سلام علیکم
میخواستم بدانم آیا این روایت صحیح است؟
که رسول خدا(ص) دختر خوانده ای به نام زینب داشتند وروزی به کاروان دختر حمله کردن و اورا ترساندند وبچه او از دنیا رفت
وپیامبر (ص)دستوردادن که آن شخصی را که حباربن اسرر نام داشت هرکس او را هر جایی دید بکشد؟
لطفا بفرمایید آیا این روایت صحیح است یا نه و در صورت صحیح بودن منبع آن را ذکر نمایید.
تشکر

2-سلام
آیا صحیح است که نوح پیامبر(ع) وقتی کشتی ساخت جبرئیل به او میخی داد که نام مبارک پنج تن که به روی آن حک شده بود را به روی کشتی بزند؟
در صورت صحیح بودن منبع ان را ذکر نمایید.
التماس دعا

3-سلام
آیا این روایت صحت دارد؟:که وقتی امام حسین (ع) خردسال بودن امام علی(ع) شمر را زندانی کردن بخاطر کارهایی که کرده بود وشمر بواسطه و به دست خود امام حسین(ع) از زندان آزاد شد؟
در صورت درست بودن منبع ان را ذکر نمایید.
التماس دعا

4-سلام
سلمان میگوید روزی دیدم رسول خدا(ص) داشتند راه میرفتند ودر راه کودک خردسالی را گرفتند وبوسیدند سلمان سوال کرد یارسول ا... چرا این کودک را در آغوش گرفتی وبوسه زدی مگر این کودک را می شناسید؟
فرمودند:دیروز حسینم داشت از این کوچه عبور می کرد و این بچه به دنبال حسینم می دوید و پای خود را بر جای قدم های حسینم می گذاشت و می نشست به زمین و شن ها را به روی خودش می ریخت.
لطفا بفرمایید آیا این روایت درست است؟در صورت درست بودن منبع آن را ذکر بفرمایید
یا علی

سلام علیکم
من حق الناسی به گردن دارم و صاحب آن را می شناسم و اگر بروم به آن شخص بگویم باعث آبروریزی خودم می شود ضمنا هیچ راهی هم ندارد که من این پول را به آن شخص بدهم هر چه قدر سعی کردم نمی شود می خواستم بدانم آیا من می توانم به اندازه یا بیشتر از آن پول را به نیت دادن قرضم به یک فقیری بدهم یا به صنوق صدقات بگذارم؟
آیا این کار درست است؟ هیچ راهی وبهانه ای ندارم که این پول را به صاحبش بدهم آیا من می توانم این کار را انجام دهم؟
التماس دعا

پرسش: متفرقه
شرحسلام علیکم می خواستم بدانم آیا این روایت صحیح است؟ که رسول خدا(ص) دختر خوانده ای به نام زینب داشتند و روزی به کاروان دختر حمله کردن و اورا ترساندند و بچه او از دنیا رفت وپیامبر (ص)دستوردادن که آن شخصی را که حباربن اسرر نام داشت هرکس او را هر جایی دید بکشد؟ لطفا بفرمایید آیا این روایت صحیح است یا نه و در صورت صحیح بودن منبع آن را ذکر نمایید. تشکر
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
محمد بن اسحاق مى گويد: چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اراده كرد كه ابى العاص را آزاد كند، با او شرط كرد كه زينب را به مدينه بفرستد .زمانى كه ابى العاص به مكه رسيد، به زينب گفت: آماده شو كه به پدرت در مدينه ملحق شوى. زينب خود را آماده نمود.
محمد بن اسحاق مى گويد: ابى العاص، برادرش «كنانة بن ربيع» را مأمور بردن زينب دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به مدينه كرد. زينب در هودجى كه بر شتر بود، نشسته و كنانه ريسمان شتر را گرفته و به طرف مدينه حركت كردند. اين خبر در مكه پيچيد و همه جا سخن از رفتن زينب بود. عده اى از مشركان از جمله «هبّار بن اسود» به قصد اذيت زينب، ناقه ى او را تعقيب كردند. اول كسى كه از مشركان به ناقه زينب رسيد، هبّار بن اسود بود. وى به محض رسيدن نيزه اى به طرف هودج زينب رها كرد. زينب كه حامله بود، از اين حمله ترسيد. چون به مدينه رسيد، سقط جنين كرده و بچه از شكم انداخت. پس از مدتي در اثر همان مرض از دنيا رفت .
به همين خاطر روزى كه مسلمانان مكه را فتح كردند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داد كه هر جا هبّار بن اسود را ديدند، او را به قتل رسانند.(1)
اگر این نقل صحیح باشد ، هبّار بن اسود از مشركان قريش بود . موجب سقط جنين و قتل زينب گشته بود. از اين رو پيامبر او را مستحق قصاص مي ديد .
پي نوشت :
1. شرح نهج البلاغة،ابن أبي الحديد،چاپ أول، 1378 - 1959 م، دار إحياء الكتب العربية - عيسى البابي الحلبي وشركاه ،ج14،ص192؛
ابن عبد البر،الاستيعاب،تحقيق : علي محمد البجاوي، دار الجيل،بيروت، 1412،ج4،ص1854؛ابن حجر،الإصابة،تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود ، الشيخ علي محمد معوض، دار الكتب العلمية . بيروت، 1415،ج6،ص412؛السيد جعفر مرتضى،الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص)، دار الهادي للطباعة و النشر و التوزيع - بيروت ، 1415 - 1995 م،ج5،ص238.

