با سلام
من یک کارگر عمله هستم سواد در حد خواندن و نوشتن وهیچی حالیم نی اما هرچی فکر میکنم میبینم که بقول حافظ هیچکس از راز آفرینش خبر نداره و از خود داستانی سر هم میکنه .
مثلا همه شما میفرمایید که خداوند حکیم این جهان به این عظمت با تمامی موجودات راخلق کرده برای انسان و آخر سر انسان خوب را به بهشت ببرد و انسان بد را به جهنم . خب به نظر شما کاری از این عمل بیهوده تر و بی نتیجه تر میتواند وجود داشته باشد؟ گیرم که من بعنوان یک انسان بد به دوذخ رفتم و جنابعالی به عنوان یک انسان خوب به بهشت رفتی این وسط گیر خدا چی میاد؟ مگر میشود کاری با این عظمت نتیجه ای بدین کوچکی داشته باشد ؟ درسته که آدم بد به سزای عمل خود میرسد و آدم خوب به پاداش نیک اما خدا وکیلی گیرم که یزید به جهنم رفت و حسین (ع) به بهشت آخر که چی ؟ با این وصف ایاز به الله باید خداوند خیلی بیکار بوده باشد تا دست به چنین کاری بس بیهوده زده باشد؟ اما من معتقدم که خداوند هدفی بس والاتر از این خرافات داردمگه نه؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دلایل خلقت یا همان هدف خداوند از خلقت انسان یکی از مهم ترین سوالات بشر در طول تاریخ بوده؛ حال در باره اصل خلقت، نكته مهم آن است كه خدايي خدا اقتضای آفرینش دارد؛ چرا كه «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی خیر است. لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: "... وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً " عطای پروردگارت منع نشده است"، (1). هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند . خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند. لذا جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست،به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .چرا كه هر «بود»ی، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد ، اما فیضی نداشته باشد، همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
حال در اين باره اگر چه به صورت دقيق كسي از راز آفرينش خبر نداشته و به همين منظور به صورت قطع در باب هدف آفرينش حكم نمي كند، اما در عين حال با استفاده از آيات و روايات مي توان به حكمتهايي از فلسفه خلقت رسيد آنچنانكه حافظ كه خود شما در سوال به آن اشاره كرده ايد در قسمتي از شعر خود انگیزۀ خلقت جهان را تجلی پرتو حسن خالق دانسته و بيان مي دارد:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
لذا حافظ در باب فلسفه خلقت مطالبي با همان زبان عارفانه بيان داشته و در اين ميان كاملاً بيگانه نبوده است بر اين اساس معقول و منطقي نيست كه تمام سخنان مطرح شده در باب راز آفرينش را به بهانه عدم درك از بهشت و جهنم براي افراد ، داستاني سر هم كرده دانسته و همه را بيهوده بدانيم.
و اما در مورد بهشت و جهنم بايد توجه داشته باشيد كه فارغ از فياضيت خدا ، در نهايت همه انسانها براي سعادت دنيا و آخرت و به تعبيري براي رسيدن به كمال نهايي خلق شده اند و بهشت و جهنم به عنوان ابزاري براي رسيدن انسانها به اين هدف مقرر شده است لذا جهنم مي تواند به عنوان ابزاري محكم انسانها را از بدي و انحرافات دور داشته و چه بسا به خاطر ترس از جهنم، راه سعادت را در پيش گيرند بر اين اساس در نظام حكيمانه الهى وجود جهنم لازم و ضروري است آنچنانكه براي رسيدن به اين هدف وجود بهشت نيز لازم است پس در اين باره آنچه اصالت دارد رسيدن تمام انسانها از جمله امام حسين(ع) ، يزيد و... به كمال و سعادت واقعي است اما براي رسيدن انسانها به اين هدف وجود بهشت و جهنم ضروري است حال اگر بنا باشد نيكو كار به بهشت و گنه كار به جهنم نرفته، سعادت انسان كه ورود به بهشت يكي از آنها است، چه معنايي دارد به علاوه آنكه اگر بنا باشد يزيد با آن اعمال زشت به جهنم نرفته و امام حسين (ع) با وجود اطاعت خداوند به بهشت نرود، ديگر چه انگيزه اي براي بشر از اصلاح نفس و رسيدن و كمال واقعي كه بهشت يكي از آنهاست، وجود دارد؟بر این اساس انكار و بيهوده دانستن بهشت و جهنم مانند آن است كه معلمي براي اصلاح شاگردان خود، برنامه اي را تنظيم كرده و جوائزي را در نظر گرفته است حال بعد قبولي يكي و مردودي ديگري، نفر سومي اعتراض كند بر فرض اولي جايزه گرفته و دومي مثلاً تنبيه شود، چي گير معلم مي آيدآيا به نظر شما اين سوال منطقي و در مورد خدا با عدالتش سازگار است؟ در نتیجه باتوجه به بي نيازي مطلق در خداوند با ورود هر يك به بهشت و جهنم ، چيزي گير خدا نمي آيد بلكه اين بنده با اعمال، بهشت و جهنم را براي خود رقم زده و در حقيقت سعادت و شقاوت براي انسان است.
به علاوه آنكه توجه داشته باشيد، بهشت و جهنم چيزى جز تجسّم عينى كردار انسان نيست؛ چرا كه كيفر و نعمت در آخرت حقيقتى تكوينى و قهرى است كه از ناحيه خود انسان وارد مي شود لذا كيفرهاى اعتبارى دنيوي مانند قصاص و... د قابل رفع است اما كيفر تكوينى كه باطن خود عمل است، رابطه اي مستقيم با خود عمل دارد آنچنانكه مثلاً خوردن سم در اين دنيا با نتيجه اي كه از اين خوردن حاصل مي شود رابطه اي مستقيم دارد و نمي شود گفت سم بخوريم اما آثار سم بر آن بار نشود از اين رو قرآن مي فرمايد"وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون"(2)و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مىشوند آيا جزايى جز آنچه عمل مىكرديد خواهيد داشت" يا در مورد خوردن مال يتيم مي فرمايد"إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً " (3)كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مىخورند، (در حقيقت،) تنها آتش مىخورند و بزودى در شعلههاى آتش (دوزخ) مىسوزند".
پي نوشت ها:
1. اسراء (17) آیه 20.
2. نمل (27) آيه 90.
3. نساء (4) آيه 10.






