با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر گرامی با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني.
اظهار نظر در خصوص موضوعات مختلف امری در حیطه اختیار هر انسان است، اما باید توجه داشت که زمانی این اظهار نظرها ارزش و اعتبار یافته قابل توجه محسوب می شود که مقرون به دلایل و شواهد متقن منطقی باشد، مساله ای که در اظهار نظر شما اصلا به چشم نمی خورد؛ بر این اساس برای ما هم بسیار آسان است که همانند شما ادعایی مطرح کنیم و بگوییم:
« از نظر ما احکام اسلامی در طول تاریخ تحریف نشده و مربوط به همه زمان هاست»؛ اما روشن است که این ادعایی در برابر ادعا است و ارزشی نخواهد داشت.
اما در مورد مساله مورد نظرتان به طور مختصر باید عرض کنیم که هرچند در طول تاریخ تحریفات و تغییراتی در منابع دینی همه ادیان رخ داده و اسلام هم در مواردی از این قاعده مستثنی نبوده اما این امر به گونه ای نبوده که باعث تغییر در ماهیت آموزه های دینی و تبدیل روح احکام و تعالیم اسلامی گردد.
دلیل ما بر این مدعا آن است که مبنای دستورات دینی در اسلام یا قران است و یا سنت و دلایل متعدد و قابل توجهی وجود دارد که نشان می دهد. قرآن دستخوش تغییر و تحریف نشده، بر این اساس بسیاری از دستورات عملی و احکام اسلامی که در قرآن بیان شده به یقین متن وحی و دستور خداوند برای همه بشر بوده و تبدیل و تغییری در آن راه ندارد.
از طرف دیگر در زمینه سنت رسول خدا و تعالیم وحیانی که از طریق پیامبر و دیگر معصومان به دست ما رسیده هر چند مبنای عدم تغییر و تحریف وجود ندارد، اما تلاش بی نظیر محدثان و فقیهان در طول تاریخ گواه روشنی است که تلاش شده همان حقیقت به دست نسل های بعدی برسد؛ تنها مشکل جدی در این مقوله بروز انحراف عمیق ابتدایی در صدر اسلام در حفظ و نگهداری از نقل های نبوی بوده که باعث مخدوش شدن منابع نقلی توده مسلمانان گشته ، اما فرقه شیعه به دلیل بهره مندی از منبع مستمر معصومانه ائمه علیهم السلام تا حد زیادی از این مشکل در امان مانده و امروزه ما اطمینان داریم که بخش قابل توجهی از متون روایی و نقلی ما یقینا بر اساس حقایق اسلامی و منقول از معصومان و منطبق بر سنت نبوی است.
بر این اساس هر چند بروز اصل تغییر و تحریف بخصوص به طور ناخواسته در منابع دینی را انکار نمی کنیم، اما این امور را درحدی نمی دانیم که باعث تحریف و تغییر مبنایی و ریشه ای شده باشد و روح کلی تعالیم دینی و احکام اسلامی همان چیزی است که خداوند برای بشر نازل فرموده است.
اما در مورد این که احکام اسلام را مربوط به همه زمان ها ندانستید باز به دلیل فقدان هر نوع دلیلی بر این ادعا نمی توانیم این امر را به درستی مورد نقد قرار دهیم، اما به طور کلی باید عرض کنیم که این مطلب را قبول نداشته و منطقی نمی دانیم ؛ اسلام ادعا دارد كه قوانینش پس از گذشت 1400 سال پاسخگوی نیازهای اساسی جوامع بشری است، چون قوانین آن توسط خداوند حکیم و خبیر پایه ریزی شده، خدا به تمامی نیازهای بشر علم و احاطه دارد و با توجه به آن، قوانینی وضع کرده است که برآورنده نیازهای اساسی او باشد.
