لطفا فقط دلایل قرانی وروایات نباشد بلکه نظرات دیگرروانشناسان خصوصا غربی هم باذکر منبع باشد0 باتشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
فروید ریشه پیدایش پدیده های اجتماعی و روانی و اخلاقی بشر را میل جنسی انسان می داند و معتقد است علت تکوین مذهب مبتنی بر دو پدیده‌ء زیراست :
1. تشویش و اضطراب انسان در برابر تحریک های غریزی خود;
2. ترس انسان در برابر نیروهای خصمانه‌طبیعت ;(1)
از این جهت می توان گفت فرضیهء او در این زمینه , از جهاتی شباهت به فرضیهء ترس دارد.
در نقد نظریهء وی باید گفت : فروید هیچ دلیل قانع کننده ای برای فرضیهء خوداقامه نکرده و اثر آرام بخشی و اطمینان و قدرت آفرینی مذهب را با انگیزه ءپیدایش اشتباه کرده است . از اشتباهات فروید, نادیده گرفتن سهم درک و عقل وهوش آدمی است . کسانی که تنها به غرائز انسان می نگرند, در حقیقت تنها نیمی از وجود او را شناخته اند. اگر نیاز جنسی از نیازهای انسان است , نیاز به موادغذایی و مسکن و غیره نیز از نیازهای اصیل می باشد.
چگونه می توان یکی را فقط اصیل دانست ؟! همهء نیازها که در چارچوب میل جنسی محدود نمی شود.
یکی از نظریات در مورد خاستگاه دین , فرضیهء جهل است . ویل دورانت می گوید: احساس شگفتی از حوادثی که برحسب تصادف ایجاد می شود یا انسان نمی تواند علت آن ها را درک کند, ازعواملی بوده که اعتقادات دینی را سبب شده است . (2)
اگوست کنت می گوید: بشرهای اولیه چون علل اصلی حوادث را نمی شناختند, این ها را به یک سلسله موجودات غیبی وخدایان نسبت می دادند. (3)
استاد مطهری (ره ) در ردّ این نظریه می گوید: از این ها باید پرسید: آیا همان بشر گذشتهء چند هزار سال پیش که خوشبختانه آثاری ـ گذشته از مسأله پیغمبران ـ اکنون از وی , از چند هزار سال پیش در علم و فن و صنعت و حتی فکر و نظر به دست آمده و بعضی از آن ها در سطح بسیار بالایی است و اثر بسیاری نیز اکنون در دست نیست و قدیم ترین کتاب هایی که از چین و غیره به دست آمده وحاوی فکرهایی فلسفی است که به قدری دقیق و بلند است که اسباب حیرت بشر امروزی است ... ـ آیا همان بشر گذشته , فکرش آن مقدار نبود که او را به مذهب و خدا کشانده باشد؟
همین که شما می گویید دربارهء حوادث فکر می کرد و می گفت علتی دارد,می توانست یک قدم آن طرف تر برود که آن علت چیست ؟ این قدم ساده ای است که فکر بشر به آن جا برسد. دیگر همان قدم اوّل نمی ایستد. همین قدر که اسمش را گذاشت اللّه و خدا, نمی ایستد; می گوید این باران چیزی هست که آن را می گرداند, بعد می رود سراغ آن چیز; آن چیز خودش چگونه است ؟ این جزءافکار ابتدایی انسان است .(4)
در جای دیگر می گوید: آیاانسان های ابتدایی همین نظم حیرت انگیز را درعالم نمی دیدند؟ انسان ابتدایی درخت نمی کاشت ؟ وقتی که می دید یک هسته ای , یک شیء خیلی ساده ای زیر زمین می رود, بعد به صورت درختی درمی آید و بعد این همه برگ ها و گل ها و شکوفه ها و میوه ها می دهد, این هاتعجبش را بر نمی انگیخت ؟... برای بشر ابتدایی همین مقدار کافی است که فکرخدا برای او پیدا شود. ثانیاً: تاریخ نشان می دهد در همان دوره هایی که این هامی گویند دورهء ما قبل تاریخ , بشرهای خیلی متفکر وجود داشته که کافی بوده است همان ها تذکر را به بشر بدهند. (5)
