1.دور ولایت فقیه در بقا را چگونه رد میکنید؟مثلا رهبری شورای نگهبان فاسد به ظاهر متشرع را که مطابق میل او رفتار میکنند را انتخاب کنند و ان شورا برای دور بعدصلاحیت قشر خاصی از فقها را انتخاب کنند.
2.در ویژگی های خبرگان رهبری نیامده که باید کارشناس سیاسی باشند در حالیکه باید از بعد کفایت سیاسی نیز ولی فقیه را رصد کنند. آیا این مسئله نقصی در قانون نیست؟
3.امام میگوید تشکیل حکومت اسلامی واجب کفایی است.حال بعد از تشکیل حکومت اگر فقیه اصلح تری بود باید حکومت به او واگذار شود یا نیاز نیست؟(اگر بگویید نیاز نیست این مسئله با نظریه کشف در ولایت فقیه متناقض میشود.)
4.اگر حکومت اسلامی از مقبولیت بیفتد باید حکومت را واگذار کند؟(مثلا 70 در صد مخالف باشند.)
5.ایا خبر از غیب دادن کمالی برای پیامبر بود ؟ اگر آری چگونه برخی شیادان هم از آینده خبر درست میدهند؟
6.ایا داشتن سواد خواندن و نوشتن کمال است اگر بلی چرا پیامبر نداشت؟
7.خدعه و نیرنگ در جنگ (نرم و سخت )جایز است؟
برخی روایات اجازه دروغ در جنگ را داده است ولی امیرالمومنین در نهج البلاغه خطبه 191 میفرماید:
به خدا سوگند، معاويه از من زيركتر نيست . او پيمان شكنى مى كند و گنه كارى .
اگر پيمان شكنى را ناخوش نمى داشتم ، من زيركترين مردم مى بودم . ولى پيمان شكنان ، گنه كارند و گنه كاران ، نافرمان . هر پيمان شكنى را در روز قيامت پرچمى است كه بدان شناخته گردد. به خدا سوگند، مكر و خدعه مرا غافلگير نكند و در سختيها ناتوان نشوم .
سیاسی:: (ناحیه)
1.آیا ایران در جنگ بین اذربایجان و ارمنستان به ارمنستان کمک کرده است؟
_تبیین صریح مواضع ایران در جنگ بین اذربایجان و ارمنستان.
فلسفه:::
1.ایا قیاس در منطق به گونه ای مصادره به مطلوب نیست یعنی نتیجه در مقدمات هست.(شبهه معروفی است که ابن سینا به ان جواب داده ولی بنده یا نفهمیدم یا قانع کننده نبود.)
2.لطفا در مورد اراده الهی توضیح دهید.(اگر امکان داشت مفصل توضیح دهید.)
_ایا خدا میتواند بیش از یک اراده کند:
اگر خیر چگونه با سخن گفتن خدا با پیامبر و ایه قران که میگوید اگر خدا بگوید کن فیکون چگونه قابل جمع است؟
اگر بلی ایا با قاعده الواحد فلسفی تناقض ندارد؟
3.لطفا در مورد تبیین قاعده علیت در مورد معجزات توضیح دهید.چگونه میشود اتش نمیسوزاند و چاقو نمیبرد؟
4.اثبات حسن و قبح ذاتی مثلا عدل را یک نفر دوست نداردیعنی نمیخواهد هر چیزی در جای خودش قرار گیرد؟
فلسفه علم
1.لطفا در مورد جهت داری علوم توضیح دهید.
اگر معتقد به این مسئله هستید:
_این مسئله فقط در حوزه علوم انسانی است یا علوم تجربی را نیز شامل میشود؟
_تاثیر روش(متد لوژی) در این مسئله را چگونه ارزیابی میکنید؟
فلسفه اخلاق: .اثبات"همه اعمال تاثير مستقيم و واقعي در وجود انسان دارند." _مباحات در اسلام چه؟
پرسش 1:
soal
شرح : دور ولايت فقيه در بقا را چگونه رد مي کنيد؟مثلا رهبري شوراي نگهبان فاسد به ظاهر متشرع را که مطابق ميل او رفتار مي کنند را انتخاب کنند و آن شورا براي دور بعدصلاحيت قشر خاصي از فقها را انتخاب کنند.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در خصوص نظريه ولايت فقيه مي توان گفت که بر اساس هر دو مبنا در باب رهبري و ولايت فقيه،( مبناي نصب و انتخاب) شبهه دور وارد نيست.
