سلام.
بنده جوانی 29 ساله هستم که قبل از رسیدن به سن ازدواج با خود عهد کردم ،اگر روزی قصد ازدواج کردم گزینه فامیل دور و نزدیک در بین گزینه های انتخابیم نباشد ولی از بد روزگار یا خوش روزگار در یک دوره آموزشی نسبتا طولانی(8ماه) این گزینه به تنها ترین گزینه برای ازدواجم تبدیل شد.
القصه اینکه بعداز اتمام دوره و بازگشت و مشغول بکار شدن این موضوع در گنجینه اسرار دلم باقی ماند تا آنکه قاصد بد خبر، خبر آورد موج عظیمی از خواستگاران(بخوانید رقیبان) به سمت خانه معشوقه ما گسیل شدند.و از آنجا که دل دراین موارد تاب و توان ندارد موضوع را با مادر در میان گذاشتم و در یک سفری دسته جمعی فامیلی که فرد مورد نظرم هم در این میان آنها بود این جرات را به خود دادم و موضوع را به ایشان گفتم و ایشان فرمودن 1 ماه بعد جواب خواهند داد.
1 ماه بعد با جواب مثبت ایشان کیف مان کوک شدو کبک مان خروس خواند اما غافل از اینکه سدی (مادرش) چون سد ذالقرنین در برابر من قد علم کرده و بقول معروف خواب دیدی خیرباشه آقا ......
خلاصه بعداز رایزنی های بزرگان و به نتیجه نرسیدن کمر همت بر بستم به بسوی خانه معشوقه روانه شدم که این حرکت باعث تعجب والدین طرف مقابل شد تا آنجایی که این اعتماد به نفس بنده را تحسین کردنند اما همچنان با این وصلت موافق نبودنند.
واما بهانه ها:
1- فامیل بودن (دلیل اصلی)
2- فاصله سنی زیاد (در صورتی که اینچنین نبود و فاصله سنی ما طبق نظر کارشناسان که 2-7 سال است دقیقا 7 سال می باشد)
3- مطمئن نبودن از تصمیم گیری صحیح فرزندشان.
4- ادامه تحصیل فرزندشان (که ادامه دادن و در حال حاضر ترم آخر کاردانی هستن و بنده ام کاردانی دارم)
5- کافی ندانستن حقوق بنده و و إلا ماشااله....

این ماجرا از سال 86 بین من و معشوقه مطرح و از اوایل سال 87 بین والدین مان علنی شد تا اینکه چندی پیش یعنی 11/06/90 توانستیم برای خواستگاری رسمی برویم.
خواستگاری چه خواستگاری !!!!
در این خواستگاری خواسته هایی مطرح شد که از تعجب شاخ در آوردم.
1- عروسی حتما باید بزن برقص داشته باشد.(آرزوبرای فرزندشان دارند)
2- داماد کروات بزند.
3- داماد حتماً باید ادامه تحصیل بدهد و غیره .....
پیش خودم گفتم خلق الله در مورد چی به تفاهم میرسن ما داریم در مورد چی به تفاهم میرسیم.
در یک افاضه نظر بسیار جالب برادر طرف مقابل فرمودن رقص اصلا حرام نیست و مشکلی ندارد و اینجا بود که شاخه های من بلند تر شد.
البته در این خواستگاری موارد دیگری عنوان شد که در این مقال جایی برای مطرح کردن نیست.
با تمام این تفاسیربنده مواردی را قبول و مواردی را رد کردم و به یک تفاهم نسبی رسیدیم اما بعد از آن مراسم بیخود در طی تماس تلفنی با معشوقه و مطرح کردن موضوع شیرین مهریه ایشان مهریه ای بالغ بر 500 سکه از بنده طلب کرده و عنوان داشتن این مقدار کم بوده ولی بواسطه علاقه به بنده به همین مقدار بسنده میکنند. البته این نظر ایشان بوده و نظر مادر ایشان
(بخوانید سد ذالقرنین) را جویا نشدیم که إن شاله همین جمعه یعنی 25/06/90 جویا می شویم.
مع الوصف اینجانب با علاقه ای که به طرف مقابلم دارم و با توجه به اینکه نمی توانم برخی خواسته های خانواده و خود ایشان (مراسم دادار دودور، کروات و .......) را اجابت کنم بر سر دو راهی مانده ام و کاسه چه کنم چه کنم دست گرفتم و با خود
می گویم ای کاش به عهدی که با خود بسته بودم استوار می بودم تا این مشکلات رقم نخورد.
بنده اصلا حاضر نیستم خانم آینده بنده به هیچ عنوان حرکات موزون انجام بدهند حتی در مجالس زنانه که این باعث بروز یکی از مشکلات اساسی فی مابین شده است (البته مشکل اساسی از نظر خانواده معشوقه بنده)
همین رو بگم که واقعا خسته و درمانده شدم و مشاهیرم از کار افتاده و آن ذوق و شوق 2 سال پیش را برای ازدواج ندارم.
به عبارتی من 3 سال به امید یک زندگی خوب پاسوز شدم اما حاصلی جزء افسردگی و ناراحتی برایم نداشت.
از شما در خواست دارم بنده را در این مورد راهنمایی کنید.