اما فرضیهء ترس در بسیاری از نوشته های جامعه شناسان ماتریالیست دیده می شود. آن ها سرچشمهء پیدایش مذهب را ترس از مرگ یا عوامل طبیعی می دانند. راسل می گوید: انسان پدیده هایی را می دید و می ترسید و به خاطرترس از این ها احتیاج داشت اضطراب و نگرانی درون خویش را به یک صورتی به آرامش مبدل کند. او نمی توانست با علم و با شناخت واقعی پدیده ها که بعدمنجر به پیدا کردن یک راه حل مناسبی برایش شد, این آرامش را کسب کند;ناگزیر می آمد به جای علاج واقعی , به مسکّن پناه می برد و می آمد یک دل خوش کنی برای خودش ایجاد می کرد, مثلاً با اعتقاد به قضا و قدر, ناملایمات زندگی را برای خود حل می کرد.(6)
اما پایه گذاران این فرضیه هیچ گونه دلیلی بر اثبات نظریهء خود را ارائه نکرده اند و از شرح ادعا فراتر نرفته اند. ما اثر آرام بخشی مذهب را قبول داریم ,اما آیا این ها اثر است یا انگیزه ; البته ما انکار نمی کنیم در میان مذاهب ساختگی که نقش اصلی در آن ها بر عهدهء خرافات است , ترس های موهم با مسایل مذهبی کاملا, آمیخته است , امانباید از آن ها یک قانون کلی برای پیدایش همه ءمذاهب استفاده کرد. از طرفی اگر جهل و ترس منشأ پیدایش مذهب باشد, بایددین و مذهب در افراد جاهل و ترسو شیوع داشته باشد و در اقشار عالم و شجاع اثری از آن نباشد, در حالی که شرح حال بسیاری از دانشمندان و سلحشوران خلاف آن را ثابت می کند.
نظریهء صحیح در پیدایش دین آن است که مذهب ریشه در فطرت انسان دارد.
قرآن مجید این نظریه را تأیید می کند و می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَْا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّم؛ پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش الهى نيست.(7)
در روایتی رسول اکرم (ص)می فرمایند: هر نوزادى بر فطرت اسلام و دين خالى از شرك متولد مى‏شود و رنگهايى همچون يهوديت و نصرانيت انحرافى از طريق پدر و مادر به آنها القا مى‏شود.(8)
حضرت علي(ع) نيز مي فرمايند: خداوند رسولان خود را به سوى انسانها فرستاد و انبياى خود را يكى پس از ديگرى ماموريت داد تا وفاى به پيمان فطرت را از آنها مطالبه كنند، و نعمتهاى فراموش شده الهى را به آنها يادآور شوند، از طريق تبليغ بر آنان اتمام حجت نمايند، و گنجينه‏هاى انديشه‏ها را براى آنها فاش سازند.(9)
بنابراین دین برای بشر فطری است ; یعنی عقل انسان بالفطره آن را می پذیردو برای پذیرفتن آن نیاز به تعلیم و تعلم ندارد. بعثت پیامبران پاسخگویی به تقاضایی است که در سرشت بشر وجود دارد و در واقع آن چه که بشر به حَسَب سرشت خود در جستجوی آن بوده و خواهد بود, پیامبران آن را بر او عرضه داشته اند.
پي نوشت ها:
1. رضانژاد، عزالدین، خاستگاه دین، مجله كلام اسلامی، شماره 11، پاييز1373، ص42و43.
2. دورانت، ويليام، تاريخ تمدن، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1385ش، ج، 1ص89.
3. مطهري، مرتضي، فطرت، انتشارات صدرا، تهران، 1389ش، ص171.
4. همان، ص178.
5. همان، ص182.
6. همان، ص176.
7. روم (30) آیه 30.
8. مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374ه.ش، ج16، ص429.
9. همان، ج16 ص430.