چندمعجزه ازکتاب قران می خوام که توی هیچ کدوم از کتاب های اسمونی نباشه وچرا قران تغییرناپذیره یعنی نمی شه اونوتغییر دادمثلاکلمتن کتاب و تغییرداد و جوردیگه نوشت البته قبلا این سوال وپرسیدم ولی جوابشو پیدانکردم شایدبه خاطراین که عضونبودم راستی یه سوال دیگه ازنضرشما اشکال نداره به جزقران تورات وانجیل بخونم اگه می شه درموردکتاب وحابیت هم بگیدچون یه هم کلاسی وحابی داشتم که می گفت توکتاب ماچیزایی هست که علان نمی فهمی یعنی چه چیزهایی هست که نمی تونم الان بفهمم اصلا این دین ازکجا اومده اگه زودجوابموبدین ممنون می شم
پرسش 1:
چرا قرآن تغييرناپذيره يعني نمي شه اونوتغيير داد مثلا کلمات آن کتاب و تغييرداد و جور ديگه نوشت البته قبلا اين سوال و پرسيدم. ولي جوابشو پيدا نکردم شايد به خاطر اين که عضو نبودم ؟
پاسخ:
قرآن معجزه جاودانى پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) مي باشد و از چند جهت معجزه است كه يكي از وجوه آن فصاحت و بلاغت قرآن است.
شيعيان اعتراف دارند که به قرآن نه چيزي اضافه شده و نه چيزي از آن کم شده است و منظورشان اين است که آيات و سوره هايي از قرآن کم و زياد نشده و قرآن نازل شده بر پيامبر 114 سوره بوده و عين همان است که بر رسول خدا نازل شده است.
قرآني كه اكنون در دست ما است همان قرآني است كه بر پيامبر اكرم نازل شده است و در طول ساليان متمادي دست به دست و سينه به سينه حفظ شده است تا به دست ما رسيده است و ائمه معصومين عليهم السلام هم مردم را تشويق مي كردند كه به همين قرآن ملتزم باشند و به بهانه هاي گوناگون آنرا تغيير ندهند.
آقاي معرفت در اينباره مي گويند: " پس از آنكه علي عليه السلام به خلافت رسيد مردم را تشويق كرد كه به همان مصحف عثمان ملتزم باشند و تغيير ي در آن ندهند و اين از آن نظر بود كه از آن پس هيچ كس به عنوان اصلاح قرآن تغيير وتحريفي در آن بوجود نياورد و از اينرو حضرت تاكيد كرد كه از امروز هيچ كس نبايد به قرآن دست بزند.(1)
يکي از ادله مهم ما بر حفظ قرآن از تغيير و تحريف حساسيت زياد مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نسبت به قرآن و حفظ آن بوده است به اين معنا که اگر کسي حتي يک کلمه يا يک حرف قرآن را به گونه اي تلاوت مي کرد که با قرائت مشهور مخالف بود حساسيت نشان مي دادند و آنرا اصلاح مي کردند. در تاريخ است که يکي از صحابه مي خواست يک واو را از يکي آيات قرآن به نفع خودش بردارد. اما با مخالفت مسلمانان روبرو شد و موفق به اين کار نشد.
نيز عمر ادعا مي کرد که آيه رجم جزء قرآن است و مي خواست به قرآن اضافه کند. ولي با حساسيت صحابه و مسلمانان روبرو شد و موفق نشد اينها نشان دهنده آن است که مردم نگاهشان به قرآن مانند کتب ديگر نبوده و حساسيت نشان مي دادند و قرآن به تواتر به ما رسيده است.
علاوه براينکه خداوند در چند آيه قرآن حفظ قرآن را ضمانت کرده است مانند:
« انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون »؛ (2) ما قرآن را نازل کرديم و ما آنرا حقظ مي کنيم.
همچنين در طول تاريخ ائمه معصومين مردم را راهنمايي مي کردند که قرآن را همانگونه که همه مسلمانان مي خوانند بخوانند و تغييري در آن ندهند و خود آنها هم در صحبت هايشان به همين قرآني که در دست مردم است استناد مي کردند.
