- آيا بين علم اميرالمومنين با علم ساير ائمه (عليهم السلام) تفاوتي هست؟ با توجه به اينكه آن حضرت سالها تحت تعليم حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) قرار گرفته بودند اما ساير ائمه مخصوصا حضراتي كه در طفوليت يا جواني به امامت رسيدند سالهاي كوتاهي در حضور امام پيش از خود بوده اند؟ يعني آن علم امامت در همه معصومين در لحظه وفات به امام بعدي منتقل ميشده يا در مورد هركدام نحوه انتقال و نوع علم انتقالي متفاوت بوده است؟
2- آيا درفرشتگان امكان تنزل درجه وجود دارد؟ در بعضي روايات گاه از فرشتگاني سخن به ميان مي آيد كه دچار اين مورد شده و با شفاعت اهل بيت(عليهم السلام) ،مقام خود را بازيافته اند(از جمله فطرس). مگرفرشتگان مطيع محض خداوند نيستند؟ آيا براي آنها هم تكليف ،اختيار و گناه تعريف شده است؟
3-منظور از صلوه وسطي در قرآن چيست؟
پرسش 1:
سوال
شرح : - آيا بين علم اميرالمومنين با علم ساير ائمه (عليهم السلام) تفاوتي هست؟ با توجه به اينكه آن حضرت سالها تحت تعليم حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) قرار گرفته بودند. اما ساير ائمه مخصوصا حضراتي كه در طفوليت يا جواني به امامت رسيدند سالهاي كوتاهي در حضور امام پيش از خود بوده اند؟ يعني آن علم امامت در همه معصومين در لحظه وفات به امام بعدي منتقل مي شده يا در مورد هركدام نحوه انتقال و نوع علم انتقالي متفاوت بوده است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني.
در ابتدا بايد اشاره شود که امامان معصوم نور واحدي اند که به تمام هستي روشنايي ميدهند . وجود مقدس آنان واسطهء فيض الهي است. ائمه شجرة طيبه اي هستند که بشر از ثمره آن بهره مند است.
البته همان طور که نور مراتب دارد، برخي ائمه ـ به رغم آن که نور واحدند ـ مراتب دارند.به اعتقاد ما و بر اساس برخي منابع ديني برخي ائمه بر ائمه ديگر فضيلت دارند،چنان که امام علي که اولين امام و وصي است و به عنوان ابوالائمه ياد ميشود، بر ائمهء ديگر برتري دارد. از اين رو امامان ديگر فضايل و مناقب و علوم خود را به حضرت علي(ع) منسوب ميکردند.
پيامبر اسلام به فاطمه زهرا(س)فرمود: پسر عموي تو بهترين اوصيا است.(1)
بنابراين شکي نيست که اميرالمؤمنين از ساير امامان از برتري خاصي برخودار است و اين حقيقت در رواياتي چند بيان شده است مثلا.
مثلا فرمود: "فاعلم أنّ اميرالمؤمنين افضل عندالله من الائمه.(2) بدان که اميرالمومنين نزد خدا از امامان ديگر با فضيلت تر است "
"هذا اخو رسول الله وافضل آل محمد.(3)اين(علي) برادر رسول خدا و با فضيلت ترين فرد از آل محمد است "
ونيز فرمود : "ان اميرالمؤمنين افضل عندالله من الائمه کلّهم.(4) اميرالمومنين با فضيلت تر از همه امامان نزد خداست "
ا با توجه به اين نکته بايد گفت: تمام امامان در علم و شجاعت و اطاعت از دستور خدا با هم مساوي هستند. آن چه را که لازمه امامت و رهبري در زمان خويش است، دارا ميباشند؛ امام کاظم(ع) فرمود:" ما در علم و شجاعت مساوي هستيم. در بخشش اموال به مردم به هر اندازه که دستور داريم ميبخشيم".(5)
امام صادق(ع) فرمود:" نسبت به فهم حلال و حرام با هم مساوي هستيم، امّا پيامبر(ص) و علي فضيلت خود را دارند".(6)
گفتني است که يکي از راهها علم ائمه از طريق پيامبر به علي(ع) و از طريق آن حضرت به ساير ائمه(ع) است. امام باقر(ع) فرمود:
«فلم يعلم والله رسول الله(ص) حرفاً ممّا علّمه الله عزّوجل إلاّ وقد علّمه عليّاً ثمّ انتهى العلم إلينا؛(7)
سوگند به خدا که پيامبر حرفي از آنچه خداوند به او آموخته، فرا نگرفته ،مگر اينکه به علي(ع) آموخته و سپس آن به ما رسيده است».
