چرا انسان می میرد چرا خداوند انسان را عذاب می کند
انسان وقتی مرد چه اتفاقاتی برایش می افتد؟

پرسشگر گرامی، با سلام و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی.
پاسخ در سه محور بیان می شود:
الف) در باره فراز اول پرسش در ابتدا باید گفت :
انسان برای زندگی ابدی و کامل و بدون نقص آفریده شده و زندگی این دنیا مقدمه آخرت قرار داده شده است، تا در قالب این جسم به کمال و لیاقت زندگی در آن جهان برسد و با عبادت استحقاق آن درجات را پیدا کند. وقتی به کمال رسید، چون زندگی جاوید و بدون محدودیت و نقص در این جهان مادی و محدود و در این بدن مادی ممکن نیست، با مرگ ،روح به جانی دیگر منتقل می‌شود که ظرفیت روح را داشته باشد و همه نعمت‏هایش ابدی و جاودان باشد . مرگ، فانی و نابود شدن نیست، بلکه انتقال از جایی به جای دیگر است. مرگ نسبت به دنیا مرگ است، اما نسبت به عالم برزخ و قیامت، حیات و زنده شدن است.
یک مثال، مطلب را ساده می‏کند. وقتی نطفه انسان در رحم مادر شکل گرفت، زمان لازم برای کمال این نطفه و طفل نه ماه است و بعد از نه ماه باید به مکانی و زمانی مناسب با مرحله نهایی کمال؛ یعنی، دنیا منتقل شود .دیگر نگه داشتن او در مکان اول به مصلحت و نفع او نیست.پس او اگرچه از شکم مادر بیرون رفته ودیگر اجازه حضور در آن مکان را ندارد، اما در دنیا تولد یافته است. با این نگاه مرگ خود نعمتی الهی و مطابق حکمت است. از دیگاه قرآن مرگ نیستی و نابودی نیست وخداوند کسی را از بین نمی‌برد . قرآن کریم از مرگ با عنوان "توفّی" یاد کرده است(1).
این واژه در لغت، به معنای گرفتن چیزی به طور تمام و کمال است. در زبان عربی، هر گاه کسی چیزی را به کمال و تمام و بدون هیچ کم و کاستی دریافت کند، از این کلمه استفاده می‏شود (2).
قرآن می‏فرماید: (اللَّهُ یتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیمْسِک الَّتِی قَضَی عَلَیهَا الْمَوْتَ وَیرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُسَمّی؛ (3)"خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز می‏ستاند، [ نیز] روحی را که در [ موقع ]خوابش نمرده است می‏گیرد. پس آن [ نفسی‏] که مرگ را بر او واجب کرده، نگه می‏دارد و آن دیگر [ نفس‏ها] را تا هنگامی معین [ به سوی زندگی دنیا ]باز پس می‏فرستد".
در این آیه، هم از مرگ و هم از خواب - که شباهتی به مرگ دارد - به "توفی" و سپس به "امساک" نگهداشتن، تعبیر شده ؛ علاوه بر آنکه مرگ را وصفی برای روح شمرده ؛ یعنی، روح به وسیله مرگ، بدن مادی را ترک کرده و وفات می‏کند.
از این آیه و مشابه آن استفاده می‏شود مرگ، تحویل گرفتن است؛ یعنی، آدمی هنگام مرگ با تمام شخصیتش - که روح او است - در اختیار مأموران الهی قرار می‏گیرد و آنان انسان را دریافت می‏کنند.
بنا بر این: اوَلاً، مرگ از دیدگاه اسلام، نیستی و نابودی نیست؛ بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر بوده ؛ روز مرگ، روز بازگشت به خدا و سوق به سوی او است. (4)
ثانیاً، از آن جایی که روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلی خود، به نظام مادی و دنیای خاکی آمده است، با مرگ به سوی وطن اصلی‏اش، قدمی بزرگ برمی‏دارد. به دنیا آمدن جنبه موقتی از حیات انسان است تا در این عرصه ،‌گوهر وجود خود را نمایان سازد که آیا گوهری نیک از خود به نمایش می‌گذارد یا گوهری زشت و ناپسند.
