سلام
از تابستون سال گذشته که با این مرکز آشنا شدم تا حالا بارها با ایمیل های مختلف سوال پرسیدم و انصافا جوابهای کامل و راه گشایی گرفتم
ولی الان سوالم فرق میکنه
فکر میکردم کسی که پرسش من رو میخونه یه طلبه هستش که فقط از نظر دینی بررسی میکنه و کاری به مسایل اجتماعی و ر وحی روانیش نداره
ولی الان اتفاقی سوال و جواب یه دختر خانوم رو خوندم که چه حرفایی زده بود و پاسخی که کاملا با دقت و حوصله داده شده بود
امیدوارم شمایی که سوال من رو میخواین جواب بدین هم خودتون رو جای من بگذارید و از جانب لطف و رحمت خدا به این ماجراها نگاه کنید
مثل خیلیا می خوام بخونه بیارم تنها بودم و متاسفانه با مادرم هم اصلا صمیمی نبودم.از وقتی 11 سالم بود وارد دنیای اینترنت شدم و اون موقع نه هیچ فیلتری بود و نه هیچ توجهی به اینترنت.الان که رسانه ها هشدار میدن و راجبش حتی فیلم تبلیغاتی می سازن من توی دلم میگم باید این کارها رو چند سال پیش میکردن.حدود هشت سال پیش.
تموم توجه من که حدودا یازده سالم بود قصه های اینترنتی و منحرف و مستهجنی بود که اون موقع هر چقدر که میخواستی بود...
فکر میکردم هدف من از زندگی اینه که با بقیه رابطه داشته باشم.بیشتر حال کنم.و...
من خیلی از اینترنت ضربه خوردم ولی یه خیر خیلی بزرگ هم برام داشت.با شخصی آشنا شدم که همیشه کمک حالم بود.متاسفانه پسر بود ولی ای کاش باور کنید چقدر انسان بود و هست...
ما واقعا عاشق هم بودیم.یک سال.اینترنتی.وقت اسم رابطه اینترنتی می آد فورا همه بد فکر میکنن ولی خدا خودش شاهده بحثهای ما چقدر پاک بود.
ولی بعد از یک سال از این رابطه من به اون گفتم من دختر بابامم.عذاب وجدان دارم و با گریه و تلفنی از هم خدافظی کردیم.
توی هجوم اون داستانهای مبتذل عشق اون باعث میشد سعی کنم پاک باشم.وقتی محبت اون رو احساس می کردم میگفتم وقتی یه موجود زمینی اینقدر واسه من عزیزه پس محبت خدا چیه.
اهل اعتکاف و دعای توسل و ... شدم.
ولی اون اتفاق بد افتاده بود.احتمالا با خوندن این جمله ها واسم متاسف باشید ولی من هیچ وقت از محبت خدا نا امید نمی شم.هر کس یه جور گناه میکنه.ولی من گناه نکردم.فقط کنجکاوی بود.این همه قصه خونده بودم و تازه چهار ده سالم شده بود.میخواستم بدونم اصلا این اتفاقی که ازش می نویسن کجای بدن من می افته؟و قشنگ یادمه با خودم گفتم مگه میشه؟چه جوری میشه؟و با همین انگشتای خودم فقط باور کنین دمبال همین جمله ی ینی چه جوری میشه دختر بودن خودم رو از دست دادم...من اون موقع از این موضوع هیچی نمی دونستم.حتی وقتی چند قطره خون دیدم فکر کردم عادت ماهیانه م به هم ریخته...
من بعد از حدود سه سال وقتی سوم دبیرستان بودم فهمیدم چه بلایی سر خودم آوردم.
تا مدتها توی شوک بودم.یادمه یه روز خواب دیدم توی یه مجلس عروسی یه عروس نشسته یکدفعه همه عروسیش به هم میریزه.اون عروس من بودم.رفتم توی یه اتاق تاریک توی خواب امام حسین و همسرشون وارد اون اتاق شدن.به خودم می گفتم اینجا جای من نیست.از عظمتش فرار کردم اومدم بیرون.یه باد وزید و همه چی رو با خودش برد.همه چی به هم ریخته بود و من فرار کردم و فقط می گفتم یا ابوالفضل...
از اون موقع ها به بعد وقتی فهمیدم چیکار کردم خیلی گریه کردم.ولی فایده ای نداشت.زمان به عقب بر نمی گشت.
ولی مگه دختر رو به مادرش نمی سپارن؟مادر من نباید به من راجب دختر بودن میگفت؟من وقتی سوم دبیرستان بودم فهمیدم...
