با سلام و خسته نباشید.
دختری 25 ساله هستم. از خانواده ای ساده و متدین اهل مشهد مقدس و فعلا ساکن تهران میباشم. دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مواد هستم. فرزند اول خانواده، تا حدوده زیادی مستقل و دارای استقلال مالی کامل از حدود 18 سالگی.
از حدود 20 سالگی اصرار اطرافیان برای ازدواج و پذیرش خواستگاران شروع شد. اما با توجه به نظر خودم و همراهی خانواده ام از انجا که امادگی این امر را در خود نمیدیدم تصمیم گرفتم در ان زمان اقدام به ازدواج نکنم. با توجه به اینکه در محیطهای اجتماعی بسیاری در رفت و امد هستم تصمیم گرفتم ترجیحا به شیوه غیرسنتی ازدواج کنم. خانواده نیز با این مسئله موافق هستند. حدود 1 سال است که به پیشنهادهایی که میشود به طور جدیتری فکر میکنم و تصمیم به ازدواج دارم.
مهمترین مسائل برای من قبل از هر چیز ایمان و صداقت، یکرنگی و ساده زیستی، قناعت و پشتکار مطرح است و بقیه موارد در وهله بعدی اهمیت قرار دارند. ترجیح میدهم شخصی که برای زندگی انتخاب میکنم ابتدا خودم در مدتی مورد انالیز قرار دهم و پس از کسب نتایج اولیه و تایید مسئله را با خانواده در میان بگذارم. همانطور که اشاره شد پدر و مادرم هم با این امر موافقند.
از حدود 4 ماه قبل در یک محیط کاری غیر دائم با پسری 23 یاله اشنا شدم. بواسطه کار تیمی و برخوردهایی که با هم داشتیم تا حدودی از رفتارهای یکدیگر مطلع میشدیم. پس از اتمام پروژه ایشان به صورت غیر رسمی خواستگاری خود را مطرح کردند. در ابتدا نپذیرفتم، مهمترین دلیلم هم سن کمتر ایشان بود. اما پس از مدتی اصرار ایشان و مشورت با دوستان، پذیرفتم که بیشتر با هم اشنا شویم. تا قبل از اینکه خود ایشان به من بگویند از ظاهر و رفتارهایشان نمیتوانستم تشخیص دهم که از من کوچکتر هستند.
از ابتدا مبنا را منطق و عقلانیت گذاشته و احساسات را در وهله دوم قرار دادیم. از نظر فکری و روحیات بسیار بهم نزدیکیم، از نظر ایمان و صداقت نیز مورد تایید بنده قرار گرفتند. در این مدت با توجه به قیود و نوع اعتقاداتی که داشتیم هیچگاه از حدود تخطی نکردیم و خدا رو شکر مشکلی نداشته ایم. از نظر خانوادگی و فرهنگی نیز به هم نزدیک هستیم.هر دو از خانواده سادات هستیم و خلاصه که به هم علاقه مند شده و یکدیگر را تایید میکنیم.
تصمیم گرفتیم در این مرحله خانواده ها را مطلع کنیم. ابتدا هم ایشان اغازگر بودند. ایشان 23 ساله، دارای لیسانس مهندسی کامپیوتر می باشند. خدمت سربازی را که با کسر خدمت حدود 5ماه است هنوز انجام نداده اند.
چند ماه قبل برادر بزرگتر ایشان تصمیم به ازدواج با دختری اهل و ساکن شیراز گرفت. با وجود عدم تطابق و توقعات غیر منطقی خانواده دختر خانم و علی رغم مخالفت خانواده خود به شیراز رفته و قصد ازدواج کردند. اما همانطور که پیش بینی میشد متوجه اشتباه خود شده و قبل از عقد رسمی از تصمیم خود منصرف شدند. این مشکلات به صورت بحرانی این خانواده را درگیر خود کرده بود.