انسان آمیخته از یک اصل و یک فرع است. اصل، "روح" و فرع، "بدن" آدمی است. روح که حقیقت اصلی انسان است، از عالم مجردات بوده وبه عالم مادی هبوط کرده است؛ اما بدن خاکی از عالم طبیعت و ماده بوده و با حقیقت روح - که از عالم مجردات است - بیگانه می‏باشد. از آن جایی که انسان از ابتدای خلقتش روی زمین به سوی خداوند در حرکت است،(یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه)؛ "ای انسان! حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد." (5)، با "مرگ" سرفصل خاصی از این حرکت را در سیر به سوی خداوند، شروع می‏کند و بر اساس آن، جدایی میان روح مجرد و بدن خاکی می‏افتد و با مرگ، روح به منزلی از منزل‏هایی که در مسیر حرکتش به سوی وطن اصلی و اولی خود وجود دارد، بر می‏گردد.
امام صادق(ع) این حقیقت را چنین توضیح می‏دهد:
"... و به این ترتیب انسان از دو شأن دنیا و آخرت خلق شده است. هنگامی که خداوند این دو شأن را باهم گرد آورد، حیات انسان در زمین مستقر می‏شود؛ زیرا حیات از شأن آسمان به شأن دنیا نزول کرده است. هنگامی که خداوند میان آن دو شأن مفارقت ایجاد کند، آن مفارقت، "مرگ" است. در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت. بنابراین حیات در زمین و مرگ در آسمان است. این بدین جهت است که در هنگام مرگ، میان روح و جسد [ مادی‏]، جدایی ایجاد می‏شود؛ روح به قدس اولی بازگردانده می‏شود و جسد در همان زمین باقی می‏ماند؛ زیرا که از شأن دنیا است". (6)
بنا بر این، مرگ "بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است؛ نه انهدام، نابودی و نیستی".
ب) در باره فراز دوم پرسش باید گفت :
بر خلاف آنچه در پرسش تصور شده خدا انسان را عذاب نمی دهد بلکه به طور کلی عذاب پیآمد و آثر وضعی عمل نا درست خود انسان است اما در خصوص عذاب به هنگام مرگ که گویا مورد نظر اصلی پرسشگر است باید گفت : ترس ووحشت از مرگ مربوط به کسانی است که در دنیا برای به دست آوردن کمال حقیقی انسانی تلاشی نکرده، بلکه زمینه های خدادادی روح وجان خویش را نیز در ظلمت گناه و معصیت آلوده ومنحرف نمودند . چنین افرادی از قرار گرفتن در موقعیت جهان پس از مرگ که حسابرسی دقیق و عادلانه ای در آن صورت می پذیرد واهمه دارند .
خطاکار هر لحظه تصوّر می‏کند ممکن است مأموران قانون برای مجازات به تعقیب او بیایند. وی پیش از تسلیم شدن به قانون آرامش ندارد . پس از آن که بازداشت شد، هر قدم که به دادگاه نزدیک‏تر می‏شود، دلهره او بیشتر می‏شود، چون که می‏داند رسیدن به دادگاه و سپس بازداشتگاه یعنی آغاز تحمل مجازات خطاهای گذشته، همین‏طور گناهکار به علّت خطاهایی که مرتکب شده می‏داند با رسیدن مرگ، باید به کیفر گناهان خود برسد، از این رو از مرگ و مردن می‏ترسد.
اما مؤمنان و انسان‏های شایسته چون مرگ را تغییر منزل می‏دانند و از رسیدگی به پرونده اعمال خود هراسی ندارند، از مرگ نمی‏ترسند.
