با سلام. حدود 8ماهه عقد كردم.قبل از عقد با همسرم صحبت كرديم و من شرايطم رو براش گفتم. من ساكن مشهد بودم و اونا ساكن تهران . من گفتم كه نميتونم بيام تهران و راحتي و آسايش براي زندگي هردومون در مشهد بيشتره. گفتم كه فعلا درس ميخونم و شرايط ماليم خوب نيست و اونم قبول كرد و گفت براي ما خانواده و اخلاق طرف مهمه و بقيه اش با تلاش خودمون درست ميشه، مادرش هم خيلي اصرار به انجام اين وصلت داشت و چند بار خودش پيشنهاد داده بودو گفت كه اين شهر واون شهرمهم نيست . به اين ترتيب عقد انجام شد و دقيقا روز سوم برخورد بسيار بدي با من داشت و به نوعي احساس ميكرد بايد من همه جوره در اختيارش باشم و حكم يك برده داشته باشم و هيچي هم نگم . از هفته اول مخالفتهااز طرف خانم شروع شد كه من مشهد بيا نيستم.دو هفته نگذشته بود يه شب مادرش زنگ زد و من فكر كردم ميخواد حالمو بپرسه ولي متاسفانه خيلي بد برخورد كرد و هرچي به دهنش رسيد به من گفت ، تعجب كردم چطور يه نفر اين اجازه رو به خودش ميده اين حرفارو به دامادش بزنه اونم هفته دوم . هرروز به عناوين مختلف ما باهم جروبحث داشتيم. پدرومادرم بهترين هديه هارو براش ميخريدن كه مطمئنم توي فاميلشون هيچكس اين هديه رو نداده بود ولي خيلي راحت به من ميگفت اين كمه و خوب نيست . كادويي كه بابام يه شب بهش داد از نصف حقوق يه ماه باباش هم بيشتر بود ولي انگار نه انگار . هميشه حرفش اين بود كه بايد منو از لحاظ مالي تامين كني . بهش ميگفتم تو كه هنوز توي عقدي منم درآمدي ندارم بعدا باشه در اندازه توانم چشم . جالبه با مادرش كه خريد ميرفت اجناس ارزون برميداشت و با من يا پدر و مادرم كه ميومد بازار دست روي گرونترينا ميذاشت .سه شب مونده به عيد زنگ زدم حال مادرش رو بپرسم خيلي بد با من برخورد كرد ولي بازم به روي خودم نياوردم . براي عيدنوروز بهترين كادو رو واسش خريدم . با قطار ميومد مشهد،موقع برگشت به تهران، پدرم با هواپيما ميفرستادش تهران . به بابام كه ميگفتم اينكارو نكن ميگفت عيبي نداره عروسمه دوست دارم راحت باشه . روز زن براش كادو خريدم و بردم وقتي برگشتم زنگ زد و گفت اين چيه برداشتي آوردي تو مرد زندگي نيستي من طلا ميخواستم اين چيه . گفتم قيمت اينم بالاست و تاحالا نديدم كه در مورد هديه كسي اينجوري نظر بده. بيشتر وقتا با هم در مورد آينده صحبت ميكرديم و تصميم ميگرفتيم كه چيكار كنيم و به يه نتيجه قطعي ميرسيديم ، مادرش همه چي رو به هم ميزد و ميگفت لازم نكرد، اينكاري كه من ميگم انجام بدين بهتره . چندبار راضي شده بود كه بياد مشهد يا يه شهرديگه كارمون رو شروع وزندگي كنيم ولي مادرش دوباره سنگ اندازي ميكرد . همه حرفاي روز اول رو زده بود زيرش . حتي توي زنگ زدن و تماس تلفني ما دخالت ميكرد . اوايل پدرش حرفي نميزد ولي اونم بعد از چندماه شروع كرد به دخالت . خداشاهده پدر و مادر من يكبار هم دخالتي نكردن . به من ميگه بايد برام ماشين بخري و به فكر خريد خونه باشي ، ميگم با كدوم پول تو از روز اول اوضاع منو ميدونستي چرا اين حرفارو ميزني. به باباش گفتم گفت كه آره بايد به فكر خريد اينا باشي . ميگم شما خودتون بعداز چند سال هنوز نتونستين من چه جوري بايد اينكارو بكنم. چند شب قبل زنگ زد و به من فحش داد و در مورد هديه هايي كه قبلا براش خريده بودم حرف زد كه به هيچ دردي نميخورده و ارزش مالي نداشته ، ولي من مطمئنم قيمت هديه هايي كه توي 6ماه خريده بودم از حقوق 2ماه