در حديثي از امام صادق عليه السلام آمده:
« قَرَأَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ أَنَا أَسْتَمِعُ حُرُوفاً مِنَ الْقُرْآنِ لَيْسَ عَلَى مَا يَقْرَؤُهَا النَّاسُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُفَّ عَنْ هَذِهِ الْقِرَاءَةِ اقْرَأْ كَمَا يَقْرَأُ النَّاسُ »؛ (3)
مردي در حضور امام صادق عليه السلام حرفي از قرآن را بر خلاف آنچه مردم قرائت مي كردند قرائت كرد امام به او فرمود ديگر اين كلمه را به اين نحو قرائت مكن و همانطور كه همگان قرائت مي كنند تو نيز قرائت كن.
و نيز « سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ تَنْزِيلِ الْقُرْآنِ قَالَ: اقْرَءُوا كَمَا عُلِّمْتُمْ »؛ (4)
امام در پاسخ كسي كه از نحوه تلاوت قرآن سوال كرده بود فرمود: قرآن را به همان نحوي كه آموخته ايد بخوانيد.
از اين رو اجماع شيعه بر اين است كه آنچه امروز در دست ما است همان قرآن كامل و تمام است كه هرگز دچار تغيير و تحريف نشده است و همان است كه به پيامبر اكرم وحي شده است. و اگر هر کس بخواهد از پيش خود در قرآن تغييري ايجاد کند اصل آن از بين مي رود.
پي نوشت ها:
1. آيت الله معرفت ، تاريخ قرآن ، انتشارات سمت ، ص102.
2. حجر (15) آيه 9.
3. شيخ حر عاملي ، وسايل الشيعه ، انتشارات آل البيت، ج6 ، ص163.
4. همان.
پرسش 2:
راستي يه سوال ديگه از نظر شما اشکال نداره به جز قرآن تورات و انجيل بخونم ؟
پاسخ:
مطالعه و خواندن تورات و انجيل به منظور اطلاع يافتن از مطالب آن و يا نقد و بررسي آن، اشکال ندارد، اما اگر خطر افتادن در دام مسيحيت و يا يهوديت و جذب شدن به آنان و يا متأثر شدن از آنان باشد، اشکال دارد. (1)
لطفا در ارتباط هاي بعدي مرجع تقليد خود را مشخص فرماييد، تا طبق فتواي مرجع شما جواب داده شود.
پي نوشت:
1. سوال از دفتر آيت الله خامنه اي. (شماره تماس: 7746666-0251).
پرسش 3:
4- اگه مي شه درموردکتاب وحابيت هم بگيدچون يه هم کلاسي وحابي داشتم که مي گفت توکتاب ماچيزايي هست که علان نمي فهمي يعني چه چيزهايي هست که نمي تونم الان بفهمم اصلا اين دين ازکجا اومده اگه زودجوابموبدين ممنون مي شم
پاسخ :
پاسخ:
@@
عوامل شکل گيري فرقه وهابيت مانند برخي از فرقه هاي ديگر ريشه در مباني و عملکرد رهبران و بنيانگذاران آن دارد. بر اين اساس لازم است مباني و عملکرد بنيانگذار اين فرقه بررسي شود.
اين فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 ق در شهر عُيينه متولد شد ـ که پدرش در آن شهر قاضي بود ـ .
وي از همان کودکي به مطالعه کتاب هاي تفسير و عقايد و حديث سخت علاقه داشت . فقه حنبلي را نزد پدر خود که از علماي حنبلي بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جواني، بسياري از اعمال مذهبي مردم "نجد" را زشت مي شمرد.
او در سفري که به زيارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدينه" رفت . در آن جا توسل مردم به پيامبر را که در نزد قبر حضرت انجام مي دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت . مدتي در آن شهر ماند و با بسياري از اعمال مردم آن شهر نيز مخالفت نمود. مردم بصره وي را از شهر خود بيرون کردند. در اين هنگام که 1139 هجري بود، پدرش عبدالوهاب از "عيينه" به "حريمله" انتقال يافت. وي با پدرش ملازم شد و کتاب هايي را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقايد مردم "نجد" پرداخت.
به اين مناسبت ميان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنين بين او و مردم "نجد" منازعات سختي رخ داد و اين امر چند سال دوام يافت. تا اين که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنيا رفت. وي پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقايد خود پرداخت و قسمتي از اعمال مذهبي مردم را انکار نمود. جمعي از مردم حريمله از وي پيروي کردند و کار وي شهرت يافت. وي از شهر حريمله به شهر عينيه رفت. رئيس شهر عيينه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقايد شيخ را پذيرفت و او را گرامي داشت و قول داد که وي را ياري کند.
شيخ محمد نيز اظهار اميدواري کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمايت کنند.
