سلام

دوستي سوالي از شما كرده بود كه چرا اسلام اجازه نميدهد كسي دين ديگري را برگزيند

من هم سوالي دارم

البته پاسخ شما بسيار خوب و نشانه آزادي در انتخاب در دين اسلام بود

همانطور كه شما فرموديد اصول دين تحقيقي است و اين تحقيق چيزي نيست كه بشود در عرض چند ماه انجامش داد و نياز به بلوغ فكري دارد

من پس از حدود 10 سال تحقيق به اين نتيجه رسيدم كه با دين اسلام نميتوانم ارتباط برقرار كنم و دوست دارم دين ديگري را انتخاب كنم و بهتر است بگويم تحقيق راجع به دين ديگري را ( بطور مثال زرتشتي ) آغاز كنم ، شايد بعد از مدتي به اين نتيجه برسم كه اسلام بهتر بوده و يا آن دين چديد با افكار من سازگار باشد و در نتيجه تمامي اديان از جمله اسلام و اعتقاداتش براي من محترم هست و خواهد بود

پرسش من اينجاست

من كه پس از گذشت سي و چند سال از عمرم قصد اين كار را دارم ،‌و به طبع خيلي جاها مجبور بوده ام بگويم دين من اسلام است چون در مرحله تحقيق بوده ام ،‌اكنون چگونه دين جديدم را انتخاب كنم؟ دوستي به من گفت اگر اين كار را بكني تو را ميكشند به عنوان مرتد
من فكر ميكنم آن دوستمان هم كه سوال كرده بود منظورش همين بود ،‌تعاريف را كنار بگذاريم در واقعيت چه اتفاقي ميافتد؟

اين چيزي است كه من نميدانم و شايد برخي دشمنان با دين اسلام اين حرف ها را بزنند

خواستم محبت كنيد و مرا راهنمايي كنيد كه آيا من ميتوانم دين خود را عوض كنم يا خير و اين داستان كشتن و اعدام و اينها چيست؟

