1_
ميگن که قران را نميفهميم و بايد تفسير بشه .و مردم عادي از درکش عاجز هستد
اين درحالي هست که خدا ميفرمايد:
سوره ي القمر:(آيات 17_22_32_40)
و ما قران را براي وعظ و اندرز به فهم آسان کرديم آيا کيست که از آن پند گيرد
که ما اگه در قران تفکر نکنيم به گفته ي خود خدا :
سوره ي انفال: آيه ي 22: بدترين جانوران نزد خدا کساني هستند که کرو لال اند و اصلا تعقل نميکنند
آيا پيامبر ايراني داشته ايم؟
چون در قران آدمه که ما براي هر قوم يک پيامبري برانگيختيم
سوره ي ابراهيم آيه ي 4
آيا وقتي قران بر عربي بودن نوشته اش تاکيد ميکند هدف چيست؟
سوره ي الزخرف آيه ي 3
يعني فقط براي قوم عرب زبان است آيا در قران آمده که ما قران را عربي قرار داديم باشد که ترجمه اش کنيد ؟
اگرقران براي همه است چرا گفته به زبان عربي نازل کرديم .
سوال ديگر در مورد مناسک مسلمانان است
خداوند در سوره ي الحج ميفرمايد : ما براي هر امتي مناسکي قرار داديم .....
يعني براي هر امت يک مناسک .پس آيا براي همه ي امت هاست اين قضيه ؟
پرسش 1:
روزتون بخير و عبادت هاتون قبول راستش چند تا سوال ديني داشتم . کسي نبود ازشون بپرسم 1_ مي گن که قرآن را نمي فهميم و بايد تفسير بشه .و مردم عادي از درکش عاجز هستد اين درحالي هست که خدا ميفرمايد: سوره ي القمر:(آيات 17_22_32_40) و ما قران را براي وعظ و اندرز به فهم آسان کرديم آيا کيست که از آن پند گيرد که ما اگه در قرآن تفکر نکنيم به گفته ي خود خدا :
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در پاسخ به اين سؤال ابتدا به عنوان مقدمه بايد بگوييم که معارف قرآن کريم از جهت ظهور و خفا و سهولت و صعوبت فهم آن از الفاظ و عبارات آيات، در سه رتبه و سطح قرار دارد:
يک مرتبه آن بگونه اي است كه بدون تفسير هم مراد آن فهميده مي شود و دلالت آيات کريمه بر آن آشکار و نمايان است و هر کسي در صورتي که به زبان عربي يا ترجمه قرآن آشنا باشد بدون نياز به تفسير مي تواند آن معارف را از قرآن فرا گيرد.
مرتبه دوم آن که بخش عمده اي از معارف را در بر مي گيرد و شامل آيات متشابه نيز مي شود نيازمند تفسير است و فهميدن آن معارف بلند، براي بسياري از افراد -هر چند از ادبيات عرب هم بهره وافري داشته باشند-ميسر نيست و دلالت آيات کريمه بر آن معارف براي همگان آشکار نيست. لذا براي فهم و درک اين معارف از الفاظ و آيات و عبارات قرآن يا بايد خود شخص مقدمات لازم براي توانايي بر تفسير را طي کرده و دانش و شرايط لازم براي تفسير را کسب نمايد و يا از تفاسير معتبر مفسران مورد اعتماد بهر گيرد.
مرتبه سوم معارف قرآن که در مرتبه والاتري قرار دارد با کمک تفسير مفسران و يا تحصيل مقدمات و شرايط لازم نيز قال دسترسي نيست و فهم آن ويژه راسخان در علم (نبي اکرم (ص) و اوصياي گرانقدر آن حضرت) مي باشد و تنها راه پي بردن به آن معارف بلند رجوع به راسخان در علم و اهل الذکر مي باشد.
دسته بندي مذکور در روايات هم مطرح شده است.
بنابراين تقسيم، بخش عمده اي از قرآن کريم نيازمند تفسير مي باشد و همين نياز موجب شده است که در طول تاريخ تفسيرهاي زيادي براي آن تدوين گردد.
