با سلام و آرزوی توفیق
با توجه به اینکه اسلام دین منطق و عقل است، آیا کسی به دلیل اینکه در خانواده و کشور اسلامی بدنیا آمده و بدون اختیار پذیرای اسلام بوده نمیتواند دین خودش را به هر دلیل عوض کند؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از نظر جهان بینی اسلامی، همه انسان ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم می زنند. اسلام از راه های گوناگون می کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمی با دید باز و وسعت نظر بیندیشد و داوری کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است که می گوید:
«به آن بندگانی مژده باد که همه سخنان را می شنوند و بهترین را برمی گزینند». (1)
«چون به ایشان گفته شود که از آنچه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی می رویم که پدران ما می رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده اند!» (2)
آیه اخیر، انسان ها را توبیخ می کند که چگونه به راه پدران و تقلید از آنان رفتند، شاید پدران آن ها درک نمی کردند. پس تقلید در دین، از نظر قرآن محکوم است. در روایات تصریح شده که تقلید در دین، نه فقط از پدر و مادر مردود است، حتی تقلید در عقاید از شخصیت های بزرگ هم جایز نیست. (3)
البته این بدان معنا نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود؛ بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد؛ اما در هر صورت، انتخاب دین باید با استدلال و آگاهی و تحقیق باشد. پس اسلام خود سفارش به تحقیق و تأمل و بررسی می نماید و از این امر هیچ پرهیز و ابائی ندارد.
بالاتر از همه این ها، اسلام به صراحت هر نوع اجبار و اکراه در تحمیل دین را رد کرده، می فرماید: «لا اکراه فی الدین؛ (4) در دین اکره و اجباری نیست»؛ زیرا اصولاً دین و اعتقاد، به عنوان یک امر درونی، قابلیت اجبار و تحمیل کردن یا اجباری شدن ندارد؛ دین و اعتقاد، مربوط به قلب و درون انسان است و حوزه درون و قلب و دل انسان، اصلاً اجباربردار نیست.
به همین دلیل، دین حقیقی هر انسانی، همان چیزی است که در اعماق قلب خود بدان پایبند است و آن را حق می داند و با عقل و جان خود به حقانیت آن رسیده است. اسلام همه افراد را به ضرورت رسیدن به چنین دینی تشویق نموده است. از هر نوع تقلید کورکورانه در اصول و مبانی معرفتی و دینی، مذمت نموده است.
آنچه در مورد برخورد حكومت اسلامي با مسلماناني كه دين خود را تغيير مي دهند، مطرح است، مربوط به مسئله ارتداد است؛ اما ارتداد، اصلاً ارتباطی با حوزه اعتقاد فردی ندارد؛ بلکه حقیقتی اجتماعی است. به همین جهت، اولین شرط ارتداد، اظهار کردن ارتداد است. معنای دقیق تر آن، موضع گیری در مقابل اسلام در جامعه است. بنابراین، مسئله ارتداد، مربوط به جامعه می شود و یک جرم اجتماعی و سیاسی در جامعه اسلامی است.
در نتيجه، هر فردی پس از رسیدن به بلوغ فکری و جسمی، به حکم عقل و البته به تصریح اسلام، موظف است که دین حق را یافته و مبانی فکری و اعتقادی خود را بر اساس استدلالات عقلی و برهانی پایه ریزی نماید. البته این بدان معنا نیست که لازم باشد انسان تفکرات قبلی خود و باورهای مبتنی بر فطرت درونی خویش را به کناری نهاده، آن ها را انکار نماید؛ بلکه به مقتضای رشد فکری و عقلی لازم است برای دفع شبهات و اشکالات عقلی، پایه های فکری خود را بر اساس تفکر و برهان و استدلال استوار نماید.
شرط لازم در این مسیر، بهره مندی از ابزار لازم برای شناخت حقیقت و برخورداری از راهکارهای درک حقیقت و دور کردن ذهن و فکر از هر نوع پیش داوری و معیار قرار دادن انصاف و حقیقت جویی است. بر این اساس، اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مى‏تواند - بلکه باید - به حکم عقل و طبق دیدگاه اسلام، دین دیگری را انتخاب کند و در این زمینه، هیچ مشکلی برای او پیش نخواهد آمد.
اما در جامعه‏اى که بر اساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسان‏ها و ارزش‏هاى اخلاقى شان شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات عمومی جامعه موضع‏گیرى نموده و درصدد تخریب آن ها باشد؛ زیرا آثار نامطلوبی در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد.
آری، پذیرش دین به عنوان یک مسئله فردی، امری انتخابی است. انسان، در انتخاب آن آزاد است و با دليل يا بي دليل مي تواند براي خود ديني انتخاب نمايد. این نکته ای است که در قرآن نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است؛ اما انسان حق ندارد از آزادی سوء استفاده کند. به بهانه آزادی، اعتقادات جامعه را تهدید نماید. امنیت فکری و فرهنگی اجتماع را متزلزل و مختل کند. حکم ارتداد، برای چنین موردی است و این سخن، مورد پذیرش عقل و عرف است.
ضرورت این مطلب آن گاه روشن تر می شود که بدانیم اعتقادات دینی در افراد گوناگون جامعه وضعیتی متفاوت دارد. بسیاری ازافراد در همه جوامع اعتقادات خود را بر اساس باورهای عمومی و فضای اجتماعی و انطباق آن ها با دریافت های فطری خود بنا نموده اند و چندان قابلیت و امکان بررسی و تحلیل عمیق عقلی و منطقی برای آنان فراهم نیست. در نتیجه، این گونه تخریب فکری و عقیدتی، بیش ترین اثر منفی را در آنان گذاشته است؛ بدون آن که زمینه رسیدن آنان به حقیقت را فراهم سازد.
بنابراین، ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مى‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست. به همین جهت، اسلام با وجود یک سرى شرایط، با مرتد برخورد مى‏کند. اما اگر فرد باور خود را رواج نداده و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، حکومت اسلامی به او کارى نداشته و حکم ارتداد هم بر او جاری نمی شود و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
توجه به این نکته هم سودمند است که حکم ارتداد در ادیان آسمانى دیگر (مسیحیت و یهود) نیز وجود داشته و به صراحت در کتب مقدس آنان بیان شده است؛ (5) زیرا طبیعى است که هر دینى براى محافظت از کیان خود، راهکارهایى را براى وحدت پیروانش و جلوگیری از زمینه سازی برای تردید و ابهام و تشکیک در آن، اندیشیده باشد.

پى‏ نوشت‏ ها:
1. زمر (39)، آیه 18.
2. بقره (2)، آیه 170؛ مائده (5)، آیه 104.
3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق، ج 23، ص 103.
4. بقره (2)، آیه 256.
5. کتاب مقدس، تورات، سفر تثنیه، فصل 13؛ عهد جدید (انجیل)، نامه‏ای به مسیحیان عبرانی، بند 10.