پدرش بيشتر بود ولي چه فايده . بحث و دعواهاي ما ادامه داشت تا حالا كه فهميدم دارن پنهاني عليه من مدرك جمع ميكنن . به من تهمت دختربازي و هوسبازي زدن ولي نتونستن ثابت كنن . به من كه توي محل به مردونگي و چشم پاكي معروف بودم و همه محل به من اعتماد داشتن. بعدش به نحوي تست اعتياد گرفتن كه اونم ثابت نشد . رفته بودن ثبت احوال تحقيق كرده بودن كه ثابت كنن من قبلا زن داشتم ، نميدونم با چه عقل و منطقي اينكارو كرده بودن. مادرش اومد به جون بچه هاش قسم خورد و گفت دست روي قران ميذارم كه شناسنامه من المثني و قبلا چيزي توش ثبت بوده. من تا حالا قسم دروغ به اين بزرگي نديده بودم . اينجام حرفشون به جايي نرسيد . بايه مشاور هماهنگ كردن رفتيم اونم گفت كه مشكل از طرف دخترشون و از دخالتهاي اوناست و بايد رفتارشون عوض بشه ولي فايده نداشت. در اين بين از من خواست تا حق طلاق رو بهش بدم و من قبول نكردم و بعد از دو هفته يه مشاور ديگه هماهنگ كردن و بعد فهميدم كه ميخوان براي اختلال شخصيت درست كنن تا ازين طريق به من ضربه بزنن . خانمم تست داد و دكتر گفت كه افسردگي ماژور داره. من رفتم تست دادم انگار چيزي دستگيرش نشد گفت دوباره بايد يه تست ديگه بدم، نميدونم دنبال چي بود ولي به برخورد دكتر روانشناس شك كردم ، چون هرچي كه گفتم بازم ميگفت تو مقصري وبايد رفتارت رو عوض كني ، حتي افسردگي خانمم رو گفت كه من مقصر اصلي هستم و هيچ كس ديگه تقصيركار نيست . براي همين گفتم ديگه نميام احساس كردم ميخوان برام مشكل درست كنن . حالا نميدونم اين ميتونه نامه يا گواهي بده تا اونا ازين طريق توي دادگاه براي من مساله اي درست كنن . لازمه اينم بگم كه پدر و مادر همسر بنده هيچ وقت نمازشون از اول وقت نميگذره و بيشتر وقتا توي صف ناز جماعت هم هستن و به اين راحتي تهمت ميزنن و با زندگي من بازي ميكنن . مگه من چه گناهي كرده بودم . من كه داشتم جاي ديگه اي ازدواج ميكردم و با اصرار و پيشنهاد اونا منصرف شدم و اومدم خواستگاري دخترشون ، من كه دنبال هوا و هوس نبودم . چرا بايد اينجوري ميشد ؟ هيچ وقت ازشون نميگذرم از خدا ميخوام كه توي همين دنيا تقاصشو پس بدن . فكرم به هيچ جا قد نميده . برام دعا كنين . (به خداهيچ اغراق و دروغي توي صحبتام نبود)

پاسخ:
ه روي خودم نياوردم. براي عيدنوروز بهترين كادو رو واسش خريدم . با قطار ميومد مشهد،موقع برگشت به تهران، پدرم با هواپيما ميفرستادش تهران. به بابام كه ميگفتم اينكارو نكن ميگفت عيبي نداره عروسمه دوست دارم راحت باشه. روز زن براش كادو خريدم و بردم وقتي برگشتم زنگ زد و گفت اين چيه برداشتي آوردي تو مرد زندگي نيستي من طلا ميخواستم اين چيه. گفتم قيمت اينم بالاست و تاحالا نديدم كه در مورد هديه كسي اينجوري نظر بده. بيشتر وقتا با هم در مورد آينده صحبت مي كرديم و تصميم مي گرفتيم كه چيكار كنيم و به يه نتيجه قطعي مي رسيديم، مادرش همه چي رو به هم ميزد و مي گفت لازم نكرده، اينكاري كه من ميگم انجام بدين بهتره. چندبار راضي شده بود كه بياد مشهد يا يه شهر ديگه كارمون رو شروع و زندگي كنيم ولي مادرش دوباره سنگ اندازي ميكرد. همه حرفاي روز اول رو زده بود زيرش. حتي توي زنگ زدن و تماس تلفني ما دخالت مي كرد . اوايل پدرش حرفي نمي زد، ولي اونم بعد از چند ماه شروع كرد به دخالت. خدا شاهده پدر و مادر من يكبار هم دخالتي نكردن. به من ميگه بايد برام ماشين بخري و به فكر خريد خونه باشي، مي گم با