بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
آيا آيه 55 سوره مباركه آل‌عمران، «إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»، علاوه بر برتري دادن مسيحيان بر كفار، تلويحا و بلكه صريحا، مسيحيت را تا قيامت به رسميت نمي‌شناسد؟ در اين‌صورت آيا مسيحيان ملزم به پذيرش اسلام هستند؟
متشكرم

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
سوال پرسشگر محترم در واقع سه قسمت است:
1- برتری مسیحیان بر کفار.
2-رسمیت داشتن مسیحیت تا قیامت.
3- الزام آن ها به اسلام آری یا نه؟
اما پاسخ به قسمت اول:
این که پیروان راستین حضرت مسیح(ع) همواره برتر از کافران هستند و کافران همواره محکومند، از سنت های الهی است: جَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
اما مسیحانی که به تثلیث و الوهیت و ابن الله بودن حضرت مسیح (ع)تن داده اند ،پیروان حضرت شمرده نمی شوند. تنها حواریون و گروهی خاص که گفتند:" رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ ؛ (1)پروردگارا! ما به آنچه نازل كرده‏اى، ايمان آورديم و از فرستاده (تو حضرت مسيح) پيروى نموديم، پس ما را در زمره گواهان بنويس".
مسلمانان معتقد به رسالت و عصمت حضرت مسیح(ع) از برتری برخوردارند.
مراد از برتری( فوق) در این آیه، فقط برتری اخلاقی یا رجحان اعتقادی یا کلامی نیست ... بلکه مقصود یاد شده برتری سیاسی و اجتماعی همراه با اخلاق و اعتقاد معتقدان به حضرت مسیح(ع) و مومنان به نبوّت و رسالت حضرت و مصدّّقان به حقانیت اوست. اینان بر یهودیان برتری دارند. اگر در برخی از کشورهای مسیحی صهیونیست ها در فراز و فرود حکومت دخیل اند، مرجع آن به ابزار اقتصادی بودن ثروتمندان یهود در ساحت مسیحیت است. برتری همان گونه که به بعد فرهنگی اختصاص ندارد، به عصر حضرت مسیح محدود نمی شود، بلکه سنت حسنه است تا قیامت بر پا شود.(2)
پاسخ به قسمت دوم پرسش :
از دقت در روايات مربوط به ظهور حضرت مهدى" عج" به جواب خواهید رسید، زیرا مى‏خوانيم كه هيچ خانه‏اى در شهر و بيابان نمى‏ماند مگر اينكه توحيد در آن نفوذ مى‏كند، يعنى اسلام به صورت يك آيين رسمى همه جهان را فرا خواهد گرفت .حكومت به صورت يك حكومت اسلامى در مى‏آيد. غير از قوانين اسلام چيزى بر جهان حكومت نخواهد داشت. هيچ مانعى ندارد كه اقليتى از يهود و نصارى، در پناه حكومت حضرت مهدى با شرايط" اهل ذمه" وجود داشته باشند.
حضرت مردم را از روى اجبار به اسلام نمى‏كشاند، بلكه با منطق پيش مى‏رود. توسل او به قدرت و نيروى نظامى براى بسط عدالت، و برانداختن حكومت هاى ظلم و قرار دادن جهان در زير پرچم عدالت اسلام است، نه براى اجبار به پذيرفتن اين آيين، و گر نه آزادى و اختيار مفهومى نخواهد داشت.(3)
مراد قرآن از" الذين كفروا" عموم يهود است، به خاطر كفرى كه نياكان آن ها مرتكب شدند. مراد از" الذين اتبعوا" مطلق نصارا است، باز به خاطر اتباعى كه نياكانشان از عيسى (ع) داشتند، البته ايمان نياكانى كه ايمان شان مورد خشنودی خدا و پیروان حق بود، نه ايمان آن هايى كه قائل به تثليث شدند و نه ايمان نصاراى معاصر با رسول خدا ص، چون بعد از ظهور اسلام وظيفه ايمانى نصارا پيروى از رسول اسلام و ايمان به دعوت او بود . آن هايى كه از پذيرفتن دعوت آن جناب سرباز زدند، در حقيقت ايمان شان به مسيح (ع) ايمانى دروغى بود.
