با سلام
وقتی معمولا کسی مثل من سوالات اینچنینی را بیان میکند معمولا با عباراتی مثل:" شما در حد اضحار نظر در این گونه موارد نیستید" ویا "شما دارید شبهه پراکنی میکنید" ,"شما دارید به علماء توهین میکنید "و . . . روبرو میشویم . اما من به عنوان یک انسان به خودم این حق را میدهم که برای روشن شدن و برطرف شدن شک و تردیدم اینگونه سوالاتی را مطرح کنم .امیدوارم در این زمینه کمک و راهنماییم کنید .
اسلام دینی است که 1400 سال پیش نازل شده . تعالیم,احادیث ,روایات و . . . پیامبر و معصومین که به عنوان تعالیم دین محصوب میشوند نمی توان ادعا کرد که همگی جاودان اند و مطابق م تحت تاثیر فرهنگ و شرایط اجتماعی , سیاسی , وکلا مقتضیات زمان نیست. روح جاودانی دارند اما خود قوانین لزومی ندارد همه شان جاودان باشند .
اکنون بحثی که مطرح می شود لزوم شناخت روح و هدف هر حکم و مسئله در حد نیاز و اطلاع از موقعیت و شرایطی که سخن و حکم مورد نظر بیان شده (,شرایط فرهنگی,اجتما عی ,اقتصادی و . . . به طور کلی شرایط محیطی و زمانی و. . . ) که در آن بیان شده از یک طرف و از طرف دیگر شناخت شرایط فعلی( فرهنگی, اجتماعی و .. ) و مقتضیات آن است . تا بتوان آنها را مطابق زمان و شرایط حال در آورد .
خوب , از بیانش نیز معلوم است که کار تخصصی و بسیاردشواری است وجز متخصصان علوم دینی کار کسی نیست و غیر متخصص حق قضاوت ندارد . (مثلا کسی مثل من بیاید بگوید فلان حکم باید آنطوری باشد, اینطوری غلط است !!!)
اما آیا کار متخصصان نیز قابل اعتماد است ؟ فردی به نام فقیه میخواهد در تمام زمینه های اجتماعی اقتصادی خانوادگی فرهنگی حکومتی و . . . شرایط 1400 سال قبل را درک کند . روح و دلیل هرحکم را بداند . شرایط امروزه را نیز در هر یک از زمینه ها درک کند . واکنون احکام را مطابق شرایط اکنون ارائه دهد . به علاوه ی مسئولیت ها و امور دیگر(بررسی اعتبار احادیث ,مسائل جدید) که بر عهده دارند . موردی که ذکر شد در هر یک از زمینه ها حد اقل یک عمر را می طلبد و شاید برا ی هر مورد هم توانایی و تلاش چندین نفر را بطلبد.هر چند که فقیه مورد نظر استعداد و تلاش و توانمندی بالایی بر خوردار باشد و از مشاوران زبده کمک بگیرد مطمئنا در تمام زمینه ها نمیتواند شرایط را درک کند و از عهده کار بر آید .
به فرض مثال که شد : چگونه می خواهد بداند هر حکم جزء موارد ثابت و لاتغییر است و یا مواردی که از صورتی به صورت دیگر با حفظ ماهیت و هدف تغییرمی کند؟
آیا از عهده یک نفر بر می آید که از اقتصاد پیچیده جهان سر در بیاورد , از سیستم های مالیاتی سر در بیاورد , از بانکداری سر در بیاورد , شرایط اقتصاد زمان معصومین را درک کند , از اتفاقات و وضعیت و موقعیتی که احکام در زمینه اقتصاد بیان شده را بداند و در کنار آن خصوصیات اجتماعی و روانشناختی زن و مرد سر در بیاورد و تغییرات نظام خانواده را بررسی کند نقش زن و مرد امروزی در خانواده را مورد بررسی قرار دهد و خصوصیات اکتسابی و ذاتی زن و مرد و تفاوت هایشان را درک کند و همه ی اینها را نیز در مورد زمان معصومین نیز انجام دهد .تا بتواند در مسائل خانوادگی حکم دهد ؟
تازه این دو مورد اقتصادی و خانوادگی بود . اجتماعی قضائی حکومتی مسائل پزشکی و. . . را خودتان اضافه کنید .
مشاوران متخصص نیز نمیتوانند به این افراد کمک چندانی بکنند : یک متخصص چکونه می تواند مسائل پیچیده و تخصصی را برای فردی که حتی الفبای علم مورد نظر را نمی داند توضیح دهد و طرف مقابل نیز آنها را آنطور که برای استدلال و استنباط لازم است درک کند ؟
مواردی که بیان کردم باعث می شود من با آنکه هیچ فرد دیگری را دارای صلاحیت استدلال احکام ندانم ولی فتوا ی هیچکدام از مراجع تقلید (هر چند اعلم ترین ) را نیز در بسیاری از زمینه ها معتبر نمی دانم .

پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباط­تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آنچه بيان داشتيد، شبيه به تجزي در اجتهاد است.