در مبناي نصب الهي و نظريه کشف مي گوييم: اگر مشروعيت را به معناي شرعيت بگيريم، مشروعيت رهبري، به رأي خبرگان وابسته نيست، بلکه به نصب الهي است و رأي خبرگان، مشروعيتي به وي اعطا نميکند، بلکه جنبه کاشفيت از اين نصب دارد و به اصطلاح، «تعيين مصداق» ميکند. با اين توصيف، حلقه دور ميشکند؛ زيرا در شبهه دور، چنين فرض شده بود که خبرگان به رهبري مشروعيت ميدهند. بنابراين، نه تنها رهبري مشروعيت خويش را از مجلس خبرگان نميگيرد، بلکه خود، مشروعيت دهنده به همه اجزاي نظام است.
اگر گفته شود که مبناي عمل، قانون اساسي است، از ديدگاه قانون اساسي، رهبر فردي قانوني - و به تبع آن، شرعي - است که از مجراي مجلس خبرگان اثبات شود. بنابراين، درست است که مشروعيت شرعي رهبر، به نصب الهي است، ولي خبرگان راه اثبات مصداق اين نصب هستند. از اين رو، مشروعيت رهبري - که در اينجا مشروعيت به معناي قانوني بودن، فرض شده - به رأي خبرگان است. بنابر اين، اگر در شبهه دور، مشروعيت به معناي قانوني بودن آن فرض شود، در اين صورت مي گوييم:
با اين فرض نيز شبهه دور وارد نيست؛ زيرا مشروعيت قانوني رهبر بعدي، متوقف بر مجلس خبرگان است، نه رهبر فعلي. پيش از تشکيل مجلس خبرگان بعدي، رهبر تعيين شده است و مشروعيت وي اثبات شده است. بنابراين، هيچ دوري وجود ندارد. رهبر فعلي را نيز مجلس خبرگاني تعيين کرده که وي هيچ رابطه انتصابي و انتخابي با اعضاي آن يا فقهاي شوراي نگهبان، در زمان انتخاب نداشته است. بنابراين، هيچ دوري وجود ندارد.
مجلسخبرگاندوره اول رهبر فعلي را و او فقهاي شوراي نگهبان را و شورا خبرگان را و خبرگان رهبر بعدي را.
اما بنا بر نظريه انتخاب:در اين باره توجه به چند نکته لازم است:
1. در اين جا، نوعي مغالطه و خلط معنا صورت گرفته است. «دور» منطقي آن است که وجود چيزي با يک يا چند واسطه، بر خودش متوقف باشد؛ مثلاً «الف» به وجود آورنده «ب» و «ب» به وجود آورنده «الف» باشد که در نتيجه «الف» به وجود آورنده «الف» خواهدبود. در علم حقوق گرچه چيزي به نام دور با تعريف معين نداريم، ليکن مسامحتا" اگر تعين «الف » ناشي از «ب » باشد و «ب » هم توسط «الف » تعين يابد، مي توان دور ناميد.
در اين جا بايد توجه داشت که چه در دور منطقي و چه در دور حقوقي ، نحوه وابستگي دو پديده به يکديگر، بايد يکسان باشد؛ مثلاً اولي علت ايجادي دومي و دومي علت ايجادي اولي باشد، اما اگر به گونه هاي متفاوتي دو پديده نسبت به يکديگر وابستگي پيدا کنند، دور نيست بلکه وابستگي متقابل است و چنين چيزي هم در نظام تکوين و علوم طبيعي پذيرفته شده و منطقي است و هم در همه نظام هاي حقوقي جهان به اشکال گوناگون وجود دارد. اکنون بايد ديد مطلب ادعا شده دقيقاً چه وضعيتي دارد؟ اگر نسبت شوراي نگهبان و خبرگان همان نسبتي بود که خبرگان با رهبري دارد، ادعاي چنين دوري قابل قبول بود ؛ يعني ، به اين شکل که تمام گزينه هاي زير بدون استثنا درست باشد:
1- رهبر تعيين و نصب شوراي نگهبان نمايد؛
2- شوراي نگهبان تعيين و نصب مجلس خبرگان کند؛
3- خبرگان تعيين و نصب رهبر کند ؛ در حالي که واقعيت چنين نيست ؛ زيرا: اولاً، نسبت مجلس خبرگان و شوراي نگهبان با نسبت ديگر اعضاي مجموعه ، متفاوت است .
