با سلام
فلسفه لزوم احترام به سادات که در دین به آن تاکید شده است چیست؟
آیا این الزام عام است و هیچ استثنایی ندارد؟
یکی از دوستان خانوادگی ما که روحانی ای از ذریه پیامبر است ما را مصرانه به خانه اش دعوت کرد، اما همسرم به دلیل روحیه شخصی اش -مبنی بر عدم علاقه به مهمانی رفتن- از پذیرفتن امتناع کرد. به نظر شما برای مجاب کردن ایشان به نادرست بودن این عمل از چه ادله ای که مبتنی بر توصیه های شرعی باشد می توانم استفاده کنم؟
با تشکر
پرسش 1:
يکي از دوستان خانوادگي ما که روحاني اي از ذريه پيامبر است ما را مصرانه به خانه اش دعوت کرد، اما همسرم به دليل روحيه شخصي اش -مبني بر عدم علاقه به مهماني رفتن- از پذيرفتن امتناع کرد. به نظر شما براي مجاب کردن ايشان به نادرست بودن اين عمل از چه ادله اي که مبتني بر توصيه هاي شرعي باشد مي توانم استفاده کنم؟ با تشکر
پاسخ:
يکي از چيزهايي که در روايات مورد تأکيد قرار گرفته و نسبت به آن سفارش شده پذيرش و قبول کردن دعوت مسلمان و رفت و آمد با انسان هاي خوب است که در برخي موارد قبول کردن آن واجب است؛ مثلا در جايي که به واسطه عدم قبول دعوت ديگران قطع رحمي صورت بگيرد مسلما انسان بايد دعوت ديگران را قبول کند. بنابر اين عدم ارتباط با اقوام و خويشاوندان به گونه اي که قطع رحم صورت گيرد مسلما جايز نيست. ولي در موارد ديگر پذيرش دعوت برادران ايماني و مسلمان مستحب است. در رابطه با پذيرش دعوت ديگران و کم نشمردن سفره و غذاي آنها از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده که مي فرمايند: اگر مرا براى خوردن پاچه گوسفندى هم دعوت كنند اجابت مي كنم و چنان كه آن را بعنوان هديه هم برايم بياورند مىپذيرم. (1)
پذيرش و قبول کردن دعوت ديگران از جمله مواردي است که اسلام آن را از جمله حق مسلمان بر مسلمان شمرده است و بي ترديد تضييع و ردّ اين حق جايز نيست. از امام صادق (ع) روايت شده که مي فرمايند: يكى از حقوق مسلمان بر مسلمان اين است كه هر گاه از او دعوت كند دعوتش را بپذيرد. (2)
در روايت به قدري اين موضوع مورد تأکيد قرار گرفته که پيامبر پذيرش دعوت مؤمن را به حاضرين و غائبين امت خود سفارش کرده اند. امام باقر (ع) در اين رابطه روايتي را از پيامبر نقل کرده که مي فرمايند: رسول خدا (ص) فرمودند: به حاضرين و غائبين از امت خود سفارش مي کنم دعوت مؤمن را اگر چه تا پنج فرسخ بپذيرند که اين از لوازم دين است. (3)
اما در رابطه با سؤال شما با توجه به اينکه صرفا دليل امتناع از پذيرش همسرتان را روحيه شخصي و عدم علاقه ايشان ذکر کرده ايد و جزئيات بيشتري را براي ما ذکر نکرده ايد؛ توجه به اين نکات مي تواند به شما کمک کند.
1- همواره به ياد داشته باشيد که اصل موفقيت در زندگي مشترک، هنر شما و همسرتان در گفتگوي موثر است. بنا بر اين در اين رابطه با همسرتان گفتگو کنيد و دلائل ايشان را بشنويد، شايد دلايل قانع کننده اي داشته باشند که شما از آن خبر نداريد.
2- در رابطه با اين موضوع زياد حساسيت از خود نشان ندهيد چرا که حساسيت در اين زمينه ممکن است موضوع را بدتر کند. همواره به ياد داشته باشيد که زن تابع شوهر است. بنا براين اگر شوهر شما زياد مايل به رفتن نيست اصرار بيش از حد نداشته باشيد.
3- در رابطه با پذيرش دعوت مؤمن راويات زيادي وارد شده که در اين رابطه مي توانيد به مرور و فواصل متعدد براي شوهر خود بازگو کنيد و او را تشويق کنيد که روابط نيکو با انسانها شايسته داشتن در پيشبرد زندگي و کار انسان چقدر مي تواند تأثير گذار باشد. انسان مي تواند به واسطه مراوده و روابط سالم با ديگران شادي و نشاط را در زندگي خود به وجود بياورد و دچار خمودي و کسالت و گوشه گيري و انزوا در زندگي نشود.
