سلام.
موقع خلقت انسانها فطرت همه یکی بوده و همه با شرایط یکسان افریده شدند وتبعیضی نبوده،پس چرا انسانها در موقعیت های مختلف روی زمین میان که روی زندگیشون تاثیر داره؟
این واضحه که محیط اطراف خیلی روی طرز فکر،گرایش دینی ،فرهنگ و ... تاثیر میذاره.(اینجا بیشتر منظورم بعد دینی و مذهبی قضیه ست)
پس چرا یکی 1000سال پیش به دنیا اومده و یکی الان و یکی هزار سال دیگه؟
چرا یکی تو یه کشور با اکثریت مسلمان (دین رایج)به دنیا میاد و یکی یه جای دیگه و یا با یه دین دیگه؟
چرا یکی تو یه خانواده مذهبی و یکی تو یه خانواده ای که بویی از دین و مذهب نبرده اند و هیچ قید و بندی ندارند؟
من میگم تمام اینا روی شخصیت و طرز فکر و گرایش انسان تاثیر میذاره.(باز هم میگم که بیشتر بعد مذهبی مد نظر است)
من میگم اگه تو یه دوره ی دیگه ای و شاید در یک خانواده ی خیلی مذهبی تر به دنیا میومدم پذیرش خیلی از وظایف دینی یا مستحبات دینی که از درکشون عاجزم برام اسونتر میشد.
میگم شاید در اون صورت ناخواسته ادم بهتری میشدم که این ارزوی هر انسانیه.
من الان تا حدی خوبی ها و بدی هام رو از وجودم در این شرایط زندگی دارم.
هرچند با تمام این تفاسیر نمیشه اختیار رو در نظر نگرفت.اره.من حق انتخاب دارم.حق فکر کردن دارم.اما چن درصد هستن که قدمی بزرگ تو این راه بردارن و تغییر گرایش مثبت بدن؟
چند درصد هستن که امید موفق شدنشان بر ترس نرسیدن به هدفشان غلبه کند؟
یعنی کسی حق اینو نداره که بگه:
خدایا ، اگه من تو یه شرایط دیگه ای زندگی میکردم ،مسیر زندگیم تغییر میکرد و میشدم بنده خوبه ی تو؟؟؟!!!!!
در مورد تفاوت وضعیت افراد در محیط های تربیتی متفاوت این حقیقت غیر قابل انکار است که شرائط و موقعیت های خاص در زندگی و رشد و تربیت هر انسانی می تواند تاثیرات به سزایی در گرایش و عملکرد او در آینده داشته باشد و در بسیاری از موارد دیده می شود که کودک متولد در فضای تربیت دینی یا متولد از والدینی متخلق و متدین، تبدیل به انسانی با گرایش دینی و مذهبی می شود. اما فردی که در فضای بی دینی و بی توجهی نسبت به مسائل معنوی متولد می شود، بهره چندانی در این حوزه نمی برد.
اما چنان که خود اشاره نمودید همه این ویژگی های ژنتیکی و خانوادگی و اجتماعی فرد را ملزم به انتخاب یک مسیر خاص در زندگی نمی کند؛ از نظر جهان بینی اسلامی همه انسانها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیمگیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم میزنند. بايد بر اساس عقل و دانش و درك خود به حقيقت هر چه كه باشد ايمان بياورند. تكليف براي مسلمان زاده و مسيحي زاده و يهودي زاده و ... مساوي است.
ما به روشني موارد متعدد نقض را در اين زمينه مي يابيم كه علي رغم همه علل و عوامل محيطي و ژنتيكي و تربيتي و ... باز عنصر اختيار فرد و كنش هاي خودخواسته نقش بسزايي در تعيين جهت حركت فرد در مسير زندگي ايفا مي كند و همه اين علل و عوامل نمي تواند نوعي جبر و عدم اختيار را براي فرد رقم بزند.
در واقع انسان در اوج فشار عوامل و علل دروني و بيروني براي انجام يك عمل در خود توان ايستادگي و مقاومت در برابر اين فشارها وترك عمل را مي يابد و يا بالعكس در اوج تمايلات دروني در ترك يك عمل و انزجار دروني از انجام آن باز بنا به مصالحي مي تواند خود را متقاعد به عمل و انجام آن عمل نمايد و اين يعني همان عنصر اختيار در بشر.