همان گونه که قوانین طبیعی مانند قانون جاذبه زمین کهنه نمی‌شود و با گذشت زمان خاصیت خود را از دست نمی‌دهد، دستورهای اخلاقی و فقهی اسلامی نیز رنگ کهنگی به خود نمی‌گیرد و مشمول مرور زمان نمی‌گردد، مانند این که در قرآن کریم آمده است:
"ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشا و المنکر و البغی؛ (1) خداوند به دادگری و نیکوکاری و دستگیری از خویشان تهی دست فرمان داده و از کارهای زشت و رفتارهای ناهنجار و ستمگری نهی کرده است".
کارشناسان اسلامی به کمک رهنمودها و ساز و کارهایی که در متن دین وجود دارد، می‌توانند با توجه به موقعیت‌ها و شرایط زمان، قوانین اسلامی را تبیین کنند. آن را برای اداره کردن امور فردی و اجتماعی روز، کارآمد نمایند.
در توضیحاین سخن چند محور را بیان می نماییم :
1 - خاتمیت در اسلام:
ما معتقدیم دین اسلام آخرین دستور خداوندی و دین خاتم است. قرآن برای هدایت بشر تا پایان دنیا است. امام صادق (ع) فرمود: "خداوند قرآن را برای زمان خاصی و مردم خاص نفرستاد. قرآن تا روز قیامت در هر زمانی و برای هر قومی تازه است و جذابیت دارد و هادی امت‌ها است". (2)
لازمه خاتمیت این است که کتاب و پیامش تحریف نشود؛ از این پیام هدایت بخش همواره نسل‌های بعدی بهره مند باشند . پیامش همگانی و جاودانه باشد. نیز بتواند در هر دوره ای پاسخگوی نیازهای مردم زمان خود در بعد هدایتی باشد .
2 - نظریه امامت در اسلام:
در اسلام امامت وجود دارد: امام در دو بعد، یکی بعد هدایتی (به عنوان هادی امت) و دیگری بعد حکومتی (به عنوان حاکم و زمامدار).
وقتی جانشینی پیامبر و تئوری امامت تبیین شد، دین اسلام کامل شد.
خدا فرمود: "امروز دشمنان از دین شما مأیوس شدند و دین کامل و نعمت تمام شده است". (3)
امامت رمز جاودانگی اسلام است. با وجود امام و وظایف و اختیاراتش، قوانین اسلامی مشمول کهنگی نمی‌گردد.
امام به عنوان هادی امت و استمرار نقش پیامبر در هدایت امت سه وظیفه دارد: یکی تبیین و تفسیر دین، دوم : آموزش روش فهم قرآن و سنت و استنباط احکام به امت. سوم: معرفی افراد لایقی که بتوانند در آینده نقش هدایت مردم را بر عهده بگیرند.
امام صادق (ع) فرمود: "هر کس از فقیهان امت که نفس خود را مواظبت نماید، از دینش پاسداری کند، با هواهای نفسانی بستیزد و مطیع خدا باشد، سزاوار است مردم دین خود را از او فراگیرند". (4)
بنابراین در دوره غیبت امام زمان (عج) فقیه مکتب اهل بیت وظیفه دارد احکام و قوانین اسلامی را با توجه به مقتضیات زمان، روز آمد کند. البته فراموش نشود که یکسری از نیازهای بشر ثابت است.
همان گونه که جسم انسان و نیازهای آن، از صدر اسلام تاکنون تغییر نکرده است و در آینده نیز دگرگون نخواهد شد، روان و فطرت و احساسات و تمایلات او نیز تغییر نمی‌کند. انسان همواره به خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج و حس نوع دوستی نیازمند است. هر چند شکل آن در زمان‌ها و مکان‌ها تفاوت داشته باشد. بنابراین بخشی از نیازهای انسان ثابت است و دگرگونی در آن راه ندارد. بخش دیگر که تحول پذیر است، با ویژگی هایی که در قوانین اسلامی وجود دارد، روز آمد و منطبق با نیازهای روز می‌شود.
3 - ویژگی‌های قوانین اسلامی:
احکام اسلامی از ویژگی هایی بهره مند است، مثلاً می‌توان به آن خصلت انعطاف پذیری داد، تا برای همه زمان‌ها قابل اجرا باشد.
