اگر تا این اندازه ما برای خداوند عزیز و گرامی هستیم چرا در آیه4 سوره بلد می فرماید ما انسان را در رنج و بدبختی آفریدیم؟
چرا از ما سوال نشده آیا می خواهی بنده و مخلوق من باشی؟چرا این اختیار را نداشتیم که انتخاب کنیم؟

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ»" مسلما ما انسان را در رنج آفريديم"(1)
انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه‏اى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى‏شود، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنجها را طى مى‏كند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفوليت، و سپس جوانى، و از همه مشكلتر دوران پيرى، مواجه به انواع مشقتها و رنجها است، و اين است طبيعت زندگى دنيا، و انتظار غير آن داشتن اشتباه است.و به گفته شاعر عرب:
طبعت على كدر و انت تريدها صفوا عن الاكدار و الاقذار؟
و مكلف الايام ضد طباعها متطلب فى الماء جدوة نار!
" طبيعت جهان بر كدورت است و تو مى‏خواهى از هر گونه كدورت و ناپاكى پاك باشد"؟
" هر كس دوران جهان را بر ضد طبيعتش بطلبد هم چون كسى است كه در ميان امواج آب شعله آتش جستجو مى‏كند"
نگاهى به زندگى انبياء و اولياء اللَّه نيز نشان مى‏دهد كه زندگى اين گلهاى سرسبد آفرينش نيز با انواع ناملائمات و درد و رنجها قرين بود، هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد، وضع براى ديگران روشن است.
و اگر افراد يا جوامعى را مى‏بينيم كه به ظاهر درد و رنجى ندارند يا بر اثر مطالعات سطحى ما است، و لذا وقتى نزديكتر مى‏شويم به عمق درد و رنجهاى همين صاحبان زندگى مرفه آشنا مى‏گرديم، و يا اينكه براى مدتى محدود و زمانى استثنايى است كه قانون كلى جهان را بر هم نمى‏زند.(2)
امام علی علیه السلام در مورد دنیا و زندگی در آن می فرمایند:
« دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ، وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ، لَاتَدُومُ أَحْوَالُهَا، وَ لَايَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ، وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ، الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ، وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ، وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ، تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا، وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا. »(3)
دنيا سرايى است كه در لابه‏لاى بلاها و مشكلات پيچيده شده و به غدر و نيرنگ و بى‏وفايى معروف است حالاتش يكنواخت نمى‏ماند و ساكنانش سالم و در امان نيستند. پيوسته اوضاع و حالاتش دگرگون مى‏شود (به گونه‏اى كه) زندگى در آن نكوهيده و نامطلوب و امنيّت در آن ناياب و معدوم است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند كه پى در پى به سوى آنها پرتاب مى‏كند و با مرگ نابودشان مى‏سازد.
بنابراین طبیعت زندگی در این دنیا این است که همواره انسان در رنج و سختی باشد که این هم در نهایت به نفع خود انسان است زیرا در سایه این سختی ها بهتر رشد می کند و خداوند بهشت را برای راحتی و آسایش بندگانش خلق کرده و در آنجا دیگر رنج و سختی نیست بلکه از نعمت های بهشتی که بدون زحمت برایشان مهیا شده بهره مند می شوند و هدف خلقت انسان هم رسیدن به قرب الهی و بهشت جاودان است منتهی برای رسیدن به آن باید در دنیا رنج و سختی ببینیم تا از آزمایش های الهی سر بلند بیرون بیاییم.چنانکه در حدیثی آمده است:
« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ الْقَبْرُ حِصْنُهُ وَ الْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ الدُّنْيَا جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ الْقَبْرُ سِجْنُهُ وَ النَّارُ مَأْوَاه‏ »(4)
امام صادق فرمودند دنیا زندان مومن و قبر پناهگاه او و بهشت جایگاه اوست و دنیا بهشت کافر و قبر زندان او و آتش جایگاه اوست.
اما اینکه چرا از ما سوال نشده که خلق شویم یا نه و چرا اختیار انتخاب نداشتیم مربوط به مسئله مهم جبر و اختیار است که از مباحث پیچیده و مشکل کلامی و فلسفی و اخلاقی است که درک و فهم آن نیاز به تفکر و تأمل بیشتری دارد و امامان ما به صورت کلی و سر بسته به این سوال جواب داده اند و فرموده اند: « لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین » (5)نه جبر است نه اختیار بلکه امری بین ایندو است.علاوه بر اینکه بی شک وجود ما در این عالم از نعمت های بزرگ الهی است و اگر شما اختیار داشتی که خلقت را انتخاب کنی یا نکنی و انتخاب نمی کردی عدم بودی و از نعمت وجود بی بهره بودی.
شهید مطهری در اینباره می گویند:
اما قسمت دیگر شرور و بديها آنهايى است كه نه از نوع فناهاست و نه از نوع تفاوتها و تبعيضها، بلكه از نوع سختيها و شدائد است. چرا مصائب در دنيا وجود دارد؟ مردنِ يك جوان را اگر از نظر خود آن جوان حساب كنيم، مرگ و فنا و نيستى است ولى از نظر آن كسى كه اين فراق در او اثر مى‏گذارد نامش «مصيبت» است. به طور كلى آيا بر وجود سختيها، شدائد، عداوتها، رقابتها، جنگها، بيماريها و ... اثرى مترتّب هست يا نه؟
اتفاقا خود همين مصائب و سختيها و شدتها عامل بزرگى هستند براى خوبيها و تكاملهاى بعدى.
برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب ایشان مراجعه کنید.(6)
پی نوشت ها:
1. بلد(90)آیه4.
2. مکارم شیرازی،ناصر،تفسير نمونه،انتشارات اسلامیه، ج‏27، ص: 11
3. شیخ رضی، نهج البلاغه، خطبه 226.
4. شیخ صدوق، خصال،انتشارات جامعه مدرسین،ج1 ،ص 108.
5. علامه مجلسی، بحار الانوار،چاپ بیروت، باب اول و دوم از ابواب العدل ج 5، ص 2 ـ 84.
6. مطهری،مرتضی،مجموعه آثار،انتشارات صدرا،ج4،ص255.