به خاطر همين عنصر اختیار و حق انتخاب انسان ها است که مشاهده می کنیم در شرایط مساوی از نظر طبیعی، خانوادگی، ژنتیکی و ... يعني در یک خانواده، شخصی مانند کمیل بن زیاد نخعی از یاران خاص و از اصحاب سرّ امیرالمومنین (ع) قرار می گیرد و برادر دیگر (حارث بن زیاد نخعی) بواسطه جهت گيري هاي خاص رفتاري و رذالت هاي خود به چنان پليدي مي رسد كه قاتل فرزندان مسلم بن عقیل می شود.
اما در مورد مواردی که فرد متاثر از محیط خانواده و محل تربیت به سمت انحراف و اشتباه می رود و به اصلاح تاثیرات منفی محیطی بر اراده و اختیاراو غالب می شود یا بواسطه زمان و مکان زندگی از دستیابی به حقیقت به معنای دقق کلمه باز می ماند ، نكته دقيقي كه نبايد از ياد برد آن است كه این تفاوت ها با همه جزییات و ظرافت ها مورد ملاحظه و حساب دقیق قرار خواهد گرفت .
به عبارت روشن تر در نزد خداوند افراد گوناگون در محیط های مختلف و با گرایشات فکری و فرهنگی و باورهای سنتی متفاوت و حتی توانایی های ادراکی متفاوت و اختلاف در دست رسی به حقیقت، به یک گونه مورد سئوال خداوند قرار نخواهند گرفت و خداوند در نوع تکالیف و مسئولیت ها و آزمون ها و محاسبه اعمال به شکلی متفاوت با آن ها برخورد خواهد نمود.
یکی از سنّت های الهی این است که خداوند برای همه انسان ها به اقتضای داشته ها و توانایی های فکری ، جسمی و محیطی و... ، مسئولیتها و تکالیف شان را تعیین می نماید . بنا بر توانمندی ها و ابزار و عوامل موفقیت از آن ها بازخواست خواهد کرد. این همان حقیقتی است که با تعابیر مختلف در قرآن به آن اشاره شده مانند:
«لایکلف الله نفسا الا وسعها ؛ (1) هیچ کس را جز به اندازه توان او تکلیف نمی کنیم ».
این عدالت خداوند در مقام تشریع و تکلیف است . همچنین در مقام محاسبه و مطالبه و توقعات نیز چنین عدالتی با دقت تمام رعایت می شود :
«و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئاً؛ (2) ترازوهاى عدل را در روز رستاخیز مى نهیم , پس هیچ کس ستمى نمى بیند».
در آزمون دنیا شرایط مسابقه و میدان عمل و نوع تکلیف برای انسان ها یکسان نیست. زیرا کاملا روشن است که توان انسان ها در اوضاع نامساوی، نامساوی خواهد بود . خداوند نیز بر اساس اوضاع و با توجه به عنصر اختیار در وجود هر انسان بر او تکلیف می کند تا در میدان مسابقه برای رسیدن به مقام قرب الهی به تلاش و کوشش بپردازد .
خداوند هرگز نگفته موقعیت هایی که برای شماست، نسبت های مساوی دارند؛ بلکه خداوند نسبت های عادلانه برای آن ها قرار داده است. یعنی اگر ظهر تابستان و در کنار تنور، شاطر و نانوا روزه بگیرد، روزه اش با روزه زمستان فردی که از اذان صبح تا اذان مغرب خوابیده، یکسان نیست. فردی که برای شرکت در نماز جماعت، به مسجد کنار منزل می رود، با فردی که برای شرکت در نماز جماعت باید نصف شهر را بپیماید، هرگز مزد و پاداش مساوی نخواهد داشت. پرهیز از نگاه به نامحرم در ایران و اروپا، یک پاداش را ندارد.
به همین نسبت عامل سعادت برای فردی که در جنگل های آمازون یا دهکده های بدوی قلب آفریقا زیسته و هیچ مجال و زمینه ای برای دست یابی به دین حق نیافته عمل نمودن به همان حقایقی است که با عقل و فطرت انسانی خود درست و صحیح می یافته نه چیزی دیگر و حجم و میزان تکالیف و مسئولیت ها و آزمایشات او با فردی که مثلا در یک محیط اسلامی زیسته بسیار بسیار متفاوت خواهد بود ..
پی نوشت ها :
1. بقره (2) آیه276.
2. انبیا(21)آیه 47.