دوم، عنصر چهارمي وجود دارد که نقش عمده را ايفا مي کند و در دور ادعايي لحاظ نشده است و آن نقش مردم است؛ يعني ، شوراي نگهبان به هيچ وجه تعيين کننده اعضاي خبرگان نيست؛ بلکه اعضاي خبرگان با ميل خود براي نمايندگي ، نامزد مي شوند و کار شوراي نگهبان، صرفاً نقش کارشناسي از نظر تشخيص صلاحيت هاي مصرح در قانون اساسي و اعلام آن به مردم است و هيچ گونه حق نصب ندارد. سپس مردم هستند که در ميان افراد ذي صلاح به نامزدهاي مورد نظر خود رأي مي دهند.
2. در بطلان دوري که فرض شده ، کافي است به اين موضوع توجه شود که مجلس خبرگان طبق مصوبه خود، امر تشخيص صلاحيت را به اعضاي فقهاي شوراي نگهبان سپرده است و چنانچه بخواهد هر زماني مي تواند آن را به گروه ديگري بسپارد و اين امر مطابق قانون اساسي است ؛ زيرا در اصل يکصد و هشتم قانون اساسي اين حق به مجلس خبرگان داده شده است. بنابراين انتخاب رهبري با مجلس خبرگان است و تعيين صلاحيت خبرگان با گروهي است که خود انتخاب مي کنند نه رهبري ، هر چند فعلاً گروهي را که خبرگان انتخاب کرده همان افرادي هستند که رهبري براي نظارت بر مصوبات مجلس شوراي اسلامي انتخاب کرده است . اگر انتخاب گروه تعيين کننده صلاحيت خبرگان با رهبري بود اين دور مي شد در حالي که چنين نيست .
پرسش 2:
.در ويژگي هاي خبرگان رهبري نيامده که بايد کارشناس سياسي باشند در حاليکه بايد از بعد کفايت سياسي نيز ولي فقيه را رصد کنند. آيا اين مسئله نقصي در قانون نيست؟
پاسخ:
تکرار
پرسش 3:
.امام ميگويد تشکيل حکومت اسلامي واجب کفايي است.حال بعد از تشکيل حکومت اگر فقيه اصلح تري بود بايد حکومت به او واگذار شود يا نياز نيست؟(اگر بگوييد نياز نيست اين مسئله با نظريه کشف در ولايت فقيه متناقض ميشود.)
پاسخ:
تکرار
پرسش 4:
اگر حکومت اسلامي از مقبوليت بيفتد بايد حکومت را واگذار کند؟(مثلا 70 در صد مخالف باشند.)
پاسخ:
تکرار
پرسش 5:
آيا خبر از غيب دادن کمالي براي پيامبر بود ؟ اگر آري چگونه برخي شيادان هم از آينده خبر درست ميدهند؟
پاسخ:
تکراري است
پرسش 6:
ايا داشتن سواد خواندن و نوشتن کمال است اگر بلي چرا پيامبر نداشت؟
پاسخ:
تکراري است
پرسش 7:
خدعه و نيرنگ در جنگ (نرم و سخت )جايز است؟ برخي روايات اجازه دروغ در جنگ را داده است ولي اميرالمومنين در نهج البلاغه خطبه 191 ميفرمايد: به خدا سوگند، معاويه از من زيركتر نيست . او پيمان شكنى مى كند و گنه كارى . اگر پيمان شكنى را ناخوش نمى داشتم ، من زيركترين مردم مى بودم . ولى پيمان شكنان ، گنه كارند و گنه كاران ، نافرمان . هر پيمان شكنى را در روز قيامت پرچمى است كه بدان شناخته گردد. به خدا سوگند، مكر و خدعه مرا غافلگير نكند و در سختيها ناتوان نشوم .