با تشکر
یاسر روح نواز

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در پاسخ به سؤال شما، مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. دلیل این که می فرمایید: « با خود عهد کرده بودم، اگر روزی قصد ازدواج کردم، گزینه فامیل دور و نزدیک در بین گزینه های انتخابیم نباشد»، بر ما پوشیده است و شما به آن اشاره ای نفرموده اید. اما ما دلیلی قانع کننده بر این مطلب نمی بینیم و آن را امر ناپسندی تلقی نمی کنیم؛ بلکه معتقدیم ازدواج فامیلی با اقوام، علاوه بر آن که در برخی روایات به آن توصیه گردیده است، می تواند میزان موفقیت ازدواج را بالا ببرد. به این صورت که چون معمولاً بستگان و فامیل ارتباط تنگاتنگی باهم دارند و در مناسبت ها و سایر ایام به دیدار یکدیگر می روند، از خلق و خوی، افکار و عقاید و عادات هم بهتر شناخت و اطلاع دارند و این باعث شناخت درست دختر و پسری می شود که می خواهند باهم ازدواج داشته باشند و چون از دوران کودکی و چگونگی بزرگ شدن هم خبر دارند، زمینه هر گونه دروغ پردازی و مخفی کاری از بین می رود. به همین جهت، بهتر می توانند همسر آینده خود را بر اساس معیارهای صحیح ازدواج، انتخاب کنند تا عوض این که با فرد غریبه ای آشنا گردند که شناخت پیدا کردن درست از او و خانواده اش مستلزم صرف وقت بسیار و تحقیقات گسترده است؛ خصوصاً این که احتمال پنهان کاری و فریب در افراد غریبه هم وجود دارد. بنابراین، توصیه می شود که در این خصوص تعصب بی جا نداشته باشید.
2. این که الان شما احساس افسردگی و ناراحتی می کنید و خسته و درمانده شده اید، نه به این جهت است که به عهد خود پایبند نبوده اید؛ بلکه برای این است که شما مسیر غلطی را برای ازدواج در پیش گرفته اید. اگر این وضعیت در مورد دختری از غیر فامیل هم رخ می داد، وضعیت روحی شما کم تر از این نمی بود. اشتباه شما این است که به جای این که معیارها و ملاک های ازدواج را به درستی بشناسید و بر اساس آن ها جلو بروید و دختری مناسب را برای ازدواج در نظر بگیرید، افسار دل تان را رها کرده اید و بیش تر به جنبه احساسی (عشقی) قضیه نگاه کرده اید و صرف علاقه مندی و دوست داشتن معشوقه تان را دلیل کافی برای لیاقت و شایستگی طرف برای تصاحب پست همسری خود می دانید؛ غافل از این که در ازدواج عقلانیت و خردورزی و حرکت بر اساس معیارها و ملاک های اساسی ازدواج، در رأس همه امور قرار دارد و انتخاب همسری شایسته و مناسب که همشأن و منزلت شما بوده باشد و با شما تناسب و همخوانی لازم را داشته باشد، در گرو خردورزی و استفاده صحیح از راهنمایی های عقل سلیم است.
3. با یک نگاه اجمالی به وضعیت شما، مشخص می شود که شما در مهم ترین، اساسی ترین، حیاتی ترین و مؤثرترین معیار ازدواج که بارها مورد تأکید بزرگان دین و اولیای الهی قرار گرفته و علمای روان شناسی نیز بر آن تأکید دارند، با دختر مورد نظر و خانواده او تناسب ندارید و همین می تواند زنگ هشدار قویی باشد که شما را از انتخاب نامناسب شریک زندگی بازدارد. تفاوت در نوع عقیده و باورها و ایمان، به شدت به روابط همسران آسیب جدی وارد می کند و اگر نگوییم که در کوتاه مدت باعث فروپاشی زندگی آنان می گردد، لااقل زندگی آنان را با چالش های جدی و تنش های بزرگ مواجه می گرداند که نه تنها عشق و علاقه سابق را از بین می برد و نفرت و انزجار را جایگزین آن می گرداند و تربیت فرزندان را با مشکل اساسی رو به رو می گرداند، آرامش و آسایش را که بزرگ ترین ثمره ازدواج است، از زندگی آنان بر می چیند.
4. اگر بفرمایید که باورهای دختر مورد نظر کاملاً با باورهای خانواده اش متفاوت است، در این صورت، پیشنهاد مهریه نجومی از طرف او با آن همه منت، آن را نفض می کند؛ گذشته از این که حساب دختر را نمی توانید از خانواده اش جدا کنید. بالاخره او در چنین خانواده ای رشد یافته و بعید به نظر می رسد که از آنان تأثیر نپذیرفته باشد. علاوه بر آن، شما نمی توانید تا ابد با خانواده اش قطع رابطه داشته باشید. ارتباطات خانوادگی شما که با ازدواج پر رنگ تر می شود، می تواند بستری فراخ برای تزاحم باورها و اعتقادات و کشمکش های حاصل از آن باشد که در هر صورت، بروز مشکلات و اختلافات دور از انتظار نخواهد بود.
5. به هر حال، این انتخاب از ریسک بالایی برخوردار است و ما آن را تأیید نمی کنیم و به شما نیز توصیه می کنیم به جای این که به دنبال دل تان بروید و اسیر افسار گریختگی آن گردید، به ندای عقل و بصیرت لبیک بگویید و به اصول و معیارهای اساسی ازدواج توجه نمایید و بر اساس آن اقدام کنید که خوشبختی و شادکامی، تنها در گرو آن است.