سلام من خودم شیعه هستم،ولی یه شیعه رفته مسیحی شده ازش پرسیدم دلایلت رو بگو اونهم این متن رو فرستاد لطفا جواب های کامل بدید که به وی بدم
این متن عین نامه ی الکترونیکی وی هستش
2 سـال هسـت من به مسـیح ایمان آوردم و 2 هـفته پیش هم به صـورت رسـمی مسـیحی شـدم. سـید حـسینی هم بـودم .
حـقیقت ـش، به نظـرم این خـود فـرد هست که باید به نـتیجه ی مـورد نظرش برسـه اما با این حال دلایلم رو برات می گم و امیدوارم براتون مـفید باشـه .
تـوی اسلام، و زمانی که مسـلمان بودم، خـــدا یـک چـیز خیلی عصـبانی، قـاتل، مخـالف با آزادی زن و مخـالف با برابری زن و مرد و حـقوق پـایه ای هر بشـری بود. اولین نکــته ای خـیلی من رو از اسلام در ماه های آخر مسلمان بودنم رنجـوند، این بود که با خـودم فـکر کردم ... مـی گند محـمد رسـول خـداست ! اوکی قـبول، می گـند مـعصوم ـه، ! خـوب اگر معـصومه پس چـرا با دخـتر 9 سـاله هم بسـتر شده ! چـرا چـندتا زن داشـته ! چـرا دسـتور قـتل انسـان هایی رو می ده که انسـانند اما عقـیدشـون فرق داره فقـط ! مگه خـدای محمد نمی گه لا اکراه فدین ! پس چـرا خـوارج رو کشـتند ؟ چـرا خـدا توی یک جـای قرآن میاد از محبت ـش می گه و یک جـا می گه بکـشید (قُتلو) ... چـرا مرد حـق داره کُلی زن داشـته باشه ولی زن اگه یک رابطه ی جدا از شوهرش داشته باشه، باید سـنگ سـار بشـه !!! سـنگ سـار موضوعی نیست که بشـه ازش به این راحتی گـذشت !!! کثـیف ترین حکمی هست که اوج کـثافت شـخصیت کسـانی رو نشـون می ده که با این حکم مـوافقند ! چــرا توی قُرآن زن به نـوعی وسـیله ی مرد هسـت ؟ حـال به هم زن نیسـت ؟
خــدا توی اسلام به واقع می تونم بگم، بُت هست، نه خـداوند! مسـخره نیست که برای خـدا خـونه و جـا می دانیم و می ریم دورش 7 دور می چرخیم ؟ مگه خـدا محدود به جـا و مکان هسـت ؟ چـرا رابطه ی اسلامیون با خدا انقدر تـئوری هست ؟ فقط باید نماز خوند تا با خدا حرف زد ؟ اونم یک چیز رو 5 بار در روز باید تکرار کرد ! این رابطه ی انسان و خدا نیست ! برای من خـدا توی اسلام یک چـیزی پُشت هزاران شـریعه بود !
اما حـقیقت این نیسـت.
خـدا اوج محـبت و بـخشش هـست. خدا می گه دشـمنت رو دوست بدار، قتل نکن، گناه نکن. خدا دسـتور قتل و سنگ سار در مسیـحیت نمی ده . مـسیحیت دین نیسـت، مـسیحیت رابطه ی انسـان با پـدر آسـمانیش هست. من تـوی این دو سـال خـدا رو لمس کردم و ازش معـجزه دیدم. هــیچ قـسمتی از کـتاب مـقدس رو نـشد بخـونم و خـدا دسـتور کُشـت و کشـتار و اعدام و ... داده بـاشه. خــدا اوج محـبت هسـت، خـدای واحد، خدایی ـست که پـسریگانه ـش رو روی صلیب داد تا با ایمان اوردن بهش کسـی هلاک نشـه توی روز آخرت، بلکه عـضوی از اعضای پـادشاهی خدا در روز آخرت باشه .. خـدا من، شـریعه رو از میان برداشت تا رابطه ی من و او، مثل رابطه ی پسر و پدر شـه ! درکُل تـوی این دو سـال، من تـازه خدا رو شـناختم، خـداوند عـیسی مسـیح، در مورد سـنگ سـار زن می گه، کدوم یک از شماهایی که می خواید سنگ پرتاب کنید توی زندگیتون گناه نکردید ؟ اونی که هیچ گناهی نداره بره سنگ اول رو بزنه ! خدا می گه شمایی که توی زندگیتون گناه کردید به چه جرئتی برای زندگی دیگران تصمیم می گیرید ؟
توی کتاب مقدس، عـیسی مسـیح می گه بعـد از من پـیامبرین و خـدایان دروغین میاند، هوشـیار باشید ! خیلی بیانات دیگه هست که به واقع مسئله ی اسلام رو زیر سؤال می بره اما اسلامیون، انجیلی عرضه کردند که قِدمَتِ ـش 200-300 سال بعد از اسلام هست و توی اون هـرچی به نفع خـودشون بوده رو تحریف کردند و نـوشتند !
و در پـایان، خــدا به ما عقـل داده، ما بـاهوشترین مـوجود روی زمین هسـتیم! خـدا می گه فـکر کنید و از فکرتون اسـتفاده کنید . دیـن اسلام، ارثی بوده که از حاصل حمله ی وحشـیانه ی اعراب و تجاوز به زن های ایرانی و نابود کردن شهر ها و قتل عام هزاران هزار نفر ایرانی و به زور تزریق کردن این دین، هست. ما انسان آزاده هستیم و حق این رو داریم که بهترین رو انتخاب کنیم و برای انتخابمون تحقیق کنیم و با حرف های دیگران که معلوم نیست درسته یا نه، برای خودمون تصمیم نگیریم !
پرسش 1:
شبهه جدي از سوي يه مرتد
شرح : -1- سلام من خودم شيعه هستم،ولي يه شيعه رفته مسيحي شده ازش پرسيدم دلايلت رو بگو اونهم اين متن رو فرستاد لطفا جواب هاي کامل بديد که به وي بدم اين متن عين نامه ي الکترونيکي وي هستش :
2 سـال هسـت من به مسـيح ايمان آوردم و 2 هـفته پيش هم به صـورت رسـمي مسـيحي شـدم. سـيد حـسيني هم بـودم . حـقيقت ـش، به نظـرم اين خـود فـرد هست که بايد به نـتيجه ي مـورد نظرش برسـه، اما با اين حال دلايلم رو برات مي گم و اميدوارم براتون مـفيد باشـه . تـوي اسلام، و زماني که مسـلمان بودم، خـــدا يـک چـيز خيلي عصـباني، قـاتل، مخـالف با آزادي زن و مخـالف با برابري زن و مرد و حـقوق پـايه اي هر بشـري بود. اولين نکــته اي خـيلي من رو از اسلام در ماه هاي آخر مسلمان بودنم رنجـوند، اين بود که با خـودم فـکر کردم ... مـي گند محـمد رسـول خـداست ! اوکي قـبول، مي گـند مـعصوم ـه، ! خـوب اگر معـصومه پس چـرا با دخـتر 9 سـاله هم بسـتر شده ! چـرا چـندتا زن داشـته !
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
با اندک تاملي در اشکالات و سوالات ايشان سستي اين نظر و بيگانگي ايشان از ماهيت تعاليم اسلام و حتي مسيحيت روشن مي شود؛ در هر حال تلاش مي کنيم پاسخي مختصر به بخشي از اين اشکالات ارائه دهيم و البته مخاطب ما در پاسخ به سوالات خود ايشان خواهند بود:
تصويري که شما از خدا داشتيد متعلق به خدايي وهمي و خيالي و شکل گرفته در ذهن خودتان بود نه خداي حقيقي که در منابع معرفتي اسلام معرفي مي شود، در خلال مباحث آتي روشن خواهد شد که خداي مسلمانان با خدايي توهمي شما فاصله اي بسيار دور دارد.
ما معتقديم که حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسول خداوند بوده و همانند همه پيامبران معصوم بوده است ، پرسيده ايد: " اگر معـصومه پس چـرا با دخـتر 9 سـاله هم بسـتر شده ! چـرا چـند تا زن داشـته ! "
در پاسخ بايد گفت آن چنان که از منابع تاريخي به دست مي آيد؛ پيامبر در حدود 25 سالگي ازدواج نمودند و در 63 سالگي از دنيا رفتند. در طول اين سال هاي طولاني همسران متعددي را به اهداف گوناگون به عقد خود درآوردند.
