بسمه تعالی
سلام به شما عزیزان
سوالی که داشتم این است که آیا تفاسیری که وجود دارد با هم متفاوت هستند یا خیر؟
مگر نگفتند که قرآن بدون ائمه خطرناک است و ائمه بدون قرآن هم اشتباه است آیا این تفاسیری که وجود دارد نباید بر اساس روایات و احادیث شرح داده شود خوب دلیل اصلی ما برای امامت همین تفسیر صحیح آنها از قرآن کتاب آسمانی ماست پس اینکه ما بعضی اوقات تفسیر المیزان را می بینیم و همان مورد را به نوعی دیگر در تفسیر مجمع البیان دیده می شود دلیلش چیست؟ آیا ممکن است که خودِ ائمه تفاسیرشان با یکدیگر متفاوت باشد؟
با تشکر
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
«حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ أَبِي الْخَيْرِ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ قَوْماً يَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ اخْتِلَافُ أُمَّتِي رَحْمَةٌ فَقَالَ صَدَقُوا فَقُلْتُ إِنْ كَانَ اخْتِلَافُهُمْ رَحْمَةً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ وَ ذَهَبُوا وَ إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ يَنْفِرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ يَخْتَلِفُوا إِلَيْهِ فَيَتَعَلَّمُوا ثُمَّ يَرْجِعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فَيُعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلَافَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ لَا اخْتِلَافاً فِي دِينِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّينُ وَاحِدٌ إِنَّمَا الدِّينُ وَاحِد؛ (1) حديث نقل كردند براي ما ... از عبد المؤمن أنصارى كه گفت عرض كردم به حضرت صادق (ع) كه بعضى از مردم روايت مي كنند از حضرت رسول (ص) كه فرموده است: اختلاف امت من رحمت است.
فرمود: راست مي گويند، عرض كردم اگر اين چنين باشد كه اختلاف امت (مسلمان) رحمت باشد پس اجتماع ايشان عذابست، فرمود: اين چنين نيست معنى حديث كه تو و ديگران گمان مي كنيد، بلكه مقصود و اراده آن حضرت (ص) معنى آيه شريفه است كه خدا مي فرمايد: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ، بايد از هر دسته و جمعى (و دهكده و مزرعه و شهرى) يك نفر برود و تحصيل علم دين نمايد و مسائل احكام دين را ياد گيرد و برگردد و به قوم و قبيله خود بياموزد آنچه را كه ياد گرفته، شايد آن قوم و قبيله از خدا بترسند (و نافرمانى او را ننمايند). كه خداوند أمر فرموده به مردم كه نزد رسول خدا( ص) (و بعد از آن حضرت نزد ائمه عليهم السّلام و بعد از ايشان تا زمان ظهور وجود مقدس إمام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف خدمت علماى اعلام حفظهم اللَّه) بروند و احكام دين را ياد گيرند و برگردند بسوى شهر و ديار و قوم و قبيله خودشان و آنها را از آنچه كه ياد گرفتهاند ياد دهند و تعليم نمايند».
و مراد از إختلاف، إختلاف ( به معني جمع شدن ) شهرهاى امت (مسلمان) است (كه از شهرهاى مختلف جمع شوند براى تعليم احكام دين) نه اختلاف در دين، زيرا دين خداوند يكي است و در آن اختلافى نيست.
در ابتدتی پاسخ به این نکته مهم توجه کنید:
بطن در مقابل ظاهر است. لباس یک بطن دارد و یک ظاهر. ظاهر و رویه لباس که آشکار است و همه آن را می بینند. بطن و درون که باید با کنار زدن رویه و گرداندن آن دیده شود. قرآن هم کتابی است که دارای معناهایی در طول هم است. معناهایی که آشکار است و به آسانی و با دانستن زبان قرآن و مقدماتی دیگر فهمیده می شود معناهایی که پوشیده است. علاوه بر آن مقدمات باید تدبر و تامل و تعلیم باشد تا آن معناها درک گردد. مراحلی از معنا جز به تعلیم خدا درک نمی شود.
بنا بر روایات معتبری که از شیعه و سنی نقل شده است، قرآن دارای ظاهر و باطن است. باطن هم مراتب دارد که بسیار است. به این جهت در بعضی روایات تا هفتاد بطن شمرده شده که نشان از کثرت دارد:
«إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) يَقُولُ لَيْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْن؛ (2)از پیامبراکرم(ص) شنیدم که می فرمود از قرآن آیه ای نیست که برایش ظاهر و باطنی دارد».
لذا آیات قران دارای بطن ها و لایه های مختلف معنایی است. این معانی همه در طول هم هستند و با هم منافات ندارند. درک لایه های زیرین، به تامل و دقت و روشن بینی و قلب صاف نیازمند است و برای همه کس در دسترس نیست و مفسر متخصص متعهد. غیر معاند می تواند به معانی صحیح و واقعی آنها برسد.