1 - 3 - خردپذیری:
در اسلام عقل یکی از منابع اجتهاد و استنباط احکام است و احکام اسلامی خردپذیر است. به گفته شهید مطهری "حجیت عقل از نظر شیعه به این معنا است که اگر در موردی عقل حکم قطعی داشت، از آن رو که حکم یقین است، حجت است"،(5) مانند نیکوکاری این دستور کلی و خرد پسند است و در همه زمان‌ها ارزش خود را حفظ می‌کند.
2 - 3 - مصلحت محوری:
در اسلام احکام بر پایه مصالح و مفاسد است. در این جا که حکم به وجوب کار شده حتماً مصلحت است و در کارهای حرام، مفسده می‌باشد. امام هشتم (ع) فرمود: "خدا چیزهایی را حلال کرده است که مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمندند. برای آنان مصلحت و فایده ای دارد اما چیزهایی را حرام کرده که علاوه بر این که مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و تباهی است". (6)
با توجه به مصلحت محوری گاهی ممکن است پوسته ظاهری با توجه به مقتضیات زمان دگرگون شود. شهید مطهری می‌گوید: اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. تعالیم اسلام همه متوجه روح و معنا و راهی است که بشر را به آن هدف‌ها و معانی می‌رساند. اسلام هدف‌ها را در قلمرو خود می‌گیرد. اما بشر را در غیر این امر آزاد گذشته است. (7)
3 - 3 - برخورداری از روش عقلایی اهم و مهم در تزاحم احکام:
گاهی برخی از احکام ثابت اسلام با حکم دیگری در عمل تزاحم پیدا می‌کند، مانند این که وجوب حفظ سلامتی و وجوب پوشش بدن زن در برابر اجنبی، که دو حکم ثابت دین اسلام است، هنگامی که خانمی بیمار می‌شود و درمان او بسته به نگاه و لمس پزشک اجنبی باشد، با هم تزاحم می‌کند. اسلام به عنوان یک قاعده کلی ثابت به مکلف اجازه داده است که : حکم "اهم " (مهم تر) را حفظ کن. حکم دیگر را به دلیل تزاحم با حکم مهم تر موقتاً ترک کن. تشخیص حکم "اهم" از "مهم" در مواردی که آثار اجتماعی ندارد، به عهده مکلفان است، زیرا اختلاف آنان در انتخاب "اهم" باعث هرج و مرج نمی‌شود، ولی در مواردی که تشخیص آن، اثر اجتماعی داشته باشد، به گونه ای که اگر تشخیص "حکم مهم تر" به عهدة مردم گذاشته شود، جامعه به هرج و مرج کشیده می‌شود، اسلام تشخیص آن را به عهده حاکم اسلامی گذاشته است. او می‌تواند با تشخیص "اهم" از "مهم" در میان احکام ثابت متزاحم، جامعه را اداره کند.
4 - عرفی بودن موضوعات ثابت:
موضوع برخی از احکام ثابت، عرفی است، بدین معنا که عرف مصداق موضوع را تعیین می‌کند، مثلاً در اسلام آمده: معامله ابزار قمار حرام است. تشخیص این که چه چیزی ابزار قمار است، عرف می‌باشد. اگر زمانی شطرنج از آلات قمار بود، بدین جهت دیروز حرام بود. اما امروز به جهت این که از حالت قمار خارج شده (و تشخیص آن با عرف است) حرام نیست.
5 - احکام حکومتی :
حاکم اسلامی اختیار دارد که در حیطه غیر الزامی احکام شرعی، بنابر مصالحی که تشخیص می‌دهد، حکم الزامی صادر کند، مثلاً عملی را که حکم ثابت آن در اسلام استحباب، کراهت یا اباحه است، به دلیل مصالحی که شرایط زمان اقتضا می‌کند، به طور موقت واجب یا حرام کند مانند عبور از یک مکان عمومی (خیابان) که حکم ثابت آن در اسلام جواز است، ولی حاکم اسلامی می‌تواند براساس مصالح، شروطی بر آن مقرر کند و بگوید: خیابان یک طرفه است و عبور از طرف دیگر جایز نیست.