سپاسگزارم

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دقیقا نمی دانیم که منظورتان کدام سوال و جواب بود، ای کاش لینک آن را ارسال می نمودید، در هر حال مساله انتخاب دین و یافتن دین حق هرچند بعد از بلوغ جسمی و فکری امکان پذیر است؛ اما چیزی نیست که انسان بتواند سالیان سال در این مرحله بماند و بعد از گذشت ده ها سال احتمال بدهد در سال های بعد دوباره نظرش تغییر کند و ... .
به هر حال ما پاسخی که معمولا در مورد این قبیل سوالات بیان می کنیم را ارائه می دهیم و امیدواریم که پاسخ سوالهایتان را دریابید و اگر سوالی داشتید در خصوص آنچه بیان شد برای ما ارسال بفرمایید:
در شریعت اسلام و همه اديان ديگر تبعیت از پدر و مادر معیار این امر است. مثلا مسلمان زادگان تا زمانی که به سن رشد و بلوغ فکری دست یابند، حکم مسلمان را دارند ، يعني از نظر فقهی بچه‏های پدر و مادر مسلمان به تبعیت از والدین‏شان مسلمان هستند. از نظر حقوقی مسلمان محسوب می‏شوند. از مزایای اجتماعی در جامعه به عنوان یک مسلمان برخوردار هستند.
اما این موضوع، غیر از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به اسلام نمی‏تواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام‏ باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیح‏المسائل می‏نویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام‏ یا هر دین دیگری توسط او باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیح‏المسائل می‏نویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
البته این بدان معنا نیست که انسان به محض رسیدن انسان به سن تکلیف، از اسلام خارج شده، باید دین جدیدی برای خود انتخاب کند. اما در عین اینکه مسلمان محسوب می شود، وظیفه دارد مبانی و دلایل عقلی و محکم حقانیت اسلام را برای خود به باور و اعتقاد تبدیل نماید یا این که به حقانیت دین دیگری برسد و بدان معتقد گردد .
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان‌ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند . خودشان سرنوشت خویش را رقم می‌زنند ؛ اسلام از راه‌های گوناگون می‌کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند . آدمی با دید باز و وسعت نظر بیاندیشد و داوری کند. دین و آیین حق را برگزیند. بر همین اساس اسلام به شدت مدافع تحقیق و بررسی و استدلال عقلی در مسیر یافتن حقیقت است؛ این سخن قرآن است که می فرماید: «به بندگانی مژده باد که همه سخنان را می‌شنوند و بهترین را برمی گزینند». (2)
بالاتر از این، اسلام اساس تقلید از دین آبا و اجدادی را محکوم می کند. مسلم است این تقلید مذموم در خصوص فردی است که به سن رشد و قدرت درک عقلی لازم رسیده است: «و چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی می‌رویم که پدران ما می‌رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده­اند!». (3)
معنای این کلام آن نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر دو صورت باید با انتخاب و تحقیق خود انسان باشد. حال چه نتیجه این تحقیقات منصفانه و درست اسلام باشد یا هر دین دیگری مهم نیست ؛ مهم آن است که انسان به دور از پیش داوری و با انصاف و عقلانیت به دین و آیینی معتقد گردد که بتواند در قیامت بر گرویدن به آن در پیشگاه خداوند دلیل بیاورد .
روشن است که با این فرض تلقی شما از دین داری بر اساس امکان اتباط برقرار کردن با دین یا همخوانی روحی با آموزه های آن ، همچنین نوع نگرشتان به مقوله تغییر دین که فعلا زرتشتی یا مسیحی بشوید و چه بسا چند سال بعد دوباره مسلمان ، اصلا منطقی و قابل قبول نیست .
در منطق اسلام عقل و خرد انسان نقش اصلی و کلیدی در این زمینه دارد و انسان لازم است که در خصوص این اعتقادات اصلی و یافتن سوالات بنیادین ذهن خود کامل ترین و جدی ترین تلاش های خود را مبذول بدارد و در نهایت آن گاه که به طور قطع و یقین به حقانیت دین و باوری رسید با خاطری آسوده و با اطمینان درونی به آن ایمان آورده و اعتقاد پیدا نماید و البته این احتمال هم می رود که در سال ها بعد به اشتباه خود پی برده و متوجه حقانیت دین دیگری گردد، ولی اگر تلاش فکری اولیه به درستی انجام بپذیرد، این احتمال بسیار ضعیف محسوب می شود.
همچنین نباید از یاد برد که به دلیل ضرورت برخورداری انسان از عقیده و دینی مشخص تحقیق و پی جویی حقیقت در این خصوص نمی تواند شخصی و بدون ضابطه و راهکار معین باشد تا جایی که بعد از سال ها نتیجه ای در مورد آن حاصل نگردد، بلکه باید با یافتن شیوه و مسیر صحیح در کمترین زمان ممکن به این مهم همت گماشت تا اتلاف زمان در این خصوص به خسارت های جبران ناپذیر منتهی نگردد.
با توجه به همه این نکات مهم اگر انسان به حقانیت دین دیگری غیر از دین آباء و اجدادی و حقوقی خود رسید ، تغییر دین در فرض تحقیق و بررسی منصفانه و احساس ضرورت از نظر فردي و عقل انساني ، صحيح و بي اشكال، بلكه لازم و ضروري است و اسلام هم به اين باور عقلاني صحه گذاشته است.
اما از نظر اجتماعی، این مسئله نمی تواند مورد قبول باشد. همه جوامع بشري با تغيير بنيادهاي فكري خود، به مقابله برمي خيزند. تغيير دين را كه به نوعي نابسماني فكري در متن جامعه ايجاد مي نمايد، مذموم مي دانند. بر همين اساس، هر آییني برای حفظ وحدت اجتماعی و حمایت از باورهای پیروان خود و گسترش آن در جامعه، راهکارهایی را اندیشیده تا اين امر شكل اجتماعي به خود نگيرد . اگر فردي در تحقيق خود به حقانيت دين ديگري رسيد، مجال ابراز علني آن و تلاش براي تخريب باورهاي ديگران نيابد.