از امام صادق(ع) سؤال شد که علم از چگونه و از کجاست؟ فرمود:
«وراثة من رسول الله و من عليّ؛(8)
علم ما ارثي است که از رسول خدا و علي به ما رسيده است».
گفتني است که در روايات آمده که رسول خدا به هنگام رحلت علوم خود را به علي افاضه نمود و امير مومنان به هنگام رحلت به امام حسن و او به امام حسين و به همين ترتيب هر امام به امام بعد از خود افاضه نموده است. (9) بنابر اين گرچه امير مومنان از ساير ائمه ع فضيلت بشتر دارد. ولي در مورد علم شايد همه ايمه علم يکسان داشته باشند. چون آن چه امير مومنان از پيامبر آموخت به ائمه بعدي منتقل شده است.
پينوشتها:
1. محمد باقر مجلسي بحار الانوار، نشر دار الاحيا ء التراث العربي 1403ق ج22،ص536.
2. همان، ج 25، ص 361.
3. همان، ص 59.
4. همان، ج 39، ص 92.
5. کليني اصول کافي، نشر دار الکتب ا لاسلاميه تهران 1380ق، ج2، ص 21 و 22.
6. همان.
7. اصول کافي، نشر دار الکتب الاسلاميه تهران 1380ق، ج 1، ص 263.
8. همان .
9. الکافي، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران 1380ق، ج1، ص298
پرسش 2:
2- آيا درفرشتگان امكان تنزل درجه وجود دارد؟ در بعضي روايات گاه از فرشتگاني سخن به ميان مي آيد كه دچار اين مورد شده و با شفاعت اهل بيت(عليهم السلام) ،مقام خود را بازيافته اند(از جمله فطرس). مگرفرشتگان مطيع محض خداوند نيستند؟ آيا براي آنها هم تكليف ،اختيار و گناه تعريف شده است؟ 3
پاسخ:
با بررسي آيات و روايات متعدد، ميتوان ويژگيهاي زير را براي فرشتگان برشمرد:
1. موجودات شريف و ارزشمندي هستند که واسطه بين خداوند و عالم محسوس به شمار ميآيند. در همه حوادث بزرگ و کوچک جهان نقش دارند؛ بر هر امري با توجه به ابعاد و جنبههاي مختلف آن يک يا چند فرشته گمارده شده است. نقش فرشتگان در حوادث و جريانها، اجراي فرمان الاهي و تثبيت آن در جايگاه ويژهاش است. قرآن کريم در اين باره ميفرمايد: «لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون؛ آنها در هيچ سخني بر خداوند پيشي نميگيرند و مطيع امر خداوند».(1)
2. در فرشتگان سرکشي و نافرماني وجود ندارد؛ چون ارادهاي مستقل از اراده خداوند ندارند تا چيزي خلاف خواست او بخواهند. قرآن در اين مورد ميفرمايد:«لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛ فرمان خداوند را مخالفت نميکنند و امر او را اطاعت ميکنند.». (2)
3. فرشتگان از نظر مقام و درجه مختلفند. برخي برتر از برخي ديگرند . عدهاي فرمانده و عدهاي فرمانبردارند. آن که فرمانده است،به امر الهي امر ميکند و فرمان ميدهد. آن که فرمانبر است ،نيز به دستور الهي مطيع و فرمانبردار است. همگي در اين ويژگي که از خود اراده و اختياري ندارند، مشترکند:
«و ما منّا اِلاّ و له مقام معلوم؛ هر کدام از ما فرشتگان داراي رتبه و جايگاه معين و مشخصي است».(3)
4. کارهاي فرشتگان به امر خداوند و اراده او است و خداوند در همه امورش غالب و چيره است: «و الله غالبٌ علي امره؛ خداوند بر کارش مسلط و چيره است».(4) هيچ چيز در آسمانها و زمين او را عاجز و مغلوب نميسازد.(5)
فرشتگان نيز که فرمانبرداران حق بوده، اراده و خواستي جز اراده و خواست او ندارند و همواره چيره و پيروزند.
( الميزان، ج17، ص12، ذيل آيه اول سوره فاطر).