اما نكته اي كه شايان ذکر است اين است که نيازمندي متون به تفسير و تبيين، علل مختلفي مي تواند داشته باشد که برخي از آنها در مورد قرآن کريم معنا ندارد به عنوان مثال برخي از متون به خاطر عدم تسلط کافي مؤلف بر زبان متن و قواعد آن زبان و يا عدم رعايت آن در هنگام نوشتن متن و يا عادت به مبهم نويسي و معما نويسي نيازمند تفسير و تبيين است و براي آشنايان با قرآن مجيد روشن است که با توجه به هدف قرآن و اينکه سخن خداوند در حد اعلاي فصاحت و بلاغت است چنين دلايلي براي نيازمندي به تفسير در مورد آن معنا ندارد ولي علل ديگري وجود دارد که به اختصار به آنها اشاره مي کنيم:
الف: فقدان آگاهي هاي لازم و ضعف دانش بشر در حوزه هاي مربوط به مفاد واژگان، ادبيات عرب و ساختار کلمات و جملات و خصوصيات معاني بياني از جمله شناخت استعارات و تشبيهات در آيات کريمه، نا آگاهي از شرايط و اسباب نزول و عدم آگاهي از مصداق خاصي که در برخي از آيات مد نظر مي باشد.
ب: ويژگي هاي خاص قرآن کريم که باعث نيازمندي قرآن به تفسير مي شود که از جمله اين ويژگي ها موارد زير را مي توان نام برد:
1- معارف بسيار زياد و الفاظ محدود
2- محتواي متعالي در قالب الفاظ متداول
3- آميختگي و پراکندگي مطالب
ج: فاصله زماني با عصر نزول قرآن هم از اموري است که نياز به تفسير را تشديد مي کند. زيرا اين مسئله باعث اختلاف در استعمال الفاظ، قرائت هاي مختلف و تشکيکات و ترديدهاي وارده بر قرآن مي شود و اين عوامل، مفاد آيات و معاني مراد را در هاله اي از ابهام قرار مي دهند.
با توجه به نكات مذكور روشن مي شود كه قرآن در آن حد كه بخواهد متناسب با فهم و درك افراد نقش هدايت گري داشته باشد مبين وآشكار است و اگر آيات متشابهي وجود دارد يا بخشي از معارف قرآن نياز به تفسير دارد به مبين و آشكار بودن قرآن ضرري نمي زند زيرا ممكن است خيلي از امور روشن و مبين باشند ولي فردي كه بايد آن روشني را درك كند در حجاب و پرده باشد و بخشي از نور آنرا درك كند و تفسير هم چيزي جز بر گرفتن غبارها و نقاب ها از چهره و حقيقت قرآن نيست.
به عبارت ديگر «بيان و مبين بودن قرآن» غير از «عاميانه بودن» زبان قرآن است. قرآن در عين حال كه «بيان» براى مردم است، كتابى در نهايت فصاحت و بلاغت است. لذا سبك بيان آن با سبك بيان عاميانه و آنچه در محاورات روزمره مردم استفاده مىشود متفاوت است، همان طور كه سبك بيان شعرا و ادبا در اشعار و آثارشان با سبك بيان عاميانه فرق مىكند، در عين حال كه آنها نيز از كلمات اصيل و فصيح در زبان خود استفاده كردهاند و بسيارى از مطالبشان از مردم و براى مردم است. به طور مثال، سعدى و حافظ در اشعارشان از كلمات اصيل و فصيح فارسى استفاده مىكردهاند، امّا مردم عادى همه واژههاى به كار رفته در آنها را نمىفهمند، لذا بايد واژههاى بهكار رفته را شرح نمود تا مقصود شاعر را به ذهن عامّه نزديك كرد.
بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه در قرآن كريم عالىترين معارف مربوط به ذات و صفات حق تعالى و نظام هستى به بشر عرضه شده است و اين همه را خداوند با استفاده از كلمات رايج در زبان عرب براى مردم بيان كرده است، كلماتى كه قبلا عموما در معانى حسّى و مادى به كار مىرفته است، لذا بيان مراد خداوند از اين واژهها و تقريب به ذهن كردن آنها احتياج به شرح و تفسير دارد. (2)
پي نوشت ها:
1. جمعي از نويسندگان، روش شناسي تفسير قرآن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385ش، ص 34 تا ص40.
2. شاكر، محمد كاظم، مبانى و روش هاى تفسيرى، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، 1382ش، ص 69.
پرسش 2:
سوره ي انفال: آيه ي 22: بدترين جانوران نزد خدا کساني هستند که کرو لال اند و اصلا تعقل نمي کنند آيا پيامبر ايراني داشته ايم؟ چون در قران آدمه که ما براي هر قوم يک پيامبري برانگيختيم سوره ي ابراهيم آيه ي 4 آيا وقتي قران بر عربي بودن نوشته اش تاکيد مي کند هدف چيست؟ سوره ي الزخرف آيه ي 3 يعني فقط براي قوم عرب زبان است آيا در قرآن آمده که ما قرآن را عربي قرار داديم باشد که ترجمه اش کنيد ؟
پاسخ:
درباره اينکه پيامبر ايراني داشته ايم يا نه بايد بگوييم که برخي زرتشت را جزء پيامبران الهي دانسته اند و معتقدند که پيامبر ايرانيان بوده است.
علامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان در تفسير آيه 17 سوره حج که به لفظ مجوس تصريح شده مي فرمايد:
« منظور از «مجوس» قوم معروفى هستند كه به زرتشت گرويده، كتاب مقدسشان «اوستا» نام دارد. تاريخ حيات زرتشت و زمان ظهور او بسيار مبهم است، به طورى كه مىتوان گفت به كلى منقطع است. اين قوم كتاب مقدس خود را در داستان استيلاى اسكندر بر ايران به كلى از دست دادند، و حتى يك نسخه از آن نماند، تا آنكه در زمان ملوك ساسانى مجددا به رشته تحرير در آمد، و به همين جهت ممكن نيست بر واقعيت مذهب ايشان وقوف يافت.»(1)
در روايات اسلامي زردشتيان از پيروان يکي از پيامبران بر حق شمرده شده اند. از پيامبر اسلام(ص) نقل شده است:«إنّ المجوس کان لهم نبي فقتلوه و کتاب أحرقوه»(2) «مجوسيان پيامبري داشتند که او را کشتند و کتابش را به آتش کشيدند».
اما درباره عربي بودن قرآن بايد بگوييم که نزول قرآن به زبان عربي دلايل متعددي دارد که برخي از آنها عبارتند از اينکه:
الف) : نزول قرآن به زبان عربي با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر(ص) (كه عرب زبانند) يك جريان طبيعي است. زيرا هر سخنور و دانشمندي مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان ميكند يا مينويسد، مگر آن كه پيمودن چنين مسيري طبيعي به دلايلي، غير ممكن باشد يا در پيش گرفتن رويهاي ديگر ضروري به نظر برسد.
خداوند در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاي خويش همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است چنانکه مي فرمايد: « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم »(3)
« و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا[حقايق را] براى آنان بيان كند.»
ب) : قرآن كه به زبان عربي نازل شد، جلوي بهانهگيريهاي اعراب آن زمان را گرفت، چون اگر قرآن به زبان غير عربي بر آنان نازل ميشد، بهانه آنها اين بود كه اين كتاب براي ما قابل فهم نيست. چنانکه خداوند متعال مي فرمايد:« وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُه»(4) « اگر قرآن را به زبان عجمي قرار ميداديم ميگفتند چرا آياتش براي ما روشن نيست»
ج ): ملت اعراب معاصر زمان پيامبر(ص) با توجه به تعصبات قومي و فرهنگ پاييني که درآن به سر مي بردند ، نزول قرآن را از سوي فردي غير عرب نميپذيرفتند و اگر مثلاً پيامبر ايراني بود و قرآن او به زبان فارسي بود، اعراب به سبب فرهنگ پايين خود زير بار پذيرش آن نميرفتند. چنانکه خداوند متعال مي فرمايد:« وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمينَ (*) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنينَ » (5) « اگر قرآن را بر شخصي غير عرب نازل ميكرديم اعراب آن را نميپذيرفتند»
البته ذکر اين نکته ضروري است : نازل شدن قرآن به زبان عربي به معناي اختصاص آن به ملت عرب زبان نيست، چون:
اولا :
روح و محتوا و پيام قرآن همگاني و جهاني است و اين کتاب آسماني براي همه انسانها است و در آيات قرآن نيز اين معنا تأکيد شده است چنانکه خداوند متعال فرموده:« وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ» (6) « اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مىرسد، بيم دهم» و در آيه ديگر مي فرمايد :وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » (7) و ما تو را جز [به سِمَتِ] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستاديم؛ ليكن بيشتر مردم نمىدانند .
و ثانيا:
تعاليم قرآن متناسب با فطرت است، به شکلي که همگان آن را ميفهمند و به همين خاطر جهاني و همگاني است.
بنا بر اين چون قرآن براي همه مردم نازل شده روشن است که فهم آن مستلزم ترجمه و تفسير است زيرا زبان همه مردم عربي نيست و لزومي ندارد که قرآن کريم تصريح به لزوم ترجمه آن نمايد. و کسي که به دنبال شناخت اين کتاب آسماني باشد و اعتقاد به آسماني و خدايي بودن آن داشته باشد نياز به ترجمه و تفسير اين کتاب را به روشني درک مي کند.
ثالثا:
اگر قرار باشد کتاب آسماني متناسب با زبانها باشد بايد هزاران کتاب آسماني نازل شود چرا که زبانهاي بيشماري در جهان وجود دارد به عنوان مثال اگر قرآن به زبان فارسي هم مي آمد باز همين سوال را ديگر ملت هاي دنيا داشتند و ضرورت ترجمه باز کاملا وجود داشت.
