مدتی است که چند سوال باعث ضعف در اعتقادم شده است:
۱) چگونه ثابت کنیم که خدایی هست؟
۲) چگونه ثابت کنیم که پیامبری وجود داشته است؟
۳) چگونه ثابت کنیم که امام زمانی (عج) در کار هست؟
در قرآن خواندم که (کافران می گویند اینها همه افسانه های پیشینیان است) و همین باعث ضعف اعتقادم شده است .
لطفا جواب هایتان را طوری بدهید که یک کافر هم به راه آید .
۴) چرا در قرآن بیشتر از صیغه ی متکلم مع الغیراستفاده می کند تا وحده مثلا (آسمانها و زمین را آفریدیم ) چرا نمی گوید آفریدم ؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی و مذهبی
شايد بتوان گفت ساده ‌و راحت‌ترين راه‌ براي اثبات وجود خدا، راه تفکر در نظام آفرینش است. این راه در قرآن کریم و احادیث اسلامی مورد اهتمام واقع شده است؛ چنان که پیوسته مورد توجه متکلمان نیز بوده و در دوره معاصر، ‌اهمیت بیش تر یافته است.(1)
بر اين اساس، وجود نظم در جهان طبیعت را نمی توان انکار کرد. همه علوم و دانش های طبیعی بر وجود نظم در جهان گواهی می دهند. حال، آزادی تحقیق ما اجازه می دهد که بپرسیم چرا این قوانین وجود دارد؛ یعنی ما چگونه می توانیم وجود این نظم و ترتیب و سودمندی قوانین طبیعی را توجیه کنیم؟ در این مورد، دو فرض بیش تر وجود ندارد:
1. این نظم و ترتیب، نتیجه توسعه و ادامه عالم طبیعت است که نخست در نتیجه یک تصادف به وجود آمده است.
2. نظم و تربیت موجود در طبیعت، نتیجه طرح دقیقی است که آن را ایجاب کرده است.
فرض نخست، باور نکردنی است. پس باید فرض دوم را پذیرفت و به وجود آفریدگار و مدبر دانا و توانای جهان اذعان نمود.
سه عنصر اصلی، یعنی: هیدروژن، اکسیژن و کربن مواد اولیه اجسام زنده را تشکیل می دهند. مقداری ازت و کمی عناصر دیگر نیز با سه عنصر فوق ترکیب یافته اند. در جسم ساده ترین و کوچک ترین حیوان ها، میلیون ها اتم های عناصر مزبور وجود دارد که به نسبت ها و شکل های خاصی با هم ترکیب یافته اند.
اگر با حساب احتمالات، امکان تصادف و ترکیب این عناصر را حساب کنیم ، خواهیم دید که نتیجه به قدری کوچک است که می توان گفت صفر است. حال، عالی ترین حیوانات، یعنی انسان را در نظر بگیریم که می خواهد قوانین طبیعت را کشف و یا در آن ها مداخله کند! آیا ممکن است که این موجود تصادفاً از ترکیب خود به خود عناصر به وجود آمده باشد؟! (2)
بنابراین، عقل ناگزيز براي اين جهان موجودي به نام خدا را اثبات مي كند كه فوق تمام موجودات بوده و خلقت و نظم موجود در آن ها از وي نشأت مي گيرد. بر اين اساس، براي اثبات وجود خدا و پيامبر، منطقي ترين راه، راه عقل است كه انسان بعد از اثبات وجود خدا، ضرورت وجود نبي و امام را براي راهنمايي بشر درك كرده و مصداق آن را از طرق مختلفي از جمله معجزه، تصريح پيامبر قبلي و ... مي شناسد كه در مورد پيامبر اسلام هم معجزه (قرآن) و هم تصريح پيامبران قبلي، بيان شده است كه البته با اثبات وجود، حقانيت و صدق پيامبر خاتم، وجود امام زماني كه خود پيغمبر از وي خبر داده است، روشن مي شود و اما این که در قرآن از قول برخی از کفار این مسائل را خرافات مطرح کرده است، نه از آن جهت که آن ها به این مسائل عقلی علم نداشته، بلکه در برخی از موارد بهتر از دیگران علم داشته و به حقانیت خدا و پیغمبر باور داشتنند؛ اما به جهت منافع دنیوی و پیروی از هوای نفسانی، از ایمان به آن خودداری می کردند. از این رو، با وجود دلایل قطعی عقلی، انکار آن ها نمی تواند مانعی برای پذیرش حکم مسلم عقلی باشد.