پرسش: سلام آیا صحیح است که نوح پیامبر(ع) وقتی کشتی ساخت جبرئیل به او میخی داد که نام مبارک پنج تن که به روی آن حک شده بود را به روی کشتی بزند؟ در صورت صحیح بودن منبع آن را ذکر نمایید. التماس دعا
پاسخ:
در کتاب های حدیثی چنین روایتی آمده است. در كتاب خرائج از پيامبر معظم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم روايت مي كند:
هنگامى كه خدا تصميم گرفت قوم نوح را هلاك كند، به نوح وحى كرد: از درخت ساج تخته درست كند. موقعى كه نوح آن تخته‏ها را آماده كرد، نمي دانست آن ها را چه كند.
پس از اين جريان جبرئيل آمد و شكل كشتى را به حضرت نشان داد.
يك تابوت با جبرئيل بود كه حاوى يك صد و بيست و نه هزار (129000) ميخ بود.
نوح كشتى را آن ميخ ها را به تخته ها زد تا پنج عدد از آن ها باقى ماند. وقتى دست خود را به يكى از آن ميخ هاى پنجگانه زد، چنان نورانى شد كه ستاره درخشنده‏اى در افق آسمان نورانى شود. حضرت نوح از اين منظره همچنان متحير ماند! ناگاه آن ميخ به زبان فصيح گفت: من به نام بهترين پيامبران، يعنى حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله مي باشم.
جبرئيل عليه السلام نازل شد و حضرت نوح به او فرمود: اين چه نوع ميخى است كه نظير آن را نديده‏ام!؟
جبرئيل گفت: اين ميخ به نام سيد انبيا حضرت محمد بن عبدالله است. آن را در سمت راست جلو كشتى نصب كن.
سپس حضرت نوح عليه السلام دست به ميخ دومى زد و ديد آن نيز درخشيد و نورانى شد! نوح به جبرئيل گفت: اين چه نوع ميخى است؟ جبرئيل گفت: اين نام برادر و پسر عمويش سيد اوصيا يعنى على بن ابى طالب عليه السلام مي باشد، آن را در طرف چپ جلو كشتى نصب كن. وقتى حضرت نوح دست به سومين ميخ زد، آن نيز نورانى و درخشنده شد! جبرئيل گفت: اين به نام فاطمه اطهر است. آن را پهلوى ميخ پدرش نصب كن. هنگامى كه حضرت نوح دست به ميخ چهارم زد و آن نيز درخشيد ،جبرئيل فرمود: اين ميخ به نام حسن است، آن را پهلوى ميخ پدرش نصب كن. وقتى حضرت دست به پنجمين ميخ زد و آن هم درخشيد و نورانى گرديد و رطوبتى داد، جبرئيل گفت: اين ميخ از امام حسين مي باشد، آن را پهلوى ميخ‏ پدرش نصب كن. حضرت نوح به جبرئيل فرمود: اين رطوبت چيست!؟ گفت: خون است. آن گاه جريان شهيد شدن امام حسين عليه السلام را براى نوح شرح داد.
حضرت نوح پس از شنيدن اين جريان كشندگان و ظلم‏كنندگان بر حسين و افرادى كه حضرت را رها نمودند، لعنت كرد.

