با عرض سلام
آیا وقتی در انسان شوق و شادی و خلاصه هر کمالی که ایجاد می شود همه اینها به خاطر اینست که نفس مثالی تعلقش را با ما شدیدتر می شود؟وبه طور مستقیم از نفس مثالی افاضه می شود؟ وایا این درست است که هرچه ما درک می کنیم به خاطر افاضه از نفس مثالی است. چوندر فلسفه می گویند که مثلاً وقتی ما صور ذهنی را در ذهن می سازیم ظهورصورعقلمیان است. واز طرف دیگر گفته می شود که همه کمالات مابه خاطر تعلق نفس مثالی است پس در اینصورت نقش نفس مثالی چیست ؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با توجه به اختلاف مباني كه در مكاتب مختلف فلسفي و عرفاني در موضوع منشا كمال و قابل و فاعل آن وجود دارد، ما به نظري كه مشور بين جمهور فلاسفه است، اشاره مي كنيم.
آنچه كه در فلسفه اشراق و مشاء و متعاليه با وجود اختلاف در مباني، در باب مفيض صور و علوم و قابل آن ها وجود دارد، اين مطلب است كه نفس و عقل (دو تعبير از يك حقيقت) انسان با تمام مراتبش (‌مرتبه تجرد برزخي مثالي ، مرتبه تجرد عقلي) قابل صور علميه و كمالاتي است كه از مفيض صور به آن افاضه مي شود. و برهان بر اين مطلب وجود دارد كه نفس چون قابل است نمي تواند فاعل و مفيض آن صور هم باشد.
بنا بر اين مفيض صور و كمالات عقليه و علميه (كه منشاء كمالات مختلف مانند شادي ، لذت ، شوق و غيره است) موجودي است غير از نفس كه در اصطلاح به آن عقل فعال گفته مي شود.
« چون نفس انسانى در ابتداى آفرينش و اتّصال به بدن انسانى ساده مى‏باشد و به تصوّر حقايق معقولات منتقش مى‏شود به نقش ملكوت، گوئيم آن صورت معقولات كه در وى حاصل مى‏آيد، معلول بود و معلول مناسب علّت باشد و معلول جوهر است، پس علّت هم جوهر باشد. و هر جوهرى يا جسم است يا نفس يا عقل، و ممكن نيست كه جسم سبب وجود چيزى باشد، كه آن چيز نه جسم بود، و نفس خود صورت معقولات ندارد.
پس بماند كه آن جوهر عقل تواند بود. و بدان سبب كه نفس انسانى را از قوّت بفعل مى‏آورد فعّال تواند بودن و آن عقل كره قمر است ، و او عقل فعّال است كه «واهب صور» است مر موجودات اين عالم را ، و مدبّر عالم كون و فساد است بفرمان بارى تعالى. و او فيض از حقّ مى‏گيرد و مى‏پذيرد [بواسطه ديگر عقول كه فرشتگان مقرّب‏ترينند. پس بكمال رساننده نفس انسانى را بذات، بسبب فائده دادن صورت هاى معقولات مر او را] تا به كمال رسد اوست، و بدين سبب «عقل فعّال» گويند». (1)
در حكمت متعاليه نيز براين مطلب تاكيد مي شود به همين برهان به اين صورت كه :
« مفيض الصور العقلية الكلية جوهر عقلي مفارق للمادة ..." مفيض صور عقليه كليه جوهر عقلي است كه مجرد از ماده است و جميع صور عقليه كليه نزد او حاضر است و دليل بر اين مطلب اين است كه همانا صور عقليه كه مجرد از ماده هستند و به نفس افاضه مي شوند، يقينا مفيضي دارند و مفيض آن ها خارج از سه حال نيست. مفيض صور يا خود نفس است كه هم افاضه مي كند و هم قبول مي كند و يا امري است خارج از نفس كه يا مادي است و يا مجرد.
اما اين كه نفس خودش مفيض اين صور باشد، محال است به خاطر اين چنين احتمالي لازمه اش اين است كه يك شيء واحد هم فاعل باشد و هم قابل و بطلان اين سخن قبلا اثبات شد.
و اما اين كه مفيض امري خارج از نفس ولي مادي باشد، پس سخني است باطل؛ چرا كه موجود مادي از موجود مجرد به لحاظ وجودي، ضعيف تر است، پس محال است كه فاعل براي صور عقلي باشد كه مجرد است ،‌ چرا كه فاعل قوي تر است وجودا از فعل، علاوه آن كه اشكال ديگر اين حرف اين است كه علل مادي مشروط به وضع هستند و مجرد وضع ندارد. ( وضع يكي از مقولات عشر مي باشد كه عرض وجود مادي است ). (2)
پس تنها يك فرض باقي مي ماند و آن اين كه مفيض اين صور عقليه، جوهري است ... ». (3)
آنچه كه گفته شد در تمام صور حسيه، خياليه،‌ وهميه و عقليه صادق است.
بلي هر چه تعلق نفس به ماده (بدن) كمتر باشد، درك آن از اين صور و كمالات شديدتر و قوي تر خواهد بود:
«كلما كانت النفس الخيالية أشد قوة و أقوى جوهرا و أكثر رجوعا إلى ذاتها و أقل التفاتا إلى شواغل هذا البدن و استعمال قواها المتحركة كانت الصورة المتمثلة عندها أتم ظهور أو أقوى وجود...؛ هرگاه نفس خيالي (مجرد به تجرد برزخي و قابل صور خياليه) قوتش شديدتر باشد و جوهر قوي تر و رجوعش به ذاتش (كه مجرد است به تجرد برزخي) بيشتر باشد و التفاتش به مشغوليت هاي بدن و استعمال قواي بدن كمتر باشد، صوره متمثل شده در آن از ظهور تمام تر و وجود قوي تري برخوردار خواهد بود...". (4)

پي نوشت :
1. شيخ اشراق ، مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، تهران ، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ، 1375هـ.ش ، ج 3 ،‌صص 430-431.
2. ر.ك : محمد حسين طباطبائي ، نهايه الحكمه ،‌ قم ، موسسه نشر اسلامي ، بي تا، مرحله ششم ( في المقولات العشر) ، فصل نوزدهم ( في الوضع ) ،‌ ص133.
3. همان ، مرحله يازدهم ( في العقل و العاقل و المعقول ) ، فصل هفتم (‌ في مفيض هذه الصورالعلميه ) ، ص 249.
4. صدرالمتالهين شيرازي ، العرشيه ،‌ تهران ، منشورات مولي ، 1402هـ.ق ،‌ ص 238.