سلام
در وحدت تشكيكي ملاصدرا برداشت ميشود:وجود يك انسان از انسان ديگر قويتر و شديد است مثلا وجود رسول اكرم(ص) از انسانهاي ديگر قوي تر و شديد تر است. وجود فرشتگان از انسانها شديد ترند . شمر و يزيد درجه ضعيف خدايند.لطفا اين مساله را برايم قابل هضم كنيدۀ
سوال دوم
تمام انسانهاي بد مظاهر جلال خدايند (مثلا صدام مظهراسم المنتقم خدا) چگونه خداوند در قيامت آنها را عذاب ميكند؟ بعني خودش خودش را عذاب ميكند؟؟؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در فرض سوال عمل شما رضایت خویش و برداشتی که در پرسش اشاره شده، ربطی به نظریه مراتب وجود که در اندیشه ملا صدرا مطرح شده ندارد.
مراد از مراتب تشکیکی وجود در نگاه صدرا این است که حقیقت وجود واحد ، صاحب مراتب است .
یک مرتبه از آن حقیقت ، واجب است. خالق و آفریدگار مراتب بعدی است . مرتبه دیگر آن ممکن است . این مراتب وجود در آرای اولیه صدر المتائلهین شیرازی مطرح شده که مبتنی بر فهم اصالت وجود است.بدین بیان است که در مواجهه با اشیای خارجی دو مفهوم به دست می آوریم:
یکی وجود و هستی که در میان همه موجودات مشترک است (اشتراک معنوی وجود).
دیگری چیستی و ماهیت که تنها به بخش خاصی از اشیا اختصاص دارد ،مانند انسان , آب و اسب و درخت .
به عبارت دیگر, از یک سو همه اشیا موجودند. از طرفی این اشیا اموری گوناگونند؛ یعنی ذهن ما دو حیثیت اشتراک وجود و هستی و تفاوت و اختلاف را تشخیص می دهد. این مساله مطرح می شود که کدام یک از این دو مفهوم ذهنی اصالت دارد و کدام یک اعتباری است.
چون بر اساس نظر فلسفی اشیای خارجی تنها یک واقعیت دارند. فقط یکی از دو مفهوم وجود و ماهیت در ازای آن واقعیت خارجی قرار می گیرند. مدعای حکمت متعالیه و صدر المتألهین آن است که وجود اصل است؛ یعنی واقعیت خارجی ما به ازای مفهوم وجود است . ماهیت تنها نمایانگر حدود و قالب های وجود عینی است که در ذهن منعکس می شود. (1)
آیا حقیقت وجود که طارد عدم و تشکیل دهنده خارج است، واحد است یا کثیر؟
اگر واحد است ،چگونه امر واحد (که از تمام جهات واحد است) منشا انتزاع ماهیات کثیر و گوناگون شده ، یعنی چرا ذهن ما انواع کثیر و افراد مختلف دریافت می کند؟ اگر کثیر است, وجود به چه نحو است و چرا تنها مفهوم واحد در ذهن ما دارد؟
در پاسخ , سه نظریه مطرح شده است. (2)
یک پاسخ، همین وحدت تشکیکی وجود است. ملاصدرا پس از طرح اصالت وجود به این بحث می پردازد که آیا وجود خارجی همانند مفهوم وجود امری واحد است یا وجودات متباینی در خارج داریم .
وی پس از اثبات این نکات که وجود خارجی نیز امر واحدی است، به چگونگی تحلیل این وحدت می پردازد. به اعتقاد وی از آن جا که در خارج چیزی جز وجود محض نیست و ماهیت اعتباری است ، وحدت موجودات را باید بر اساس وجود تفسیر کرد، نه بر اساس ماهیت .
از سوی دیگر کثرت و تمایزات موجودات امری بدیهی و مشهود است ؛ بنابراین کثرت نیز نیازمند توجیه و تفسیر است . به نظر ایشان چون ماهیت امری اعتباری است، نمی توان کثرت خارجی را به کثرت ماهوی باز گرداند؛ بلکه کثرت را نیز باید بر اساس وجود تفسیر کرد. به این ترتیب , وحدت و کثرت هر دو به وجود باز می گردند ؛یعنی وجود هم بیانگر وحدت موجود است و هم توجیه کننده کثرت آن ها.
