يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ
در این آیه شریفه تصریح شده که دست را به سوی مرفق بشویید (نه از مرفق) و این بیشتر مطابق با شیوه وضو گرفتن اهل سنت است. پاسخ داده شده این است که اینجا «الی» به معنی «من» است.
سوال این است که چرا گفته نشده « من المرافق» اگر قرار بود آب را از مرفق بریزیم؟
آیا بیان خاصی در این آیه و استفاده از کلمه «الی» وجوددارد؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به اعتقاد شیعه امامیه، هیچ کس جز نبی اکرم (ص ) حق تشریع، تفسیر و تبیین احکام الهی را ندارد. پیامبر از طریق اتصال به منبع غیب، از احکام الهی مطلع می شدند و مأمور به تبلیغ این احکام بودند. پس از پیامبر طبق نص و تصریح ایشان، ائمه (ع ) برای تبیین احکام الهی (و نه تشریع آن) منصوب شده اند. از جمله طبق حدیث مورد اتفاق جمیع فرقه های مسلمانان : «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا؛ دو شیء گرانبها میان شما باقی می گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم، تا وقتی که به این دو چنگ بزنید گمراه نخواهید شد».
اگر ائمه (ع) حکمی یا کیفیت عملی را بیان می کنند، صرفاً بیان حکم الهی و نحوه عمل و سیره رسول اکرم (ص) است و از پیش خود چیزی را تشریع نمی کنند.
در آیه تشریع وضو آمده "فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق" در این آیه اهل سنت بدون استناد به پیامبر و عترت ایشان، "الی" را به معنای نهایت و آخر شستن در مقابل "من" به معنای ابتدای شستن گرفته و گفته اند: شستن از نوک انگشتان شروع و به مرفق و آرنج ختم گردد. البته "الی" به معنای انتها و تعیین جهت می آید ،ولی این یک معنای آن است،همچنان که آخرین حد نیز یکی دیگر از معانی معروف آن می باشد. این که« الی» در این جا به کدام معنا است ،علاوه بر قرائن محکم باید به سنت و سیره رسول خدا و امامان که جانشینان ایشان در بیان و تفسیر دین هستند، مراجعه کنیم.
در این جا قرینه قوی وجود دارد که "الی" به معنای غایت و تعیین آخرین حد شستن و مسح کردن است ،نه تعیین کننده جهت شستن، زیرا "ید" هم به دست تا مچ گفته می شود و هم به دست تا آرنج و هم به دست تا کتف. در این جا خداوند حد دست را معین کرده ، فرموده دست ها تا آرنج شسته شوند . منظور تعیین جهت شستن نبوده ،همچنان که در حکم مسح پا نیز "الی "تعیین حدود پا است، زیرا در پا هم ابهام هست. تا مچ یا تا زانو و یا تا باسن که شامل ران ها هم می شود، پا می گویند. خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا ، با آوردن "الی الکعبین"حد مسح را بیان فرموده است .
بنا بر روایت راوی گوید: از امام باقر پرسیدم : از کجا دانستید و گفتید که مسح فقط بعض سر است (بر عکس اهل سنت که مسح همه سر را لازم می دانند) ؟
امام خندید و فرمود: رسول خدا فرمود و کتاب از جانب خدا به او نازل شده (و او مفسر کتاب است) زیرا خدا فرموده: "فاغسلوا وجوهکم"و می فهمیم که همه صورت باید شسته شود. بعد خدا فرمود: "و ایدیکم الی المرافق" و دست ها تا مرفق ها را به وجه و صورت، عطف کرد .پس متوجه می شویم باید دست ها تا مرفق ها شسته شود .بعد بین شستن و مسح جدایی انداخت و فرمود :"و امسحوا برؤسکم " از این که فرمود "برؤسکم"می فهمیم که مسح باید به بعض سر باشد، زیرا باء آمده و به معنای بعض است. بعد پاها را تا کعبین به سر در مسح عطف کرد.همچنان که دست ها را به وجه و صورت عطف کرده بود . از این می فهمیم که مسح پاها تا کعبین کافی است. رسول خدا آیه را این گونه تفسیر کرد، ولی مردم تفسیر پیامبر را ضایع کردند.(1)
زراره و ابن بکیر خدمت امام باقر رسیدند و پرسیدند: وضوی رسول خدا چگونه بود؟حضرت ظرف آبی طلب کرد و دست راستش را در آب فرو برد و کفی آب برداشت و بر صورت ریخت و آن را شست. بعد کف دست چپش را پر از آب کرد و بر دست راستش ریخت و آن را از آرنج تا نوک انگشتان از بالا به پایین شست، به طوری که هنگام شستن دستش به سوی مرفق باز نمی گشت. بعد با کف راستش بر دست چپش آب ریخت و آن را مانند دست راستش شست.سپس سر و دو قدمش را با خیسی وضو مسح کرد،بدون اینکه از آب دیگری استفاده کند و فرمود :خدای بزرگ می فرماید:
"یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوة اغسلوا وجوهکم و ایدیکم "پس نباید جایی از صورت را نشسته بگذارد. بعد امر کرده به شستن دست ها تا آرنج ها ،پس نباید جایی از دست ها تا آرنج ها را نشسته بگذارد ،پس باید صورت و دست ها را تا آرنج را بشوید. زیرا خدا فرموده "فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق".
بعد خداوند می فرماید : "وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین" بنا بر این مسح به قسمتی از سر و پا از نوک انگشتان تا بلندی کعب و روی پا ها کافی است (2)
این تفسیر پیامبر از آیه است و باید به تفسیر پیامبر پایبند باشیم.
برای آگاهی بیش تر ر . ک: وضوء النبی من خلال ملابسات التشریع , علی الشهرستانی , نشر مشعر.
پی نوشت ها:
1. البرهان، ج2، ص257.
2. همان.