بعدش از همیشه منحرف تر شدم.می گفتم من که به هیچ وجه ازدواج نمی کنم.حتی اسمتنا میکردم
ولی الان ترکش کردم
توی این چند سال حتی از حرف زدن با خدا احساس بدی داشتم.چون نمی خوستم واسه این موضوع کاملا دنیایی همه عمر عبادت کنم.
حتی از همیشه بدتر بودم.ولی لطف خدا رو احساس میکردم.مرااقبم بود.اشتباهاتم رو سرپوش میگذاشت
پدر من آدم مذهبی و تحصیل کرده ایه.و سرنوشت من واسه همه خیلی مهمه من چند سال دیگه به چه بهونه ای بگم ازدواج نمی کنم؟از الان که نوزده سالمهاین ماجرا با خواستگارای کم و بیش شروع شده و من توی دلم فقط به دنیا و اتفاقاش میخندم
نگید باید به خونوادم بگم...چی بگم؟حاضرم تا آخر عمر مجرد بمونم ولی اونارو مثل خودم داغون نکنم.بابا اگه بفهمه سکته می کنه.
هر وقت از نجابت و گوهر دختر بودن و اینا می شنوم سرم گیج میره...ولی خودم رو برای بدترش آماده کردم
و تصمیم گرفتم بقیه ی زندگیم رو صرف جنگ کنم...جنگ با دشمنایی که با اون همه قصه های آَغال ذهن من که یازده تا چهار ده سالم بود رو داغون کردن...
اگه خدا بخواد میخوام توی یه رشته ی دانشگاهی مهمه که قبول شدم و از زمستون شروع میشه تحصیل کنم و با همه وجود واسه اسلامم مفید باشم...
شاید ازدواج خیلی مهم باشه.شاید از تنهایی دیوونه شم.ولی اینقدر اتفاقای مهم توی دنیا می افته که ازدواج کردن یکی مثل من هیچه...دوست دارم روزی همین دستام که ازشون متنفرم مرحم زخم آدمای دیگه باشه...
می دونم راه سختیه.حتی تنها موندن و ازدواج نکردن می تونه فشارای جنسی و روحی زیادی وارد کنه .
ولی می تونم به این همه همسر شهید یا این همه اسیر فکر کنم...اونا چیکار کردن...
یک بار قرآن رو باز کردم.سه بار آیات خیلی امیدوار کننده ای اومد
این که بقیه اشتباه می کنن تو گناهی نداری و...
ولی الان بزرگترین کابوس زندگیم فهمیدن این رازه...نمیخوام بابام بفهمه.دوستش دارم.نمیخوام اینقدر ناراحتش کنم
ببخشید.سرتون رو درد آوردم.امیدوارم ارسال شه.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به نظر مي آيد كه شما باز هم داريد اشتباه مي كنيد، لذا خوب به حرف هاي من گوش كنيد.
يقينا خانواده شما كار خوبي نكردند كه شما را در محيط آلوده اينترنت تنها گذاشتند و شما هم كار خوبي نكرده ايد كه در سايت هاي آلوده وارد شده ايد و ذهنتان را درگير اين چيزها كرده ايد، اما نكته مهم اين است كه الان اين چيزها را فهميده ايد و اين كارها را رها كرده ايد. لذا نسبت به گناهان گذشته خودتان، توبه كنيد و درصدد جبران خطاهاي گذشته باشيد، مطمئن باشيد كه خداوند متعال شما را بخشيده است و به شما كمك خواهد كرد.
در مورد از دست دادن بكارتتان، معلوم نيست كه واقعا اين اتفاق افتاده باشد، شايد خوني هم كه ديده ايد،در اثر زخمي در مجراي تناسلي اتان بوده است، هر خوني كه دليل پارگي پرده بكارت نيست، لذا شما مي توانيد به يك خانم دكتر متخصص زنان و زايمان مراجعه كنيد و در مورد پارگي يا سالم بودن پرده بكارتتان مطمئن شويد. اگر به دكتر مراجعه كرديد و معلوم شد كه پرده بكارت شما آسيب ديده است، اگر طوري باشد كه ازدواج نكردن براي شما سختي داشته باشد شما بايد به دنبال ترميم پرده بكارتتان باشيد، بعضي از دكترهاي زنان و زايمان اين كار را انجام مي دهند، اما اگر پرده بكارتتان را ترميم كرديد. در مورد مسایل شرعی آن هم با بخش احکام گفتگو کنید.