پی نوشت :
1.نجفى، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام( ترجمه بحارالأنوار) انتشارات اسلامیه ، ص 246؛
علامه مجلسی ، بحار الأنوار ،داراحیاء التراث العربی، ج‏44، ص 230
عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُهْلِكَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْحَى إِلَيْهِ أَنْ شُقَّ أَلْوَاحَ السَّاجِ فَلَمَّا شَقَّهَا لَمْ يَدْرِ مَا يَصْنَعُ بِهَا فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَأَرَاهُ هَيْئَةَ السَّفِينَةِ وَ مَعَهُ تَابُوتٌ بِهَا مِائَةُ أَلْفِ مِسْمَارٍ وَ تِسْعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ مِسْمَارٍ فَسَمَّرَ بِالْمَسَامِيرِ كُلِّهَا السَّفِينَةَ إِلَى أَنْ بَقِيَتْ خَمْسَةُ مَسَامِيرَ فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ فَأَشْرَقَ بِيَدِهِ وَ أَضَاءَ كَمَا يُضِي‏ءُ الْكَوْكَبُ الدُّرِّيُّ فِي أُفُقِ السَّمَاءِ فَتَحَيَّرَ نُوحٌ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الْمِسْمَارَ بِلِسَانٍ طَلْقٍ ذَلْقٍ أَنَا عَلَى اسْمِ خَيْرِ الْأَنْبِيَاءِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ ص فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا الْمِسْمَارُ الَّذِي مَا رَأَيْتُ مِثْلَهُ فَقَالَ هَذَا بِاسْمِ سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ اسْمِرْهُ عَلَى أَوَّلِهَا عَلَى جَانِبِ السَّفِينَةِ الْأَيْمَنِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ ثَانٍ فَأَشْرَقَ وَ أَنَارَ فَقَالَ نُوحٌ وَ مَا هَذَا الْمِسْمَارُ فَقَالَ هَذَا مِسْمَارُ أَخِيهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَاسْمِرْهُ عَلَى جَانِبِ السَّفِينَةِ الْأَيْسَرِ فِي أَوَّلِهَا ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ ثَالِثٍ فَزَهَرَ وَ أَشْرَقَ وَ أَنَارَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ هَذَا مِسْمَارُ فَاطِمَةَ فَاسْمِرْهُ إِلَى جَانِبِ مِسْمَارِ أَبِيهَا ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ رَابِعٍ فَزَهَرَ وَ أَنَارَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ هَذَا مِسْمَارُ الْحَسَنِ فَاسْمِرْهُ إِلَى جَانِبِ مِسْمَارِ أَبِيهِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ خَامِسٍ فَزَهَرَ وَ أَنَارَ وَ أَظْهَرَ النَّدَاوَةَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ هَذَا مِسْمَارُ الْحُسَيْنِ فَاسْمِرْهُ إِلَى جَانِبِ مِسْمَارِ أَبِيهِ فَقَالَ نُوحٌ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذِهِ النَّدَاوَةُ فَقَالَ هَذَا الدَّمُ فَذَكَرَ قِصَّةَ الْحُسَيْنِ ع وَ مَا تَعْمَلُ الْأُمَّةُ بِهِ فَلَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ ظَالِمَهُ وَ ...