پاسخ:
تکرار
پرسش 8:
سياسي:: (ناحيه) آيا ايران در جنگ بين اذربايجان و ارمنستان به ارمنستان کمک کرده است؟ _تبيين صريح مواضع ايران در جنگ بين آذربايجان و ارمنستان
پاسخ:
اين مرکز از کمک ايران به ارمنستان آگاهي ندارد، اما سياست کلي جمهوري اسلامي احترام متقابل و حسن روابط با کشورها است ، از سوي ديگر جمهوري اسلامي - از آن جا که برخاسته از منابع اصيل الهي و اسلامي ميباشد - تنها به منافع مادي خود در برقراري روابط با ساير کشورها بسنده نميکند، بلکه علاوه برآن ارزشهاي ، اسلامي ،دفاع از مظلومين و مسلمانان را نيز مد نظر قرار مي دهد. در فصل دهم قانون اساسي اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران با تأکيد بر وحدت ملل اسلام، حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور، دفاع از مظلومان و مبارزه مسلمانان و مستضعفان مي باشد، و ايران اسلامي با بودن کشور اسلامي از کشور غير اسلامي حمايت نمي کند. در مورد سوالتان نيز مي توانيد به روابط عمومي وزارت خارجه مراجعه نماييد.
پرسش 9:
ايا قياس در منطق به گونه اي مصادره به مطلوب نيست يعني نتيجه در مقدمات هست.(شبهه معروفي است که ابن سينا به ان جواب داده ولي بنده يا نفهميدم يا قانع کننده نبود.) 2
پاسخ:
@@
آنچه كه از پرسش شما فهميده مي شود اشكال دور در قياس شكل اول است كه بدان پاسخ خواهيم داد؛ اما اگر نقطه ابهام و پرسش ديگري پيرامون همين مطلب وجود دارد، به صورت واضح تري مجددا مطرح بفرماييد.
اشكال دور و مصادره به مطلوب بودن قياس اينگونه رفع مي شود كه" علم تفصيلي" ما به نتيجه متوقف بر علم به كبري است؛ اما علم ما به كبري متوقف بر"علم اجمالي" به نتيجه مي باشد.
توضيح مطلب اين كه:
علم بر دو قسم است:
1- علم تفصيلي: علمي است كه به تمام جهات براي آدمي حاصل مي شود و هيچ گونه نقطه ابهامي در آن نيست؛ مانند استعمال كلمه آسمان كه با شنيدن آن علم تفصيلي به معناي آن داريم و هيچ ابهامي در درك معنا براي ما بوجود نمي آيد.
2- علم اجمالي: علمي است كه از جهاتي داراي ابهام است و بايد با توجه به امور ديگر براي ما واضح شود؛ مانند همين كلمه آسمان قبل از اين كه استعمال شود در اين مثال قبل از اينكه آسمان به گوش ما برسد، هيچ گونه توجهي به اين كلمه و معنايش نداريم؛ اما به صورت پنهاني در مخزن معلومات ما وجود دارد و بايد براي حضور تفصيلي آن از بكار گيري و استعمال كلمه كمك گرفت. لذا به محض استعمال كلمه آسمان توجه تمام و كمالي پيدا مي شود.
حال علمي كه ما در ضمن كبري از نتيجه داريم، علم اجمالي است؛ يعني به صورت پنهان و مخفي در مجموعه آ گاهي هاي ما وجود دارد. ولي توجه تمام و كمالي از آن نداريم و با تشكيل مقدمات در قياس شكل اول راه باز مي شود براي آگاهي تفصيلي (تمام و كمال ) ما به نتيجه و همين كافي است براي رفع دور.