در تبيين تعدد همسران پيامبر بيان چند نکته ضروري است:
نکته اوّل:
به عقيده ويل دورانت رسم چند همسر داشتن از اجتماعات اوليه بشري سرچشمه گرفته بلكه «در اجتماعات اوليه، اصل چند همسري روشي متداول و رايج بوده است». (1)
همچنين رسم چند زني در ميان اقوام چيني و هندي و بابلي و آشوري و مصري قديم و در ميان قبايل سرخپوست آمريكا رواج كامل داشته است. (2)
جداي از فرهنگ هاي گوناگون حتي اين امر در اديان مختلف بخصوص يهود و مسيحيت کاملا پذيرفته شده بود و در كتاب مقدس (تورات) آن را به رسميت شناخته و آورده است كه انبياي بزرگ الهي همانند ابراهيم (كتاب مقدس، سفر پيدايش باب 25: 1-6) و يعقوب (سفر پيدايش، باب32 : 22) و موسي (سفر خروج، باب2 : 16 تا 21 و سفر اعداد، باب 12: 1) و داود زنان متعدد داشتند. در خصوص داود كتاب مقدس اسامي 9 نفر از زنان او را نام ميبرد. (3)
اگر چند همسري امري مذموم باشد، بايد انبياء مورد تاييد عهدين هم درگير چنين رفتارهاي مذموم و نادرستي شده باشند و عصمت ايشان از اساس انکار گردد؛ پس اصل چند همسر داشتن به خودي خود رفتاري اشتباه و ناپسند از منظر فرهنگ اقوام گذشته و شريعت اديان پيشين نبوده است.
نکته دوم :
با نگاهي کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر (ص) حقيقت ازدواج هاي حضرت تا حدود زيادي روشن مي گردد :
1ـ عربهاي جاهلي نسبت به دختر،بلکه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي که دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر کس هر قدر که ميتوانست، به ديگران ظلم روا ميداشت، خوف داشتند که در جنگ،دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين که دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه اي نداشتند، بلکه دختر داري را ضد ارزش ميشمردند و به همين دليل برخي به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندک بهانه اي يک ديگر را ميکشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا ميکرد (چون مردان به جنگ اقدام ميکردند، نه زنان و کشتهها از مردان بود) که گزينه «چند زن داشتن» را براي رهايي از مشکل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشکل در اکثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليکن در عربستان بيش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يک خانواده و قبيله نوعي کمک به آنان محسوب ميشد، به همين جهت مشرکان قريش به دامادهاي پيامبر (ص) فشار وارد ميکردند که دختران پيامبر را طلاق دهند تا بر مشکلات پيامبر افزوده شود.
4ـ در محيطي که نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار ميآمد.
5ـ در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نميکرد، خوشايند نبود، بلکه زشت شمرده ميشد. به مجرد آن که شوهر ميمرد، يا از وي طلاق ميگرفت و عدّه وفات يا طلاق سپري ميشد، شوهري ديگر گزينش ميشد، مانند «اسماء بنت عميس» که اوّل همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبکر در آمد و بعد از درگذشت ابوبکر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.
اما نگاهي گذرا به ازدواج هاي پيامبر :
1ـ پيامبر در 25 سالگي با حضرت خديجه که چهل سالش بود و قبلاً يک يا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود. به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي کرد و همسر ديگري نگرفت.
2ـ همه همسران پيامبر (جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن که به همسري پيامبر در آيند، يک يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر در آمدند.
3ـ عمده ازدواجهاي پيامبر در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ اُحد که وضع مسلمانان بسيار ناراحت کننده بود.
4ـ پيامبر از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب کرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.
دقت در اين امور به ما ميفهماند که ازدواجهاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهشهاي نفساني، بلکه در جهت اهداف عالي بود که ذيلاً بيان ميشود.
بي شک پيامبر در ازدواجهاي متعدد دنبال خوشگذرانيها نبود، چون:
اوّلاً: اگر چنين بود، ميبايست در سنين جواني به اين امر مبادرت ميکرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.
دوم: اگرخوشگذراني انگيزه حضرت بود، ميبايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت . او تعجب نمود دراين سن و سال که کسي حاضر نميشود با او ازدواج کند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نميرود و به خواستگاري او کسي را فرستاده است.
سوم: آناني که با انگيزه کاميابي جنسي به ازدواجهاي متعدد رو ميآورند،ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو ميآورند؛ درحالي که سيره و زندگي پيامبر خلاف اين را نشان ميدهد. پيامبر در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخير کرد که يا ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.
علامة طباطبايي در اين باره مينويسد:
داستان تعدّد زوجات پيامبر را نميتوان بر زن دوستي و شيفتگي حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن که برنامه ازدواج حضرت در آغاز زندگي که تنها به خديجه اکتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زندوستي حضرت دارد. (4)
چهارم: دو تن از زنان پيامبر کنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،اين دو چون که کنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر ميتوانست از آنان بهره مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.
بنابراين اهداف و حکمتهاي ازدواج پيامبر را ميبايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود نه امري که موجب نقص در رفتار و عصمت حضرت محسوب شود .
اما در خصوص همبستر شدن حضرت با دختر 9 ساله ظاهرا منظورتان ازدواج حضرت با عايشه است كه امروزه بسيار مورد انتقاد و اشكال هاي بي مورد دشمنان اسلام قرار مي گيرد ؛ هرچند بحث بر سر اين موضوع بسيار مبسوط است اما به طور مختصر در مورد اين موضوع نكاتي را عرضه مي داريم :
اصولا در زمان پيامبر در شبه جزيره عرب که فرهنگ چند همسري رواج داشت، اختلاف سن در امر ازدواج اهميتي نداشت. بسيار اتفاق ميافتاد که مردان با زناني ازدواج نمايند که از نظر سني خيلي کوچک تر باشند. ازدواج مورد بحث ما هم مانند بقيه ازدواجهاي رايج زمان، متعارف و طبيعي بود و عيب و نقصي تلقي نمي شد. به همين جهت، در هيچ تاريخي بيان نشده که دشمنان حضرت - که به بهانهاي در صدد عيب جويي از ايشان بودند - از اين حربه به عنوان يک مسئله منفي در زندگي حضرت استفاده نمايند. افزون بر آن، در مورد سن ازدواج عايشه به دروغ کم نشان داده شده تا از اين طريق به اهداف خاصي نائل شوند
طبق بعضي از روايات اهل سنت، عايشه موقع ازدواج 9 سال سن داشت و يقينا نابالغ نبوده؛ اما اگر ايراد به كم سني ايشان باشد ، در متن زير ثابت خواهيم کرد که سنّ عايشه در هنگام ازدواج، سن معمولي بوده و آنچه که بيگانگان در سايتهاي الحادي خود مطرح مي کنند، افترايي بيش نيست. كه نمونه هايي در اين مورد ازائه مي شود :
- بخاري در کتاب تفسير خويش، حديثي را از عايشه نقل نموده که در آن ميگويد:
هنگام نزول آيه «بل الساعة موعدهم و الساعة ادهي وامر» که جزء سوره "القمر" به حساب مي آيد، من "جاريه" اي بودم و بازي ميکردم. (5)
لفظ "جاريه" در زبان عرب، به معناي دوشيزه آمده است. کتاب هاي تفسير و حديث مي گويند: اين آيه، هشت سال قبل از هجرت پيامبر به مدينه نازل شده است. اگر سنّ عايشه را هنگام نزول اين آيه ده ساله فرض کنيم، سن ايشان هنگام ازدواج بايد در حدود بيست باشد.
نزول وحي در سال 610 ميلادي تحقق پذيرفت.
دعوت پيامبر اسلام در سال 613 علني شد.
نامزدي پيامبر و عايشه در سال 620 ميلادي صورت گرفت.
هجرت پيامبر به سوي مدينه در سال 622 ميلادي انجام يافت.
انتقال عايشه به خانه پيامبر در سال 623 و 624 ميلادي صورت گرفت.
طبري مي گويد که ابوبکر داراي چهار فرزند بود که همه آن ها در دوره جاهليت به دنيا آمده بودند. (6)
اگر اين سخن طبري درست باشد که عايشه قبل از بعثت پيامبر به دنيا آمده باشد، پس او به هيچ صورتي نمي تواند هنگام ازدواج، نه ساله باشد.