تصمیم خود ما بر این بود که در زمان باقیمانده تا بهمن ایشان برای کنکور کارشناسی ارشد درس بخوانند و پس از ان خدمت سربازی را انجام دهد. بعد از ان نیز شرایط شروع زندگی مشترک را فراهم کرده و ازدواج کنیم.
با توجه به مسائل پیش امده در این خانوداه احتمال مخالفت را میدادیم. اولین دلیل هم شاید اینکه از دو شهر مختلف هستیم. اما حدود 5 روز قبل که ایشان مسئله را مطرح کردند با برخوردی بسیار تند و خشن از سوی پدرشان مواجه شدند. پدر ایشان بدون شنیدن کامل حرفهای پسرش مخالفت جدی خود را اعلام میکند و میگوید باید فکر من را از سرش بیرون کند. دلیل پررنگی که به ان اشاره میکند این است که سن من بیشتر است در حالی که ایشان تقریبا هیچ شناخت دیگری از من ندارند. حال روحی هر دوی ما بسیار بد است. از طرفی نمیدانیم با این شدت مخالفت چه کنیم از طرفی فشار بسیاری بر ایشان میاورند.
بسیار مستاصل شده ایم. فقط میدانیم که باید صبر کنیم! اما چه کار باید کرد و چه کاری بهتر است؟ ایا بهتر است اکنون به سربازی برود و اولین قدم در مستقل شدن را بردارد؟ خواهشمندیم در اسرع وقت ما را راهنمایی بفرمایید. شدیدا به کمک شما احتیاج داریم. پیشاپیش از حسن توجه شما سپاسگزاریم.
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. از بین معیارهای اساسی ازدواج، فقط به معیار ایمان و برخی خصوصیات اخلاقی بسنده کرده اید و بقیه معیارها را در رتبه بعدی قرار داده اید؛ در حالی که از منظر ما، این صحیح نمی باشد؛ بلکه باید در کنار معیارهای دسته اول شما، برخی دیگر از معیارهای اساسی جای بگیرید که در صورت تناسب شما در همه آن ها، می توان با اطمینان به انتخاب شما دلگرم شد و به آینده ازدواج شما امیدوار گشت.
2. اگر چه در متون دینی اعتقاد و ایمان، اخلاق و خانواده، از معیارهای اساسی ازدواج شمرده شده است، اما در شرایط عادی نباید به این مقدار اکتفا نمایید؛ بلکه سعی کنید در ازدواج معیارهای دیگری مثل: خصوصیات فردی و اجتماعی، شرایط فرهنگی، جغرافیایی، اقتصادی، تحصیلی، جسمی و زیبایی، روحی و روانی، سیاسی، درک و فهم، و نیز سن یکدیگر را نیز مد نظر قرار دهید؛ چرا که موفقیت و شادکامی ازدواج، در میزان تناسب و مطابقت دختر و پسر در معیارها و ملاک های ازدواج است که هر چه این تناسب و کفویت بیش تر باشد، سلامت ازدواج از تضمین بیش تری برخوردار است و با اطمینان افزون تری می توان به آینده ازدواج و موفقیت و پایداری آن امیدوار گشت. مسلماً آنچه در ازدواج مهم می باشد، میزان تناسب و همخوانی دختر و پسر در ملاک ها و معیارهای اساسی ازدواج است.
3. در حال حاضر، شما علاوه بر تفاوت جغرافیایی و فرهنگی و تحصیلی، در معیار سن نیز با هم تفاوت دارید. اگر چه تفاوت سنی، تنها ملاک رضایت زوجین و موفقیت ازدواج آن ها نیست، ولی نباید از نظر دور داشت که عوارض و پیامدهایی که ممکن است از اختلاف سنی زوجین ناشی شود، می تواند بر میزان تفاهم و روابط عاطفی میان آنان تأثیر بگذارد. اگر همراه با این تفاوت سنی، تفاوت های دیگری نیز وجود داشته باشد، آنگاه تأثیر تفاوت سنی بیش تر مشهود خواهد بود. در چنین مواردی، امکان دارد اختلافاتی که به تفاوت سنی مربوط نیست هم به این عامل نسبت داده شود. همين كه ميتواند به عنوان يك بهانه مطرح باشد، ميتواند بعداً به طور جدي در زندگي سايه انداز شود؛ مثلاً بگويد كه من با مادر بزرگم ازدواج كرده ام و شما يا ايشان دچار جهت گيري شويد و مثلاً بگويید چون بزرگ تري، فكر ميكني كه تو بايد فرمان بدهي؟ يا شما بگوييد كه تو بچه هستي! اگر چه ممكن است برخي در ابتدا و پيش از ازدواج، اين مسائل را انكار كنند، اما ما به خوبي اين مسائل را در دادگاه ها و كلينيك هاي روان شناختي ديده ايم و جاي تعجب ندارد.