آن دور باطل است كه توقفيت از يك جنس باشد؛ مثلا گفته شود علم تفصيلي ما به نتيجه وابسته و متوقف است بر علم ما به كبري و از آن طرف باز علم تفصيلي ما به كبري متوقف باشد به علم و آگاهي ما به نتيجه. (1)
پي نوشت:
1. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا،چاپ پنجم ، 1376، ج5، ص 111-113.
پرسش 10:
.لطفا در مورد اراده الهي توضيح دهيد.(اگر امکان داشت مفصل توضيح دهيد.) _ايا خدا ميتواند بيش از يک اراده کند: اگر خير چگونه با سخن گفتن خدا با پيامبر و ايه قران که ميگويد اگر خدا بگويد کن فيکون چگونه قابل جمع است؟ اگر بلي ايا با قاعده الواحد فلسفي تناقض ندارد؟
پاسخ:
تکراري است
پرسش 11:
لطفا در مورد تبيين قاعده عليت در مورد معجزات توضيح دهيد.چگونه ميشود اتش نميسوزاند و چاقو نميبرد؟
پاسخ:
تکراري است
پرسش 12:
اثبات حسن و قبح ذاتي مثلا عدل را يک نفر دوست ندارديعني نميخواهد هر چيزي در جاي خودش قرار گيرد؟
پاسخ:
تکراري است
پرسش 13:
فلسفه علم 1.لطفا در مورد جهت داري علوم توضيح دهيد. اگر معتقد به اين مسئله هستيد: _اين مسئله فقط در حوزه علوم انساني است يا علوم تجربي را نيز شامل ميشود؟ _تاثير روش(متد لوژي) در اين مسئله را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
پاسخ:
تکراري است
پرسش 14:
فلسفه اخلاق: .اثبات"همه اعمال تاثير مستقيم و واقعي در وجود انسان دارند." _مباحات در اسلام چه؟
پاسخ:
برادر گرامي! اعمال و رفتار هر انساني ظاهر و باطني دارد؛ ظاهرش همان است که در عالم دنيا واقع مي شود، خواه به صورت اعمال زشت باشد، يا به صورت اعمال نيک و عبادات، باطن و حقيقت آن در عالم آخرت آشکار مي شود؛ چرا که آن روز، روز آشکار شدن حقايق و کنار رفتن پرده ها است. قرآن کريم مي فرمايد:"يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِر". (1) «روزي که رازها فاش شود.» در آن روز قبول شدگان و يا مردودان، از چهره شناخته مي شوند. لازم نيست پروندة آنها را مشاهده کني:" يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالأقْدَامِ". (2) تبهکاران از سيمايشان شناخته مي شوند؛ پس موي پيشاني و پاهاي آنها گرفته مي شود تا به دوزخ انداخته شوند.
1 - اثبات اينکه :"همه اعمال تاثير مستقيم و واقعي در وجود انسان دارند."
عملى كه از انسان سر مىزند، از بين رفتنى نيست و آثارى دارد كه به صاحبش برمىگردد. اين آثار، چه خير و چه شرّ، در جهان ديگر به نحو كامل و بدون نقص به فاعلش مىرسد، ليكن برخى آثار، در همين دنيا منعكس مىگردد و صاحبش تلخى يا شيرينى آن را مىچشد؛ و مقصود از آثار دنيوي، هم آثار تكوينى است و هم آنچه به عنوان پاداش و كيفر، داده مىشود و عنوان جامع براى آن، انعكاس اعمال انسان در دنياست.
انسان هرگاه به آثار عمل خود در دنيا پىببرد، مىفهمد كه بايد سرلوحه برنامهاش را اصلاح خود قرار دهد؛ زيرا سعادت دنيا و آخرت خود را در اين مهم، خواهد ديد. اگر انسانها متوجّه آثار اعمال خود باشند، از آنجا كه انسان، دنبال جزاى نقد مىگردد و پاداشها و كيفرهاى دنيوى نقدند، بنا بر اين، تأثيرش در رفتار افراد انسانى فراوان خواهد بود، و همه سعى مىكنند نيروى انسانى خود و ساير امكاناتشان را صرف تأمين امنيت اجتماعى كنند.