بر اساس روايت هاي معتبر تاريخي، "اسماء" خواهر بزرگ عايشه ده سال از او بزرگ تر بوده است. (7)
کتاب هاي بسيار معتبر تاريخ گزارش ميدهند که اسما در سال هفتاد و سوم هجري در صد سالگي بدرود حيات گفت. (8)
اگر اسما در سال هفتاد و سوم هجري صد ساله بود، پس عمر او هنگام هجرت بايد بيست و هفت و يا بيست و هشت باشد.
بر اساس اين روايت تاريخي، اگر عمر اسما در اثناي هجرت بيست و هفت و يا بيست و هشت باشد، عايشه در آن زمان بايد هفده ساله و يا هجده ساله باشد. اگر عايشه در سال اول و يا دوم هجري ازدواج نموده باشد، بايد عمر ايشان در اثناي ازدواج هجده تا بيست باشد.
ابن هشام از اولين نگارندگان سيره پيامبر، معتقد است که عايشه از نخستين پيروان محمد (ص) و از کساني که در سال هاي نخست اسلام، ايمان آورده بودند، مي باشد. (9)
براي پذيرش ديني، بايد کودکي حداقل بتواند راه برود و حرف بزند. پس اگر عايشه در سال اول بعثت پيامبر، سه ساله و يا پنج ساله بوده، پس هنگام ازدواج بايد حداقل شانزده و يا هجده ساله باشد.
آنچه ذكر شد ،گوشه هاي كوچكي از شواهد و قرائن متعددي است كه نشان مي دهد گزارش 9 ساله بودن عايشه در وقت ازدواج با پيامبر گزارش نادرست يا بسيار بعيد است و مورد توجه و داراي ارزش تاريخي به حساب نمي آيد.
پينوشتها:
1. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ص50. انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، تهران 1367 ش.
2. همان ،ص 61.
3. ويليام گلن و هانري مرتن، كتاب مقدس، اساطير، تهران، 1383ش، كتاب اول تاريخ ايام، باب سوم.
4. سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174.دار الکتب الاسلاميه تهران ، بي تا.
5. فتح الباري، شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 486، المکتبه السلفيه، قاهره، مصر، 1407ه.ق.
6. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج چهارم، ص 50، دارالفکر، بيروت، 1979م.
7. الامام الذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 289، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1992م؛ ابن کثير، البداية والنهاية، ج 8، ص 371، دار الفکر العربي، الجيزه، مصر، 1933م.
8. البداية والنهاية، ج 8، ص372.
9. ابن هشام، السيرة النبوية، مکتبة الرياض الحديثة، المملکة العربية السعودية ، بي تا ، ج 1، ص 234.
پرسش 2:
چـرا دسـتور قـتل انسـان هايي رو مي ده که انسـانند. اما عقـيدشـون فرق داره فقـط ! مگه خـداي محمد نمي گه لا اکراه فدين ! پس چـرا خـوارج رو کشـتند ؟ چـرا خـدا توي يک جـاي قرآن مياد از محبت ـش مي گه و يک جـا مي گه بکـشيد (قُتلو) ...
پاسخ:
1- خداوند در قرآن می فرماید : «لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغی؛ (1) در دین هیچ اجباری نیست، و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است». اما حقيقت آن است كه بسیاری از افراد در تفسیر این آیه دچار اشتباه می شوند.
این آیه نه تنها بیان می دارد که نباید در دین اجبار باشد، بلکه بالاتر از آن می گوید اجبار در دین شدنی نیست. این بیان بسیار دقیق است ؛ زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی و قلبی ، قابلیت اجبار کردن یا اجباری شدن را ندارد؛ پس به این معنا نیست که در دین و دینداری هیچ نوع اجباری وجود ندارد و یا می شد در دین اجبار باشد اما خدا آن را برداشته ؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است. حوزه قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست.
2- اسلام و قرآن هيچ فردي را به خاطر عقيده اي كه دارد مستوجب مرگ نمي داند چرا كه اجبار بر عقيده همانگونه كه گفته شد اساسا امكان پذير نمي باشد. اگر در قرآن و يا دستورات اسلامي، دستوري مبني بر مقاتله با كفار آمده است ، همه در مورد كفار و مشركيني است كه بر عليه اسلام و جامعه اسلامي اقدام تخريبي نموده و در جهت ضربه زدن به اسلام حركت كرده اند. و طبيعي است كه هر عقيده و مكتبي اين حق را براي خود قائل است كه با چنين افرادي كه به دشمني با او برخواسته اند و در صدد نابوديش هستند به مقابله و مقاتله و جنگ برخيزد.( براي يافتن حقيقت به تاريخ اسلام و نيز تفسير هائي كه ذيل اين آيات نگاشته شده است مي توانيد مراجعه كنيد.)
اگر جائي از قرآن از محبت سخن رفته است ، اشاره به اصل و هدف دين اسلام و بيان روش سلوك اسلام با همه انسانهاي غير لجوج و غير معاند با حقيقت است. اما اگر انساني تبديل به غده اي بيمار و بيماري زا در جامعه سالم انساني شد ، در صورت عدم درمان با دارو و قرص و شربت ، چاره آن تيغ جراحي است كه بايد بريده شده و دور انداخته گردد تا به جاهاي ديگر پيكر جامعه انساني آسيب وارد نسازد.
3- اگر خوارج كشته شدند نه به خاطر اين بود كه دگرگونه فكر مي كردند بلكه به خاطر اين بود كه با تجهيز نيرو و توان خود در صدد تضعيف و از بين بردن حكومت اسلام بر آمدند و در شهرهاي مختلف سر به شورش و قتل و غارت گذاشتند و امنيت جامعه اسلامي را به مخاطره انداختند. به نظر نمي رسد كه عاقلي در دنيا پيدا شود كه بگويد به چنين انسانهائي بايد جايزه و هديه مي دادند و نبايد با آنها مقابله مي كردند.
در ماجراي صفين ، خوارج به جای اطاعت از امام علی علیه السلام و آماده شدن برای سرکوبی دشمنان، خوددست به طغیان و سرکشی زدند و هر جا مینشستند با شعار «لا حکم الا لله» و کافرخواندن امام علی علیه السلام و معاویه، به تبلیغ عقیدهء باطل خود میپرداختند و مردم را علیهامیرمؤمنان علیه السلام میشوراندند. امیرمؤمنان علیه السلام با مدارا و محبّت میکوشید آنان را آگاه کند و به دامن حقّ بازگرداند، بابیانی روشن به اعتراضهایشان پاسخ میگفت و به آنان میفرمود که شما سه حق برگردن ما دارید: اوّل آن که هرگز شما را از اقامه نماز در مسجد جامع شهر و شرکت دراجتماعات منع نکنیم و دوم آن که تا هنگامی که با مایید، حقوقتان را از بیت المالپرداخت کنیم؛ و سوم آن که تا به روی ما شمشیر نکشیدهاید، با شما جنگ نکنیم(2)ولی خوارج که دارای جمود فکری بودند، همان مرام باطل خود را پی میجستند وخود را برای جنگ با امام علیه السلام آماده میساختند. سرانجام، به تحریک شیطانصفتانیچون عبداللََّه بن وهب به نهروان رفتند و مخالفت خویش را نخست با راهزنی و غارتگریو ناامن ساختن راهها آغاز کردند. روزی، فردی مسلمان را به شهادت رسانیدند ولیهمسفر مسیحیاش را رها کردند (3)در عملیاتی دیگر، عبداللََّه بن خبّاب، کارگزارامیرمؤمنان علیه السلام را همراه با همسرش، به گونهای فجیع به شهادت رسانیدند (4) امام علی علیه السلام که برای جنگ با معاویه آماده شده بود، با آگاه شدن از جنایات خوارجبه ویژه، قتل ابن خبّاب به سوی نهروان حرکت کرد. امام علیه السلام رها ساختن آنان را، که علیه حکومت اسلامی قیام کرده بودند و دست خویش را به خون ناحق، رنگین ساخته بودند، جایز نشمرد؛ زیرا اگر خوارج را رها میکرد و به نبرد معاویه میرفت، اینان پشت جبههءمسلمانان را سخت ناامن میکردند و زنان و فرزندان رزمندگان را میکشتند. وقتیامیرمؤمنان علیه السلام دربارهء قاتل ابن خبات تحقیق کرد و از خوارج خواست که برای قصاصقاتل را تحویل دهند، همگی گفتند: «ما قاتل اوییم». امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر همهء مردم روی زمین، خود را شریک قتل او بدانند و من تواناییقصاص داشته باشم، همه را خواهم کشت (5) امام علیه السلام برای چندمین بار با خوارج اتمام حجّت کرد و راههای مسالمت را پیمود تاشاید خونی ریخته نشود مهمترین کوششهای امام علیه السلام در این باره عبارت بودند از:
۱- از خوارج خواست تا قاتلان عبداللََّه و دیگر شهدا را تسلیم کنند، ولی آنان امتناع ورزیدند.
