بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
لطفا معناي «تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» را در آيه 27 سوره مباركه آلعمران توضيح دهيد.
در تفسير شريف الميزان آمده: «اينكه بعضى از طبيعىدانان گفتهاند: هيچ ماده بى حياتى داراى حيات نمىشود، بلكه حيات كه سرانجام منتهى به جرثومههاى آن مىشود، از يك جرثومه به جرثومه ديگر منتقل مىگردد، بدون اينكه به مادهاى مرده و بىشعور منتهى گردد. علت اين نظريهاش اين است كه وى منكر پديد آمدن حادث است. جوابش هم اين است كه مىبينيم و تجربه هم ثابت كرده كه حيات جارى در يك جرثومه با مردن جرثومه باطل مىشود، پس مبدل شدن حيات به موت، كاشف از اين است كه بين زنده فلان جرثومه و مرگ آن ارتباطى هست، كه توضيح بيشتر اين معنا، مقامى ديگر لازم دارد.» لطفا اين مطلب را توضيح دهيد؛ ضمنا منظور از «جرثومه» در كلام علامه چيست؟
متشكرم
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
چ ابتدا درباره تفسیر آیه مذکور باید بگوییم که تعبیر «تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» و شبيه آن در چندين آيه از قرآن مجيد به چشم مىخورد كه مىفرماید: « خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد».
در تفسیر این آیه باید بگوییم که اصطلاح حیات و ممات در قرآن کریم دارای دو کاربرد عمده می باشد و در این آیه هر دو معنا قابل برداشت می باشد.
کاربرد اول حیات و ممات، همان حیات نباتی و حیوانی است که علائم آن رشد و نمو و تغذیه و ... است و طبق این کاربرد منظور از بيرون آوردن «زنده» از «مرده» همان پيدايش حيات از موجودات بىجان است، زيرا مىدانيم آن روز كه زمين آماده پذيرش حيات شد، موجودات زنده از مواد بىجان به وجود آمدند، از اين گذشته دائما در بدن ما و همه موجودات زنده عالم، مواد بى جان، جزو سلولها شده، تبديل به موجود زنده مىگردند.
پيدايش مردگان از موجودات زنده، نيز دائما در مقابل چشم ما مجسم است.
در حقيقت آيه اشاره به قانون تبادل دائمى مرگ و حيات است كه عمومىترين و پيچيدهترين و در عين حال جالبترين قانونى است كه بر ما حكومت مىكند. (1)
کاربرد دیگر حیات و ممات در قرآن حیات معنوی و إنسانی است که در سایه ایمان به خدا برای روح و نفس انسان پدید می آید چنانکه خداوند متعال فرموده: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ...»؛ (2) «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخواند كه شما را حيات مىبخشد».
با توجه به این کاربرد، آیه مورد نیز مربوط به مسئله زندگى و مرگ معنوى می گردد بدین معنا که ما مىبينيم گاهى افراد با ايمان كه «زندگان حقيقى» هستند از افراد بى ايمان كه «مردگان واقعى» محسوب مىشوند به وجود مىآيند و گاهى به عكس، افراد بى ايمان از افراد با ايمان متولد مىشوند.
قرآن زندگى و مرگ معنوى را در آيات متعددى به «كفر» و « ايمان» تعبير كرده است.
مطابق اين تفسير، قرآن مساله به هم ريختن قانون «توارث» را كه بعضى از دانشمندان آن را از قوانين قطعى طبيعت مىدانند، اعلام مىدارد، زيرا انسان به خاطر داشتن آزادى اراده مانند موجودات بى جان طبيعت نيست كه تحت تاثير اجبارى عوامل مختلف باشد، و اين خود يكى از قدرتنمايىهاى خدا است كه آثار كفر را از وجود فرزندان كافر (آن ها كه مىخواهند واقعا مؤمن باشند) مىشويد، و آثار ايمان را از وجود فرزندان مؤمن (آن ها كه مىخواهند واقعا كافر باشند) از بين مىبرد و اين استقلال اراده، كه حتى مىتواند بر زمينههاى مساعد و نامساعد ارثى پيروز گردد از ناحيه اوست.
همين تفسیر در روايتى از پيامبر اسلام (ص) به ما رسيده است چنانكه از سلمان فارسى نقل شده كه رسول خدا (ص) در تفسير آيه: «تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ...»، فرمود: يعنى مؤمن را از صلب كافر و كافر را از صلب مؤمن خارج مىسازد. (3)
اما درباره مطالبی که در تفسیر المیزان ذکر شده باید بگوییم که جرثومه در لغت به معنای اصل و بن و ریشه یک چیز است. (4) و در عبارت مذکور در سؤال، علامه در مقام بیان این مطلب است که برخی از دانشمندان مادی گرا معتقدند که أصل حیات مادی نشأت گرفته از ماده فاقد شعور نیست؛ بلکه اصل و بن حیات نیز دارای حیات است و این حیات از یک اصل و جرثومه به دیگری منتقل می شود.
علامه (ره) می فرماید که: یکی از دلائل و شواهدی که بطلان این نظریه را نشان می دهد مسئله مرگ است که تبدیل شدن حیات به مرگ را نشان می دهد و همین تبدیل شدن از رابطه بین موجود حی و موجود مرده و فاقد شعور حکایت می کند. و در نهایت علامه می فرماید که تفصیل این مطلب مقام دیگری را می طلبد. (5)
پی نوشت ها:
1. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج2، ص 495.
2. أنفال (8) آیه 24.
3. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج3، ص 143.
4. فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، قم، نشر هجرت، 1410ق، ج6 ، ص 206.
5. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج3، ص 136.