دليل اين امر هم مسئله اي كاملاً منطقي و عقلاني است؛ زيرا در جامعه‏ای که بر مبنای اعتقادات و باورهای دین معيني، قوانین، رفتارهای اجتماعی و فردی، امیال و آرزوهای انسان‏ها، ارزش‏های اخلاقی و اجتماعی و ... شکل گرفته، شخص حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضع‏گیری نموده و درصدد تخریب آن ها باشد؛ زیرا آثار نامطلوبی در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد. باعث تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد.
دليل روشن امر آن است كه بیش تر افراد جامعه قدرت تحليل و بررسي دقيق و درست در مورد حقيقت را ندارند. در صورتي كه باورهاي فطري و اجمالي آنان مورد ترديد و تشكيك قرار بگيرد و در مواجهه با سؤالات و شبهاتي در مورد حقانيت دين خود قرار گیرند، قدرت يافتن حقيقت را دست مي دهند؛ نه به عقيده جديد متمايل مي گردند و نه عقيده قبلي خود را همچون سابق مي توانند بپذيرند.
به همین دلیل، اسلام با وجود یک سری شرایط، با شخص مرتد، یعنی فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خویش موضع انکاری گرفته، برخورد می‏کند.روشن است که در این تاثیرات مخرب اجتماعی تفاوتی بین این که فرد در آینده به دین بازخواهد گشت یا خیر ندارد و در هر حال این امر لطمه شدید خود را در توده جامعه خواهد گذاشت و بدیهی است که بی توجهی به چنین خطر مهلکی تنها به واسطه احتمال تغییر دیدگاه فرد در آینده غیر منطقی و بی اساس است .
بد نیست بدانید که ارتداد، از دیدگاه ادیان مختلف هم جرم است و مجازات آن نیز مرگ است. حتی در برخی از منابع ادیان موجود، حکم آن بسیار شدیدتر از اسلام است. در این جا به اختصار به ذکر دو منبع از کتاب مقدس عهد قدیم و جدید بسنده می کنیم:
«اگر برادرت یا پسر مادرت یا پسر و یا دختر تو یا زن هم آغوش تو و یا رفیق تو که مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگوید که برویم تا خدایان غیری که تو و آبای تو ندانستید، عبادت نماییم... او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننماید و او را متحمل مشو و وی را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامی قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بمیرد؛ به سبب این که جویای این بود که تو را از خداوند خدای تو که تو را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد، براند تا تمامی اسرائیلیان بشنوند و بترسند و بار دیگر چنین امر شنیع را در میان ما مرتکب نشوند...». (4)
«اگر کسی دانسته گناه بکند و گناهش هم این باشد که مسیح را که نجات دهنده او است، رد کند، آن هم بعد از این که با خبر شده که مسیح آمده است تا گناهان او را ببخشد، این گناه با خون مسیح پاک نمی شود و دیگر راه فراری از شر چنین گناهی نیست. بلی، راه دیگری جز این که انتظار مجازات وحشتناکی باشد که از خشم و غضب شدید خدا به او می رسد، همان خشم و غضبی است که تمام دشمنان خدا را می سوزاند و هلاک می کند. کسی که قوانین موسی را می شکست، اگر دو یا سه نفر به گناه او شهادت می دادند، آن شخص... جا به جا کشته می شد. حالا فکر می کنید چه مجازات وحشتناک تری در انتظار کسانی است که فرزند خدا را زیر پا لگدمال کرده اند و خون او را که برای رفع گناهان شان ریخته شد، دست کم گرفته و ناپاک به حساب آورده اند، و روح پاک خدا که درهای رحمت خدا را به روی عزیزان خدا باز می کند، بد گفته و بی حرمتی کرده اند؟!». (5)
از این دو قسمت از عهد قدیم و عهد جدید، به دست می آید که حکم ارتداد در دین یهود و مسیح مانند اسلام، مرگ است.
در نتیجه، اگر فردی با مطالعه و تحقیق تشخیص داد که دین قبلي اش بر حق نیست، می‏تواند، بلكه بايد دین دیگر را انتخاب کند. اين امر، هيچ اشكالي ندارد، به شرطي كه اين تغيير دين و كشف حقيقت، منصفانه و از روي عدم تعصب و پيش داوري و از مجراي صحيح و درست صورت پذيرفته باشد. به يقين، چنين فردي در برابر خداوند هم حجت شرعي براي اين كار دارد.
تذکر این مطلب هم لازم است که حكم ارتداد در مورد مردان مسلمان زاده قدري جدي تر است ، اما در هر حال همين قاعده در مورد زنان مسلمان زاده و همه افرادي كه با انتخاب و اختيار اسلام آوردند ، با قدري تفاوت وجود دارد ، يعني در همه اين افراد معيار و قاعده آن است كه در جامعه اسلامي حق به خطر اندختن امنيت رواني و فكري و عقيدتي جامعه را ندارند و عقيده خودشان پيش خودشان محترم و ارزشمند است .
حكم مرتد حقيقي تنها در برخي مواردِ خاص بسيار سخت بوده و اعدام است (6) اما نه هر انکار و تشکیکی در دین اسلام ارتداد محسوب می شود و نه هر فردی به صرف تغییر دین و اعلان آن ،خونش مباح شده ،اعدام می شود ؛ بلکه حكم زنان مرتد و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند كه مرتد ملي ناميده مي شوند اعدام نيست.
در نتيجه از چهار قسم مرتد ملی و فطری (كساني كه مسلمان زاده اند ) از زنان و مردان ، تنها مرتد فطری مرد به اتفاق بسیاری از فقها ، آن هم در شرایط خاص و با حصول شرايط متعدد مستحق مرگ است. در خصوص دیگر گروه ها رفتار و برخوردهای متفاوت دیگری اعمال می شود. (7)

پی نوشت ها :
1. بقره (2) آیه 256.
2. زمر (39) آیه 18.
3. مائده(5) آیه 104.
4. سفر توریة مثنی، فصل 13، (مشتمل بر 18 آیه)، کتاب المقدس، ترجمه ولیم گلن، دار السلطنه لندن، 1856میلادی.
5. نامه ای به مسیحیان یهودی نژاد عبرانیان، بند 10، جمله 26-32. (انجیل عیسی مسیح، ترجمه تفسیری عهد جدید، سازمان ترجمه تفسیری کتاب مقدس، تهران، 1357،ص 305-306).
6. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 118.
7. عبد الکریم موسوی اردبیلی، فقه الحدود و التعزیرات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413 ق، ص 840.