۲- جوانی را با قرآن به سوی آنان روانه کرد تا به کتاب خدا دعوتشان کند، ولی او راتیرباران کردند. (6)
3- شخص امام علیه السلام و یارانش برای خوارج سخنرانیها کردند تا شاید هدایت شوند.
۴- پرچم امان به دست ابوایّوب انصاری داد و فرمود: «هر کس زیر این پرچم درآید،در امان است و ما را نیازی به ریختن خون شما نیست.» از دوازده هزار نفر، هشت هزارنفر به زیر پرچم درآمدن (7) چهار هزار نفر باقیمانده، همچنان بر عقیدهء باطل خود وجنگ با امام علیه السلام پای فشردند. سرانجام، جنگ از سوی خوارج آغاز شد. ولی همچنان که امام علیه السلام پیشگویی کردهبود، جز نه نفر (8) به شمار شهدای سپاه اسلام)، دیگر خوارج کشته یا زخمی شدند. بدینسان، امیرمؤمنان علیه السلام با حقانیت و قاطعیت خویش چشم فتنهء مارقین را کور کرد.
پي نوشت :
1. بقره (2) ، آيه 256.
2.محمد بن جرير طبري ، تاریخ الرسل و الملوك ، تهران ، اساطير ، 1352 ، ج ۵، ص ۷۴.
3.ر.ک. سيد ابراهيم خوئي ، شرح نهج البلاغه، تهران ، مكتبه الاسلاميه ، 1400 هـ.ق ، ج ۴، ص ۱۲۷ - ۱۲۸.
4.همان.
5.ابن ابي الحديد ، شرح نهج البلاغه ، قم ، مكتبه آيت الله المرعشي النجفي ، 1378 هـ.ش ، ج ۲، ص ۲۸۲.
6.سيد ابراهيم خوئي، پيشين، ص ۱۲۹.
7.همان، ص ۱۳۵.
8 .ر.ک. فيض الاسلام ، نهج البلاغه، خطبه ۵۹.
پرسش 3:
چـرا مرد حـق داره کُلي زن داشـته باشه ولي زن اگه يک رابطه ي جدا از شوهرش داشته باشه، بايد سـنگ سـار بشـه !!! سـنگ سـار موضوعي نيست که بشـه ازش به اين راحتي گـذشت !!! کثـيف ترين حکمي هست که اوج کـثافت شـخصيت کسـاني رو نشـون مي ده که با اين حکم مـوافقند ! چــرا توي قُرآن زن به نـوعي وسـيله ي مرد هسـت ؟ حـال به هم زن نيسـت ؟
پاسخ:
اين که در اسلام براي مردان امکان تعدد همسر و ازدواج به شکل محدود تعريف شده حقيقتي مسلم است، اما نبايد از ياد برد که اين امر اختصاص به اسلام ندارد و در ديگر اديان نيز چنان که مستندات نشان مي دهد چنين حکمي وجود داشته است (1)، حکمت هاي اين مساله هم دقيق و مبسوط است که چون به نظر مي رسد مساله شما اين امر نيست از بيان آن خودداري مي نماييم.
اما در زمينه سنگسار بايد گفت :
1- در قرآن هيچ تصريحي به مجازات سنگسار نشده است. اين شيوه اجراي حد ، سابقه در ادياني مانند يهود دارد حتي اشکالي که برخي به انجام اين عمل در اسلام مي گيرند، آن است که اين عمل مربوط به اسلام نبوده، بلکه از يهود به اسلام وارد شده است ؛ در هر حال بر اساس آموزه هاي ادياني مانند مسيحيت و يهود عمل سنگسار براي مجازات برخي متخلفان انجام مي شد . بر اساس روايات معتبر هم اين عمل در شريعت اسلام به عنوان يک حد معين در برابر برخي جرايم اعمال شده است .
2- عمل سنگسار از جمله رفتارهاي مجازات گونه و کيفري اديان آسماني ديگر نظير يهود و مسيحيت بود تا جايي که در کتاب مقدس به آن تصريح شده، در فرهنگ غربي هم اين امر کاملا پذيرفته شده است . مسيحيان، ديني بودن اين عمل را انکار نمي کنند،حتي در برخي فيلم هاي تاريخي مانند "باراباس" نمونه آن به نمايش درآمده ، نقاش معروف هلندي "رامبرانت" هم تابلويي معروف درمورد سنگسار به نام "سنگسار استفانوس" دارد .
3- بخش عمده کساني که با عمل سنگسار مخالفت دارند ، با حدود و مجازات هاي شرعي مخالفند يا لااقل با مجازات هاي شديدي مانند اعدام مخالفند. نهضت مقابله با اعدام را در بسياري از کشورها راه انداخته اند. اصولا معتقدند که در برابر هيچ رفتار نادرستي نمي توان جان انساني ديگر را گرفت. در نتيجه اين تفکرات در بخش عمده اروپا به خصوص اروپاي شمالي حکم اعدام لغو شده، در آمريکا هم در اکثر ايالت ها (38 ايالت از 50 ايالت ) مجازات اعدام وجود ندارد. بزرگ ترين مجرمان در نهايت به حبس ابد محکوم مي شوند.
اما اگر مخالفت با سنگسار به معني مخالفت با مجازات و گرفتن جان محرمان سنگين نباشد و تنها اشکال به شکل اعمال اين مجازات وارد باشد، بايد تحليلي دقيق تر وجامع تر در خصوص اين مجازات داشت :
اولا :کارکرد حقيقي حدود قبل از هر چيز جنبه بازدارندگي آن هاست ، به همين خاطر حدود و مجازات ها داراي شرايط و قوانين دقيق و ويژه اي هستند که به آساني تحقق نمي يابند . اثبات حد به دشواري شکل مي گيرد. بر اساس يک اصل فقهي هر حد شرعي با کم ترين شک و شبهه اي برطرف مي گردد. قاضي حکم به اجراي حد نمي دهد ؛ در بين مجازات ها حد سنگسار از بيش ترين شوط و قيود و غير محتمل ترين وضعيت برخوردار است.
سنگسار تنها در برابر گناه «زناي محصنه» اجرا مي شود. جرم زنا فقط با دو راه قابل اثبات است که هر دو راه بسيار سخت ميباشد:
اول ـ زنا کننده چهار بار با علم و آگاهي و آزادي به چنين گناه و جرمي اعتراف کند.
دوم: چهار مرد عادل و بالغ با اختيار و آزادي و با همديگر به صراحت به ديدن عمل زنا با چشم شهادت دهند ،نه اين که بگويند آن دو را در يک اتاق خلوت يا برهنه در يک بستر يا در آغوش هم ديدهايم ،زيرا هيچ کدام اين شهادتها زنا را ثابت نميکند، بلکه بايد شهادت بدهند دقيقاً جزئيات رابطه جنسي را ديدهاند. مسلما چنين شهادت و ديدني، بسيار نادر است. با اين اقرار و شهادت، تنها اصل زنا ثابت ميگردد که حکم آن صد تازيانه است.
براي اثبات زناي محصنه که حکم آن سنگسار است، علاوه بر اقرار يا شهادت بالا، بايد «احصان» هم ثابت شود. براي ثابت شدن «احصان» مرد بايد ثابت شود که وي همسر دائمي دارد که با او آميزش کرده و هر وقت بخواهد نيز ميتواند با او جماع و آميزش کند و هيچ مانع شرعي، طبيعي يا قانوني براي او نيست. (2)
در نتيجه بر اساس اين شروط به ندرت ممکن است که حکم سنگسار در خصوص مجرمي ثابت شود؛ پس آنچه در پس وضع اين حد وجود دارد، بيش از هر چيز جنبه منع و پرهيز افراد از ورود در عرصه اي است که چنين مجازات سنگيني براي آن تعبيه شده است .
