باسلام
دختری21-22 ساله هستم.دانشجوی سال چهارم رشته آمار دانشگاه شهید بهشتی.ما در ساوه زندگی میکنیم.تمام سعی ام اینه جوری زندگی کنم که خدا ازم راضی باشه و تاجایی که میتونم کمتر دل امام زمان رو بدرد بیارم.از بچگی تفکراتم از هم سن و سالام کمی جلوتر بود اماخوب بدلیل خامی یا شناختن کم خدا اشتباهاتی ام مرتکب شدم.مثلا اینکه 2سال از بهترین سالای عمرم-18تا20-رو محض رضای خدا(که اشتباه از خودم بود)بجای شناخت خدا،رشد و تعالی و ارتباط صحیح و اجتماعی شدن ،حروم یک دختر دروغگویی کردم که دست آخر هم نفهمیدم حقیقت زندگیش چی بود.اما از اونجا که نعمت ولایت خدا هیچگاه قطع نشده در بهترین زمان کمکم کرد تا بهترین کار رو انتخاب کنم.میدونید؟!من تابحال فکر میکردم تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم اما الان....امروز مامانم یه حرفی زد که خیـــــــــــــــــــــــلی دلم گرفت و اگه کمک خدا نبود فکرکنم افسردگی میگرفتم باز.....
خونواده پدرم مذهبی هستند اما پدرم در نوجوانی و جوانی بدلیل تحصیل و ....در منزل دایی شان که اصلا مذهبی نیستند بزرگ شد.پدرم-مادرم و خانواده مادرم نمیشه گفت مذهبی اند اما بی اعتقاد هم نیستند.به دین معتقند نماز هم میخوانند اما نه اول وقت.نماز و دین حجاب کامل براشون دغدغه نیست.حق غیر مالی دیگران خیلی واسشون مهم نیست.در تذهیب و تقوا خیلی سعی نمیکنند.دعا میکنند اما مثل عموم مردم واسه رفعامور دنیا .من نمیگم بده اما....
مادرم به احترام خانواده پدرم چادری شدن..اما شما بهتر میدونید چادر بدون عشق چه جوریه.مثلا تو مسافرت صحراو...چادر نمیپوشه.خواهر بزرگم هم مثل مادرم فقط بعضیی جاها چادر میپوشه.نکته مثبت پدر و مادرم عدم اجبارشون تو مسایل دینیه و این باعث میشه هر مقدار اعتقاد ما با عشق باشه.من هم تا 2-3 ماه پیش چادری نبودم اما اولا عــــاشق چادرم بودم ثانیا مانتومقنعه بلند بدون آرایش و موی بیرون.2-3سالی بود داشتم همه زوایای چادر رو میسنجیدم.چون از پوشیدن چادر مهمتر برام عشقش بود که بمونه.یعنی ترجیح میدادم مانتویی باشم و عاشق چادر تا چادری و خسته از چادر.و دلم میخواد هر حجابی دارم حاصل اعتقاد و باور واقعیم باشه که نتیجه اش بشه یکسانی نوع پوشش در همه جا....
در نهایت خداوند مهربان عید مبعث که تولدم بود چادر رو به من هدیه داد.حتما میدونید چادر سختی های خودشو داره از لحاظ فیزیکی تا نگاه و رفتار معنی دار برخی افراد.اما واسه ی من مهم خداست و خوشایتدی امامم.ولی خوب کنایه و حرف و ابراز سختی و حتی مخالفت های مادرم ذهنم رو کمی درگیر میکرد.همیشه سعی کردم احترامشون رو نگه دارم و حتی با محبت صحبت کنم اما این رفتار منو میرنجونه.به خاطر خدا.....میترسم یا روم تاثیر بذاره یا من رفتاری کنم که غیر عمد نگاه اونهارو نسبت به دین بد کنه(به اشتباه).تو دانشکده ما چند تا استاد هست که متاسفانه به حق الناس توجهی ندارند و گاهی حتی نمره خود آدمم نمیدن.خیالی نیست که سر همین موضوع بنده 9 ترمه شدم حتما خدا خواسته چون من تلاشمو کردم.اما چیزی که باعث شد انقدر بهم بریزم حرف مادرمه.امروز بهم میگفت ببین عزیزم نه افراط نه تفریط....من نمیگم فوکل بذار یا آرایش کن اما بعضی استادا میبینن طرف خیلی سختگیره یا چادریه.....اصلا از مادرم انتظار همچین حرفی رو نداشتم.....واقعا چند لحظه مستعصل شدم...خدایا این مامان منه؟گفتم نه این چه حرفیه به خاطر 4 نمره چیزی که به نظرم درسته رو زیر پا نمیذارم...گفت نه ارفاق نمره خودت...گفتم هرچی.........به خاطر خدا سعی کردم باشون رفتار بدی نداشته باشم اما واقعا دست خودم نبود ناخواسته کمی باشون سنگین شدم....