خبر دعوت شيخ محمد و کارهاي او به امير احسا رسيد. وي نامه اي براي عثمان نوشت که شيخ را نزد او بفرستد و عثمان عذر شيخ را خواست. شيخ در سال 1160 پس از آن که از عيينه بيرون رانده شد، رهسپار درعيه از شهر هاي معروف نجد گرديد. در آن وقت امير درعيه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وي به ديدن شيخ محمد رفت و به وي عزت و نيکي را بشارت داد. شيخ محمد نيز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همه بلاد نجد بشارت داد. بدين ترتيب ارتباط ميان آن دو شکل گرفت. حمايت محمد بن سعود از شيخ محمد موجب شد که وي بر عقايد و افکار خود پافشاري کند. هر کدام از مسلمانان که از عقايد وي پيروي نمي کردند، کافر محسوب مي شدند. براي جان و مال و ناموس آنان ارزشي قايل نبود.
جنگ هايي که وهابيان در نجد و خارج از آن از قبيل يمن و حجاز و اطراف سوريه و عراق مي کردند، بر همين پايه قرار داشت. هر شهري که با جنگ و غلبه بر آن دست مي يافتند، براي آن ها حلال بود. کساني که با عقايد او موافقت مي کردند، بايد با وي بيعت نمايند. اگر کساني به مقابله بر مي خيزند؛ بايد کشته شوند و اموال شان تقسيم گردد. طبق اين رويه مثلاً از اهالي يک قريه به نام فصول در شهر احسا سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموال شان را به غارت بردند!
سرانجام شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت . پس از وي پيروان او به همين روش ادامه داند، مثلاً در سال 1216 امير سعود سپاهي مرکّب از بيست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابي آن چنان رسوايي در شهر کربلا به بار آوردند که پنج هزار تن و يا بيش تر (تا بيست هزار) را به قتل رساندند.(1) بر اين اساس آيين وهابيت بر اساس عملکرد، عقايد و باورهاي شيخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نيز اين فرقه بر عقايد شيخ محمد و ديگر رهبران آن پافشاري مي نمايند.
اما عقايد آنان:
فرقه وهابيه مبتني بر اصول و عقايدي است که در اين جا به بعضي از آن ها اشاره مي شود:
-وهابي ها معتقدند که هيچ انساني نه موحد است و نه مسلمان مگر اين که اموري را ترک کنند، از جمله:
به وسيله هيچ يک از رسولان و اولياي پروردگار به خدا توسّل نجويد. هر کس اقدام به اين کار کند، مشرک مي باشد،(2) از اين رو وهابيان زيارت قبر پيامبر و ائمه(ع) را جايز نمي دانند و باور دارند که هر کس از پيامبر(ص) طلب شفاعت کند، مانند اين است که از بت ها شفاعت خواسته است.(3)
- از مسائل ديگري که وهابيان درباره آن حساسيت خاصي دارند، تعمير قبور و ساختن بنا روي قبر پيامبر و اولياي الهي و صالحان است. براي نخستين بار اين مسئله را "ابن تيميه" و شاگرد معروف او "ابي القيم" عنوان کرد و بر تحريم ساختن بنا و لزوم ويراني آن فتوا داده اند.(4)
بر همين اساس سعودي ها هنگامي که در سال 1344 هجري بر مکه و مدينه و اطراف آن تسلط پيدا کردند، به فکر افتادند که براي تخريب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر مستمسکي به دست آورند و اقدام نمايند.(5)
- وهابيان بر اين باورند که مسلمانان در طي قرون، از آيين اسلام منحرف شده و در دين خدا بدعت هايي نهاده اند که با شرع اسلام مخالف مي باشد. بر اين اساس بايد از اصولي که پيامبر تعيين کرده است، پيروي نمود.
بنابر عقايد وهابيان، هيچ کس حق ندارد همان گونه که نمي تواند از پيامبر شفاعت بخواهد. به رسول خدا سوگند ياد کند و از الفاظي مانند: به حق محمد و ... استفاده نمايد،(6) زيرا قسم خوردن به ديگران و درخواست حاجت از غير خداوند با آيات قرآن منافات دارد: "فلا تدعوا مع الله احداً".(7)
-نيز معتقدند : تشييع جنازه و سوگواري حرام است؛ زيرا ارواح اموات کاري نمي توانند بکنند . در امور دنيوي و اخروي نمي توانند دخالت داشته باشند.(8)
- وهابيان معتقدند القابي را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان ها نبايد به کار برد و ناصواب است؛ زيرا احترام و تعظيم تنها شايسته خداوند است.