دوم: مجازات هاي شرعي به منزله نوعي درمان براي بيماري هاي موجود در جامعه به حساب مي آيند. منطقي آن است که شکل و شدت درمان متناسب با عمق بيماري و مشکل باشد ؛ اصولا در سياست کيفرى اسلام تنها در برخي موارد خاص پيش بينى مجازاتهاى شديد شده است که اين موارد هم براى جامعهاى تجويز مىشود که بزهکارى در آن به وضع حادّ و بغرنجى رسيده، پردههاى عفت دريده شده و ارتکاب جرائم در ملاء عام قبحى ندارد.
در کدام جامعه زنا واقع مىشود، در حالى که چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ مطمئنا با توجه به شرايط و نوع ديدن بايد چنين عملي کاملا علني صورت گيرد. حال چنين جامعهاى قطعاً دچار چنان بيمارى شديدى شده که مداواى آن از راههاى عادى ممکن نيست و نياز به شوک دارد.
سوم: مجازات سنگسار آن گونه که در شريعت اسلام بيان شده، بر خلاف آنچه در رسانه هاي معاند و اسلام ستيز گفته مي شود و يا در فيلم هايي که در جامعه پخش شده، نشان داده مي شود ، به اين وضع فجيع و شنيع نيست ، بلکه عملي منطقي و معقول تر از بسياري از اقسام اعدام در برخي کشورهاست .
نحوه اجراي حکم سنگسار بدين صورت است که قاضي به او دستور مي دهد ابتدا غسل کند، يعني غسل هاي سه گانه ميت را انجام دهد، سپس او را کفن مي کنند . بعد مرد را تا کمر و زن را تا سينه داخل گودالي مي کنند. بعد به او سنگ مي زنند تا از دنيا برود. بعد بر بدنش نماز مي گزارند. بعد او را در قبرستان مسلمانان دفن مي کنند.(3)
در منابع فقهي ما در خصوص کيفيت قراردادن فرد در گودال و رهايي او از ادامه حد در صورت بيرون آمدنش از گودال ، همچنين اندازه سنگ هايي که به کار برده مي شود و حتي افرادي که صلاحيت سنگ زدن را دارند، نکات دقيقي گفته شده که با توجه به همه اين موارد مي توان دريافت که سنگسار مورد نظر اسلام چيزي نيست که در فيلم هاي مختلف اسلام ستيزان به نمايش در مي آيد و بيش از حد وحشتناک است .
تنها در خصوص اندازه سنگ ها در قوانين جزايي کشور تصريح شده است که نه بايد به حدي کوچک باشند که عرفا سنگ خوانده نشوند (مثلا شن و ريگ نباشند) و نه به حدي بزرگ باشند که با اصابت چند ضربه باعث مرگ شوند (4) ؛ در نتيجه واضح است که استفاده از تکه آجر يا بلوک و يا سنگ هاي بزرگي که يکي از آن ها براي مرگ انسان کافي است ،خلاف شرع است. در صورتي عدم رعايت اين ضوابط ديه فرد مقتول بر عهده فردي است که به اين شرايط توجه نکرده است.
در هر حال نه وضع عمل سنگسار مختص به اسلام است و نه در قوانين اسلامي براي جرم هايي قرار داده شده که به آساني ثابت شود ؛ به علاوه در شکل عمل به اين حد شرعي هم ضوابط و روشي تعيين شده است که اگر به درستي عمل شود ، ماهيت اين حد شرعي غير انساني و غير قابل قبول تلقي نمي گردد و نمونه اي از گرفتن جان مجرم همانند اعدام با چوبه دار يا تزريق ماده سمي يا استفاده از صندلي الکتريکي و مانند آن است ؛ با اين تفاوت که در اين مورد خاص جنبه طرد اجتماعي و بازدارندگي از تکرار اين جرم بسيار بيشتر است .
در مورد تهمت جاهلانه يا مغرضانه اي هم که به قرآن زديد ذکر شواهد و نمونه هاي کوچکي براي رد آن کافي است :
در قرآن همان گونه که مرداني را به عنوان الگوي انساني معرفي کرده، زناني نيز به عنوان الگوي انساني (زن و مرد هر دو) معرفي شده اند:«ضرب الله مثلا للذين آمنوا امرأة فرعون. . . و مريم ابنت عمران؛ (5) خداوند براي مومنان همسر فرعون را مثل زد. . . . و مريم دختر عمران ».
در مواردي قرآن اصرار دارد به نوعي عمدا نام زنان را در کنار مردان بياورد تا شائبه هرگونه ترديد در نابرابري زنان با مردان در رسيدن به درجات کمال و تعالي معنوي را برطرف نمايد، مانند اين آيات :
«و من يعمل من الصالحات من ذکر أو أنثى و هو مؤمن فأولئک يدخلون الجنّة؛ (6) هر کس عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن و مؤمن باشد، داخل بهشت مىشود».
«من عمل صالحاً مِن ذکر و أنثى و هو مؤمن فاولئک يدخلون الجنّة؛ (7) هر مؤمنى که عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن، وارد بهشت مى شود».
اما در اين ميان از همه رساتر آيه 35سوره احزاب است:
«ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابران و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاکرين الله کثيراً و الذاکراتِ اعدّالله لهم مغفرة و اجراً عظيماً؛ مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسيار به ياد خدا هستند و زنانى که بسيار ياد خدا مىکنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است».
با توجه به اين آيات به خوبي روشن مي شود که از ديدگاه قرآن که محور و معيار اصلي در معارف اسلامي است، زن و مرد هر دو در انسانيت و ظرفيت کمال و هدف غايي آفرينش يکسان بوده، زن از لحاظ مقام انساني هيچ نقصاني نسبت به مرد نداشته در کمالات انساني تفاوتي بين آن ها مطرح نشده است و زن عامل و وسيله بهره مندي مرد نيست .
اما در عين حال اين واقعيت هم قابل انکار نيست که زن و مرد از لحاظ ساختار جسمي و روحي و توانمندي هاي فردي ، شرايطي متفاوت داشته ،داراي امتيازات و نقصان هايي در برابر هم هستند ؛ دين اسلام بر اساس تفاوت ها و اختلافات طبيعي جسمي و روحي وظايف و مسئوليت هاي متفاوتي را براي زنان و مردان در نظر گرفته است.
نتيجه تفاوت مسئوليت ها به تفاوت هايي در نيازمندي ها هم منتهي شده است که در جمع بندي همه اين موارد مي توان به روشني راز تفاوت هاي موجود در برخي حقوق و منافع و مسئوليت ها را که براي زنان و مردان ترسيم شده دريافت.
پي نوشت ها:
1. رک : ويليام گلن و هانري مرتن، كتاب مقدس، اساطير، تهران، 1383ش، كتاب اول تاريخ ايام، باب سوم. و : همان، رساله اول پولس رسول به تيموتاؤس، باب سوم: 2 و 12.
2. امام خميني ، تحرير الوسيله،انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، ج 2، ص 458 (شرايط اثبات زناي محصنه).
3. همان ،ص 466 و 467.
4. قانون مجازات اسلامي، ماده 104.
5. تحريم (66) آيه 11-112.
6. نساء (4) آيه 124.
7. غافر (40) آيه 40.
پرسش 4:
خــدا توي اسلام به واقع مي تونم بگم، بُت هست، نه خـداوند! مسـخره نيست که براي خـدا خـونه و جـا مي دانيم و مي ريم دورش 7 دور مي چرخيم ؟ مگه خـدا محدود به جـا و مکان هسـت ؟
پاسخ:
به نظر مي رسد طرح اين سوال ناشي از بيگانگي از حقيقت و ماهيت کعبه و سجده به سمت آن يا طواف به دور آن و همچنين عنوان بيت الله است.
ابتدا بايد دانست که برخلاف تصورات جسماني و انسان واره اي که برخي اديان تحريف شده مانند مسيحيت در مورد خداوند دارند ؛ در منابع اصيل اسلامي خداوند سبحان بي نياز مطلق بوده و جسم نيست تا در خانهاي نياز به سکني داشته باشد. اگر به "کعبه"، "بيت الله" گفته ميشود، به جهت شرافت و قداست اين مکان است. و اين قبيل الفاظ در هر لغتي به نوعي وجود دارد که به جهت شرافت بخشيدن به يک امر آن را به يک امر مقدس و ارزشي منتسب مي کند همانند ماه خدا يا مام ميهن و ...؛ به اين جهت تمام عبادتگاه هايي که خداوند را در آن جا عبادت کنند، خانه خدا است.