پس مراد از آيه شريفه مورد بحث اين شد كه خدا نصارا را (يعنى آن هايى را كه نياكان شان به عيسى ايمان داشتند) بر يهود (يعنى آن هايى كه نياكان شان به عيسى كافر شدند و عليه آن جناب توطئه كردند) برترى خواهد داد. غرض بيان اين معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم يهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت.
آيات شريفه سخن از چهار گروه دارد:
1- پيروان حقيقى عيسى تا قبل از اسلام.
2- پيروان اسمى او كه به مناسبت گروه قبل، به آن ها هم پيرو مى‏گوئيم.
3- كفار يعنى يهود كه هيچ گاه به آن جناب ايمان نياوردند.
4- مسلمانان واقعى كه به عيسى بن مريمى ايمان دارند كه به آمدن خاتم انبيا بشارت داده است.(4)
در پاسخ به قسمت سوم سوال به دو گزاره مهم از آیات قرآن اشاره مي كنيم:
لا اکراه فی الدین ؛(5)در قبول دين، اكراهى نيست.
ان الدین عند الله الاسلام؛ ( 6) دين نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است
دین به معنای باور به عقاید حق و آراسته شدن به اخلاق انسانی و عمل به دستور های خدا است. این دین یکی بیش نیست، زیرا حقیقت چندگانه نیست. همه پیامبران به باور به توحید و نبوت و معاد دعوت کرده اند.دین همه پیامبران یکی بوده و آن تسلیم خدا بودن و باورهای وحیانی را پذیرفتن و به اخلاق خدایی آراسته شدن و احکام وحیانی را عمل کردن است.
معنای "دین نزد خدا فقط اسلام( تسلیم امر و خواست و هدایت خدا بودن) است".
پس نتیجه این که اجبار و اکراه در پذیرش دین نیست. دین باید با اختیار و انتخاب خود شخص صورت گیرد. اصولاً دین به عنوان یک مقوله ایمانی و قلبی چیزی نیست که اجبار پذیر باشد. اگر در آیه دقت کنید، متوجه می شوید که‌ با زبان نفی سخن گفته، نه نهی، یعنی فرمود: در دین اجبار نیست، نه اینکه نباید اجبار کرد، یعنی اجبار پذیر نیست، نمی توان کسی را به زور انسان معتقد و مومن کرد، چون مربوط به اعتقاد و دل او و انتخاب او می شود.
اما دین پذیرفته نزد خدا فقط اسلام است، یعنی فقط دین حق مورد پذیرش خدا است.
بنابراین، حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد و به کامل‏ترین شریعت عمل کند. "مسلمان حقیقی" در طول تاریخ کسی است که به پیامبر عصر خود و تمام پیامبران پیشین ایمان داشته باشد و در برابر آخرین شریعت و فرمان‏های خداوند "تسلیم" باشد.
این مطلب به استناد به آیه‏ 285، سوره‏ بقره تأیید می‏شود. برای توضیح بیش‏تر به بیان آن‏چه مرحوم شهید مطهری در این‏ باره گفته، اشاره می شود :
"درست است که در دین، اکراه و اجباری نیست ، ولی این سخن به این معنا نیست که دین خدا در هر زمانی متعدد است و ما حق داریم هر کدام را که بخواهیم انتخاب کنیم. چنین نیست، در هر زمانی یک دین حق وجود دارد و بس. هر زمان پیغمبر صاحب شریعتی از طرف خدا آمده، مردم موظف بوده‏اند که از راهنمایی او استفاده کنند و قوانین و احکام خود را ، چه در عبادات و چه در غیر عبادات از او فراگیرند تا نوبت به حضرت خاتم‏الانبیا رسیده است.
در این زمان اگر کسی بخواهد به سوی خدا راهی بجوید، باید از دستورهای دین او راهنمایی بجوید.
