باعرض سلام وباارزوی توفیق روزافزون ازدرگاه ایزد منان برای کلیه خادمین اسلام وملت ایران
حدیثی است منقول از محضر مبارک امام علی علیه السلام که درذیل خواهد امد درصورت امکان درمورد ان توضیح بفرمایید.

" انا اصفر من ربی بسنتین "

باکمال تشکر وسپاس

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
طبق جستجویی که در منابع روایی داشتیم ،این حدیث در هیچ یک از منابع معتبر روایی شیعه (چه با ذکر سند و چه بدون ذکر سند) نقل نشده و تنها جایی که این روایت را یافتیم، در پاورقی بحارالانوار (1) است که علامه مجلسی (ره) این روایت را منسوب به حضرت علی (ع) دانسته و بدون ذکر سند در صدد تفسیر آن بر آمده است.
علامه مجلسی (ره) می نویسد این که حضرت علی (ع) فرموده:(1)
« أنا أصغر من ربى بسنتين‏؛ دو سال از رب خودم کوچک تر هستم» مراد از رب در این عبارت پیامبر (ص) است . مراد از کوچک تر بودن، کوچکی از حیث زمان تولد نیست، بلکه از لحاظ مجموع عمر ایشان است ،زیرا به اعتقاد علامه، پیامبر (ص) در آستانه ورود به شصت و شش سالگی و حضرت علی (ع) در شصت و چهار سالگی رحلت نمودند.پس عمر حضرت علی (ع) دو سال کم تر از عمر پیامبر (ص) است.
درباره تعبیر «رَبّ» هم باید بگوییم که در زمان عربی به معنای پرورش دهنده است . گرچه به سبب کثرت استعمال واژه «رب» در باره خداوند متعال است.وقتی واژه «رب» را می شنویم ،ذهن ما متوجه خداوند می شود. اما از حیث لغوی معنای این واژه منحصر در خدا نیست . در زبان عربی درباره سایر سرپرست ها نیز استعمال شده است چنان که در داستان حضرت یوسف در قرآن می خوانیم که حضرت یوسف خطاب به یکی از هم سلولی های خود در زندان عزیز مصر گفت:« وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني‏ عِنْدَ رَبِّك... (2) ؛ به يكى از آن دو نفر، كه مى‏دانست رهايى مى‏يابد، گفت: «مرا نزد صاحبت [سلطان مصر] يادآورى كن!»
در مجموعه رسائل فیض کاشانی در تفسیر عبارتی مشابه عبارت مذکور که تعبیر عرفا است گفته شده : «أَنَا أَقَلُّ مِنْ رَبّي بِسَنَتَيْنِ».
مرحوم فیض در تفسیر این عبارت می نویسد:« يعنى به دو صفت از ربِّ خود كم ترم، باقى در همه اشتراك دارم: و آن عبارت از وجوب وجود و استغناست.»(3)
پی نوشت ها:
1. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء ، سال 1404 هـ ق، ج‏38، ص: 278.
2. یوسف(12) آیه 42.
3. فیض کاشانی، رسائل فيض كاشانى، تهران، مدرسه عالى شهيد مطهرى‏، 1387ش، ج1،رساله7، ص 11.