اما در مورد فطرس که يکي از فرشتگان الهي است، روايات متعددي داريم که مضمون و محتواي آنها يکسان است. در روايتي ميخوانيم: فطرس فرشتهاي بود که گردا گرد عرش الاهي در گردش بود . درباره دستوري از اوامر خداوند کوتاهي و سستي ورزيد. بالش را به کيفر اين نافرماني از دست داد. فعاليت او محدود شد. هنگامي که امام حسين(ع) متولد شد، جبريل براي عرض تبريک به پيامبر(ص) به سوي زمين فرود آمد. در راه با فطرس ديدار کرد. جبريل به وي پيشنهاد کرد براي عرض تبريک و تهنيت، با او نزد پيامبر برود. هنگامي که جبريل او را به حضور پيامبر برد، به امر پيامبر بالش را به بدن پاک امام حسين(ع) ماليد و سلامتش را باز يافت.(6)
عدهاي از بزرگان معتقدند داستان فطرس با آيات صريح قرآن که ويژگيهاي فرشتگان را برشمرده، آنها را بندگان مطيع و کريم و شايسته خداوند معرفي ميکند و از هر نوع سرپيچي و نافرماني پيراسته ميداند، سازگاري ندارد؛ پس بايد اين گونه روايات را نادرست شماريم؛ به فرض درستيشان، بدان سبب که نکتهاي فراتر از ادراک ما دارند، بايد علمش را به اهلش يعني اولياي برگزيده الهي واگذاريم و خود را در فهم آن ناتوان بدانيم.
در مقابل عدهاي بر اين باورند که فرشتگان اصناف و درجههاي گوناگون دارند. گروهي مقرّبند . گروهي در درجه پايينتر جاي گرفتهاند. آياتي که هر گونه نافرماني و سرپيچي را از فرشتگان نفي ميکنند، به فرشتگان مقرب مربوط است. فطرس از فرشتگان مقرب نبود تا از هر نوع سرکشي پيراسته باشد؛ به ويژه آن که تخلّف و سرپيچي فطرس در برخي روايات کندي و سستي ورزيدن خوانده شده که نوعي ترک اولي است، نه گناه. چنان که پيامبران نيز درجات مختلف دارند: «تلک الرسل فضّلنا بعضهم علي بعض؛ بعضي پيامبران را بر بعضي برتري بخشيديم.».(7)
عدهاي از انبيا ترک اولي داشتند؛ ولي جمعي مانند پيامبر و خاندان پاکش جز اراده الهي ارادهاي نداشتند. حتي از ترک اولي پيراسته بودند ؛ به همين نسبت شايد بتوان گروهي از فرشتگان را در نظر گرفت که اختيارات خاص و درجاتي از انتخاب و اراده مستقل را دارا بودند .
پينوشتها:
1. انبيا(21) آيه 27.
2. تحريم(66) آيه 6.
3. صافات(37) آيه 164.
4. يوسف(12) آيه 21.
5. فاطر(35) آيه 44.
6. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت ، 1404 ه ق ، ج26، ص340، روايت 10 و ج43، ص243، روايت 8 و ج4، ص182، روايت 7.
7. بقره(2) آيه 253.
پرسش 3:
-منظور از صلوه وسطي در قرآن چيست؟
پاسخ :
پاسخ:
در تفسير نمونه ذيل آيه در مورد نماز وسطي آمده:
بعضي آن را نماز ظهر و بعضي نماز عصر و بعضي نماز مغرب و بعضي نماز عشا و بعضي نماز صبح و بعضي نماز جمعه و بعضي نماز شب يا خصوص نماز وتر دانستهاند، ولي با قراين مختلف که در دست است ،روشن است که منظور نماز ظهر است؛ زيرا علاوه بر اين که نماز ظهر در وسط روز انجام ميشود و شأن نزول آيه نيز گواهي ميدهد و روايات متعددي هم بر آن تأکيد دارند.(1)
کلمه «وُسْطى» مؤنث اوسط (ميانهتر) است . منظور نمازي است که در وسط نمازها قرار گيرد . از کلام خدا در قرآن استفاده نميشود که منظور چه نمازي است. تنها روايات آن را شرح و تفسير ميکند.(2)
از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روايات آمده است: «منظور از نماز وسطى، نماز ظهر است».(3)
در روايتي آمده است:
«خدا فرمود: «حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى» منظور از نماز وسطى نماز ظهر است، يعني اولين نمازي که رسول خدا(ص) خواند که از دو جهت وُسْطَى ناميده ميشود: يکي از اين جهت که درست در وسط نماز خوانده ميشود و اينکه بين نماز صبح که اول روز است و نماز عصر که اواخر روز است قرار دارد».(4)
تأکيد روي اين نماز به خاطر اين بوده که بر اثر گرماي هواي نيمروز تابستان يا گرفتاريهاي شديد کسب و کار نسبت به آن کم تر اهميت ميدادند، آيه فوق اهميت نماز وُسْطَى و لزوم محافظت بر آن را مورد تأکيد قرار داده است.
پينوشتها:
1. تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ج 2، ص 206 ـ 207.
2. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، مترجمان، ج 2، ص 369.
3. همان، ص 388؛ کافي، کليني، ج 6، ص 106.
4. همان، ص 389؛ تفسير عياشي، ج 1، ص 125.