بنابراين خانه خدا بودن اختصاص به کعبه نيز ندراد ، بلکه هر جا که ذکر و ياد خدا شود ، خانه خدا است و به همين خاطر مساجد نيز خانه خدا هستند ، اما مهم ترين مکان در روي زمين که توسط پيامبران الهي و فقط براي عبادت خدا ساخته شده و بناي توحيدي است ، کعبه است و به همين خاطربه آن نيزخانه خدا گفته مي شود .
خداوند بزرگ با در نظر گرفتن مصالح انسانها به حضرت ابراهيم و اسماعيل دستور ساخت و تجديد بناي آن را صادر نمود، تا مردم برگرد آن جمع شوند و خداي واحد را عبادت کنند و انسانها از اين طريق به تعالي و رشد نايل گردند.
در اسلام اين سفر به عنوان يکي از امورعبادي و ديني تبيين و تعريف شده و دستورات روشن و معيني در انجام آن سفارش شده است که به عنوان مناسک حج شناخته مي شود ؛ مناسک حج و زيارت خانه خدا از آثار و فوايد اخلاقي، سياسي و فرهنگي گوناگوني برخوردار است که به وضوح مي توان اين فوائد را در برگزاري سالانه اين مراسم عظيم معنوي ديد .
در هر حال يکي از اجزاأ اين دستور ديني و عبادي طواف به دور کعبه با شرايط و ضوابط خاص خود است که يک دستور درون ديني و يکي از اجزاء شريعت اسلام به حساب مي آيد و اشکال به اين امور درون ديني همانند اشکال گرفتن و تمسخر رفتارهايي مانند غسل تعميد يا احترام به صليب ويا اقرار به گناه در نزد کشيش در دين مسيحيان است که امري نادرست محسوب مي شود .
در هر حال بر اساس منابع تاريخي اسلام ، کعبه از زمان پيدايش زمين، محل مبارک و مورد عنايت بوده است. قرآن کريم ميفرمايد: کعبه اولين مکاني است که براي عبادت عموم مردم قرار داده شده است: "انّ اوّل بيت وضع للناس للذي ببکةمبارکا و هديً للعالمين؛ (1) اولين خانهاي که براي عموم مردم قرار داده شده، خانهاي در مکه است که مبارک است و هدايتي براي جهانيان است"،
در مورد طواف دور کعبه روشن است که ما با اين عمل سنگ و گل را نمي پرستيم، زيرا هرگز در سنگ و گل کوچکترين نفع و ضرري نمي بينيم. اگر اين اعمال را با اعتقاد به اين که سنگ و گل و کعبه، مبدأ آثار خدايي هستند، انجام مي داديم، در رديف بت پرستان قرار مي گرفتيم، ولي براي مسلمانان طواف کعبه يک نوع تکريم، احترام و ارزش گذاشتن است. نيز اجابت دعوت خدا و لبيک فرمان اوست که به طواف و عبادت خدا در اين مکان فرمان داده است.
يک مسلمان در مقابل خانه کعبه براي سنگ و چوب سجده نمي کند، بلکه براي خداوند بزرگ که به ساخن کعبه براي عبادت فرمان داده است، سجده مي کند و تنها عبادت خدا بجا مي آورد نه عبادت و پرستش سنگ وچوب. بلکه چون خدا و پيشوايان ديني فرموده اند، طبق برنامه خاصي به دور کعبه طواف مي کنند، که از نظر ماهيت و از نظر هدف و انگيزه با اعمال بت پرستان کاملاً متفاوت است. آن ها بت ها را مبدأ آثار و تأثيرگذار در افعال مي دانستند، ولي مسلمانان به هيچ وجه کعبه را مبدأ آثار و تأثيرگذاري نمي دانند و هيچ شأني براي آن در نظام آفرينش و ربوبيت معتقد نيستند.
پينوشتها:
1. آلعمران (3) آيه 96.
پرسش 5:
چـرا رابطه ي اسلاميون با خدا انقدر تـئوري هست ؟ فقط بايد نماز خوند تا با خدا حرف زد ؟ اونم يک چيز رو 5 بار در روز بايد تکرار کرد ! اين رابطه ي انسان و خدا نيست ! براي من خـدا توي اسلام يک چـيزي پُشت هزاران شـريعه بود ! اما حـقيقت اين نيسـت.
پاسخ:
اصولاً از منظر قرآن کريم نماز را به خاطر ذکر و ياد خدا بايد خواند: "أقم الصلوة لذکري؛ نماز را براي ياد من به پا دار". (1) از سوي ديگر کارهاي روزانه و مشغلههاي مداوم و وسوسههاي شيطان و خواهشهاي نفساني، آدمي را از ياد خدا غافل ميکند. براي زدودن غفلتهاي مداوم خداي مهربان نمازهاي شبانه روز را در وقتهاي مختلف واجب گردانيد. نماز در پنج نوبت هم گناهان را ميشويد و هم حال غفلت را به حال ذکر و ياد خدا مبدّل ميکند و انسانها را در زمانهاي مختلف به ياد خداوند مياندازد و دل رامتوجّه او ميکند.
امير مؤمنان(ع) همواره يارانش را به نماز توصيه کرده و ميفرمود: "زياد به نماز توجه کنيد و فراوان نماز بخوانيد. نماز گناهان را همچون برگ هاي پاييز ميريزد و غلّ و زنجيرهاي معاصي را از گردنها ميگشايد".
پيامبر(ص) نماز را به چشمه آب گرمي که بر در خانه کسي باشد و شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، تشبيه کرده است که بدون ترديد چرک و آلودگي در بدن چنين کسي باقي نخواهد ماند.(2)
يهودي خدمت رسول خدا(ص) رسيد و ضمن سؤالاتي پرسيد: چرا نمازهاي شبانه روز در پنج وقت واجب شده است، حضرت جواب داد: "موقع ظهر همه چيز خدا را حمد و تسبيح ميکند و خدا به من درود ميفرستد، و آن ساعتي است که خدا نماز را بر من و امّتم واجب فرموده، نيز آن ساعتي است که در قيامت جهنم را ميآورند . هر کس در آن ساعت (ظهر) در حال رکوع يا سجود و يا قيام باشد، خداوند بدنش را بر آتش حرام ميکند. وقت نماز عصر آن ساعتي است که حضرت آدم(ع) از درخت (درختي که از خوردنش نهي شده بود) خورد و بدين جهت از بهشت خارج شد. از اين رو خداوند بر ذريه او تا روز قيامت، نماز عصر را واجب فرمود.
اما نمازمغرب آن وقتي است که خداوند توبه آدم را قبول کرد و آدم(ع) سه رکعت نماز خواند. يک رکعت براي خطاي خود و يک رکعت براي خطاي حوا و يک رکعت براي توبهاش، و خداوند اين سه رکعت را در اين وقت واجب کرد. دعا در اين وقت مستجاب ميشود. اما نماز عشا چون براي قبر و روز قيامت تاريکي هست، نماز عشا در اين وقت واجب شد تا موجب نورانيّت قبر و پل صراط گردد. اما نماز صبح در اين وقت واجب شد تا امتم سجده بر خدا کنند، قبل از آن که کافر (آفتاب پرست) بر آفتاب سجده کند. نماز صبح نمازي است که ملائکههاي مأمور شب و فرشتگان مأمور روز گواه بر آنند".(3) البته اين روايات ميتواند تنها بخشي از اسرار و حکمتهاي نماز و اوقات پنج گانه باشد که براي ما بيان شده است.
ونيز ذكر اين نكته ضروري است كه نمازي چنين اثر را دارد ( يادخدا) كه همراه با توجه باشد. به هر اندازه توجه انسان بيشتر باشد ، اثر تذكري و ذكري آن هم بيشتر خواهد بود.
و نيز بايد دانست كه نماز يكي از راه ها و از مهمترين راه هاي ارتباط با خدا است و در اسلام نحوه هاي گوناگوني براي ارتباط با خدا از قبيل خواندن دعا و مناجات به هر زباني كه شخص بتواند و حتي با زبان دل اگر نتواند سخن بگويد در هر وقت و ساعت و مكاني كه بتواند توصيه شده است برخلاف برخي از اديان ديگر كه ارتباط با خدا را تنها در قالبي خاص محصور كرده اند و خارج از آن قالب به انسان اجازه ارتباط با خدا را نمي دهند.