مطلب ديگر اينكه به هيچ عنوان لازم نيست كه اين چيزها را به كسي بگوييد، و اصلا از نظر شرعي درست نيست كه اين كار را بكنيد، چون افشاي گناهان گذشته پيش افراد ديگر گناه است، بالاخره چیزی بوده که بین خودتان و خدا بوده است و حالا هم كه پشیمان هستيد و توبه کرده ايد، لذا شما نه به پدرتان و نه به هيچ كس ديگر نبايد اين مسائل را بيان كنيد. هم چنين لازم نيست كه از ازدواج منصرف شويد، چون به هيچ عنوان نبايد به خواستگارانتان در اين مورد چيزي بگوييد، هرگز و تحت هیچ شرایطی، چه پیش از ازدواج و چه بعد از ازدواج خطاها و گناهان خود را برای هیچ کس اظهار نکنيد. اگر ارتباطی با پسری داشته ايد یا کار خطای دیگری انجام داده ايد، سادگی نکنيد، نگوييد كه صداقت اقتضا می کند هر کاری کردم برای همسر یا خواستگارم بگویم . این صداقت نیست، سادگی بلکه حماقت و بازی با سرنوشت است . موظفیم دروغ نگوییم، ولی مکلف نیستیم همه راست ها و هر آن چه را می دانیم بگوییم، دروغ گفتن حرام است، اما راست گفتن واجب نیست، نباید اين مسائل را برای کسی، حتی دوستان خودتان بیان کنید، چون بالاخره شما را خراب خواهد کرد. در موارد این چنینی صداقت داشتن نسبت به بیان سابقه شخصی، مطلوب نیست، و خدا هم آن را نمی پسندد، لذا بیخودی آینده خودتان را خراب نکنید. پس نه به خواستگارانتان چيزي بگوييد و به بعد از ازدواج، به همسرتان در اين موارد حرفي بزنيد. اگر اين مطلب را با كسي در ميان نگذاريد، هيچ كس از آن مطلع نخواهد شد، لذا ترس فاش شدن اين مسئله را نداشته باشيد.
هيچ مشكلي براي ازدواج كردن شما وجود ندارد، اگر هم پرده بكارتتان آسيب ديده باشد، قابل ترميم است، لذا اصلا به فكر مجرد ماندن تا آخر عمر نباشيد، چون اين يك اشتباه ديگر است، كه نبايد مرتكب آن شويد، لذا خواستگارهايي كه برايتان مي آيد، با دقت بررسي كنيد و هر كدام كه ملاكهاي همسر مناسب را داشت، براي همسري انتخاب كنيد.
يك نكته اين است كه بالاخره بين شما كه از روي كنجكاوي و ندانستن بعضي چيزها پرده بكارتتان را از دست داده ايد، و كسي كه در اثر رابطه جنسي نامشروع اين مشكل را پيدا كرده است، تفاوت وجود دارد، لذا خودتان را دختری ناپاک و کثیف ندانید، بلکه دختری متدین و معتقد به خدا و اهل بیت هستید که به خاطر عدم اطلاع از بعضي امور، مشكل پيدا كرده ايد. صرف اينكه پرده بكارتتان را در اثر اشتباهاتي از دست داده ايد، دليل نمي شود كه شما نجابت نداشته باشيد،لذا بيخودي به خودتان تلقين منفي نكنيد.
* احساس گناه افراطي (نه طبيعي) اصلا كار خوبي نيست، احساس تقصیر و گناهکاری، فرد را از خودش مأیوس ساخته و وادار به ادامه دادن در مسیر عادت ناپسند مینماید. احساس افراطی گناه که در آن خودتخریبی صورت میگیرد ،به هیچ وجه مطلوب نیست، احساس گناه تا حدی خوب و مفید است که فرد را به سمت جبران خطاها از طریق انجام اعمال نیک و خداپسندانه رهنمون سازد، نه آن که به گناه بیش تر سوق دهد.
خيلي از اوقات انسان ها مشكلات و درگيري هاي روزانه خود را در خواب مي بينند، لذا خوابي هم كه ديده ايد، احتمال دارد كه در اثر تمركزي است كه در روز بر روي اين مشكل خودتان داشته ايد، بنا بر اين براي آن اعتبار و ارزشي قائل نشويد، و خود را مورد غضب خدا و اهل بيت ندانيد، بلكه بدانيد كه با انجام تكاليف مذهبي اتان، مي توانيد به آن بزرگواران نزديك شويد.
موفق باشيد.






