بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
با توجه به جمله «أتراني أکذب علي رسول الله صلي الله عليه وسلم؟ والله لأنا أول من صدقه فلا أکون أول من کذب عليه» در خطبه 37 نهج‌البلاغه دو سؤال داشتم:
1. چرا حضرت مي‌فرمايد من نخستين كسي هستم كه ايمان آوردم؛ در صورتي كه ظاهرا پس از خديجه سلام الله عليها ايمان آوردند (و اين معنا در عبارات فراواني تكرار شده)؟
2. منظور از قسمت دوم عبارت فوق چيست؟ مگر اگر نعوذ بالله حضرت امير سلام الله عليه، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را در آن روز تكذيب مي‌كردند، اولين مكذب بودند؟
متشكرم

پرسش: خطبه 37 نهج‌البلاغه
شرح : بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم با توجه به جمله «أتراني أکذب علي رسول الله صلي الله عليه وسلم؟ والله لأنا أول من صدقه فلا أکون أول من کذب عليه» در خطبه 37 نهج‌البلاغه دو سؤال داشتم:
1. چرا حضرت مي‌فرمايد من نخستين كسي هستم كه ايمان آوردم؛ در صورتي كه ظاهرا پس از خديجه سلام الله عليها ايمان آوردند (و اين معنا در عبارات فراواني تكرار شده)؟

پاسخ:

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
حضرت خدیجه اولین ایمان آورنده بعد از امام علی بودند.
البته حضرت خدیجه هم مانند امام علی هرگز کفر و شرک نورزید و همیشه بر توحید بود و قبل از بعثت ، باور داشت که شویش پیامبر آخرالزمان خواهد بود و به همین جهت سعی داشت افتخار همسری با ایشان را نصیب خود کند و در حقیقت همان زمان به نبوت پیامبر ایمان آورد ؛ اما بعد از بعثت در حرا ، پیامبر ابتدا علی را که همراه او در حرا بود (1) دعوت کرد و بعد از بازگشت به منزل و با مواجه شدن با همسرش ، ایشان را دعوت کرد و خدیجه دومین ایمان آورنده به پیامبر بعد از بعثت شد.
در روایات هم بر اولین بودن امام تصریح شده است (2) و امام هم در عالم نورانیت و هم در عالم دنیا و هم از حیث درجه ایمانی، اولین ایمان آورنده به پیامبر است و کسی بر ایشان در ایمان آوردن از حیث زمان و رتبه سبقت نگرفته است و نخواهد گرفت.
بر فرض هم که امام (ع) بعد از خدیجه (س) ایمان آورده باشد، باز اولیت صدق می کند؛ یعنی اولین شخص در میان مردان.
پی نوشت ها:
1. محمد عبده، نهج البلاغه (خطب الامام علی) ، قم ، دارالذخائر، 1412 ق ، چ2، ص 158 . (امام در این خطبه از همراهی خود با پیامبر در حرا سخن گفته است.)
2. هیثمی ، مجمع الزوائد ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، 1408 ق ، ج 9، ص 102.

پرسش: منظور از قسمت دوم عبارت فوق چيست؟ مگر اگر نعوذ بالله حضرت امير سلام الله عليه، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را در آن روز تكذيب مي‌كردند، اولين مكذب بودند؟ متشكرم
پاسخ:

عبارت مورد نظر به شرح زیر است:
«أتراني أكذب على رسول الله صلى الله عليه وآله والله لأنا أول من صدقه فلا أكون أول من كذب عليه فنظرت في أمري فإذا طاعتي قد سبقت بيعتي وإذا الميثاق في عنقي لغيري»؛ (1)
از جمله حضرت برمی آید که موضوع مربوط به حکومت است و ادعایی که ایشان در زمینه حکومت داشته و آن ادعا را به پیامبر منسوب کرده است.
با توجه به این که ایشان به استناد سخن پیامبر در غدیر خم و مواضع فراوان دیگر ، خود را ذی حق و دیگران را بدون حق می دانسته ، این سؤال پیش آمده که چرا با خلیفه بیعت کرده است؟ یا نباید بیعت می کرد یا بر پیامبر دروغ بسته است که خود را صاحب حق می داند.
ایشان جواب می دهد محال است من که اولین تصدیق کننده پیامبر بوده ام ، بر ایشان نسبت دروغ دهم اما در امر خلافت و سرنوشت جامعه و تکلیف خودم ، نگاه کردم و دیدم که پیامبر از من پیمان گرفته بود که اگر یاوری نیافتم از حق خود درگذرم و بیعت کنم و این میثاق سابق مرا به بیعت واداشت. (2)
بعضی از شارحان نوشته اند:
منظور حضرت این است که من به رسول خدا دروغ نمی بندم و قبل از این که من به مقتضای بیعت موظف به اطاعت باشم ، بر آن ها اطاعت از من لازم بوده است و لکن پیامبر از من بر صبر و تحمل پیمان گرفته بود. (3)
ابن ابی الحدید می نویسد اگر کسی بگوید: این مطابق قول شیعه است که ایشان را منصوب از جانب پیامبر می دانند ، گوییم : نه , بلکه مطابق قول معتزله است که ایشان را افضل و سزاوارتر به امامت می دانند؛ ولی معتقدند که خدا و رسول به اقتضای مصلحت امت و مکلفان، اجازه داده اند دیگری که مرتبه ایمانی اش پایین تر است ، بر او که افضل است، مقدم شود و ایشان در این کلام، به این اجازه پیامبر که حکم میثاقی بر گردنش را دارد، اشاره کرده است. (4)
البته حرف ابن ابی الحدید حرف بی مبنایی است و خدا و پیامبر هیچ گاه به تقدیم مفضول بر فاضل که حکمی بی مبنا و ظالمانه و خلاف حکمت است، حکم نمی کنند. بله حکم خدا و پیامبر این است که امام حق اگر حقش غصب شد و یاوری برای گرفتن حق خود نیافت، باید به جهت رعایت مصلحت امت سکوت و صبر کند.
پی نوشت ها:
1. محمد عبده ، خطب الامام علی ، قم ، دارالذخائر ، ج 1 ، ص 89.
2. همان.
3. محمد طاهر القمي الشيرازي ، كتاب الأربعين ،- ، امیر ، 1418 ق، ص 174.
4. همان به نقل از شرح ابن ابی الحدید.