با سلام و وقت بخیر
وقتتونو نمیگیرم یه سوال دارم راجع به وسواسه فکری جنسی
اینکه الان 70 درصدی حل کردم شكره خدا. -20 درصده اين ٧٠ درصدو با کار با فکر حل کردم-الان با تمرکز رو فکر کردنم تقریبا هر نیم ساعت 1 بار این 30 درصده باقي مونده کلا حل میکنم ولی باز برمیگرده-میخواستم بپرسم اين مقدار كم باقي مونده كه وقتايه كمي باعث اضطراب ميشه با کار با فکر و تغییر فکر میشه حلش کرد یا تا اخر هی میره و میاد

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
متاسفانه سن خودتان را مشخص نکرده اید. اما به طور کلی، معمولا اختلال وسواس در سنین اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی، بیشتر در 25 سالگی و اغلب طی دوره ای پر استرس آغاز می شود. در این زمینه، پیش گیری و درمان بموقع توسط یک روانشناس بالینی مجرب بهترین توصیه ای است که می توان به شما ارائه نمود.
ورود افکار مختلف (مثل افکار جنسی) به ذهن امری عادی است. ولی اين ما هستيم که زمان و نحوه ورود آنها را تعيين می نماييم و يا آن ها را کاسته يا توسعه می دهيم. پرنده لجام گسيخته خيال چون چكاوكي است كه هر دم بر سرشاخساري نشسته و به سرعت به شاخه ديگر پرواز مي كند و اين انسانها هستند که شاخسار ها را گسترش داده يا هرس می کنند.
افکاری که به ذهن ما وارد شده و باعث اضطراب ما می شوند؛ از دو حال خارج نيستند:
1. يا واقعا خطرناک اند؛
2. و يا ما آن ها را خطرناک قلمداد نموده ايم که ميزان حالات دوم بيشتر است. يعنی خيلی اوقات ما دچار خطای شناختی شده و صرف اينکه فکر نابجا, يا تصوير شخصی در ذهنمان می آيد گمان می کنيم در واقعيت هم همين امر در حال انجام بوده به همين خاطر به سرعت آشفته شده و احساس وحشت و ناراحتی وجودمان را گرفته و در پی از بين بردن آنها دست به يکسری اقدامات عملی و يکسری افکار ضد آنها می زنيم تا آنها را فراموش کنيم. بعد از اين کار ( اقدامات عملی و افکار متضاد افکار اوليه) کمی احساس راحتی و آرامش می نماييم. ولی زمانی نمی گذرد که دوباره همان تصاوير با شدت بيشتری به ما هجوم می آور ند و ما مجبور به تکرار آن چرخه معيوب می شويم .نتيجه اين کار, گرفتار شدن در يک وسواس فکری است که دائم ما را آزار می دهد. در حالي که اگر از همان ابتدا «فکر» را از «واقعيت» متمايز می نموديم و صرف وجود« فکر» ما را به وحشت نمی انداخت دچار اين چرخه معيوب نمی شديم. با اين توضيح کوتاه نظرتان را به نکات عملی زير جهت كنترل افكار جلب مى‏كنيم:
1- كنترل چنين افكار مزاحم نيازمند تلاش مستمر و مداوم شماست و نبايد پنداشت كه با بيان يكى دو نكته همه چيز درست مى‏شود.
2- خطور اينگونه افكار مزاحم در ذهنتان كه بدون اختيار به شما هجوم مى‏آورند، گناه محسوب نمى‏شود. بنابراين نگران آن نباشيد.
3- معمولًا اين افكار به هنگام بيكارى به سراغ فرد مى‏آيد، سعى كنيد با يك برنامه‏ريزى دقيق و حساب شده تمام اوقات شبانه‏روزى خود را پر كنيد و هيچ‏گاه بيكار نباشيد. به مطالعه، نظافت اتاق، كمك به دوستان، ورزش و مشغول باشيد. و هر گاه بيكار شديدخود را به كارى مشغول سازيد.
4- براى اوقات شبانه روز جدولى را تهيه كنيد و كارها و فعاليت هاى شبانه روزى خود را در آن يادداشت نموده و سعى كنيد برنامه اى تهيه نمائيد كه زمان خالى بودن فعاليت نداشته باشيد. برنامه تدوين شده بايد متناسب با توانايى هاى جسمى و روانى تان باشد (جدول خود کنترلی اسکینر مناسب است. شما می توانید این جدول را در اینترنت جستجو نمایید).
5- مطمئن باشيد وقتى به چيزى فكر مى‏كنيد به اين معنا نيست كه آن كار را انجام خواهيد داد مثلًا اگر در ذهن و قلبتان به فردى فحش مى‏دهيد، به اين معنا نيست كه آن جمله و كلام زشت و فحش را به زبان جارى خواهيد كرد. يعنى فكر كردن درباره موضوعي الزاما به فعل و انجام آن منتهى نمى‏شود.
6- در صورتى كه به چنين افكارى اهميت ندهيد مطمئن باشيد اگر تحمل كنيد پس از چندى نهايتا آن را رها خواهيد كرد.
7- هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد خود را مشغول كار ديگرى كنيد و با ايجاد حواس‏پرتى از آن افكار مزاحم دورى كنيد.
8- هرگاه اين فكر به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار به خود بگوييد: «بس است ديگر» و بدين وسيله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر خواهيد رفت.
9- اگر احساس مى كنيد نمى توانيد يا در عمل نتوانستيد، موضوعات جايگزين را به جاى افكار مزاحم وسواسى خود قرار دهيد، كش نازكى را دور مچ دست خود ببنديد و هرگاه بدون اختيار افكار مزاحم به سراغتان آمد، آن كش را بكشيد و رها كنيد تا با احساس دردى كه روى مچ دستتان ايجاد مى شود، از آن فضاى روانى بيرون آئيد نا خودآگاه موضوع ذهنى تان عوض خواهد شد. توجه داشته باشید که از روشهای مشابه اما خطرناک بشدت پرهیز کنید. اقدام به خود زنی یا هر عمل دیگری که شما آن را بنامید، موجب بدتر شدن اوضاع خواهد شد.
10- راهكارهاى فوق را حدود يك ماه به كار بگيريد. دو عامل عمده اى كه به اين گونه مشكلات دامن مى زند عبارتند از بيكارى و تنهايى. البته تعارضات فكرى و روانى مبتنى بر گذشته فرد در اين ميان تأثيرگذار است و ريشه يابى آن نيازمند یک دوره مشاوره روانشناسی است.