چگونه می توان کارهای خوب وبد را به خداوند نسبت داد جون در روایات می بینیم که کارهای خوب را به خداوند و کرها بد را ب بندگان ایشان نسبت داد
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
قرآن کریم در دو آیه به این مسله اشاره نمود و فرمود:
«وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ؛ (1) هرگاه به آنان خوبی می رسد ،می گویند این از ناحیه خداوند است و هرگاه به آن ها مصیبت بدی می رسد، می گویند این از طرف توست. بگو: همه از سوی خداست».
و در ادامه در آیه دیگر فرمود: «ما اصابك من حسنه فمن الله و اصابك من سيئه فمن نفسك؛ (2) هرخوبي به تو رسد، از خداوند،ولي هر بدي كه به تو رسد، از نفس خودت مي باشد».
جمع بین این دو آیه، به این است که گرچه خوبی از ناحیه خدا و بدی از طرف خود آدمی است، ولی همه امور بر اساس اراده و مشیت الهی به وجود می آید.به تعبیر آیات خوبی ها (من الله) است، ولی بدی ها (من الناس ) است، ولی (کل من عندالله ) است .منشا و سر چشمه همه امور خدا است.
فرق است بین ((من الله)) و ((من عندالله) یعنی همه امور از نزد خدا است ،ولی همه از خدا نیست. (3)
این که همه امور به اراده و قدرت خداوند در جریان است، حقیقتی است که تحت عنوان توحید افعالی از آن یاد می شود؛ اما این حقیقت هیچ منافاتی با اراده و اختیار و این که سبب و علت کارهایش است، ندارد.
منظور از توحید در افعال این است که خداوند فاعل همه امور عالم بوده و در این امر یار و شریکی ندارد. فاعل هر فعلی که در عالم تحقق پیدا می کند ، منحصراً ذات اوست.
همان گونه که خداوند در ذات خود شریکی ندارد، در فاعلیت نیز هیچ گونه شریکی ندارد: « ماشأ اللّه لا قوّة إلاّ باللّه » (4) هر چه خدا بخواهد، همان می شود و نیرویی جز به [قدرت] خدا نیست.
خداوند فاعل مستقل است و به هیچ چیز در فاعلیت خود نیازمند نیست. فاعل تمام افعال عالم خدا است و همه چیز به اراده او صادر می شود.
منظور از این که فاعلی در کنار فاعلیت خداوند نیست، فاعل عرضی است، نه طولی.
فعلی که در خارج صورت می گیرد، گاهی چند فاعل در کنار یکدیگر آن را انجام می دهند. مثلاً یک سنگ را که پنج نفر در کنار یکدیگر از زمین بلند می کنند، هر یک از آن ها فاعلی در عرض و در رتبه دیگران است.
اما گاه ممکن است چندین فاعل در طول هم قرار گیرند و فعلی انجام شود; برای مثال، چندین توپ که در طول هم قرار دارند ،اگر با ضربه پا توپ اول به حرکت در آید و به توپ دوم و سوم و... برخورد کند ،همه به حرکت در می آیند. در این مثال به نظر می رسد که حرکت پا صرفاً فاعل حرکت توپ اول است و توپ اول فاعل حرکت دوم و...; اما در حقیقت، فاعل حقیقی حرکت های دوم و سوم ، نیروی پا است . فاعلیت و محرک بودن توپ های اوّل و دوم در طول و در اثر فاعلیت پا می باشد.
پس از بیان مثال فوق، معلوم می شود فاعل های طبیعی و انسانی در جهان، در عرض فاعلیت خداوند نیستند ؛یعنی خود آن ها مستقل در تأثیر نیستند ،بلکه چون خداوند قدرت و اراده داده ،می توانند در تحقق امری فاعل باشند؛پس این فاعل ها در طول فاعلیت خداوند هستند. (5)
در حقیقت کار و عمل انسان در طول اراده الهی و قدرت او قرار می گیرد. عمل انسان در طول مشیت خداوند است؛ یعنی، خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب انجام کار را داشته باشد. از همین رو اگر عوامل کاری را کاملاً فراهم و بر آن اقدام نمودید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلاً اگر آتش، بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید ، انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. حال زمانی که اسباب و علل کاری را فراهم میسازید و آن کار صورت میپذیرد ،آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته ؟ مسلماً چنین نیست، ولی مشیت خدا چیزی زاید بر اسباب و علل و تأثیر بخشی به آن نیست.
بنا بر این فعالیتهای ارادی انسان که از او صادر میشود و مستند به خواست آزاد و عمل خود اوست. در عین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد. به این معنا که اگر تکویناً نمیخواست چنین بشود، به انسان آزادی و اختیار و قدرت عمل نمیداد.
شخصی از حضرت رضا (ع) سؤال میکند: آیا خداوند همه امور را به دست بندگان سپرده ؟ حضرت میفرماید: خداوند عزیزتر از آن است (یعنی این امر با عزت خداوند سازگاری ندارد).
عرض میکند :پس خداوند انسانها را بر کاری مجبور میکند؟ حضرت میفرماید:خداوند عادلتر و حکیمتر از آن است (که فردی را برکاری اجبار نماید). خدای بزرگ فرمود: ای پسر آدم ! شایستهترم نسبت به کارهای خوبت از تو و تو شایستهتری به کارهای ناپسندت از من. کارهای بد را به قوت و توانی که در تو قرار دادهام ،انجام میدهی. (6)
بنده خداوند جدایی و عزلت و فاصله از او ندارد. ظهور و تجلی اوست. بنابراین در عالم توحید و بر اصل توحید چیزی جز ذات اقدس حضرت حی قیوم و اسما و صفات و افعال او وجود ندارد.
بنا بر این اراده کار خدا در عرض اراده کار انسان نیست ،بلکه اراده عمل انسان در طول اراده خدا میباشد؛ یعنی، خداوند اراده کرده که بتوانیم اراده کنیم. وقتی تمام وجود انسان و قدرتها و تواناییهایش از خدا و به اراده اوست ،پس اراده عمل انسان نیز در طول اراده خدا مؤثر میشود . میتوان فعل را هم به اراده انسان (به عنوان علت میانی) و هم به اراده خدا نسبت داد. مثلاً در نقش بر کاغذ که از حرکت قلم پیدا شده ،حرکت قلم از حرکت دست و حرکت دست از اراده انسان و اراده از نفس او پیدا شده، میتوان نقشهای کاغذ را به هر یک از این علتها نسبت داد.نتیجه بحث این شد که بی تردید خداوند در همه امور و کارهای انسان نقش دارد و همه امر از نزد خدا است، ولی از خدا نیست.
پی نوشت ها:
1. نساء (4) آیه 78.
2. نساء آیه 79.
3. ناصر مکارم ،تفسیر نمونه،نشر دار الکتب الاسلامیه ،تهران ،بی تا. ج4 ،ص20.
4. کهف (18) آیه 39.
5. آیة اللّه مصباح یزدی ،معارف قرآن،، انتشارات در راه حق، قم 1368 ش ؛ 3 ـ 1، ص 78 ـ 116؛ غرویان، غلامی و میرباقری، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، نشر مو سسة انتشارات دارالعلم، قم، بی تا.،ج 1، ص 83 و 95.
6. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی نشر دار الکتب الاسلامیه ،تهران، 1388 ق.، ج 1، ص 157.