4- بسياري از مشکلات در سايه مراوده و رابطه با ديگران قابل حل خواهد بود. انسان داراي طبعي اجتماعي است و ناچار است در زندگي خود با ديگران تعامل داشته باشد؛ در سايه اين تعامل است که مشکلاتي که بعضا در زندگي انسان به وجود مي آيد، قابل حل خواهد بود.
براي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به:
گنجينه آداب اسلامي (شيوه خوب زيستن يک مسلمان) تأليف محمد رضا آشتياني، محسن آشتياني.
پي نوشت:
1. علامه طباطبائى ،سنن النبى صلى الله عليه و آله، ترجمه محمد هادى فقهى، تهران، كتاب فروشى اسلاميه، 1378هش، ص68.
2. على رضا صابرى يزدى، الحكم الزاهرة ، ترجمهمحمد رضا انصارى محلاتى، قم ،سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1375هش، ص338.
3. روايت نقل از کتاب: گنجينه آداب اسلامي ، محمد رضا آشتياني، محسن آشتياني، قم ، زهير، چاپ اول، 1381هش، ج2، ص57.
پرسش 2:
فلسفه احترام به سادات چيست؟
شرح : 1- با سلام فلسفه لزوم احترام به سادات که در دين به آن تاکيد شده است چيست؟ آيا اين الزام عام است و هيچ استثنايي ندارد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
احترام به سادات را گاه مي توان از منظر امور اجتماعي، در نظر گرفت وگاه از منظر امور معنوي.
از منظر مسائل اجتماعي، انتساب به رهبران و شخصيتها نوعى امتياز محسوب مى شود؛ از اين رو مردم به خويشان و بستگان شخصيتهاى الهي و علمى احترام مى گذارند. اگر انتساب به پيامبر اسلام امتياز به حساب مى آيد، يک جهتش همين منظر اجتماعى است. از آن جا که سادات ذريه پيامبر از فاطمه زهرا (س) و نسل بنى هاشم هستند، اجتماع براى آنان حساب ويژهاى باز مى کند و به آنان با ديد احترام مي نگرند. اگر در روايات آمده است که به سادات احترام نماييد، به جهت پيامبر (ص) است.
امام رضا (ع) فرمود: ما خاندان نبوت حقى که بر مردم داريم، به خاطر پيامبر مى باشد. (1) البته بايد در نظر داشت که امتيازى که از نظر اجتماعى نصيب سادات مى شود، مسئوليت آنان را بيش تر مى گرداند. بنابراين از آن جا که سادات به پيامبر منتسب هستند، بايد مواظب رفتار خود باشند؛ زيرا انجام برخى اعمال از انسانهاى معمولى مشکل ايجاد نمىکند، ولى انجام آن از سوى انسانهاى با شخصيت ويا اشخاصي که با رهبران دينى منتسب هستند، مشکل ايجاد مى کند.
بزنطى مى گويد: در خدمت حضرت رضا (ع) نشسته بودم. سخن از سادات به ميان آمد، عرض کردم: آيا منحرف از خاندان شما و غير شما يکسانند؟
فرمود: نيکوکار ما اجرش دو چندان و بدکار ما گناهش دو چندان است. (2)
اما از منظر مسائل معنوي آنچه که خداوند نسبت به سادات مقرر فرموده است، يك نوع احترام نسبت به شخص پيامبر (ص) و احترام به زحمات بيپايان او در راه هدايت مردم است، به ديگر سخن بايد پذيرفت كه سادات، محترم و مكرمند، لكن نه به عنوان يك قوم يا نژاد، بلكه به اعتبار اين كه ذرية پيامبر (ص) هستند، تجليل از آنها، تجليل از پيامبر(ص) و تكريم از ارزش ها، توحيد، عدالت و ... است. لذا خداوند از طرفي براي حفظ شان و جايگاه بلند اهل بيت (ع) در جامعه و از طرفي ديگر براي حفظ جايگاه سادات به جهت انتسابشان به اهل بيت (ع) احکام خاصي را وضع کرده است
با توجه به اين دو منظري که بيان کرديم روشن مي شود که ما در هر شرايطي وظيفه داريم نسبت به سادات و ذريه اهل بيت احترام کنيم البته در جايي که عمل آن ها و يا اعتقاد و باور آن ها با اصل دين و دستورات معصومين مخالف نباشد؛ چون که اصل احترام به سادات به سبب انتسابشان به معصومين است؛ حال اگر خود معصومين مورد انکار گروهي از سادات قرار گيرند آيا جايي براي احترام باقي مي ماند ؟!
لازم به ذکر است که با توجه به بعضي از روايات در اين گونه موارد نيز بايد دقت لازم را در مخالفت با آن ها در نظر بگيريم.
پى نوشت ها :
1. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دارالاحياء التراث العربي، بيروت،1403، ج 31، ص 145 - 146.
2. همان، ج 43، ص 230.