یا مثلا مادرم نمیذاره من برنامه سمت خدارو ببینم و به هر بهانه ای مانع میشه.اما من تکرارشو صبح ها که نیست از شبکه قرآن میبینم.
همیشه مخصوصا بعد از دوستی بیجا با اون دختر که فرصت کردم ببینم خدا چی میخوادم سعی کردم باهاشون با احترام و حوصله برخورد کنم(البته بالاخره انسان گاهی اشتباه میکنه اما سریع عذرخواهی کردم)مادرم هم همیشه از رفتار خوبم میگه....اما میدونید؟میترسم میترسم یا روم تاثیر بذاره یا من رفتاری کنم که غیر عمد نگاه اونهارو نسبت به دین بد کنه میترسم این تفاوت و اختلاف از خوانواده ام دورم کنه و بینمون فاصله بندازه که این دوری بشه اول انحراف....
یکسالی بود خیلی دلم میخواست ازدواج کنم به خاطر سفارش زیادی که در دین شده و خوب مقتضیات سنم برای حفظ از گناه ازدواج رو ایجاب مبکنه...چقدر دعا کردم اما وقتی دیدم تاثیری نداره گفتم قطعا اراده خداست و الان دیگه دارم خودم بی تفاوت میکنم.خواهرم 5سال از خودم بزرگتره و علی رغم خواستگاران زیادی که داشت ازدواج نکرد.شاید دلیل نیومدن خواستگار واسه منم اینه....و خوب رفتارم طوری ایجاب میکنه که فقط از طریق خونواده میتونن مطرح کننو نداره؟
حالا سوالم از شما اینه : اولا راهنمایی و همفکری می خوام ازتون که چکار کنم که خدا راضی باشه و اون ترس هام به واقعیت تبدیل نشه....
دوما تو سایت تبیان بحث ازدواج دانشجویی رو نوشته که آقای فضلعلی فعال این بحث اند.میخوام ننظر دین رو در این رابطه بدونم.که با این شرایط آیا رفتن پیش ایشون درسته؟یا خدا میخواد من صبرکنم؟تضادی با حیا و موضوع رضایت بنده از خدا و تسلیم برابر حکمت های خدا
واگر درسته آیا قبل از رفتن به پدر یا حداقل مادرم اطلاع بدم؟؟
در آخر از صبرو حوصله فراوانتان جهت تحمل پرحرفی ها و درد دل هایم که کسی جز خدارا محرم و دلسوز نمدانم کمال تشکر را دارم و دعاگویتان هستم.
با تشکر
التماس دعا
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. همان طور که ایمان افراد بر اساس نوع باور و مقدار خداشناسی و جهان بینی آنان متفاوت است و درجات مختلف دارد، میزان مذهبی بودن آنها نیز متفاوت خواهد بود؛ بنا بر این اگر شما مادرتان را فرد مذهبی می دانید و در عین حال از او سخنی می شنود که باعث تعجب شما می گردد، نباید از این قضیه خیلی آشفته گردید چون این سخن مادرتان نشان می دهد که او از ایمان بالایی برخوردار نمی باشد؛ بنا بر این شما نیز نباید انتظار داشته باشید که او به اندازه شما و افرادی که در حوزه دین مطالعاتی داشته اند، شناخت دقیقی از هدف آفرینش و فلسفه دین داشته باشد، خصوصاً این که مادرتان در یک خانواده به ظاهر غیر مذهبی رشد یافته است بنابراین هیچ بعید نیست که مادرتان این گونه جملات ناپخته ای به زبان جاری کند.
2. احتمال دارد که مادرتان بر اساس همان بینشی که نسبت به آموزه های دینی دارند، دیدگاه و عملکرد شما را مقداری افراطی می پندارند و شاید دلیل این که شما را از دیدن برنامه سمت خدا باز می دارند، این بوده باشد که این گونه برنامه ها را در تشدید نگرش و رفتار افراطی شما سهیم می دانند به همین خاطر ممانعت می کنند.