قرآن کریم می‏فرماید: "وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ اَلْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِینَ(7) ؛هر کس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود و او در جهان دیگر از جمله زیانکاران خواهد بود".
اگر گفته شود که مراد از اسلام، خصوص دین ما نیست، بلکه منظور، تسلیم خدا شدن است ،پاسخ این است که البته اسلام تسلیم است . دین اسلام دین تسلیم است،ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن، همان دین گرانمایه‌ای است که به دست حضرت خاتم‏الانبیا ظهور یافته است و قهراً کلمه‏ اسلام بر آن منطبق می‏گردد.
لازمه‏ تسلیم خدا شدن، پذیرفتن دستورهای او است . روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد . آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است".
در نتیجه، اگر چه نباید شریعت اسلام را بر پیروان ادیان دیگر تحمیل کرد امّا به معنای امضای حقانیت ادیان به موازات هم‏دیگر نیست، بلکه باید با گفت‏ و گو و تبلیغ آنان را به سوی جلوه‏ کامل حق، در این عصر و زمان- یعنی شریعت اسلام- دعوت کرد. روش پیامبر در صدر اسلام و دیگر امامان و بزرگان دین در طول تاریخ اسلام این‏گونه بوده است.
در پذیرفتن شریعت اسلام هیچ‏گونه اجباری نیست. مسلمانان نباید دیگران را مجبور سازند اما عدم اجبار دلیل بر حقانیت پیروان ادیان دیگر نیست، بلکه اگر با آگاهی به حقانیت پیامبر اسلام، به انکار بپردازند و کفر بورزند، در "قیامت" جایگاه آنان در جهنم خواهد بود.
در قرآن مجید می‏خوانیم: "اِنَّ اَلَّذِینَ کفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکتابِ وَ اَلْمُشْرِکینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها(8) ؛کسانی از اهل کتاب که به آن‏چه پیامبر اسلام آورده است، کفر ورزیده‏اند و نیز مشرکان در آتش دوزخند و در آن همواره می‏مانند".
پیروان ادیان الهی هم به حکم کتاب خودشان که در آن به آمدن پیامبر اسلام اشاره شده، نیز به حکم عقل که باید به آخرین پیام الهی گوش فرا دهند، باید دین اسلام را بپذیرند.
بنابراین کفار و پیروان سایر ادیان الهی وظیفه دارند در باره دین خود و دین اسلام تحقیق کنند . دستورهای ادیان را با هم مقایسه کنند. پس از تحقیق دقیق و علمی، به حقیقت اسلام و حقانیت این دین پی خواهند برد. حال اگر پس از تحقیق به این نتیجه رسیدند که دین خودشان بر حق است و از طرفی به محتوای دین خود عمل کردند و بر کسی ظلم نکردند، چون حجت و دلیل و برهان بر اعتقاد خود دارند، خداوند آنان را عذاب نمی‏کند، ولی اگر تحقیق نکردند و با لجاجت بر دین خود پای فشاری کردند و با این که احتمال می‌دادند دین اسلام دین حقی باشد، به دنبال آن نرفتند، در وظیفه خود کوتاهی کرده، در نتیجه خداوند آنان را عذاب خواهد کرد.(9)
پی نوشت:
1. آل عمران(3) آیه 53..
2.جوادی آملی ،تفسیر تسنیم، مرکز نشر اسراء،چاپ اول،1387ش،نوبت اول،ج 14،ص 394 -398.
3.مكارم شيرازى ،تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية ،تهران، 1374 ش،نوبت اول،ج‏2،ص 571.
4.علامه طبرسی،تفسیر المیزان،ترجمه موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، 1374 ش،نوبت پنجم،ج‏3،ص 329.
5. بقره(2) آیه 256.
6.آل عمران(3) آیه19.
7.همان، آیه‏ 85.
8.بینه (98) آیه‏ 6.
9.مرتضی مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا ، 1380 ش،ج 1،ص 320 .