نماز چون بالاترين گونه ارتباط را بين انسان و خدا ايجاد مي كند و مي توان گفت جمع تمام گونه هاي ارتباطي با خدا است ( دعا و قرآن و تسبيح و تحميد و تهليل و تكبير ) و همه را در خود جاي داده است، مورد عنايت بيشتر قرار گرفته است و به عنوان واجب ديني براي مسلمان تشريع شده است.
پي نوشتها:
1. طه (20) آيه 14.
2. امام علي بن ابيطالب عليه السلام ، نهج البلاغه (فيض الاسلام) ، تهران ، موسسه تاليفات فيض الاسلام ، 1421 هـ.ق ، ص 634، خطبه 190.
3. شيخ صدوق ، علل الشرايع، قم ، مكتبه الداوري ، بي تا ،ج 2، ص 33، باب 36، حديث 1.
پرسش 6:
خـدا اوج محـبت و بـخشش هـست. خدا مي گه دشـمنت رو دوست بدار، قتل نکن، گناه نکن. خدا دسـتور قتل و سنگ سار در مسيـحيت نمي ده . مـسيحيت دين نيسـت، مـسيحيت رابطه ي انسـان با پـدر آسـمانيش هست. من تـوي اين دو سـال خـدا رو لمس کردم و ازش معـجزه ديدم. هــيچ قـسمتي از کـتاب مـقدس رو نـشد بخـونم و خـدا دسـتور کُشـت و کشـتار و اعدام و ... داده بـاشه. خــدا اوج محـبت هسـت، خـداي واحد، خدايي ـست که پـسريگانه ـش رو روي صليب داد تا با ايمان اوردن بهش کسـي هلاک نشـه توي روز آخرت، بلکه عـضوي از اعضاي پـادشاهي خدا در روز آخرت باشه .. خـدا من، شـريعه رو از ميان برداشت تا رابطه ي من و او، مثل رابطه ي پسر و پدر شـه ! درکُل تـوي اين دو سـال، من تـازه خدا رو شـناختم، خـداوند عـيسي مسـيح، در مورد سـنگ سـار زن مي گه، کدوم يک از شماهايي که مي خوايد سنگ پرتاب کنيد توي زندگيتون گناه نکرديد ؟ اوني که هيچ گناهي نداره بره سنگ اول رو بزنه ! خدا مي گه شمايي که توي زندگيتون گناه کرديد به چه جرئتي براي زندگي ديگران تصميم مي گيريد ؟
پاسخ:
1- دين يعني برنامه زندگي خدا براي انسان ، براساس نيازهاي فردي و اجتماعي انسانها. بنابراين اگر دين مسيحيت را دين ندانيم ( كه خلاف واقع است و همه مسيحيان آن را ديني براي خود مي دانند ) امتياز و افتخاري براي آن و پيروان آن نيست. بلكه نشانه نقص و ناكارآمدي آن است. چرا كه روشي خواهد بود كه براي رفع نياز ها و سوالها و پرسشهاي پيروان خود جوابي ندارد و ناتوان از پاسخگوئي است. ولي ما معتقديم كه اسلام ديني است كه براي همه ابعاد زندگي فردي و اجتماعي انسان پاسخ دارد و اين از كمالات اسلام است.
2- حب و محبت و مهر و عاطفه از مهم ترين اركان دين اسلام است كه هم در نظر و هم در عمل آن را مورد توجه قرار داده و پيروان خود را به آن سفارش كرده است. در روايت داريم كه امام صادق عليه السلام در پاسخ فردي كه از او از محبت در دين سوال كرد فرمود : « هل الدين الا الحب » " آيا دين غير از محبت چيز ديگري است ؟ "(1) البته اين سخن به اين معنا نيست كه يك مسلمان فقط بايد عاشقم عاشقم سر بدهد و يك زندگي بي برنامه ديوانه وار داشته باشد و اسم آن را هم محبت بگذارد، بلكه منظور اين است كه اساس دين اسلام و مبناي تشريع دين دراسلام بر مبناي محبت خدا به انسان و براي شعله ور كردن محبت نسبت به خدا در انسان قرار داده شده است و تمام اعمال دين و دستورات شرعي آن در اين جهت مي باشد.
3-اين توصيفي كه شما از مسيحيت كرديد كه مسيحيت دين نيست و تنها ارتباطي است عاشقانه بين خدا و انسان و عضويت در باشگاه پادشاهي خداوند و از اين قبيل تعبيرات، توصيفي است كه نه با سخنان حضرت عيسي عليه السلام در انجيل سازگاري دارد و نه با اعمال و رفتار حواريون آن حضرت همخواني دارد. اولين فردي كه بعد از حضرت عيسي عليه السلام ظهور كرد و اين دين الهي را به انحراف كشيد « پولس يهودي ضد مسيح » مي باشد كه با تحريكات خود و درگيريهائي كه با حواريون مخصوصا پطرس ، جانشين حضرت عيسي عليه السلام پيدا كرد ، با استفاده از جهل مردم بر او غالب شده و مسيحيت را از مسير اصلي خود خارج كرد. مسيحيت كنوني ميراث انحرافات اين شخص مي باشد.
آنچه در نزد او مهم است، ايمان به مسيح است؛ نه عمل به شريعت (2) به انجيل و كتاب مقدس كه مراجعه مي كنيم خلاف آن چيز را مي بينيم كه پولس آنها را در نامه هاي خود ادعا كرده است و شما و ديگر مسيحيان از او پيروي كرده اند.
عيسي مسيح ع، نه فقط احکام و قوانين موسي ع را رد نکرد، بلکه تماماً آن را پذيرفت و فقط مردم را به روح و معناي باطني احکام و قوانين و شريعت موسي عليه السلام متوجه کرد:
«خيال نکنيد من آمده ام، ناموس (احکام يهوديان) و (گفتار) انبيا را ناقص کنم، بلکه تکميل کنم، همانا حق را به شما مي گويم اگر آسمان و زمين زايل شود يک حرف يا يک نقطه از ناموس زايل نمي گردد». (3)
و نيز آن حضرت مي گويد: چون عبادت کني مانند ريا کاران مباش، زيرا خوش دارند که درکنيسه ها و گوشه هاي کوچه ها ايستاده نماز گذارند، تا مردم ايشان را ببينند، هر آينه به شما مي گويم اجر خود را تحصيل نموده ايد. لکن تو چون عبادت کني به حجره خود داخل شو و در را بسته پدر خود را که در نهان است عبادت نما، و پدر نهان بين تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد (4) در مورد زنا مي گويد: زنا مکن، اگر چشمت گناه کرد بيرون آور. (5)
بر اين اساس مسيحيان امروز که در حقيقت پيروان پولس هستند نه عيسي مسيح عليه السلام ، چندان پاي بند احکام شريعت نيستند. تصور شما هم از مسيحيت درحقيقت يك تصور انحرافي پولسي است نه تصور الهي عيسوي.
4- آنچه كه شما از فحواي سخن حضرت عيسي عليه السلام برداشت كرده ايد خلاف منظور حضرت است و به معناي تعطيل كردن حدود الهي نيست. همانگونه كه در نوع رفتار بزرگان دين اسلام هم چنين رفتار و سخني وجود داشته است. ولي به معني تعطيل كردن حد سنگسار نبوده است و حد خدا اجرا مي شده است. در روايتي داريم كه وقتي مردي را به جرم زناي محصنه نزد حضرت امير المومنين عليه السلام آوردند و گناهش ثابت شد در هنگام رجم او به مردم فرمود: اي گروه مسلمانان اين حق از حقوق خداست و هر کس حقي از خدا به گردن دارد در اجراي حد شرکت نکند، زيرا کسي که حدي ] هر حدي نه فقط زنا ] از حدود خدا بر گردن دارد نبايد اقامه ي حد کند.
همه رفتند و فقط اميرالمومنين و امام حسن و امام حسين باقي ماندند.حکم خداوند به اجرا در آمد». (6)
بنابراين اين سخن به معناي اين نيست كه سنگسار حكمي است كه هيچ كس نبايد آن را انجام دهد بلكه به معناي اين است كه كسي كه چنين حقي و يا حقوقي مثل اين بر گردن دارد نبايد به اين كار مبادرت ورزد ولي حكم خدا بر جاي خود باقي است و كساني كه چنين حقوقي برگردن ندارند بايد آن را اجرا كنند.
