چرا در پژوهشهای باستان شناسی از آثار بر جای مانده از این تمدنها، نحوه ساختمان سازی، خوراک و پوشاک، نحوه اداره سرزمینها و حکومتها، انواع مراسم و آیین مذهبی، قربانی کردنها، جنگها، خدایان و ارواح مورد پرستش، چه و چه به دست آمده، اما اثری از حتی یکی از این 124 هزار پیغمبر و دین یکتا پرستانه به دست نیامده ؟؟؟
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ما بر اساس آموزه های وحیانی معتقدیم که ظهور پیامبران اختصاص به منطقه و زمان خاصى ندارد. طبق آموزه های اسلامی همه امت ها از خود پیامبر داشته اند:
«و ان من امّة الا خلا فیها نذیر، (1 ) در هر امتی نذیر و هشدار دهنده ای وجود دارد».
نیز: « لقد بعثنا فی کلّ أمة رسولاً أنِ اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛ (2) در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از بت دوری کنید».
البته تعابيري نظير اين و اين كه در هر قوم يا امتي پيامبري فرستاده شد، به معني آن نيست كه در هر مقطع زماني و در هر قبيله اي پيامبري فرستاده شده ، بلكه اگر در 4 هزار سال پيش پيامبري چون زرتشت در ميان قوم پارس فرستاده شده ،مي توان گفت كه اين قوم داراي پيامبر بوده است. به علاوه برخي از پيامبران در گذشته هاي دور در پاره اي مناطق محدود و كم جمعيت مبعوث شدند كه باقي ماندن اثر تبليغ و رسالت آنان معنا ندارد .
در قرآن تصریح شده که بسیارى از پیامبران بودهاند که نامى از ایشان در قرآن به میان نیامده: « ورسلاً لم نقصصهم علیک؛ (3) پیامبرانی که داستان آن ها را برایت بازگو ننمودیم».
اتفاقا برخی از روایات به نوعی موید همین مطلب است؛ چنان که در برخی روایات از على عليه السلام نقل شده كه خداوند پيامبرى را مبعوث كرد كه سياه بوده و داستان آن به ما نرسيده است (4) برخلاف ادعای شما ما معتقدیم که برخی از شواهد و قرائن تاریخی و اجتماعی بیانگر آن است که در سایر مناطق جهان نیز در گذشته های دور انبیایی مبعوث شده اند ، مثلا برخی از اقوام سرخپوست و ساکنان منطقه آمریکای جنوبی ،سنت های دینی و اذکار و اورادی نظیر عبادات سایر ادیان دارند که به احتمال قوی ناشی از تعالیم انبیایی است که در گذشته در آن مناطق زیسته اند، ولی نامی از آن ها به دست ما نرسیده است.
در واقع احتمال بسیار جدی وجود دارد که بسیاری از آیین های فعلی آسياي دور مانند بودا و ... و تمدن های آمریکای جنوبی مانند تمدن مایا و اینکا و ... به نوعی متاثر از تعالیم انبیای آن ها بوده که برای ما ناشناخته است . نمی توان گفت اثری از تعالیم این انبیا باقی نمانده است ؛ اما در هر حال گذشت زمان باعث تغییر و تحریف بسیار دراین آیین ها شده ، حقیقت این تعالیم امروزه چندان با تعالیم اسلامی منطبق نیست .
البته ناگفته نماند که ساختار ادیان در نزد اقوام اولیه و تمدن های دور بسیار بدوی و ابتدایی بوده و بسیاری از جزییات و فروع و شناسه های مشخص که در ادیان ابراهیمی وجود دارد در این ادیان نبود و روح و ماهیت اکثرادیان گذشته همان توجه به خداپرستی و ایمان به آخرت و دوری از شرک و بت پرستی بود که جلوه های این گونه تعالیم چندان قابل به جای ماندن و ترسیم در آثار باستانی نیست ، هرچند در مورد برخی از مناطق باستانی و شواهد به جای مانده از آن مناطق همین احتمال به طور جدی میرود که نوعی یکتاپرستی در بین ایشان رواج داشته است .
