با سلام و عرض خشته نباشید.
اهل سنت وضوی خود را متفاوت میگیرند و مسح نمیکشند و اشاره میکنند به یکی از آیه های قرآن که در آن دستور وضو (تا آرنج) داده شده یعنی آب از کف دست به آرنج ریخته شود. پیامبر و معصومین (ع) چگونه وضو میگرفتند؟ لطفا بدون هیچ تعصب نسبت به تشیع پاسخ دهید. ممنون.

در آیه تشریع وضو آمده: «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق؛ (1) صورت و دست ها را تا آرنج بشوييد!». در این آیه اهل سنت بدون استناد به پیامبر و عترت ایشان، «الی» را به معنای نهایت و آخر شستن در مقابل «من» به معنای ابتدا ی شستن گرفته و گفته اند: شستن از نوک انگشتان شروع و به مرفق و آرنج ختم گردد. البته «الی» به معنای انتها می آید، ولی این تنها یک معنای آن است، همچنان که غایت و آخرین حد نیز - که شیعه به آن معتقد است - یکی دیگر از معانی معروف آن می باشد. این که «الی» در این جا به کدام معنا است ، علاوه بر قرائن باید از سنت و سیره رسول خدا که مفسر و مبین قرآن است، بفهمیم. (2) در این جا قرینه قوی وجود دارد که «الی» به معنای غایت و تعیین آخرین حد شستن و مسح کردن است، نه تعیین کننده جهت شستن، زیرا «ید» هم به دست تا مچ گفته می شود و هم به دست تا آرنج و هم به دست تا کتف. در این جا خداوند حد دست را معین کرده، فرموده: دست ها تا آرنج شسته شوند . منظور تعیین جهت شستن نبوده، مثل اینکه انسان به کارگرى سفارش مى‏کند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند. بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر. بنا بر این فقط مقدارى از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده، اما کیفیت آن در سنت پیامبر (که به وسیله اهل بیت به ما رسیده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان. (3)
همچنان که در حکم مسح پا «الی» تعیین حدود پا است ، زیرا در پا هم این ابهام هست و تا مچ یا تا زانو و یا تا باسن را که شامل ران ها هم می شود،پا می گویند. خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا ، با آوردن «الی الکعبین» حد مسح را بیان فرموده است.
بنا بر روایت راوی گوید: از امام باقر پرسیدم : از کجا دانستید و گفتید که مسح فقط بعض سر است (بر عکس اهل سنت که مسح همه سر را لازم می دانند) ؟
امام خندید و فرمود: رسول خدا فرمود و کتاب از جانب خدا به او نازل شده (و او مفسر کتاب است) زیرا خدا فرموده: «فاغسلوا وجوهکم» و می فهمیم که همه صورت باید شسته شود. بعد خدا فرمود: «و ایدیکم الی المرافق» و دست ها تا مرفق ها را به وجه و صورت، عطف کرد . پس متوجه می شویم باید دست ها تا مرفق ها شسته شود . بعد بین شستن و مسح جدایی انداخت و فرمود :«و امسحوا برؤسکم » از این که فرمود: «برؤسکم» می فهمیم که مسح باید به بعض سر باشد، زیرا باء آمده و به معنای بعض است. بعد پاها را تا کعبین به سر در مسح عطف کرد. همچنان که دست ها را به وجه و صورت عطف کرده بود . از این می فهمیم که مسح پاها تا کعبین کافی است. رسول خدا آیه را این گونه تفسیر کرد، ولی مردم تفسیر پیامبر را ضایع کردند. (4) زراره و ابن بکیر خدمت امام باقر رسیدند و پرسیدند: وضوی رسول خدا چگونه بود؟ حضرت ظرف آبی طلب کرد و دست راستش را در آب فرو برد. کفی آب برداشت و بر صورت ریخت و آن را شست. بعد کف دست چپش را پر از آب کرد و بر دست راستش ریخت. آن را از آرنج تا نوک انگشتان از بالا به پایین شست، به طوری که هنگام شستن دستش به سوی مرفق باز نمی گشت. بعد با کف راستش بر دست چپش آب ریخت و آن را مانند دست راستش شست. سپس سر و دو قدمش را با خیسی وضو مسح کرد، بدون این که از آب دیگری استفاده کند و فرمود:خدای بزرگ می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوة اغسلوا وجوهکم و ایدیکم»، پس نباید جایی از صورت را نشسته بگذارد. بعد امر کرده به شستن دست ها تا آرنج ها، پس نباید جایی از دست ها تا آرنج ها را نشسته بگذارد، پس باید صورت و دست ها را تا آرنج را بشوید؛ زیرا خدا فرموده: «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق». بعد خداوند می فرماید: «وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین» بنا بر این مسح به قسمتی از سر و پا از نوک انگشتان تا بلندی کعب و روی پا ها کافی است. (5) این تفسیر پیامبر از آیه است؛ باید به تفسیر پیامبر پایبند باشیم. در این آیه خداوند امر به مسح سر و پاها نموده است، در حالی که اهل تسنن پاها را می شویند و همه سر را مسح می کنند. علت تغییر وضو این بود که عثمان در اواسط دوران خلافت خود نسبت به چگونگی وضوی پیامبر گرفتار تردید شد. وضوی پیامبر را به شکلی که اکنون در میان اهل سنت مرسوم است، اعلام نمود. این قضیه مورد مخالفت بسیاری از صحابه واقع شد, لکن حکومت اموی بنا به اغراض سیاسی در نقاط مختلف اسلامی شیوه عثمان را تبلیغ کردند. جوی به وجود آوردند که برخی از صحابه جرأت مخالفت با روش دستگاه حاکم را نداشتند. در نتیجه این گونه وضو گرفتن رواج یافت. بدینسان پیامبر (ص) وامامان ما ، همان گونه که شیعیان وضو می گیرند ، وضو می گرفتند
برای آگاهی بیش تر در این موضوع به کتاب: « وضوء النبی من خلال ملابسات التشریع », علی الشهرستانی , نشر مشعر و سایت ذیل مراجعه نمایید.
http://www.balagh.net/persian/feqh/q_and_a/002/05.htm
پی نوشت ها:
1. مائده (5) آیه 6.
2. آیت الله خویی، مستند العروة الوثقی، ج 4، ص 445 ،رک:جواهرالکلام، ج 11، ص 19.
3. ناصرمکارم شیرازی، تفسیر نمونه ،تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1368ش. ج 4، ص 286.
4. هاشم بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق. ج2، ص257.
5. مائده (5) آیه 6 .