پي نوشت :
1. محمد بن يعقوب كليني ، كافي ، تهران ، مكتبه دارالكتب الاسلاميه ، 1365هـ.ش ،ج 8 ،ص 80.
2.كتاب مقدس، رساله پولس به غلاطيان 13 / 103 و 16 / 2 ؛ رساله پولس به روميان، 13 205/.
3.انجيل متي، فصل 6، آیات 17 - 19، دار السلطنه، لندن، 1920
4.همان، فصل 6، آیات 5- 7.
5. همان، فصل 5، 30.
6. محمدبن يعقوب كليني ، پيشين ، ج 7 ،ص 188.
پرسش 7:
توي کتاب مقدس، عـيسي مسـيح مي گه بعـد از من پـيامبرين و خـدايان دروغين مياند، هوشـيار باشيد ! خيلي بيانات ديگه هست که به واقع مسئله ي اسلام رو زير سؤال مي بره اما اسلاميون، انجيلي عرضه کردند که قِدمَتِ ـش 200-300 سال بعد از اسلام هست و توي اون هـرچي به نفع خـودشون بوده رو تحريف کردند و نـوشتند ! و در پـايان، خــدا به ما عقـل داده، ما بـاهوشترين مـوجود روي زمين هسـتيم! خـدا مي گه فـکر کنيد و از فکرتون اسـتفاده کنيد .
پاسخ:
به نظر مي رسد در اينجا منظور شما انجيل برنابا است. برنابا از حواريون معروف حضرت مسيح و از مبلغان اين دين مي باشد. این انجیل توسط مسيحيان و برخي از مسلمانان رد شده است. آنها اعتقاد دارند كه اين كتاب بسيار بعدتر از دوره برنابا نوشته شده است. اين كتاب شامل مواعظ اخلاقی و اعتقادی میشود که شباهت زیادی به تعلیمات اسلامی دارد لذا بسيار از مسلمانان صحت آن را تاييد كرده اند. تعداد کمی از این شباهتهای عمده آورده میشود:
1. مسیح پسر خدا نیست.
2. مسیح مصلوب نشده است.
3. ملغا نشدن شریعت به شکل پولسی .
4. پیشگویی پیامبر اسلام (1).
اما در مورد اينكه گفته شده اين كتاب توسط مسلمانان جعل و تحريف شده و هر چه خواسته اند در آن گنجانده اند بايد گفت به هيچ وجه چنين نيست. اين كتاب سالهاي متمادي پيش از ظهور اسلام وجود داشته است. شاهد تاريخي آن هم مربوط به فرمان پاپ جلاسیوس اول در مورد نهی از مطالعه انجیل برنابا، و تدیوس، و جیمس، و برتو لوماس، و اندریو كه پاپ جلاسیوس در سال ۴۹۲ میلادی یعنی ۱۱۸ سال پیش از بعثت پیامبر اسلام به سمت پاپ منصوب شد. بنابراین فرمان فوق، بیش از یک قرن پیش از اسلام صادر شدهاست. (2)
بعد از اين نهي ها اين كتاب تا مدتها مفقود بود تا اينكه در سالهاي اخير نه تنها توسط مسلمانان بلكه در قرن ۱۷ میلادی "سرمند" یونانی كه يك مسيحي است آن را در رساله خطی از رسائل "بولیکبوس " یافت و در همین قرن "هوغومیزدوس " نسخه لاتینی آنرا در دیر "کورفی " بهدست آورد که درسال ۱۶۴۵ میلادی در پاریس چاپ شد. در سال ۱۶۹۴ میلادی، رییس اسقفها (مرجع روحانی مسیحیت)، اوشه، نیز نسخهای از این انجیل به دست آورده و به رسائل اغناطیوس افزود. ولی بر اثر یک آتشسوزی در آکسفورد، کتابخانهها آتش گرفته و قسمت اندکی از این نسخه باقی ماند. نسخه یونانی و لاتینی انجیل برنابا مکرراً چاپ شده و "ویک" آن را به انگلیسی و شخص دیگری نیز آن را به زبان آلمانی ترجمه کرد.
ناگفته نماند که تمامی نسخ ذکر شده، کپی نسخه (سرمند) یونانی است که ناقص و در چهار فصل است، ولی در سال ۱۸۵۹ میلادی، "تیشندرف" نسخه یونانی کاملی را که ۲۱ فصل داشت از جبل سینا به دست آورد. بهترین نسخه این رساله به صورت لاتینی قدیمی با حواشی و تفسیر است که به "هلجنفلد" مشهور است. (3)
علت مخالفت مسيحيان با اين انجيل نيز از زبان آيت الله صادقي تهراني خواندني است: جرم انجیل برنابا مخالفت شدید آن با تعالیم پولس است. این انجیل بر خلاف سایر اناجیل موضوع صلیب (به دار آویختن) مسیح را شدیداً انكار و آن را زشتترین نسبت ناروا به وی می داند. عنوان تثلیث را از میان میبرد و توحید حقیقی الهى را اثبات میکند. برخلاف پولس كه شریعت عمل را نسخ کرد، تنها راه سعادت را داشتن توامان عقیده و عمل پاك میداند. وی با پولس که نجات امت را تنها مرهون محبت مسیح و اعتقاد به تثلیث میداند و به نام دین، مسیحیان را در انجام هرگونه عمل منافی عفت آزاد گذاشت (و به همین سبب در مدت کمی پیروان بسیاری پیدا كرد)، مخالف است. پس از اسلام جرم دیگرى نیز بر آن افزوده شد و آن بشارات صریح و مكرر آن در مورد طلوع نور قدسى محمّدى است. همه اینها سبب شد تا استفاده از این انجیل در بین مسیحیان متروک شود. (4)
در آخر اشاره به اين نكته لازم است كه مسلمانان براي اثبات دين خود و خاتميت پيامبر اعظم (ص) نيازي به اين كتابها ندارند. مسلمانان دلايل بسيار زيادي در اثبات اين امور دارند و كتابهايي مثل انجيل برنابا حتي اگر به كار گرفته شوند تنها شواهد و قرايني را به دست مي دهند نه دلايلي جدي كه بتوان با محكمي بر آن تكيه كرد. همانطور كه در سوال هم اشاره شده عقل در اين باب بهترين قاضي در اين زمينه باشد. دين اسلام به اندازه اي پشتوانه عقلي دارد كه دشمنان اسلام از مواجهه با اين آموزه ها و دلايل وحشت داشته و همواره با پيش كشيدن مسايل فرعي سعي در منحرف كردن اذهان از مسير اصلي دارند.
پي نوشت ها:
1. دانشنامه ويكي پديا، ذيل عنوان انجيل برنابا، http://fa.wikipedia.org
2. همان.
3. همان.
4. همان، به نقل از كتاب بشارت عهدين نوشته آيت الله محمد صادق صادقي تهراني، انتشارت شكرانه، بي جا، 1390ش.
پرسش 8:
ديـن اسلام، ارثي بوده که از حاصل حمله ي وحشـيانه ي اعراب و تجاوز به زن هاي ايراني و نابود کردن شهر ها و قتل عام هزاران هزار نفر ايراني و به زور تزريق کردن اين دين، هست. ما انسان آزاده هستيم و حق اين رو داريم که بهترين رو انتخاب کنيم و براي انتخابمون تحقيق کنيم و با حرف هاي ديگران که معلوم نيست درسته يا نه، براي خودمون تصميم نگيريم !
پاسخ:
بخش پاياني عرايض شما کاملا صحيح و براساس اصول روشن عقل و دين مبين اسلام است و ما با آن کاملا موافقيم ، اما بخش اول اين سوال نامي نمي توان بر آن نهاد جز جهالت و بيگانگي از تاريخ و البته انصاف ؛ البته داستان کيفيت اسلام آوردن مردم ايران، مفصل است. اما پيشنهاد مي شود ابتدا نگاهي مختصر به برخي منابع در اين خصوص بيندازيد و بعد در اين زمينه اظهار نظر بنماييد .
براي آگاهي بيش تر از علت و چگونگي حمله اعراب به ايران مطالعه اين منابع مناسب است:
ـ تاريخ ايران از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، حسين مفتخري و حسين زماني، ص32 ـ 34.
-دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 8، ص 505، مدخل اسلام در ايران.
ـ خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضي مطهري.