پي نوشت ها:
1. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج14، ص: 358.
2. بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، 1416ق ، ج2، ص: 758.
3. ابراهيم (14) آيه4.
4. فصلت (41) آيه 44.
5. شعراء(26) آيه 198-199.
6. أنعام(6) آيه 19.
7. سبأ (34) آيه 28.
پرسش 3:
اگرقرآن براي همه است چرا گفته به زبان عربي نازل کرديم .
پاسخ:
نزول قرآن به زبان عربي دلايل گوناگوني دارد که برخي از آنها عبارتند از اينکه:
الف) نزول قرآن به زبان عربي با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر(ص) (كه عرب زبانند) يك جريان طبيعي است. زيرا هر سخنور و دانشمندي مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان ميكند يا مينويسد، مگر آن كه پيمودن چنين مسيري طبيعي به دلايلي، غير ممكن باشد يا در پيش گرفتن رويهاي ديگر ضروري به نظر برسد.
خداوند در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاي خويش همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است چنانکه مي فرمايد: « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم »؛(1)
«ما هر فرستاده اي را با زبان قومش فرستاديم تا بتواند حقايق را براي آنان به روشني بيان كند».
ب) قرآن كه به زبان عربي نازل شد، جلوي بهانهگيريهاي اعراب آن زمان را گرفت، چون اگر قرآن به زبان غير عربي بر آنان نازل ميشد، بهانه آنها اين بود كه اين كتاب براي ما قابل فهم نيست. چنانکه خداوند متعال مي فرمايد: « وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُه»(2) « اگر قرآن را به زبان عجمي قرار ميداديم ميگفتند چرا آياتش براي ما روشن نيست»
ج ) ملت اعراب معاصر زمان پيامبر(ص) با توجه به تعصبات قومي و فرهنگ پاييني که در آن قرار داشتند ، نزول قرآن را از سوي فردي غير عرب نميپذيرفتند و اگر مثلاً پيامبر ايراني بود و قرآن او به زبان فارسي بود، اعراب به سبب فرهنگ پايين خود زير بار پذيرش آن نميرفتند. چنانکه خداوند متعال مي فرمايد:« وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمينَ (*) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنينَ » (3) « اگر قرآن را بر شخصي غير عرب نازل ميكرديم اعراب آن را نميپذيرفتند».
د )زبان عرب هاي حجاز با توجه به کثرت ضمائر، تفاوت ضميرهاي تثنيه، مفرد و جمع، تفاوت صيغه هاي مذکر و مؤنث و داشتن انواع گوناگون جمع، داشتن کنايات، استعارات و ... از امکانات فراواني براي بيان بيشترين حجم از مطالب در کمترين حجم از الفاظ، بدون ابهام گويي و نارسايي برخوردار است.
ه )از سوي ديگر، براي بقاي دين خاتم و کتاب ايشان، سرزمين حجاز و زبان عربي بهترين راه دفاع طبيعي و غير خارق العاده از دين بود. قرآن با جاذبه هاي دروني و آوا و آهنگ دلپذير آن، در ذهن اعراب باديه نشين که دوستدار کلام موزون و فصيح بودند، جاي باز کرد و از انواع تحريف هاي لفظي در امان ماند. بنابراين، يکي از مهم ترين دلايل نازل شدن قرآن به زبان عربي حفظ و صيانت ابدي آن بوده است.
نکته اي که در پايان لازم به ذکر است اين است که نازل شدن قرآن به زبان عربي به معناي اختصاص آن به ملت عرب زبان نيست، چرا که :
اولا :
روح و محتوا و پيام قرآن همگاني و جهاني است و اين کتاب آسماني براي همه انسانها است و در آيات قرآن نيز اين معنا تأکيد شده است چنانکه در يکي از آيات فرموده:« وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ» (4) يعني «اين قرآن به من وحى شده تا به وسيلة آن، شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد، هشدار دهم». عموميت لفظ «من بلغ» شامل همة انسان هاي موجود در زمان پيامبر (ص) و نيز، همة انسانهايي كه در آينده ميآيند، ميشود. و اين به معناي جاودانگي قرآن و دين اسلام است.