پاداشهاى مادّى در دنيا عبارتاند از: رفع يا تسهيل مشكلات، رزق گوارا، وجاهت اجتماعى، محبوبيت اجتماعى و طول عمر. همچنين پاداشهاى معنوى مطرح شده كه اين پاداشها عبارتاند از: تقويت ايمان، حيات پاكيزه، شرح صدر، حكمت و علم. اهمّيت پاداشها و كيفرهاى معنوى را از اين جهت بيان مىكنيم كه اساس سعادت و شقاوت ابدى فرد را به وجود مىآورند.
كيفرهاى دنيوى؛ اعمال يا انعكاس گناهان است كه خود، دو قسمت دارد:
1) كيفرهاى مادّى كه عبارتاند از: ظلم، قطع رَحِم، قسم دروغ، زنا و فحشا، دروغ بستن به خدا و جدال با اوليا خدا، نداشتن محبوبيت اجتماعى، و كوتاه شدن عمر.
مجازات بر سه گونه است: مجازات قراردادى (تنبيه و عبرت)؛ مجازاتى كه با گناه، رابطه تكوينى و طبيعى دارد (مكافات دنيوى)؛ و مجازاتى كه تجسّم خودِ عمل است و چيزى جدا از آن نيست (عذاب اخروى).
2) كيفرهاى معنوى: اين كيفرها با عناوينى چون: خودْفراموشى، كورْدلى، قساوت قلب، انحراف قلب، حجاب حق، رفاقت و همنشينى با شيطان، تكذيب آيات خدا، اِمهال و استدراج به چشم مىخورد.
2 - جايگاه مباحات در تأثيرگذاري به روي انسان:
کارهاي انسان از پنج حالت خارج نيست:
1. واجب؛
2.حرام؛
3. مستحب؛
4. مکروه؛
5. مباح:کاري که انجام و ترک آن مساوي است که شامل اغلب کارهاي روزمره زندگي است.(3) مانند آب خوردن، راه رفتن، تفريح کردن، ورزش کردن، خوابيدن، نوشتن،خواندن،کارهاي هنري کردن، کتاب خواندن، معاشرت کردن،خريد کردن،لذت مشروع بردن و غيره.
با توجه به اين مقدمه؛ چنانچه انسان يکي از اين کارهاي مباح را به نيت رضايت خدا،يا وسيله اي براي دست يافتن به يک امر واجب و مانند آن انجام دهد، آن کار مستحب و داراي ثواب مي شود.مثلاً کسي ورزش(که أمري مباح است)انجام دهد تا بدنش سالم بماند و بتواند بهتر به مردم خدمت کند، يا بهتر خدا را عبادت کند.
اگرانسان در عبادتها و در هر حالتي و انجا م هر کاري که مي تواند از مباحات باشد، توجه داشته باشد که در محضر خداست و خداي متعال ناظر او ميباشد، رتبه اخلاص واحساس حضور قلبش در پيشگاه خدا بيشتر خواهد شد. احساس نزديکي به خدا حالت خوبي است که بايد همراه با صداقت و تقوا باشد؛ زيرا قرب حقيقي در پرتو اطاعت کامل يعني انجام واجبات و ترک محرمات حاصل ميشود.
اگر انسان در هر عملي(حتي أمور مباح) سعي کند آن را فقط براي خدا انجام دهد، به مرور زمان خلوص او بيشتر ميشود و اعمالش رنگ خدايي پيدا ميکند.
((اخلاص )) به معناي پيراستن نفس از همه تعلقات و انگيزه هاي غير الهي است . و نه تنها همه اعمال را براي خدا انجام دادن , که حتي وجود خويش را نيز براي خدا خواستن.
بله، سرگرم شدن به مباحات ( اگر رنگ الهي به خود نگيرد )، انسان را مشغول نموده و از هدف اصلي باز مي دارد. پس سزاوار است، مومن از مباح ها در جهت رضاي خداوند بهره گيرد و در خود را غوطه ور در مباحات ننمايد.
پي نوشت ها:
1. طارق (86) آيه 9.
2. رحمن (55) آيه41.
3. آشنايي با علوم اسلامي، شهيد مطهري، ج 3، ص 70ـ71، انتشارات صدرا.