كدوم پول تو از روز اول اوضاع منو مي دونستي، چرا اين حرفا رو ميزني. به باباش گفتم، گفت كه آره بايد به فكر خريد اينا باشي. ميگم شما خودتون بعداز چند سال هنوز نتونستين، من چه جوري بايد اينكارو بكنم. چند شب قبل زنگ زد و به من فحش داد و در مورد هديه هايي كه قبلا براش خريده بودم حرف زد كه به هيچ دردي نميخورده و ارزش مالي نداشته، ولي من مطمئنم قيمت هديه هايي كه توي 6ماه خريده بودم از حقوق 2ماه پدرش بيشتر بود ولي چه فايده. بحث و دعواهاي ما ادامه داشت تا حالا كه فهميدم دارن پنهاني عليه من مدرك جمع ميكنن. به من تهمت دختربازي و هوسبازي زدن ولي نتونستن ثابت كنن. به من كه توي محل به مردونگي و چشم پاكي معروف بودم و همه محل به من اعتماد داشتن. بعدش به نحوي تست اعتياد گرفتن كه اونم ثابت نشد. رفته بودن ثبت احوال تحقيق كرده بودن كه ثابت كنن من قبلا زن داشتم، نمي دونم با چه عقل و منطقي اينكارو كرده بودن. مادرش اومد به جون بچه هاش قسم خورد و گفت دست روي قران ميذارم كه شناسنامه من المثني و قبلا چيزي توش ثبت بوده. من تا حالا قسم دروغ به اين بزرگي نديده بودم. اينجام حرفشون به جايي نرسيد. با يه مشاور هماهنگ كردن رفتيم اونم گفت كه مشكل از طرف دخترشون و از دخالتهاي اوناست و بايد رفتارشون عوض بشه ولي فايده نداشت. در اين بين از من خواست تا حق طلاق رو بهش بدم و من قبول نكردم و بعد از دو هفته يه مشاور ديگه هماهنگ كردن و بعد فهميدم كه ميخوان براي من اختلال شخصيت درست كنن تا ازين طريق به من ضربه بزنن. خانمم تست داد و دكتر گفت كه افسردگي ماژور داره. من رفتم تست دادم انگار چيزي دستگيرش نشد و گفت دوباره بايد يه تست ديگه بدم، نمي دونم دنبال چي بود ولي به برخورد دكتر روانشناس شك كردم، چون هرچي كه گفتم بازم مي گفت تو مقصري وبايد رفتارت رو عوض كني، حتي افسردگي خانمم رو گفت كه من مقصر اصلي هستم و هيچ كس ديگه تقصيركار نيست. براي همين گفتم ديگه نميام، احساس كردم ميخوان برام مشكل درست كنن. حالا نمي دونم اين ميتونه نامه يا گواهي بده تا اونا ازين طريق توي دادگاه براي من مساله اي درست كنن. لازمه اينم بگم كه پدر و مادر همسر بنده هيچ وقت نمازشون از اول وقت نميگذره و بيشتر وقتا توي صف ناز جماعت هم هستن و به اين راحتي تهمت ميزنن و با زندگي من بازي ميكنن. مگه من چه گناهي كرده بودم. من كه داشتم جاي ديگه اي ازدواج مي كردم و با اصرار و پيشنهاد اونا منصرف شدم و اومدم خواستگاري دخترشون، من كه دنبال هوا و هوس نبودم. چرا بايد اينجوري ميشد؟ هيچ وقت ازشون نمي گذرم. از خدا ميخوام كه توي همين دنيا تقاصشو پس بدن. فكرم به هيچ جا قد نميده. برام دعا كنين

@@@@@
سلام به شما برادر محترم. از حسن اعتمادتان به این مرکز کمال تشکر را داریم. با توجه به مطالبی که بیان کردید، نکاتی را برای حل مسئله شما بیان می کنیم:
1. برادر گرامی، هر خانواده برای خود حریمی دارد و مرزداران این حریم مقدس، همه اعضای خانواده، خصوصا شما(مرد خانواده) هستید. زمانی که شما و همسرتان در حضور دیگران یکدیگر را تایید می کنید، به هم احترام می گذارید، از هم عیبگویی نمی کنید و در عوض خوبیهای یکدیگر را بزرگ می کنید، چنان صمیمیتی بین شما ایجاد می شود که هیچ کس به خود اجازه نمی دهد وارد حریم خانواده شما شود. ولی زمانی که خودتان(شما و همسرتان) احترام این حریم را نگه ندارید، دیگران نیز هرچند به اشتباه، جرات دخالت پیدا می کنند.