علامه طباطبایی در مورد نقد برخی آثار به جای مانده از برهمن ها و اقوام معتقد به ادیان باستانی هند می نویسد :
« ... آنچه از كتاب" اوپانيشاد" كه فصل چهارم از كتاب" ويدا" و به منزله خاتمهاى است براى آن كتاب، به دست مي ايد، چه بسا با آن كلياتى كه از عقايد براهمه گذشت مطابقت ندارد هر چند كه علماى مذهب براهمه اين عدم تطابق و توافق را تاويل و يك دانشمند متفكر وقتى رسالههاى" اوپانيشاد" را كه آموزنده معارف الهى است مطالعه مىكند مىبيند كه .... در چند جاى آن رسالهها تصريح شده به اينكه عالم الوهى" برهم" ذاتى است مطلقه و متعالى از اينكه حد و تعريفى آن را محدود كند، ذاتى است كه داراى اسماء حسنى و صفات عليا از قبيل: علم و قدرت و حيات مىباشد، و ذاتى است منزه از صفات نقص و عوارض ماده و جسمانيت، ذاتى است كه مثل او چيزى نيست، و اين مطالب آن قدر در اغلب فصول" اوپانيشاد" تكرار شده كه هر كس آن كتاب را بخواند به اين مطالب بر خواهد خورد.
و در تحت عنوان" شيت استر" در ادهياى ششم، آيه هشتم" سر الاكبر" عين اين عبارت آمده" لم يولد منه شىء و لم يتولد من شىء و ليس له كفوا احد" و اين خود تصريح است به اينكه برهم احدى الذات است، نه از چيزى متولد شده و نه چيزى از او متولد مىشود و احدى مثل و مانند او نيست.
و در" اوپانيشاد"، ادهياى چهارم، آيه 13 مىخوانيم كه شيت استر گفته است:" آيا براى اين ذات نورانى اعمال صالح بجاى آورم و يا آن ذات روشن و ظاهر را ترك گفته، به درگاه هر فرشتهاى قربانى تقديم كنم؟".
و اين خود صريح است در اينكه حق اين است كه غير خداى تعالى هيچ كس و هيچ چيز عبادت نشود و به درگاه غير خدا قربانى تقديم نگردد بلكه سزاوار به عبادت، تنها او است و هيچ شريكى برايش نيست.
و اگر كسى به" اوپانيشاد" مراجعه كند در بسيارى از فصول آن مىبيند كه تصريح شده به اينكه قيامتى هست و اينكه قيامت عالمى است جليل كه خلقت بدان منتهى مىشود و مىبيند كه در بيان ثواب اعمال و عقاب آنها بعد از مرگ عباراتى آورده كه هر چند قابل انطباق با مساله تناسخ هست، اما متعين در آن نيست بلكه با مساله برزخ نيز قابليت انطباق دارد.
و در بحثهاى ايراد شده در" اوپانيشاد" آنچه هيچ ديده نمىشود خبر از اوثان و اصنام و عبادت كردن براى آنها و تقديم قربانى به آنها است.
و اينهايى كه ما از كتاب و يا به عبارت ديگر از رسائل" اوپانيشاد" نقل كرديم (كه البته آنچه نقل نكرديم بيشتر از اينها است) حقايقى است بس بلند و معارفى است حق كه هر انسان سليم الفطرهاى به آن اعتماد مىكند و اين مطالب- همانطور كه ملاحظه مىفرماييد- تمامى اصول وثنيت را كه در اول بحث برشمرديم نفى مىكند». (5)
چه بسا با تامل و جستجو در متون به جای مانده از دیگر اقوام ماند آثار به جا مانده از تمدن های آریایی یا آمریکای جنوبی و حتی مصر نیز نظیر همین جلوه های توحیدی به دست بیاید ، اما در هر حال نباید از یاد برد که تغییر و تحریف در این آموزه ها بسیار جدی و سهل الوصول بوده و وقتی ادیان روشن توحیدی با تعالیم ناب توحیدی مانند مسیحیت راه به سمت تثلیث و انحراف می برند ، تکلیف ادیان کهن و اولیه روشن است و بدیهی است که از حقایق تعالیم ناب انبیای آنها چیز چندانی به جای نماند.
وقتی پیروان حضرت موسی علیه السلام در همان زمان حیات و پیامبری او تنها با دور ماندن از تعلیم او در حدود 40 روز دست از توحید کشیده و به گوساله پرستی روی می آورند (6) و مسیر یک دین توحیدی را به وضوح به سمت انحرافی عمیق می کشانند، می توان بلایی که بر سر اموزه های انبیاء پیشین و ادیان کهن وارد آمده را حدس زد.
پینوشتها:
1. فاطر (35) آیه 24.
2. نحل (16) آیه 36.
3. نساء (4) آیه 124.
4. طبرسى فضل بن حسن ، مجمع البيان فى تفسير القرآن ، انتشارات ناصر خسرو ، تهران، 1372 ش ، ج 8 ص 830 .
5. موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374 ش ، ج 10 ص 430-432.
6. بقره (2) آیه 51.






