قران کریم اسلام را دین قیم معرفی کرده است منظور از دین قیم چیست
" فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ" وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ"؛ (1) پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش الهى نيست اين است آيين استوار ولى اكثر مردم نمىدانند!
دين همان معناى اطاعت و خضوع و تذلّل است، منتها گاهى به نفس اطاعت و تذلّل گفته مىشود، گاهى به موضوع اطاعت و تذلّل گفته مىشود و گاهى به سبب اطاعت و تذلّل، يعنى چيزى كه سبب مىشود كه انسان در مقابل حق اطاعت و تذلّل كند و آن اين است كه هركارى كه براى حق انجام بدهد، چه خوب چه بد، نتيجهاش را در نزد او مىگيرد.(2)
اما كلمه" قيم" به معناى كسى است كه مصلحت چيزى را تامين نموده، امور آن را تدبير نمايد، مانند قيم خانه كه قائم به مصالح خانه است، و اهل خانه در امور خانه به او مراجعه مىكنند. و كتاب قيم، آن كتابى است كه مشتمل بر معانى قيمى باشد، و آن چه كه قرآن كريم متضمن آن است اعتقاد حق و عمل صالح است، هم چنان كه خداى تعالى در باره قرآن مىفرمايد:" يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ"(3 ) و دين صحيح اسلام هم همين است، چنان چه خداى سبحان در مواضعى از كتابش دين خود را به قيم بودن توصيف كرده، از آن جمله فرموده:" فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ" (4).
بنا براين، پس توصيف كتاب به وصف قيمومت به خاطر اين است كه متضمن دين قيم مىباشد دينى كه قائم به مصالح عالم بشرى است، چه مصالح دنيايى، و چه آخرتى.
اين دين خير دنيا و آخرت ملت خود را تامين و تضمين نموده و قائم بر اصلاح حال معاش و معاد ايشان است. و اين نيز نيست مگر به خاطر اين كه اين دين موافق با مقتضيات فطرت انسانى و ناموسى است كه خداوند بر اساس آن ناموس او را خلق كرده و او را به حسب آن ناموس مجهز به ابزارى فرموده كه او را به سوى غايت و هدف از خلقتش و سعادتى كه برايش در نظر گرفته شده راهنمايى مىكند.(5)
پی نوشت:
1. روم(30) آیه 30.
2. مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ناشر صدرا، قم، ج15، ص 965.
3. احقاف(46) آیه 30.
4. روم(30) آیه 43.
5.علامه طباطبایی،الميزان،ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر،ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، سال 1374 ش،نوبت پنجم، ج13، ص 329.