2. واقعا دلیل ناراحتی همسر شما همین مسائل مادی است یا مشکل دیگری وجود دارد؛ باید ببینید دلیل اصلی نارضایتی او چیست؟ آیا شما به اندازه کافی به او محبت کرده اید؟ آیا واقعا به او علاقه مند بوده و هستید؟ هدف شما از ازدواج با او چه بوده است؟ لازم است در این زمینه با یک مشاور خانواده گفتگو کنید.
3. سعی کنید در فضایی صمیمی و دوستانه، بصورت خصوصی با همسرتان گفتگو کنید. با محبت و توجه مثبت، توافقاتی را که قبل از عقد با هم داشته اید یاد آور شوید و سعی کنید با هم به تفاهم برسید.
4. از طریق واسطه قرار دادن یکی از افراد مدبر، مقتدر، متعهد و دلسوز اقوام که دو طرف از او حرف شنوی دارند، به والدین همسرتان تفهیم کنید اجازه ندارند در زندگی شما دخالت کنند و هر تصمیمی برای آینده را تنها شما و همسرتان باید بگیرید.
5. اگر راهکار قبل جواب نداد، یک نماینده از خانواده شما و یک نماینده از طرف خانواده همسرتان که افرادی باتجربه، با ایمان، مدبر و دلسوز هستند، با هم در مورد مسئله شما و همسرتان گفتگو و مذاکره داشته باشند، و توافقاتی را که قبل از عقد با هم داشته اید متدکر شوند و مقرر شود که هر خانواده به تعهدات خود پایبند باشد و هیچکدام از خانواده ها حق ندارند در مسائل زندگی شما دخالت کنند و هر توافقی در این جلسه صورت گرفت، دو طرف به آن پایبند باشند.

6. اگر همسر شما افسرده است، باید قبل از ازدواج درمان شود، زیرا درست است که ازدواج آرامش می آورد، ولی زمینه های استرس هم بیشتر می شود واگر کسی بخاطر مشکلات روانی، آمادگی ازدواج را نداشته باشد، با ورود به زندگی مشترک، هم خودش آسیب می بیند و هم به اطرافیان خود آسیب می رساند. این مسئله در مورد خود شما هم صادق است؛ اگر تشخیص داده شد که مشکلی روانی دارید، نباید تا قبل از درمان وارد زندگی مشترک شوید.

7. تا وقتی که به تفاهم کامل نرسیده اید اقدام به ازدواج نکنید.
8. در نهایت اگر با هیچ راهکاری نتوانستید با خانواده همسرتان به توافق برسید، لازم است با یک مشاور حقوقی باتجربه و متعهد در مورد دفاع از حقوق خود مشورت کنید و اگر لازم شد وکیل اختیار کنید.
9. برادر محترم، در هر صورت به یاد خدا با شید و در هر حال از حدود الهی خارج نشوید و بدانید که اگر به دستورات الهی عمل کنید، حتما خداوند راه نجاتی را برای شما قرار خواهد داد.
وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ بَالِغُ أَمْرِهِ (و هركس كه از خدا پروا كند، خداوند براى او راه بيرون شدن و رهايى (از هر گونه مشكل) را قرار مى‏دهد. و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر كس بر خدا توكل كند، او برايش كافى است. همانا خداوند كار خود را محقق مى‏سازد.
شما می توانید با مشاوران همین مرکز، با شماره 09640 تماس بگیرید و راهنمايي هاي بيش تري را دريافت كنيد.