مجتهد مطلق به مجتهدى مى گويند كه در تمامى ابواب فقه مجتهد و صاحب فتوا است. مجتهد متجزى به مجتهدى مى گويند كه در بعض ابواب فقه مجتهد و صاحب نظر است . در بعض ابواب ديگر صاحب نظر نيست.
اگر اجتهاد را ملكه نفسانى و قدرت علمى بدانيم ، ديگر متجزّى معنا نخواهد داشت ،چون كسى كه به اصول و مبانى اجتهاد آگاهى كامل دارد ،برايش فرق نمى كند كه در يك يا چند باب مطالعه و تحقيق و اجتهاد كند. مى تواند در تمامى ابواب فقه با مطالعه و تحقيق، نظر و فتوا بدهد. اگر با اصول و مبانى اجتهاد آشنايى نداشته باشد، در يك باب فقه نيز نخواهد توانست صاحب نظر باشد.
با اين توضيح، تصوير دو نوع مجتهد(يكى مطلق و ديگرى متجزّي) صحيح به نظر نمى رسد.ولی اگر مراد از اجتهاد، استنباطات فعلى باشد، مجتهد مطلق و متجزّى قابل تصور است، چون ممكن است، برخى از مجتهدان در تمامى ابواب فقه بالفعل صاحب فتوا و نظر باشند. برخى در بعضى از ابواب فقه، فتواى فعلى نداشته و هنوز فرصت نكرده باشند كه در بقية ابواب فقه تحقيق كنند.مرحوم صاحب کفایه می فرماید :
لا ینبغی الارتیاب فیه .....؛نباید شک کرد که تجزی در اجتهاد امکان دارد .چه بسا شخصی در بخشی از فقه قدرت بر استنباط داشته باشد، به خاطر اینکه مهارت در نقلیات و عقلیات در بخشی از فقه دارد و در بخشی از فقه ندارد .(1)
با توجه به گستردگي مسائل مورد ابتلاي مردم شايد فقيه فرصت تتبع و تحقيق در تمام ابواب فقه را نكند. از اين رو مي طلبد كه هر يك از فقها در جنبه هاي خاص به تحقيق و تفحص پرداخته و به افتای در آن زمينه بپردازد، همان گونه كه از گوشه و كنار برخي اين ديدگاه را مطرح نموده اند.
اما اين به معناي ناتواني فقيه نيست، زيرا همان گونه كه گذشت، فقيه وقتي به اين توانايي رسيد، فرقي ندارد كه در چه محدوده اي تحقيق نمايد.
وظیفه فقیه در ساحت قدس مسائل علمى و احكام اسلامى، اجتهاد مستمر با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مبانى استوار و پذیرفته شده در اسلام و پرهیز از التقاط آن ها با مبانى حقوق مكتب‏هاى غیر الهى و دورى از آمیختن براهین و احكام عقلى با نتایج قیاس و استحسان و مصالح مرسله و... مى‏باشد.
وظیفه فقیه جامع‏الشرایط در زمینه افتا، فقط كشف و به دست آوردن احكام اسلامى است; بدون آن كه هیچ گونه دخل و تصرفى در آن نماید; زیرا اسلام، به نصاب كمال نهایى آمده و منزه از آسیب نقص و مبراى از گزند فزونى است . راهى براى نفوذ نسخ و تبدیل و تغییر و یا تخصیص و تقیید بیگانه در آن وجود ندارد . احدى پس از رسول اكرم‏صلى الله علیه و آله و سلم نمى‏آید كه از وحى تشریعى برخوردار باشد . پس از ارتحال آن رسول گرامى، حضرت امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) فرمود:
«لقد انقطع بموتك ما لم ینقطع بموت غیرك من النبوه والانباء واخبار السماء؛
به سبب رحلت تو(اى پیامبر!) چیزى بریده گشت كه به مرگ غیر تو بریده نگشت و آن، نبوت و خبردهى و اخبار آسمان است.(2)
تطبيق مصاديق چه در باب رويت هلال باشد يا ربا و يا مسائل بيمه و غيره همه به عرف واگذار مي شود. در استنباط تمام دانش هاي روز لازم نيست. آشنايي اجمالي از مسائل اقصادي و بانكي نيز در مسائل بيمه براي مجتهد كافي است و آن گونه كه پنداشتيد -كه بر ريز مسايل آگاهي بايد داشته باشد و چون اين گونه احاطه اي در موضوعات مختلف ممكن نيست ،پس عملا اجتهاد ناقص خواهد ماند - درست نيست. آگاهي اجمالي كفايت مي كند.گرچه آگاهي تفصيلي بسيار مفيد خواهد بود .
اگر مجتهد متجزّى در بخشی از ابواب فقهی اعلم باشد ،در زمينه هايى كه اعلم است، بايد از او تقليد كرد . نمى توان از ديگرى كه غير اعلم است، تقليد نمود.
پی نوشت ها:
1 . شیخ محمد کاظم آخوند خراسانی ، کفایه الاصول، ج 3 ،ص 360 ،چاپ جامعه مدرسین.
2. آيت الله جوادي آملي، كتاب ولايت فقيه، اسراء ،1378، ص242