با نگاهی کوتاه روایاتی که در این موضوع از معصومان(ع) به دست ما رسیده بهتر می‏توانیم چهره مرگ را ترسیم کنیم:
1 - پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مرگ هدیه مؤمن است».(7)
2 - امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «میان ما و بهشت یا جهنّم چیزی جز مرگ نیست».(8)
3 - پیامبر(ص) فرمود: «مردم دو دسته هستند: گروهی با مرگ خود جامعه را راحت می‏کنند. گروهی (با مرگ) راحت می‏شوند. مؤمن با مردن از گرفتاری‏های دنیا راحت می‏شود و به دریای رحمت خدا و ثواب الهی وارد می‏شود، اما با مردن ستمکار، مردم، حیوانات و درختان از او آسوده می‏شوند و برای (رسیدن به مجازات) اعمال گذشته خود فرستاده می‏شود».(9)
4 - امام صادق(ع) فرمود: هر مؤمنی در هنگام مرگ پیامبر(ص) و علی(ع) را می‏بیند و خوشحال می‏شود و هر مشرکی هم در آن هنگام آنان را می‏بیند، اما سبب ناراحتی او خواهد شد.(10)
5 - به امام صادق(ع) گفته شد: مرگ را برای ما توصیف کنید، حضرت فرمود: «(مرگ) برای مؤمن همانند بوییدن خوشبوترین بوییدنی‏ها است که بوی آن او را به خواب ببرد و از همه رنج‏ها و ناراحتی‏ها راحت شود امإ؛ برای کافر همانند نیش مار و عقرب یا شدیدتر از آن است».(11)
از مجموعه سخنان پیشوایان دینی به این نتیجه می‏رسیم که:
مرگ هدیه برای مؤمن و فاصله تا بهشت و سبب راحتی از گرفتاری های دنیا و همانند بوییدن خوشبوترین بوییدنی‏ها است. مؤمن در حال مرگ پیامبر(ص) و علی(ع) را می‏بیند و خوشحال می‏شود، بنابراین عامل ترس نیست تا مؤمن از آن بترسد؛
پس مرگ را هیولایی مهیب ندانید بلکه مقدمه ورود در عرصه ای تازه و موقعیتی برتر وعالی تر بشمارید وبرای آسانی این انتقال ورسیدن به موقعیت های بهتر وبرتر در آن جهان تلاش کنید . موفق باشید
ج) انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در دنیا انجام داده ،مورد بازپرسی خصوصی قرار می‌گیرد و پس از محاسبه اجمالی، طبق نتیجه‌ای که گرفته شد، به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده ،با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می‌برد، حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به حال کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سر زده ،به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته ،به تنظیم و تکمیل پرونده‌اش بپردازند. آن گاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد.
روح انسان در برزخ، به صورتی که در دنیا زندگی می‌کرد، به سر می‌برد. اگر از نیکان است ،از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار می‌شود .
اگر از بدان است ،در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان گمراه ،وقت می‌گذراند.(12)
از این بیان معلوم می‌شود که رنج و شادی برای ارواح در برزخ مطرح است، افراد صالح در آسایش و شادند، ولی افراد گناهکار در رنج و عذابند. این نکته در برخی روایات آمده است:
«القبر إمّا روضة من ریاض الجنّة أو حفرةٌ من حُفر النیران؛(13) قبر (برزخ) یا باغی از باغ‌های بهشت است و یا چاهی از چاه‌های دوزخ».

پی‌نوشت‌ها:
1. نساء (4)، آیه 97؛ انفال (8)، آیه 50؛ سجده (32)، آیه 11؛ اعراف (7)، آیه 37؛ غافر (40)، آیه 77؛ مائده (5)، آیه 117؛ نحل (16)، آیه 28، 23 و 70؛ یونس (10)، آیه 46 و 104؛ رعد (13)، آیه 40؛ زمر (39)، آیه 42؛ محمد(47)، آیه 27
2. فرهنگ بزرگ جامع نوین، نشر مرکز فرهنگ جامع تهران مجلد 2 (3 - 4) ص 1723.
3. زمر (39)، آیه 42
4. قیامت (75)، آیات 26 و 30
5. انشقاق (84)، آیه 6
6. محمد باقر مجلسی ، بحارالانوار، نشر دار الا حیا التراث العربی، بیروت 1403 ق ، ج 6، ص 117، ح 4.
7. همان، ج 79، ص 171.
8. همان.
9. امالی الشیخ الطوسی، منشورات مکتبةالداوری، قم ص 184؛ صدوق معانی‏الأخبار، نشر ، مؤسسة اعلمی، بیروت، ص 143.
10. بحارالأنوار، همان، ص 174، ح 8.
11. معانی‏الأخبار، همان، ص 287.
12. علامه طباطبایی،‌ شیعه در اسلام نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1348ش.، ص 101.
13. نقل از : امام خمینی چهل حدیث نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1378ش.، ص 461.