لذا اختلاف مفسران اختلاف در آیات که به فصاحت و بلاغت و اعجاز آن ضربه بزند نیست بلکه این به نوع اجتهادات و استنباطات مفسران گرانقدر اسلامی بر می گردد و تفسیرها و ترجمه های مختلف آیات قرآن خود گویای مطلب دیگری است که بر حقانیت و عظمت آن بیشتر می افزاید یعنی قرآن دارای بطون مختلفی است که هر مفسر متخصص متعهد غیر معاندی یک معنایی می فهمد که دیگران به معنی دیگر آن توجه دارند و این اختلاف عیب نیست و تضاد هم نیست بلکه گویای چندین منظوره بودن قرآن است.
البته به این نکات هم توجه فرمایید:
قبول داريم كه روايات اهلبيت در تفسير آيات زياد است اما چه كسي اين روايات را براي ما تفسير كند و شرح و توضیح را برای ما بیان نماید خود ائمه که نیستند تا تمام معارف الهی و دینی را برای ما بیان کنند لذا این روایات باید تفسیر شوند روايات هم نياز به تفسير دارد کما این که امام علی (ع) می فرماید : «إنّ أمرنا صعب مستصعب، لا يحمله الّا عبد مؤمن امتحن اللّه قلبه للإيمان و لا يعى حديثنا إلّا صدور أمينة و احلام رزينة ؛ (3) شناخت مسائل ما، كارى است بس دشوار، كه جز بنده مؤمنى كه خداوند قلبش را با ايمان آزموده، آن را نپذيرد، و احاديث ما را جز سينههاى امانت دار و عقلهاى سالم نمىتوانند نگاهبان باشند». لذا اين گونه پژوهشها و تحقیقات از عهده هر كسى بر نيايد لذا چاره اي جز مراجعه به علماء و مفسران نداريم.
برادر عزیز!
اگر معصومین خودشان حضور فیزیکی داشتند، ما را با تفسير خود صدرصد به واقع مي رساند؛ لذا ما در گرفتن مسایل و معارف دینی و تفاسیر آن ها دو راه بیشتر نداريم:
1. یا باید به طور کلی باب اجتهاد و تفسير را از غير معصوم سلب كنيم و ببندیم و فقط فقط به همين روايات بسنده كنيم كه نتيجه آن اين خواهد شد كه ما به کمترین معارف آشنا شویم مثلا ده درصد با معارف و واقع آشنا خواهیم شد
2. باب اجتهاد و تفسير را آزاد و مجاز بدانيم و علاوه بر ظاهر روایات به تفاسیری که علمای ما می فرمایند راغب باشیم و عمل کنیم که در این صورت باید باور کنیم دچار اشتباهاتی هم می شوند اما در این صورت مردم به 70 در صدد معارف و واقعيات آشنا می شوند
3- گذشته از همه اینها حضرت مهدی(عج) با وجودي كه می دانستند علماء و مفسران گرامی معصوم نيستند. اما ما را به آنها ارجاع دادندو این بهترین شاهد بر عمل به تفاسیری است که علمای ما از روایات مطرح می گردد:
«و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانهم حجّتي عليكم و أنا حجّة اللّه عليهم؛ (4) محمد بن يعقوب كلينى از اسحاق بن يعقوب روايت كرده كه از محمد بن عثمان عمرى (ره)خواهش كردم نامه مرا به امام قائم (ع) برساند و در آن سؤالاتى كه برايم مشكل شده بود نوشته بودم، به خط آن بزرگوار توقيعى برايم رسيد: خدا ترا ارشاد فرمايد و ثابت قدم نگه بدارد ... و اما آنچه بعدها حادث مىشود در باره آنها به راويان حديث ما رجوع كنيد ايشان حجت ما بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان هستم».
تنها چیزی که باید به عنوان نکته آخر اشاره کنیم این است که ائمه گرامی ما را از تفسیر کردن قرآن منع نکردند و باز نداشتند تنها در یک مورد اگر مفسر اشتباه کند قابل دفاع و تایید یا عمل نیست آن هم در جایی که مفسری به صورت عمدی جهت عناد یا دشمنی با اهل بیت یا مطامع و منافع دنیوی نظر خویش را بر قرآن یا روایات تحمیل کند این تفسیر به رای خواهد بود و عذاب شدید را به همراه خواهد داشت و این نوع تفسیر به شدت مورد نهی و باز خواست خدا و اهل بیت قرار گرفته است:
«قال اللَّه جلّ جلاله: «ما آمن بي من فسّر برأيه كلامي ؛ ( 5) پيامبر(ص) گفت: خداى - جلّ جلاله - گفت: «آن كس كه به رأى خود كلام مرا تفسير كند، به من ايمان نياورده است ...!».
پی نوشت:
1. شيخ صدوق، علل الشرائع، ناشر داورى، قم، نوبت اول ، ج1،ص 86
2. سليم بن قيس الهلالي كتاب سليم بن قيس هلالىناشر انتشارات هادى قم، سال 1405 ق، نوبت اول، ص771.
3. نهج البلاغة،ترجمه دشتى، ص 14 ،ذیل خطبه 189.
4. محرمی غلام حسن ،جلوههاى اعجاز معصومين ، ناشردفتر انتشارات اسلامى،قم،سال 1378 ش، ص 662.
5. الحياة ، ترجمه اخوان حكيمى- احمد آرام،ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران،سال 1380 ش،نوبت چاپ مكرر ج2، ص 265.






