باسلام
چرا تو قرآن خداوند هر حرفی که به بشر زده خطاب به مردها بوده؟
مثلا تو قرآن اومده که:شکر خدا کنید بخاطر نعماتی که بشما عطا کرده ... و زنانی که برایتان خلق کرده تا آرامش یابید!
درحالی که خدا گفته بنده های من ذاتا هیچ فرقی پیش من ندارن و همشون باهم برابرن!
این یعنی تناقض در قرآن.در حالی ک ما مدعی هستیم قرآن ما منزه از هرگونه نقصی هستش!
پس یا تصور ما مسلمونا غلطه که قرآن نقصی نداره یا چیزایی هست که هیچکودوم جسارت گفتنشو نداریمو سفسطه میکنیم!
با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر گرامی با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني.
زبان قرآن عربي است و زبان عربي برخلاف زبان فارسي، براي خطاب به حاضر یا غایب از دو نوع ضمايرو صفات مذكر و مؤنت برخوردار است. عربها در اموري كه مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنث و در امور مخصوص مردان با واژگان مذكرمطالب را بيان ميدارند (که اين موارد محدودند) اما در اموري كه بين زنان و مردان مشترك باشد (که اکثر موارد را شامل مي شود) و اموري كه جنسيت در مورد آنها اصلاً مطرح نيست مانند خدا و فرشتگان، ضمير و صفت خاص نداشته و در اين امور از ضماير و صفات و واژگان مذكر بهره ميگيرند.
طبيعي است كه هر كتابي بخواهد به زبان عربي نوشته شود، اگر چه كتاب الهي باشد، بايد از قواعد اين زبان پيروي كرده و بر آن ساختار باشد.
بنا بر اين، قرآن به مقتضاي اين كه به زبان عربي نازل شده است، با همين گفتمان سخن ميگويد؛ زيرا قرآن براي خويش گفتمان ويژه مردانه يا زنانه ابداع نكرده، بلكه زبان قرآن، زبان محاوره عربي است و قواعد و ادبيات و دستور زبان عربي در آن به كار رفته است.
در قران مخاطب انسان است ،اعم از زن و مرد زيرا زن يا مرد بودن دخالتي ندارد مگر در موارد خاص که در آن موارد اگر مخاطب مرد باشد از ضمير و صفت مذکر با قرينه استفاده مي شود و اگر مخاطب زن باشد از ضمير و صفت مؤنث .
هر گاه ضمير يا صفت مذکر به طور مطلق و بدون قرينه آمده باشد ، قطعا منظور عموم انسان ها اعم از زن و مرد هستند و مورد استفاده هم بيشتر اين نوع است. هر گاه ضمير يا صفت مذکر ديديم، اصل و قاعده اين است که منظور عموم زن و مرد هستند مگر اين که قرينه اي بر دلالت بر مذکر تنها، موجود باشد.
براي روشن شدن چند مثال مي زنيم:
«ذلک الکتاب لا ريب فيه هدي للمتقين الذين يؤمنون بالغيب و ... اولئک هم المفلحون». (1)
در اين آيه قرآن کتاب هدايت متقيان ياد شده و "متقين" جمع مذکر سالم است و "الذين "هم موصول براي جمع مذکر سالم است و "يؤمنون "هم جمع مضارع غايب براي جمع مذکر سالم و "اولئک"اسم اشاره براي جمع مذکر و "هم" ضمير براي جمع مذکر غايب مي باشد در حالي که منظور از متقين اعم از زن و مرد است و" الذين يؤمنون" هم در اينجا به معناي"کساني که ايمان مي آورند" است خواه زن باشند يا مرد"اولئک"يعني همين ايمان آورندگان که زن و مردند و "هم" نيز يعني اينان.
«ان الذين کفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون». (2)
در اين آيه نيز فعل ها و ضمير ها همه مذکرند در حالي که ناظر به انسان هاي مستکبري است که ايمان نمي آورند و ارائه آيات آنان را هشيار نمي سازد و زن و مرد هستند و جنسيت هيچ دخالتي ندارد.
