سلام
مدتي هست در زمينه ي جبر و اختيار سوالات زيادي برام به وجود اومده. البته اين مساله و درگيري براي من در رابطه با خدا نيست. به اين منظور كه با قضا و قدر و ارتباط اين مساله با خدا مشكلي ندارم. چيزي كه توجهم رو جلب كرده و من رو نگران اين هست كه حس مي كنم تو اين دنيا انسان خودش نمي تونه تصميم بگيره و هيچ اختياري نداره.
البته اين مساله براي من خيلي شديده. نمي دونم در رابطه با بقيه آدم ها هم وجود داره يا نه.چون محيط اطراف من و آدم هاي اطراف من با من برخورد جبرگرايانه دارن و همه چيز رو به من تحميل مي كنند. من 18 ساله هستم و به خانواده كاملا حق ميدم كه بعضي جاها راهنمايي كنه ولي واقعا اين مساله اختيار منو تمام و كمال گرفته. چه خانواده ي كوچيك ما و چه خانواده ي بزرگتر و آشنايان. من ديگه هچچ اختياري از خودم ندارم. تو هيچ مساله اي. هيچ دوستي براي من نمونده.من بايد چي كار كنم. پس كو اين اختياري كه ازش حرف مي زنن؟! منظور من از اختيار و آزادي مطلق نيست. نه دقيقا منظورم از اختيار در چهارچوب دين خودمون هست كه متاسفانه خانواده ي من به اون هم درست و حسابي اعتقادي ندارن.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آنچه شما عنوان کرده اید سوال از این مساله است که چرا خانواده تان شما را در هر کاری مجبور می کنند نه از جبر و اختیار انسان در دنیا. به عبارت دیگر سوال از جبر، زمانی درست است که آن اجبار از ناحیه خدا باشد حال آنکه مجبور بودن شما در بسیاری از کارها از جانب خانواده شما نشات گرفته است نه خدا.
توجه داشته باشيد كه شما در برابر فشار و اجبار خانواده مي توانيد عصيان كنيد و در برابر تمام امر و نهي هاي آن ها مقاومت كنيد و اين قدرت را در درون خود مي بينيد اما به هر علتي دست به چنين عملي نمي زنيد و آن را هم با اختيار خود انتخاب كرده ايد. لذا شما موجودي مختار هستيد؛ اما عوامل بيروني مثلا در مورد شما خانواده تان جلوي انجام اعمال اختياري را از شما گرفته نه اينكه خدا شما را مجبور كرده باشد. با این حال برای درک درست محدوده جبر و اختیار انسان باید توجه داشته باشید که انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1. حیات حیوانی و مادی:
این نوع حیات، بین انسان و حیوان مشترک است و اموری از قبیل: خوردن، آشامیدن و راه رفتن جزء این حیات است. در این گونه حیات، اختیار راه ندارد؛ زیرا اوّلاً: قبل از خلقت، کسی نیست تا به او اختیار داده شود که خلق شود یا نشود. اختیار دادن در خلق شدن، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است؛ چون تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است؛ چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات، عقلاً ممکن نبود؛ نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
ثانیاً: طبق قانون علیّت هرگاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه، جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیدهها، بر اساس قانوت علیّت است و معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد.
باید پذیرفت در این عالم جبرهای بسیاری وجود دارد که همه آن ها ناپسند نیستند، مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت.
بنا بر این، اراده و اختیار داشتن انسان در اصل خلقت، غیر منطقی و غیر عقلانی است.
2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است:
به جهت این نوع از خلقت، خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات، اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان، بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سوی همین حیات اختیاری است: «یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم»؛ (1) «ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیاتتان است».
بنا بر این، درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جایی که خواهد رسید، نداشته باشد.
اما در مورد سوال دوم شما باید بگوییم که همه اتفاقات این عالم به اراده خداوند و براساس روابط معین و منظم علّی و معلولی تنظیم شده است. در واقع، خداوند در جهان هستی برای همه چیز علت هایی قرار داده که در صورت وقوع آن علت ها، معلول ها نیز تحقق می یابد. اراده و نقش انسان در کارهایی که صورت می دهد، بخشی از همین علت هایی است که خداوند مقرر نموده است.
بنا بر این، تأثیر علت های انسانی و غیر انسانی در کارهایی که انجام می پذیرد، همه به اراده خداوند است. پس اختیار و اراده الهی، در تضاد با نقش و اراده انسان نیست.
مرگ انسان ها هم می تواند نتیجه بسیاری از علت های مشخص یا غیر مشخص باشد. در روايات آمده است كه بعضي امور، مثل صله رحم، باعث افزايش عمر انسان مي شود. (2)
برخي ديگر، مثل زنا، سبب كاهش عمر آدمي مي گردد. (3) به طور کلی، انجام هر كدام از اين امور توسط انسان به زيادي يا كمي عمر انسان مي انجامد. در عين حال، بايد توجه داشت كه اين مسائل هم به سبب علت هايي است كه توسط خداوند در دنيا قرار داده شده است. بنابراین، اگر چه زمان مرگ افراد مشخص نيست، اما علت هاي آن به دست انسان هم هست.
خواهر گرامي!
اگر چه دوري و از دست دادن عزيزان سخت و درد ناك است، اما اين كه مي فرماييد اين اندازه اختيار فايده اي ندارد و به اصطلاح زندگي ما بيش تر جبري است تا اختياري، نظر درستي نيست. زندگي ما انسان ها اگر چه با اختيار خودمان آغاز نمي شود و بخشي از مسائل مربوط به مرگمان هم از دايره اختيارمان خارج است، اما قسمت هاي ديگر زندگي مان مملو از اختيار آگاهانه و آزادانه زيستن است؛ يعني زندگي ما حياتي است كه قسمت عمده آن اختياري است، نه جبري.
بر خلاف تصور شما، اختيار انسان شامل تمام اعمال او مي شود و نه فقط واجبات و محرمات. همان طور كه به عيان در زندگي مي بينيد، اين اختيار در تمامي شؤون زندگي انسان ها ساري و جاري است. درست است كه در حيات انسان بعضي از امور جبري است، مثل جبر محيطي و جغرافيايي كه فرد نمي تواند انتخاب كند كه در چه سرزميني و در چه خانواده اي به دنيا بيايد و يا جبر زماني كه زيستن در يك زمان خاص به دست فرد نيست، اما همين امور هم اختياري و به جهت اختيار ساير انسان ها پديد آمده است. به علاوه، در همين مسائل جبري هم باز اختيار انسان بي تاثير نيست و او مي تواند اين فضا را تا اندازه اي با اختيار خود تغيير دهد.
پي نوشت ها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. عروسي حويزي، عبدعلي بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، اسماعيليان، قم، 1415ه.ق، ج 4، ص 354 و 355.
3. همان، ص 355.