4. از آن جا که رویه اغلب افراد در طول تاریخ نشان می دهد که مردان از همسران خویش بزرگ تر هستند، بیش تر كارشناسان معتقدند كه در شرايط عادي لازم است سن پسر چند سالي بيش تر از دختر باشد تا خللی در مدیریت خانواده و روابط زوجین و انجام وظایف آنان ایجاد نگردد. از آن جا که سن شما دو سال از پسر مورد نظر بزرگ تر است، با توجه به مشکلات اختلاف برانگیز و دردسرسازی که ممکن است بزرگ بودن سن شما ایجاد کند، ما معمولاً چنین ازدواجهایی را در شرایط معمولی توصیه نمی کنیم؛ خصوصاً در جایی که مخالفت خانواده ها نیز بیش تر به این عامل نسبت داده می شود که در این صورت، چاره ای جز پذیرش واقعیت نمی باشد.
5. اگر شما واقعاً مبنا را منطق و عقلانیت گذاشته و احساسات را در وهله دوم قرار داده اید، نباید از این واقعه خیلی درمانده شوید و از لحاظ روحی به هم بریزید؛ بلکه عقل حکم می کند که انسان ابتدا باید آسیب شناسی دقیقی از مسائل داشته باشد و سپس تصمیم گیری نماید و اگر در جایی مانع جدی وجود دارد، اصرار بی جهت نداشته باشد و مغلوب احساسات نگردد. تفاوت سنی و مخالفت خانواده ها با ازدواج، مشکل کوچکی نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت. بنده بارها در مشاوره های خود با همسرانی برخورد کرده ام که با وجود علاقه ای که به هم داشته اند و مدتی با هم ازدواج کرده بودند، به دلیل شدت مخالفت خانواده ها و عدم پذیرش همسر از سوی خانواده طرف مقابل، آرامش از زندگی آن ها برچیده شده بود و در آخر، تصمیم به طلاق و جدایی گرفته بودند.
6. ازدواج به شیوه غیر سنتی، دو پیامد منفی دارد: اول این که خیلی با مبانی دینی و عرفی مطابقت ندارد و ممکن است دختر و پسر، ناخواسته ضوابط شرعی و عرفی را زیر پا بگذارند و ارتباطات غیر شرعی شکل بگیرد؛ در حالی که در اسلام ارتباط دختر و پسر نامحرم، در غیر از موارد ضروری، جایز نمی باشد. دوم این که به شدت برانگیزاننده احساسات و عواطف می باشد و احتمال این که دختر و پسر به یکدیگر وابسته گردند و به جای خردورزی، احساسات را در تصمیم گیری ها دخالت دهند زیاد است. اگر شما الان درمانده گردیده اید، بیش تر به جهت این است که احساسات را بر جنبه عقلانیت ازدواج مقدم داشته اید؛ وگرنه با مخالفت شدید خانواده پسر و مشکلات بزرگ تر بودن سن شما از پسر مورد نظر در ازدواج، انگیزه شما برای عدم ازدواج تقویت می شد و شما راحت تر با این مسئله کنار می آمدید و بی خیال ازدواج با پسر مورد نظر می گشتید.
7. به هر حال، تشخیص ما عدم تناسب کافی شما برای ازدواج می باشد و آن را تأیید نمی کنیم.