اشتراک موجودات وجود است و امتیاز آن ها نیز وجود است، مثلا" نور ضعیف و قوی در اصل حقیقت نوریت ،با هم شریکند. در عین حال نور قوی و نور ضعیف با هم فرق دارند و از یکدیگر متمایزند.
این تمایز به شدت و ضعف است ، ولی شدت و ضعف نور خارج از حقیقت نور نیست ؛یعنی نه این است که نور در اثر اختلاط غیر نور به نور دارای شدت یا ضعف شده ؛ نور شدید مرکب است از نور و غیر نور یا نور ضعیف مرکب است از نور و غیر نور. پس اشتراک نور قوی و ضعیف خود نوریت است. امتیاز آن ها نیز تراکم و عدم تراکم نور است . تراکم نور امری خارج از نور نیست که با نور مختلط شده باشد. (3)
موجودات نیز چنین هستنند؛ یعنی اشتراک شان همان وجود است و امتیازشان نیز باز وجود است. این موضوع همان وحدت تشکیکی وجود است. (4)
از این رو صدق وجود بر واجب،اولی و اشد است بر صدق وجود بر ممکن . هم واجب و هم ممکن هر دو اشتراک شان در وجود است . امتیازشان نیز وجود است، ولی صدق وجود بر علت العلل که واجب است، اولی و اقدم است بر صدق وجود بر ممکن که معلول است .
با توجه به این تحلیل از مسله مراتب وجود و یا هستی شناسی صدرایی معلوم شد که تمام آنچه در پرسش اشاره شده، نادرست و با دیدگاه هستی شناسی صدرایی کاملا بی ارتباط است. در نتیجه نباید تصور نمود که شمر و یزید و مانند آن ها مراتب ضعفیف تر از وجود خدا و انسان کامل مرتبه قوی تر از خدا است. چون بر اساس دیدگاه تشکیکی وجود که نظریه ابتدایی ملا صدرا است، موجود واجب الوجود که در راس هرم هستی است، خدا و خالق است .بقیه مراتب همه در حد نازل و ممکن الوجوداند .نمی توانند خدا باشند . بر اساس نظریه دقیق تر و نهایی صدرا که رویکرد عرفانی هستی شناسی اوست، وجود یک حقیقت واحد نامتناهی است و تمام مخلوقات عین الفقر و ربط به اوست و وجودی ندارد تا خدا ضعیف تلقی شود .
بر اساس مبانی عرفانی، ابلیس مظهر اسم مضل الهی است ،چون بالاخره ابلیس مخلوقی از مخلوقات خدا است .در باب مظهریت به عنوان مظهر اسم مضل مطرح است (5) .طبق این مبنا افراد ستمگر و گناه پیشه ای چون صدام به دلیل پیروی از ابلیس در واقع مظهر شیطان اند . در قیامت که ابلیس و پیروانش در جهنم کیفر خود را می بینند ، توسط مظهر اسم منتقم و مظهر غضب و قهر الهی که همان جهنم است، کیفر می شوند .این هیچ منع و محذوری ندارد ،چون آن ها مظاهر اسم خدایند و نه خود اسم و یا خود خدا .

پی نوشت ها:
1. علامه طباطبایی , بدایه الحکمه , دفتر انتشارات اسلامی , قم , بی تا, ص 12 - 13 .
مصباح یزدی , آموزش فلسفه , تهران , سازمان تبلیغات اسلامی , چاپ اول , 136, ج اول , ص 306 - 308.
2. اصول فلسفه و روش رئالیزم , قم , دفتر انتشارات اسلامی , بی تا, ج 1 - 5, ص 387 - 390.
3. همان , قسمت پاورقی , ص 390 - 394.
4. صدرا اسفار, نشر دارالاحیا التراث العربی، بیروت، ج 1, ص 36.
5. دایره المعاریف بزرگ اسلامی ، مرکز دایره المعارف تهران، ج2 ،ص602 .