- وهابيون به جنگ با ديگر فرقه ها و مذاهب اسلامي معتقد هستند . مدعي اند يا بايد به آيين وهابيت در آيند و يا جزيه دهند، از اين رو هميشه با مسلمانان ديگر به جنگ مي پردازند و آنان را به کفر متهم نموده و اموال و نواميس بقيه را حلال مي دانند. آنان باور دارند که هر کس مرتکب گناه کبيره شود، کافر است.(9)
درباره وهابيت به منابع زير مراجعه فر ماييد:
- آيين وهابيت، جعفر سبحاني
-وهابيان،علي اصغرفقيهي،، فرق و مذاهب کلامي , علي گلپايگاني
پينوشتها:
1. جعفر سبحاني، آيين وهابيت،دفتر انتشارات اسلامي، قم، ص 24 ـ 29،1376.
2.عبدالله مبلغي، تاريخ اديان، ج 3، ص ،1429.منطق،(سينا)،قم، 1373.
3. همان.
4. آيين وهابيت، ص 38.
5. همان، ص 38.
6. تاريخ اديان، ص 1430.
7. جن (72) آيه 8.
8 .تاريخ اديان، ص 1430.
9. همان، ص 1431.
پرسش 4:
متفاوت
چند معجزه از کتاب قرآن مي خوام که توي هيچ کدوم از کتاب هاي آسموني نباشه؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
کتاب هاي آسماني همه معجزه بوده اند؛ زيرا در آن ها معارفي بيان شده بود که بشر به خودي خود بدان ها نمي رسيده و اخباري از گذشتگان و آيندگان در آن ها وجود داشته که خبر غيبي بوده و همه با حق مطابق بود و ... .
البته پيامبران گذشته کتاب هاي خود را به عنوان معجزه ارائه نکرده اند و مردم را به تحدي و همانند آوري با آن ها نخوانده اند . اصولا تحدي بايد به چيزي باشد که مخاطبان در آن زمينه تبحر و توان بالايي داشته باشند تا با عجز خود از همانند آوري، به خدايي بودن آن پي ببرند.
حضرت موسي در زماني که سحر و جادو غوغا مي کند، اژدها شدن عصا را به عنوان معجزه ارائه مي دهد. زيرا در اين زمينه معجزه ظهور دارد و حضرت عيسي زماني که پزشکي پيشرفت فوق العاده کرده ، مرده زنده کردن و کور مادرزاد شفا دادن و ... را به عنوان معجزه ارائه مي دهد.
قرآن با کتاب هاي آسماني ديگر از يک سنخ و مصدّق و مؤيد آنها است گر چه بر آنها برتري دارد:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُم؛ (1) اى كسانى كه كتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پيامبر خود) نازل كرديم که تصديق کننده متاب نازل شده بر شما است ، ايمان بياوريد».
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ؛ (2) و اين كتاب [قرآن] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مىكند، و مهيمن و مسلط بر آنهاست».
از اين رو نبايد دنبال وجه معجزه اي در قرآن گشت که در کتب آسماني ديگر نباشد؛ زيرا اين ها همه کتاب هاي يک خدايند و از يک سنخ هستند. در ضمن کتاب هاي آسماني قبلي الآن وجود خارجي ندارند تا ما بخواهيم بين آن ها و قرآن مقايسه کنيم و وجوه همساني و برتري قرآن نسبت به آنها را نشان دهيم .
تحدي بين قرآن که کتاب خداست با آثار بشري مي باشد نه بين قرآن با ديگر کتاب هاي آسماني که همه از ناحيه يک فرستنده هستند.
نا گفته نماند که چون قرآن از بقيه کتب آسماني ديگر بالاتر است معارفي که در قرآن آمده در کتب قبلي وجود نداشته است؛ از اين رو همانطور که بيان کرديم قرآن بر آن ها هيمنه و سلطه دارد؛ مثلا در روايات دارد که پيامبر اکرم فرمودند: خدواند سوره حمد را فقط به من داده است و به هيچ پيامبري قبل از من نداده است. (3)
پي نوشت ها:
1. نساء (4) آيه 47.
2. مائده (5) آيه 48.
3. «فأفرد الامتنان علي بفاتحة الكتاب، و جعلها بإزاء القرآن العظيم».(البرهان في تفسير القرآن، بحراني ، بنياد بعثت ، تهران ج1، ص 95).