3. مهم در زندگی انسان این است که بر اساس تعالیم آسمانی و آموزه های دینی که چراغ هدایت انسان ها هستند حر کت کند. حال اگر شما همواره این نکته را مد نظر داشته باشید دیگر معنا ندارد که بی جهت ترس داشته باشید؛ چرا که سعی و تلاش تان این است که بر اساس قرآن و رهنمودهای اهلبیت پیش بروید و عمل نمایید، بنا بر این اگر روزی خانواده شما مانع انجام فرایض دینی شما گردند و یا احیاناً شما را از مسیر خدا بازدارند، در این صورت چاره ای نیست که از آنان فاصله بگیرید و دور شوید، از این روی همان طور که تعالیم دینی احترام به والدین را در حال واجب می داند، همان طور در جایی که حفظ گوهر پاکی و پیمودن مسیر الهی اقتضا کند که از خانواده فاصله بگیرید، به شما این کار را توصیه می دهد. بنابراین اگر هدف شما الهی باشد نباید بی جهت از آینده و اتفاقات آن هراس داشته باشید.
4. اگر چه در شرع مقدس اسلام، هيچ دليلي مبني بر عدم جواز خواستگاري كردن زن از مرد، وجود ندارد و بهترين دليل بر جواز آن، وقوع آن در حضور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد، اما حيثيت و احترام دختران اقتضا می کند که آنان بر اساس حفظ حريم و حدود عفاف و توجه به ارزشهاي اخلاقي و رعايت برخي آداب عرفي و خانوادگي حرکت کنند و ابتدائاً به خواستگاری مردان نروند. البته به علّت تفاوتي كه بين پسر و دختر، به طور طبيعي وجود دارد، بهتر آن است كه خواستگاري از طرف مرد باشد. اگر عكس اين قضيه اتفاق بيفتد، حيثيت و ارزش دختر در شرف تهديد قرار مي گيرد. زيرا دختران براساس ساختار روحي و رواني شان به انتخاب شدن بیشتر گرايش دارند. البته ثبت نام در موسسات همسریابی و یا این که از فردي مورد اعتماد و دلسوز خواسته شود كه شما را به فرد يا افراد صالح و شايسته كه در صدد ازدواج هستند معرفي كند، خواستگاری زن از مرد تلقی نمی شود و با حیا و تسلیم رضا و حکمت الهی بودن منافاتی ندارد.
5. قرار نیست که خداوند در این دنیا همه چیز را به صورت لقمه آماده برای بندگانش فراهم سازد، اصولاً زندگی در این عالم بر اساس شیوه دیگری است و اراده خدا بر آن تعلق گرفته که کارها بر اساس اسباب و وسایل خود، به سرانجام برسد. توقع اینکه خداوند، با صِرف دعا و بدون تلاش و حرکت، همسر ایده آل شما را جلوی پایتان سبز کند، توقع جالبی نیست. مگر بزرگان نگفته اند: «از شما حرکت از خدا برکت» شما کمر همت را محکم ببندید و تلاش و کوشش خود را بکنید و دعا و توکل را چاشنی حرکت و تلاش خود قرار دهید، مسلماً آنگاه خدا نیز پشتیبان شما خواهد بود و شما را برای رسیدن به سر منزل مقصود یاری خواهد کرد.
6. توصیه می شود برای همسریابی و جذب خواستگار به جای اینکه منفعل باشید تا کسی بیاید و شما را بیابد، سعی کنید بر تلاشهای فعالانه خود در جهت انتخاب همسر مناسب و خوب بیفزائید. براي اين منظور راهكارهاي زير مفيدند:
الف) در مجالس زنانه و در هيئات و محافل مذهبی زنان شرکت فعال داشته باشید و توانمندي هاي خود را بروز دهيد. زيرا خيلي از زنان متدین از همين مجالس مورد براي ازدواج پيدا مي کنند. در هر حال بايد با حفظ حريم عفت و حيا، خود را بيشتر به خوبان جامعه معرفي كنيد تا بيشتر شما را بشناسند و خواستگار شوند.
ب) می توانید در برخی از موسسات معتبر همسریابی مثل موسسه آقای اردبیلی در تهران (www.Ardabili.com ) و یا www.Moshaver41.ir و مراکز همسریابی بهزیستی ثبت نام کنید تا اگر فردی را برای شما مناسب دیدند به شما معرفی کنند تا اگر شرایط مهیا بود زمینه خواستگاری فراهم گردد. البته مسوولیت عملکرد این گونه موسسات در اختیار ما نبوده و باید با والدین خودتان گفتگو کنید و سپس اقدام فرمایید.