در بيان احکام، مخاطب باز به ظاهر مذکر است در حالي که احکام عمومي هستند و جنسيت جز در احکام محدود و معدودي ،دخالت ندارد.
مخاطب احکام و معارف قرآن بني آدم ، انسان ، ناس ، ايمان آورندگان(الذين امنوا)، کفر ورزندگان ( الذين کفروا) با تقوايان( الذين اتقوا، متقين) ، نفاق ورزندگان(الذين نافقوا ، المنافقون) و ... هستند و اينها عموم زنان و مردان مي باشند. به طور کلي هر جا که با خطاب «الذين آمنوا» اشاره مي کند، منظور تمام ايمان اورندگان هستند و جنس زن و مرد مدخليت ندارد. وقتي خداوند آسيه همسر فرعون و حضرت مريم را الگو معرفي مي کند، مي فرمايد: «براي کساني که ايمان آوردده اند، خداوند همسر فرعون را مثال آورده ... و مريم دخت عمران را ، همان که دامن خود را پاک نگه داشت». (3)
آيا مي توان گفت که منظور از ايمان آورنده گان در اين آيه که به لفظ مذکر آمده ، فقط مردان هستند و اين دو بانوي نمونه تاريخ ، الگوي زنان نيستند؟ مطمئناً چنين نيست. بله اينان هم براي مردان و هم براي زنان الگو و نمونه هستند.
بله جايي که مخاطب زنان تنها هستند، از الفاظ "نساء" ،"مرأه "و ... استفاده مي کند:
"يا نساء النبي...". (4)
"قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنين ...". (5)
"قل للمؤمنات يغضوا من ابصارهم". (6)
همچنان که براي بيان احکام اختصاصي مردان از الفاظ "رجال "و.. استفاده مي کند.
"و استشهدوا شهيدين من رجالکم". (7)
دو آیه ای هم که مطرح کرده اید هر دو مربوط به اموری است که بین زن و مرد مشترک است و مخاطب عموم انسان ها هستند. آیاتی که به شکر و یادآوری نعمت ها فرامی خواند، مخاطبش انسان ها هستند نه مردها:
"أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِساب؛ (8) چيزهاى پاكيزه بر شما حلال شده و نيز خوردن صيد آن حيوان كه به آن صيدكردن آموختهايد، چون پرندگان شكارى و سگان شكارى، هر گاه آنها را بدان سان كه خدايتان آموخته است تعليم داده باشيد. از آن صيد كه برايتان مىگيرند و نگه مىدارند بخوريد و نام خدا را بر آن بخوانيد و از خدا بترسيد كه او سريع الحساب است".
و آیه مربوط به آفرینش همسر:
"وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون؛ (9) و از نشانههاى قدرت اوست كه برايتان از جنس خودتان همسرانى آفريد. تا به ايشان آرامش يابيد، و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد. در اين عبرتهايى است براى مردمى كه تفكر مىكنند".
مخاطب این آیه هم عموم انسان ها هستند همچنان که در آیات قبل عموم بود و این که خدا برای انسان ها از جنس خودشان زوج و جفت آفریده ، اختصاص به مرده ها ندارد بلکه مربوط به مردان و زنان است. ازواج در آیه شامل زن و مرد می شود
مساله بعد این که مذکر و مونث مربوط به جسم است. در حالی که تعالی و رشد معنوی انسان مربوط به روح است و روح مذکر و مونث ندارد.
پينوشتها:
1. بقره (2) آیه 2.
2. همان، آیه 6.
3. تحریم (66) آیه 10-12.
4. احزاب (33) آیه 30.
5. همان، آیه 59.
6. نور (24) ایه 30.
7. بقره (2) آیه 282.
8. مائده (5) آیه 4.
9. روم (30) آیه 21.






