با سلام.جوانی 18 ساله هستم.ذهنم بسیار مشغول حاجتهای فراوان است.به قدری درگیر این خواسته ها شده ام که فکر میکنم اگر به آنها نرسم حتی "نعوذ بالله"به خدا هم شک کنم.ولی فقط از حاجتهایم دور میشوم.چند وقتی هم است که در ذهنم سوالات عجیبی درباره ی خدا درست شده که دیدم را نسبت به خدا و اهل بیتش تغییر داده.به خدا قسم حاجتهایم هم به نفع خودم است هم دیگران.از هر کسی پرسیدم گفته یا حاجت به صلاحت نیست یا طرح حاجتت درست نیست یا اینکه الان به صلاحت نیست و بعدا خدا بهترش را به تو میدهد.این حرفها از نظر من 90 درصد اشتباه است.من الان فکرم مشغوله و به اون خواستم نیاز دارم نه بعدا.هر چند به نفعم نباشه یا خواستم کم باشه.در ضمن چه ضمانتی وجود داره که من به خواستم برسم..در ضمن من چند وقتی بسیار خودم را از گناه محفوظ کردم ولی یک هزارم هم نه به خواسته هایم نزدیک شدم نه تغییری در من ایجاد شد.من مطمن بودم لااقل خدا یکم آرامش به قلبم بده ولی تازه فکرم بیشتر مشغول شد.دست خودم هم نیست.در ضمن من خدا را به همه ی امامان و معصومان از ته دلم قسم دادم تا لااقل طرز فکرم را عوض کنه یا حداقل یه بار بیان به خوابم.به خدا قسم این خواسته ی زیادی نیست و میتونه یه جوونا از گمراهی در بیاره.وقتی من میبینم به حاجتم که براش بار ها به خدا و اهل بیت التماس وگریه کردم نمیرسم خب من هم به سمت گناه میروم.چون از ته ته دلم فکر میکنم خدا اصلا به من توجه نمیکند.فقط دوتا فرشته گذاشته تا گناهانم را بنویسن و دنیا را داده دست شیطون.واقعیت هم همینه.شما اراده کن شیطون شرایط گناها فراهم میکنه ولی درمورد خدا نه..اخه من که عارف نیستم که یه ارتباط صمیمی با خدا برقرار کنم.من یه بندم که از خالقم کمک میخام ولی...به قول کسی میگفت:من امروز سرم درد میکنه.اونوقت فردا قرص بخورم.اینم همینطوره.من امروز دارم دیوونه میشم و حاجت دارم اونوقت اصلا معلوم نیست حاجتم براورده میشود یا نه.تو رو خدا کمکم کنید.وگرنه غرق گناه میشوم.دست خودم هم نیست.عقلم با توجه به شرایط تصمیمی را میگیرد..آرزو داشتم فوتبالیست بشم و براش هم بسیار بسیار تلاش کردم ولی سال گذشته با کلی آرزو رفتم تست بدهم که گفت سنت زیاده و دیر اومدی و از این حرفا.و به طور کامل ردم کرد..حالا میخام بسیار بسیار ثروتمند شوم.اونم در دوره ی جوانی نه اینکه 30 سال کار کنم و یه حقوقی بگیرم و یه زندگی عادی داشته باشم.پول را بسیار دوست دارم و مطمن هستم اگه پولدار شوم خیلی خیلی خیلی به خدا نزدیک میشوم.حاجت دیگم هم اینه که ظاهری بسیار زیبا داشته باشم.بسیار فکرم هم مشغوله همینه.تا حالا 3-4 تا دکتر هم رفتم ولی هیچ فرقی نکرده.همه بهم میگن اینها غرور جوونیه ولی آخه چرا وا3 من.ظاهرم زشت نیست ولی من خیلی حساس شدم و دوست دارم خدا این حاجتم را برآورده کند.مگه حضرت یوسف کار خاصی انجام داده بود...از نظر من اصلا کار مهمی انجام نداده.چون ظاهر زیبایی داشت همه را به خود جذب میکرد وچون با خدا در ارطباط بود به گناه گرفتار نشد.منم دوست دارم زیبا باشم و قدرت جذب دششته باشم و اون موقع خودم را از گناه محفوظ کنم.چون خودم را میشناسم که میتونم از گناه در امان باشم.ت.رو خدا کمکم کنید.با تشکر
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با مركز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني
همه آن چه كه در نامه تان مذكور است، تحت تاثير اختلال وسواس فكري نسبتا شديد شماست. وسواس فكري همچون ويروسي تمام افكار، عواطف و رفتارهاي شما را آلوده نموده است. بدون يك ويروس كش قوي هر گونه كلنجار رفتن با اين افكار دردي از شما دوا نمي كند. رويكرد مذهبي شما به مقولاتي همچون خدا، حاجت، دعا و. . . هیچ کدام از شر وسواس فكري شما در امان نمانده و رويكرد شما به دين و مسائل ديني را مريض گونه نموده است.
هيچ ويروس كش فوري و اورژانسي براي ويروس وسواس فكري شما وجود ندارد. بايد با پا گذاشتن در درمان تخصصي وسواس فكري براي هميشه از اين افكار مغشوش رهایي يابيد. درمان وسواس فكري حداقل به 20 جلسه روان درماني نيازمند است. نمي توان با يكي دو صفحه پاسخ به حل مشكل شما پرداخت. روان درماني در بسياري موارد بدون دارودرماني كارآمدي لازم را ندارد. بايد يك دارو درماني موقت به صلاحديد روانپزشك را نیز تجربه نماييد.
اگر به درمان توامان روان درماني و دارودرماني روي خوش نشان دهيد، مطمئن باشيد كه تا حد زيادي به حاجت ها معقول و منطقي خود مي رسيد. ديگر حاجت هاي غير معقول نيز از آزار رساندن به شما انصراف خواهند داد.
اگر موسي(ع) باشيد، باز براي درمان درد وسواس فكري خود چاره اي جز مراجعه به حكيم و متخصص ندارید، همان گونه که خداوند بيماري موسي را بدون واسطه اسباب عادي و دنيوي (يعني طبيب و دارو ) شفا نداد، وسواس فكري شما با صدها هزار دعاي خشك و خالي درمان نخواهد پذيرفت.
كمال گرايي منفي يا كمال زدگي يكي از ويژگي هاي افراد مبتلا به وسواس فكري است. متاسفانه در بسياري از فرازهاي نامه شما كمال گرايي منفي به چشم مي خورد.
استفاده افراطي شما از واژه هاي كمال گرايانه مانند خیلي و بسيار و... نشان از شدت وسواس فكري شما دارد.
وسواس فكري به بروز تفكر جادويي در شما انجاميده است. به جاي موجهه واقع بينانه با مسائل زندگي به تفكر سحرآميز روي آورده ايد.
مي خواهيد بدون هيچ پشتوانه علمي عملي يك شبه میلياردر گرديد. اين خواب و خيالي بيش نيست. تمركز افراطي شما بر مقوله دست چندم زيبايي نيز حكايت از وخامت وسواس فكري شما دارد.
به احتمال زياد به هر دليلي از درمان تخصصي طفره مي رويد. بار ديگر پا فشاري بر حاجت روايي جادويي خود داريد.
مطمئن باشيد به محض گام نهادن شما در مسير درمان تخصصي، به فردي بسيار متفاوت از امروز تبديل خواهيد شد. ذهن شما از پس سال ها جنگ فرسايشي طعم صلح و آسايش را خواهد چشيد.






