بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
با توجه به تاريخ اسلام، نفاق افرادي نظير عبدالله بن ابي در زمان حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم (و شايد اشعث بن قيس در زمان حضرت اميرالمؤمنين سلام الله عليه) علاوه بر حضرت بر مردم هم آشكار بود؛ با اين وجود ايشان با او برخورد قهرآميزي انجام نداده، دستور قتل او را ندادند و حتي با پيشنهاد قتل او بهوسيله مسلمانان (حتي فرزند عبدالله) موافقت نكردند، در صورتي حضرت مثلا در برخورد با توطئهها و نقشههاي همپيمانان و دشمنان خارج مدينه بهشدت برخورد ميكردند.
در كتاب پيام امام (آيتالله مكارم) خوانده بودم كه در زمان حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم حتي قتل يك منافق داخلي هم اتفاق نيفتاد! (ظاهرا اين قضيه در مورد اشعث هم صادق است.)
آيا اگر منافقين در كشور اسلامي دست به توطئه و نقشه و همكاري با دشمنان بزنند در اماناند؛ اما، در خارج مرز اسلام مهدورالدماند؟
متشكرم
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در برخورد با منافقان، كه با فتنهانگيزى، جبهه داخلى عليه پيامبر را تشكيل داده بودند، سعى پيامبر بر مدارا بود. حضرت به دلايل گوناگون سياسى و اجتماعى با مخالفان با ملايمت و رفق برخورد مىنمود، آنگونه كه با عبداللّه بن اُبى برخورد كرد . در جريان فتنهانگيزى وى پس از غزوه «بنىالمصطلق» حاضر به كشتن او، كه سركرده منافقان بود، نشد . در پاسخ به فرزند عبداللّه، كه اجازه قتل پدرش را از پيامبر طلب نمود، فرمود:
«تا هنگامى كه زنده است، مانند يك دوست و رفيق با او به نيكى رفتار مىكنيم.»(1) به قول ابنهشام، همين رفتار حضرت باعث شد كه عبداللّه بن ابى از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيله خود قرار گيرد.(2)
اما اگر مخالفت آنها درباره اصول تغييرناپذير دين يا فتنه انگيزى در ميان مسلمانان در مقابله با اساس دين اسلام بود، پيامبر شيوه مدارا را كنار گذاشته، به شدت با آنها برخورد مىنمود؛ همانند به آتش كشيدن مسجد «ضرار» كه منافقان به سركردگى ابوعامر به بهانه بيمارى و عدم توانايى حضور در مسجد «قبا» و با حربه «مذهب عليه مذهب» تصميم داشتند به جامعه نوپاى مسلمانان ضرر بزنند كه پيامبر به دلايل ذيل آن را به آتش كشيد: زيان رساندن به مسلمانان،تقويت كفر،ايجاد تفرقه ميان مؤمنان و پايگاهى براى محاربان.(3)
نيز هنگام جنگ تبوك، منافقان در يك خانه تيمى مشغول توطئه بودند. پيامبر كه ديد در اين لحظه حساس دشمن چنين طرحى مىريزد ،دستور داد خانه را بر سر منافقان خراب كردند.(4)
بيش ترين تحمّل و مداراى پيامبر با منافقان مدينه بود؛ چرا كه برخورد شديد با آنها خطرى عليه اصل اسلام به شمار مىآمد.
عبداللّه بن ابىّ، رئيس منافقان مدينه بود .به رغم اقدامات و خيانتهايش در مراحل گوناگون، پيامبر عليه او اقدامى نكرد. او در مدينه از جايگاهى بالا برخوردار بود . پيامبر با او مدارا مىكرد. پس از غروه «بنىالمصطلق»، به دنبال برخى مسائل، او گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (5) كنايه از اينكه پس از برگشت به مدينه، پيامبر را از آن جا بيرون مىكند. اين خبر به پيامبر رسيد و اصحاب خواستار برخورد شديد با او شدند، تا جايى كه مسئله قتل او شايع گرديد. پسرش از پيامبر خواست: اگر چنين است، او خود عامل اين حكم باشد تا مبادا بخواهد قاتل پدرش را بكشد و دستش به خون مسلمانى آغشته شود. اما پيامبر در پاسخ او فرمود: چنين حكمى مطرح نيست.