6 - بهره مندی از قواعد کلی و عام و اجتهاد:
در اسلام یک سری قوانین کلی و فراگیر وجود دارد که بر دیگر قوانین نظارت دارد، مانند قانون "لا ضرر" و "لا حرج" فقیه و حاکم اسلامی با بهره گیری از این گونه قوانین می‌تواند با فرآیند تغییرات اجتماعی، قوانینی متناسب با آن تدوین کند.
7 - جامعیت آیین اسلام:
وقتی آیین از جامعیت بهره مند شد، یعنی در تمامی حوزه‌های فعالیت بشر راهکار داشته باشد، در تحولات اجتماعی و پیشرفت زمان راهکار مناسب خود را ارائه می‌دهد.
امام صادق (ع) فرمود: "خداوند بیان هر چیز را در قرآن فرو فرستاده تا آن جا که به خدا سوگند! چیزی از نیازهای مردم را فروگذار نکرده تا کسی نتواند بگوید: کاش این در قرآن آمده بود، مگر این که همان را در قرآن بیان فرموده است". (8)
در پایان سخنی از استاد شهید مطهری را که جمع بندی و خلاصه ای از موارد فوق است، ذکر می کنیم:
"بعضی جمود به خرج می‌دهند و خیال می‌کنند که چون دین اسلام، دین جامعی است، پس باید در جزئیات هم تکلیف معینی روشن کرده باشد! نه؛ این طور نیست. یک حساب دیگری در اسلام است. اتفاقاً جامعیت اسلام ایجاب می‌کند که اساساً در بسیاری از این امور دستور نداشته باشد، نه این که هیچ دستوری نداشته باشد. بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند". (9)
نتیجه: با توجه به اختیارات حاکم اسلامی و انعطاف پذیری احکام، قوانین اسلام، قابل انطباق با تحولاّت اجتماعی و مسايل روز است. به راحتي مي تواند تمامي نيازهاي انسان را تا قيامت پاسخگو باشد و براي تمام مشكلات او راهكار مناسب ارايه دهد.
براي مطالعه بيش تر رجوع كنيد به:
1. اسلام و مقتضيات زمان ،نوشته استاد شهيد مطهري، انتشارات صدرا، تهران
2. ختم نبوت ،نوشته استاد شهيد مطهري، انتشارات صدرا، تهران
3. شريعت در آينه معرفت، نوشته آيه الله جوادي آملي، نشر اسراء، قم
4. خاتميت از نظر قرآن و حديث ،نوشته آيه الله سبحاني، انتشارات امام صادق(ع)، قم
در مورد بخش پایانی سوالتان هم منظور دقیقتان برای ما روشن نشد؛ اگر منظورتان اختلاف بین فرقه های اسلامی است که منشا آن را به طور مختصر و اجمالی بیان کردیم، هرچند روح دستورات و تعالیم اسلامی در بین همه فرقه ها تقریبا مساوی است و هرساله در موشم حج میلیون ها مسلمان از سراسر مناطق اسلامی در کنار هم به عبادات و مناسک مختلف دینی پرداخته با هم نماز و حج به جا می آورند و احساس تفاوت عمیق در تعالیم دینی ندارند ؛ پس این اختلافات به معنی نادرستی عمل به این دستورات در زمان کنونی و بر اساس منابع متقن نیست

پی‌نوشت‌ها:
1. نحل (16) آیه 90.
2. بحار،ج2، ص 280.
3. مائده (5) آیه 3.
4. مجلسي، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ه.ق، ج2، ص 88.
5. استاد مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، نشر صدرا، تهران، 1376ش، ج3، ص16.
6. بحار، ج6، ص 93.
7. مطهری، مجموعه آثار، 1376ه.ش، ج3، ص 191، با تلخیص.
8. كليني،الکافی، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1365ه.ش، ج1، ص 77.
9. مطهری،اسلام و مقتضیات زمان، نشر صدرا، تهران، 1378ش،ج1، ص 265.