اما اين كه چرا در قرآن بيش تر از متكلم مع الغير و به تعبيري جمع استفاده مي كند، بايد گفت: بی شك، خداوند متعال یگانه است و شریك ندارد؛ ولی آوردن ضمیر جمع، به چند جهت می تواند باشد:
1. گاهی آوردن ضمیر جمع، به جهت موضوع مهمی بوده كه باید به آن اهمیّت ویژه ای داده می شد؛ مانند حفظ و نگهداری قرآن از تحریف. خداوند می فرماید: «انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون؛ (3) ما قرآن را نازل كردیم و خود آن را حفظ می كنیم». بنابراین، جمع آوردن ضمیر، گاهی به جهت اهمیت موضوع است.
2. برخی از كارهای الهی به واسطه ملائكه كه جنود و كارگزاران الهی هستند، انجام می شود. در این گونه موارد، ضمیر جمع آورده می شود؛ مانند: «إنّا كلّ شی خلقناه بقدر؛ (4) ما هر چیزی را به اندازه، خلق كردیم». چون كارگزاران الهی، جدای از خدا و مستقل نیستند، به صورت ضمیر جمع می آید.
3. گاهی جمع آوردن ضمیر، فقط برای تفخیم و تعظیم است؛ مانند: «انّا هدیناه السبیل؛ (5) ما راه را به شما نشان دادیم». (6) گاه ضمیر متكلم وحده بیان می شود كه عنایت خاص به چیزی و به خلق بلاواسطه چیزی معلوم شود تا احتمال مداخله غیر و وسایط، دفع شود؛ مثل: «یا موسی انّنی أنا الله». در این مورد، آوردن ضمیر جمع، منافی با مقصود است. (7)
4. غالباً ضمیر جمع در كارهایی به كار می رود كه مربوط به عالم ماده است. عالم ماده، عالم اسباب و مسببات است و تمام اسباب بر اساس سنت و قانون الهی تأثیر گذار هستند. بنابراین، كاربرد ضمیر جمع به این معنا است كه علت ها و اسباب دیگر نیز تأثیر گذار در پیدایش هستند و خداوند علت بی واسطه افعال نیست. اما از آن جا كه این اسباب و علل جدای از خداوند نیستند و در واقع مظاهر اسما و صفات الهی و نشأت گرفته از ذات الهی هستند، تعبیر به "ما" منافاتی با یكتایی ذات الهی و شریك نداشتن ندارد؛ زیرا شریك در جایی است كه دو موجود مستقل و جدای از هم كاری را انجام دهند و در این عالم، چیزی جدای از ذات الهی و مستقل از او نیست.

پي نوشت ها:
1. برهان نظم در الهیات مسیحی، تاریخ و تحول ویژه ای دارد. جهت آگاهی از این مطلب، به کتاب «خدا در فلسفه» یا کتاب «علم و دین» نوشته ایان باربود رجوع کنید.
2. کلوور مونسما، اثبات وجود خدا، ترجمه احمد آرام، علمی فرهنگی، بی تا، ص 179ـ180.
3. حجر (15)، آیه 9.
4. قمر (54)، آیه 49.
5. انسان (76)، آیه 3.
6. آیت الله صافی، معارف دین، آستان مقدسه حضرت معصومه (س)، ج 1، ص 178.
7. همان.