نتيجه آنكه با تاسي از پيامبر بايد در رفتار با منافقان نخست با تحمل و مداراي اسلامي و هدايت گري برخورد نمود .سپس چنانچه فتنه گري آنان با اساس دين در تضاد بود ،بايد مانند پيامبر مدارا را كنار نهاد .با آنان برخورد قاطعانه نمود، چه داخل مرز اسلامي باشند و چه خارج از مرزهاي اسلامي.
در ضمن باید دقت نمود هر کسی را به اندازه جرمی که در عمل مرتکب شده ،مجازات نمود.تا هنگامی که اقدام عملی انجام نداده اند، برخورد نمي كردند . صرف اینکه کسی در قلبش پیامبر را قبول ندارد یا به خدا ایمان ندارد یا در جنگ همراه پیامبر نیامده، موجب حد نمی شود.
رفتار امام علي با منافقان نيز بر همين اساس بود. در مورد اشعث نیز مدرکی که محکمه پسند باشد ،علیه او در دست امام نبود. تا آخرین روزها جزء فرماندهان امام بود.
تا وقتی دشمنی را اظهار نمی کردند، با آن ها برخورد نمی کرد.
امام اين افراد را بسيار تحت نظر داشت . آنان از امام اطاعت مي كردند و كارگزار او بودند . تا زماني كه جرم و يا فسادي براي آنان ثابت نشده بود ،امام آنان را عزل نكرد؛ اما وقتي موارد خلاف براي امام از راه هاي معمولی ثابت شد، بي درنگ آنان را عزل نمود.
وقتی که اشعث از سوی عثمان، عامل آذربایجان شد، عثمان اموال فراوان را به ناحق به او بخشید. امام علی (ع) که به حکومت رسید، از او خواست اموال را برگرداند. وی هنگامی که فرمان امام را دریافت کرد، خواست به معاویه ملحق شود حتی از همین هنگام بنای مکاتبه با معاویه را گذارد. او با یارانش مشورت کرد و آن ها او را از این کار منع کردند. در نتیجه به معاویه نپیوست.
بعد از اين كه موضوع ، به امام علي رسيد، اميرالمؤمنين على (ع )، نامه اى به او نوشت و او را توبيخ كرد. دستور داد كه به كوفه بيايد .
حجر همراه اشعث بود تا اين كه او را به كوفه آورد. وسائل او را نزد على (ع ) آوردند. (6)
نه تنها امام علی (ع) اموالی را که عثمان به او داده بود ، پس گرفت، بلکه او را از حکومت آذربایجان خلع کرد.
بلاذرى مى نويسد: حضرت على (ع ) اشعث را بعد از بركنارى از كارگزارى آذربايجان، به حلوان (سر پل ذهاب فعلى ) و اطراف آن فرستاد . بعدا از او خواست كه به كوفه بيايد . حضرت نسبت به اموالى كه از حلوان و آذربايجان آورده بود، سؤال كرده ، درباره آن تحقيق و بازجويى نمود. اشعث ناراحت شده و با معاويه مكاتبه مى كرد. (7)
پي نوشت ها :
1.غلامرضا نوعى، مدارا با مخالفان در قرآن و سنّت، رشت، كتاب مبين، 1379، ص ص 101.
2.همان، ص 54 ؛ حسين عبدالمحمدى، تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت عليهمالسلام ، قم، ظفر، 1381، ص 153.
3.غلامرضا نوعى، پيشين، ص 83.
4.جعفر سبحاني ،فروغ ابدیت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ،1370 ش ،ج2،ص388.
5.منافقين(63)آیه 8.
6. منهاج البراعة ، ج 17، ص 183 ، ميرزا حبيب الله هاشمي خويي، مكتبة الاسلاميه .
7. سفينة البحار، ج 1، ص 702. ناشر سنايي، بي تا.






