سلام
دیگه برام مهم نیست که چی میخواد بشه
من چیز زیادی از خدا نخواستم ، فقط از خدا میخوام یک بار هم که شده به من اعتماد کنه. یک عمر من به اون اعتماد کردم ، یک بار هم برای همیشه اون به من اعتماد کنه.
اره شما راست میگین خدا برای من 10 قدم برداشته.
قدم اول اینکه جریانات طوری شد که مجبورم 700 کیلومتر دور تر از خونوادم تنها در طبقه 8 یک برج باشم
قدم دوم اینکه بهترین و تنهاترین دوستم که از پیش دبستانی باهم بودم و حتی از برادرم هم بیشتر به من نزدیک بود ، برای همیشه بره به لندن
قدم سوم اینکه انقدر داره از زندگی بدم میاد که به نظرم کوچیک ترین ارزشی نداره.
و...
دیگه خسته شدم از بست جلوی دیگران خودم رو خوشحال نشون دادم ، خسته شدم از بس پیش خدا خواهش کردم، خسته شدم از بس چیزی رو از اون خواستم که مطمینم هرگز نمی تونم بدستش بیارم . خسته شدم از بس حرف هایی رو شنیدم که فقط تو کتابا و قصه ها بوده و هیچ کدوم رو با چشم ندیدم.خسته شدم از بس همه چیز رو با پول خریدم. خسته شدم از بس چیزی رو دوست نداشتم انجام دادم .
من هزار تا کارو به خاطر اون کردم ولی اون چی؟
پس فردا 5شنبه است و اخرین روز.
نمیخوام جواب این نامه رو بدین فقط یه چیزی بنویسین که بعد از مرگم وقتی مامان بابام جوابتون رو می خونن اروم بشن. چون پسوورد ایمیلم و یک فیلم ضبط شده و همین طور یک نامه رو از قبل نوشتم و ...
می خواستم که از شما هم تشکر کنم که اولین و اخرین کسی بودید که تونستم باهاش روراست صحبت کنم.
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
نامه شما را خواندم و من مه خوشحال هستم كه شما رك و راست با ما صحبت كرده ايد. در قسمت آخر چیزهایی نه چندان مفهوم نوشته بودید که لازم است توضیحات بیشتری درباره انها بیان نمایید. ما قصد جواب دادن نامه به طور مفصل را نداریم اما در این نامه نکاتی وجود دارد که با استندات زياد حاکی از افسردگی شما است و مطمئناً پس از درمان این حالات را نخواهید داشت. خداوند متعال طوری انسان را آفریده است که می تواند بدن دیگران نیز زندگی کند و به زندگی ادامه دهد. توجه کنید که شما از تنهایی گفتگو می کنید اما تنهایی با احساس تنهایی کاملاً متفاوت است. بسیاری از افراد را می شناسیم که تنها زندگی می کنند. اما در درون خود احساس تنهایی نمی کنند و بسیاری افراد نیز هستند که در میان جمع زندگی می کنند. اما در درون احساس تنهایی می کنند که یک نیاز درونی است و عمدتاً در افرادی رخ می دهد که به لحاظ ژنتیکی نیز دچار مشکلاتی هستند؛ اما این به آن اندازه نیست که نتوانند درمان کنند بنابراین با مراجعه به روانشناس می توانید این حالت را برطرف نموده و کمتر بر افکار مبتنی بر احساس تنهایی متمرکز شوید. بنابراین چه شما از خاناوده خودتان 700 کیلومتر دور باشید یا دوست شما به لندن رفته باشد باز هم با درمان خواهید توانست از این افکار دور بمانید و به زندگی ادامه دهید.
در واقع مساله ان است که ما با تمرکز بر افکار مبتنی بر غم و سوگ می توانیم در درون خودمان به احساس تنهایی برسیم و این نیاز به تمرین دارد تا بتوانیم به این احساس برسیم که دیگر برای این احساسات متأثر نشویم و یا با مقاومت بیش از اندازه هرگز اجازه ندهیم به این احساس برسیم.
شما در نامه نوشته اید که آنقدر از زندگی بدم میاد که کوچکترین ارزشی نداره؛ بی تردید این نگاه نفرت آلود با نگاه یک مومن واقعی که بابت دنیا مغرور نمی شود متفاوت است. شما ملزم نیستید که در برابر دیگران خود را خوشحال نشان دهید اما همیشه باید به فکر درمان باشید. خداوند متعال مسیر هر چیزی را مشخص نموده است و رواندرمانی هم مسیری برای نجات افراد و کارآمدتر ساختن افراد است.
در نتیجه این یک اشتباه است که ما بگوییم از خدا می خواهم که من را درمان کند و ان هم بدون کوچک ترین تلاش از سوی من. اگر خداوند من را دوست دارد و من برایش ارزشمند هستم، من را درمان کند.
شما و ما هیچ چیزی را برای خدا انجام نداده ایم. ما نماینده خدا نیستیم اما گاهی این اشتباهات باعث می شود که ما در مسیری خطا قرار گیریم و از سلامت روان نیز دور شویم. ما از خداوند چیزی طلبکار نیستیم؛ بلکه ذات اینکه ما را از یک ذره بی شعور آفرید و به یک موجود دارای شعور تبدیل نموده است، خود نعمتی بزرگ است که جای سپاس دارد.
برخي عبارات شما ناشي از افكار منفي است كه با شروع درمان برطرف خواهد شد.