پرسش: آیا این روایت صحت دارد؟:که وقتی امام حسین (ع) خردسال بودن امام علی(ع) شمر را زندانی کردن بخاطر کارهایی که کرده بود وشمر بواسطه و به دست خود امام حسین(ع) از زندان آزاد شد؟ در صورت درست بودن منبع ان را ذکر نمایید. التماس دعا
پاسخ:
آن چه در تاریخ از وضعیت و شرح زندگانی شمر به جا مانده ، این است :
شمربن ذی الجوشن صبابی از سران و شجاعان مردم کوفه بود. وی در زمان علی (ع) جزء شیعیان و طرفداران حضرت بود. در جنگ صفّین از طرفداران علی(ع) علیه معاویه بود. وی در یکی از روزهای جنگ صفین وارد میدان شد و مبارز طلبید. از میان لشکر معاویه مردی به مقابله او شتافت که ضربتی بر شمر زد، ولی شمر با ضربتی بر او را از اسب بر زمین انداخت.
اما شمر همانند بسیاری از مردم کوفه در راه خود استوار نماند. بعداً به خاطر روح نفاقی که در او بود، به جرگه دشمنان امام حسین (ع)پیوست. او در کوفه در قتل مسلم بن عقیل بسیار فعالیت کرد. در کربلا فرمانده طرف چپ لشکر عمر سعد بود. عمر سعد را تشویق به قتل امام کرد. او کسی است که با بیست نفر در حالی که هنوز امام حسین زنده بود، قصد حمله به خیمه های اباعبداللّه را داشت که با مقابله امام رو به رو شدند. شمر بود که سر از بدن حسین جدا کرد و آن را بر بالای نیزه نمود و مسئول بردن سرهای شهدا به کوفه و شام بود.
شمر بن ذی الجوشن به دست سربازان مختار بن ابی عبیده ثقفی در نزدیک دهکده ای کشته شد. سر او را نزد مختار فرستادند.(1)
شرح زندگانی شمر در ایام کودکی و جوانی و محل زندگی او نيز مطلبي كه بيان نموديد، در جایی نیافتیم .به نظر می رسد مطلبی که ذکر کرده اید، افسانه باشد.
پي نوشت ها :
1. سید ابوفاضل رضوی اردکانی ، ماهیت قیام مختار، ص 462به بعد،قم، دفتر تبلیغات اسلامی، با تلخیص .

پرسش: سلام سلمان می گوید روزی دیدم رسول خدا(ص) داشتند راه میرفتند ودر راه کودک خردسالی را گرفتند و بوسیدند سلمان سوال کرد یارسول ا... چرا این کودک را در آغوش گرفتی و بوسه زدی مگر این کودک را می شناسید؟ فرمودند: دیروز حسینم داشت از این کوچه عبور می کرد و این بچه به دنبال حسینم می دوید و پای خود را بر جای قدم های حسینم می گذاشت و می نشست به زمین و شن ها را به روی خودش می ریخت. لطفا بفرمایید آیا این روایت درست است؟در صورت درست بودن منبع آن را ذکر بفرمایید یا علی التماس دعا
پاسخ:
طبق جستجویی که در منابع معتبر روایی داشتیم ،مطابق مفاد یا مضمون روایت مطلبی نیافتیم.

پرسش: سلام علیکم من حق الناسی به گردن دارم و صاحب آن را می شناسم و اگر بروم به آن شخص بگویم باعث آبروریزی خودم می شود ضمنا هیچ راهی هم ندارد که من این پول را به آن شخص بدهم هر چه قدر سعی کردم نمی شود می خواستم بدانم آیا من می توانم به اندازه یا بیشتر از آن پول را به نیت دادن قرضم به یک فقیری بدهم یا به صنوق صدقات بگذارم؟ آیا این کار درست است؟ هیچ راهی وبهانه ای ندارم که این پول را به صاحبش بدهم آیا من می توانم این کار را انجام دهم؟
پاسخ:

اگر صاحب پول را می شناسید، حتما پول را به او بدهید.
لازم نیست خودتان این کار را انجام بدهید. می توانید به کسی بگویید که این کار را انجام بدهد. همچنین لازم نیست که بگویید پول بابت چه چیزی است. همین که پول را به او برسانید، کافی است، گرچه با ریختن به حسابش یا با فرستادن به وسیله پست.(1)
بنابراین دادن صدقه کافی نیست . باید به هر نحوی که شده ، پول را به او برسانید.
پی نوشت:
1. سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای (7746666-0251).