و ثانيا:
تعاليم قرآن متناسب با فطرت است، به شکلي که همگان آن را ميفهمند و به همين خاطر جهاني و همگاني است و مضامين عالي کلمات قرآن فراتر از زبان و گنجانده شدن در زبان خاصي است و قبل از آن که به زبان عربي درآيد، در مرحله اي از هستي وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسي نداشت. خداوند آن را از موطن اصلي اش پايين آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ي عربيت در آورد به اين اميد که عقول بشر با آن انس بگيرد و حقايقش را بفهمد. (5)
و ثالثا:
محدوديت عالم ماده اقتضاء اين را داشت که قرآن به يک زبان خاص نازل گردد و اگر قرار باشد به مقتضاي جهاني بودنش به تمام زبان هاي دنيا نازل شود لازم مي آمد هزاران کتاب آسماني نازل شود؛ از اين رو قرآن به يک زبان نازل شده است و ديگر ملت ها با استمداد از صنعت ترجمه ميتوانند از مضامين عالي آن استفاده کنند چه اين که کلمات نوراني قرآن چون نزول يافته من عند الله است اثرات خاص معنوي و روح بخش و نورانيت خود را بر تمام انسان ها خواهد داشت ولو از معنا و ترجمه آن بهره اي نبرند و دلائل و شواهد متعددي وجود دارد که مجال بازگويي آن نيست .
پي نوشت ها:
1. ابراهيم (14) آيه4.
2. فصلت (41) آيه 44.
3. شعراء (26) آيه 198-199.
4. أنعام (6) آيه 19.
5. ر.ک: عابديني، احمد، مقاله «چرا قرآن به زبان عربي نازل شده؟»، فصلنامه بينات، پاييز 1379، شماره 27، از ص 36 تا 46.
پرسش 4:
سوال ديگر در مورد مناسک مسلمانان است خداوند در سوره ي الحج مي فرمايد : ما براي هر امتي مناسکي قرار داديم ..... يعني براي هر امت يک مناسک .پس آيا براي همه ي امت هاست اين قضيه ؟
پاسخ:
ابتدا تفسير مختصري از اين آيه را بيان مي کنيم و در سايه اين تفسير پاسخ سؤال شما نيز روشن مي شود.
مشركان به طور خصوص و مخالفان اسلام به طور عموم، جر و بحثهايى با پيامبر (ص) پيرامون مسائل و احكام تازه اسلام داشتند و نسخ و دگرگونى قسمتهايى از احكام شرايع پيشين را نقطه ضعفى براى شريعت اسلام مىپنداشتند در حالى كه اين دگرگونىها نه تنها ضعف نبود بلكه يكى از برنامه تكامل اديان محسوب مىشد، لذا در آيه مورد بحث خداوند متعال مىفرمايد: «براى هر امتى عبادتى قرار داديم تا خدا را با آن پرستش كنند» «لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ». (1)
«مناسك» جمع« منسك» به معناى مطلق عبادت است، و در اينجا ممكن است تمام برنامههاى دينى و الهى را شامل شود، بنابراين آيه گوياى اين حقيقت است كه امتهاى پيشين هر كدام برنامهاى مخصوص به خود داشتند كه در آن شرائط خاص از نظر زمان و مكان و جهات ديگر كاملترين برنامه بوده است، و با آمدن اسلام برنامه هاي کامل تري در اسلام ارائه شد علاوه بر اين که اديان گذشته دچار تحريفهاي زيادي نيز گشته بود .
لذا به دنبال اين سخن اضافه مىكند:« بنابراين نبايد آنها در اين امر با تو به نزاع برخيزند» «فَلا يُنازِعُنَّكَ فِي الْأَمْر» (2) «و تو به سوى پروردگارت دعوت كن كه راه راست همين است كه تو مىپويى » «وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلى هُدىً مُسْتَقِيمٍ». (3)
با توجه به تفسير مذکور ه مراد از"امت" در اينجا افراد خاصي که در محدوده مکاني ، زماني و زباني خاصي زندگي مي کنند نيست بلکه مراد از آن افرادي هستند که در محدوه شريعت خاصي قرار دارند و لذا همه امت اسلام اعم از عرب زبان و غير عرب زبان را شامل مي شود و نکته اي که در اين آيه قابل توجه است اين است که مراد خداوند متعال از اين آيه اين نيست که هر امتي در عصر حاضر داراي منسکي خاص از طرف ما هستند بلکه مراد خداوند متعال اين است که ما در عصر حقانيت هر امتي براي ايشان منسکي قرار داده ايم. (4)
بنابراين اين آيه در مقام تأييد اين مطلب نيست که هر يک از ساکنان يک منطقه خاص در عصر حاضر داراي منسک خاص به خود از طرف خداوند متعال هستند بلکه اين آيه ناظر به کل امت اسلام و امت هاي سابق است.
پي نوشت ها:
1. حج (22) آيه 67.
2. همان.
3. همان.
4. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج14، ص 405.






