من دختری 26 ساله هستم حدود 8 سال پیش با پسری اشنا شدم همه چیمون به هم می خورد خانواده ها مخالفت شدید کردن. مخالفت خانواده من این بود که دوست داریم با فامیل ازدواج کنی و مخالفت خانواده اون این بود که خودمون باید برات دختر پیدا کنیم به هر زوری بود مادرش برای خاستگاری به خونمون زنگ زد و طوری حرف زد که مادرم بهش برخورد و اجازه نداد که بیان ولی ما علاقه شدید به هم داشتیم دوسال با هم بودیم که اونو مجبور به ازدواج با کسی کردن که دوسش نداشت و اون دختر هم به خاطر شرایط خاص خانوادش تن به ازدواج با اون داده بود و هم رو دوست نداشتن و من با اینکه ازش ناراحت بودم مهرش از دلم بیرون نمیرفت.از خدا خواستم شرایط ازدواج رو برام مهیا کنه ولی نکرد اونا دو بار خواستن از هم جدا شن ولی هر بار دختر کاری می کرد که نمیشد البته یه بار گرفتن ولی دوباره... میدونم الان با خودتون میگید چه پسر بی عرضه ای اون به خاطر تک فرزند بودن و اعتقاداتی که داره نمی تونه جلوی خانوادش وایسه از اون ور خانواده مستبد و خودرای. خلاصه الان چنذ سال از ازدواجش میگذره و با هم هیچ ارتباط جنسی نداشتن مصطفی میگه حسی بهش ندارهمیدونم که راست میگه اخه ادم بی بند و باری نیست خلاصه مطمعنم البته. دوتا سوال داشتم:1- آیا من باعث شدم اونا از هم جدا شن با توجه به اینکه من دوسال قبل از اون دختر بودم؟ و خودش میگه هیچ عشق و دوست داشتنی تو زندگیشون نیست و تا 100 سال دیگه منم نباشم از هم طلاق میگیرن؟ 2- چرا خدا دعام رو مستجاب نمیکنه وقتی تنها راه دلکندنم از مصطفی ازدواج با کسی دیگست؟در ضمن ما از اول اشناییمون با هم محرم شدیم مصطفی خودش صیغه رو می خوند
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در پاسخ به سؤال شما مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. اگر چه مخالفت خانواده های شما با ازدواج تان، هیچ کدام منطقی نبود و بیشتر مخالفت آنها حکایت از آن دارد که آنان از نحوه ی آشنایی شما و احیاناً نوع رابطه شما پیش از خواستگاری رسمی، ناخوشنود بوده اند و به همین خاطر ناراحتی خود را این گونه ابراز کرده اند و کلاً مخالف ازدواج شما گردیده اند. البته ممکن است بگویید که خانواده ها از نوع آشنایی شما و میزان رابطه اطلاعی نداشتند، که در این صورت باید دید که علت اصلی مخالفت آنها چه چیزی بوده است چون دلیل ندارد که خانواده ها بی جهت و بدون دلیل منطقی با ازدواج فرزندشان مخالفت کنند و مانع امر خیر گردد که در این صورت گناه بزرگی را انجام داده اند.
2. از همه این حرف ها که بگذریم، نوع رابطه شما در این مدت هشت سال و کیفیت آشنایی شما درست نبوده است و از لحاظ شرعی و روانشناختی خالی از اشکال نبوده است و آسیب های فراوانی در آن نهفته است که مخالفت خانواده ها با ازدواج، علاقه و وابستگی روانی شدید از پیامدهای این گونه رابطه هاست.
3. از لحن نوشتار شما چنین بر می آید که شما دختر مجرد و باکرهای بودهاید که برای این که به رابطه خود با پسر مورد نظر جنبه شرعی بدهید، مبادرت به ازدواج موقت با وی کردهاید و در طول این هشت سال آشنایی، زمانهایی را صیغه او بودهاید. البته این که می فرمایید: «ما از اول آشناییمون با هم محرم شدیم مصطفی خودش صیغه رو می خوند» برای ما جای تردید دارد. چون بر اساس مبانی اسلامی، و به فتوای غالب مراجع تقلید، صیغه شدن و ازدواج موقت دختر باکره نیاز به اذن پدر و یا جد پدری دارد و باید به دیگر شرایط و احکام آن ملزم بود که در غیر این صورت، ازدواج موقت دختره باکره بدون اذن و اجازه پدر و یا جد پدری ایراد شرعی پیدا می کند و اشکال دارد و درست نمی باشد و بدون آن عقد باطل است.
4. این که می فرمایید: خانواده پسر مورد نظر، او را مجبور به ازدواج با کسی کردن که دوسش نداشت، نشان از آن دارد که پسر مورد نظر از جرأت مندی پایینی برخوردار بوده است، چرا که مقوله ازدواج کاملاً بستگی به خواست و نظر خود فرد دارد و دیگران و حتی خانواده نمی توانند کسی را مجبور به ازدواج با شخص خاصی نمایند. به همین خاطر اگر زندگی آنها با مشکل مواجه شده است در درجه اول خود آن پسر مقصر می باشد که در برابر خواست خانواده اش مقاومت نکرده و بدین ترتیب باعث بدبختی دختری هم گردیده است و حالا این چنین درگیر مشکلات خانوادگی و زناشویی گردیده است. در درجه دوم خانواده آن پسر مقصر می باشند که بی جهت اصرار بر ازدواج پسرشان با دختری کرده اند که او را دوست نداشته است و الان خود و پسرشان را درگیر مشکلات این گونه ازدواج تحمیلی نموده اند. البته دخالت شما در این جریان و پیدایش اختلافات خانوادگی و جدایی آنان به طور مستقیم نمی باشد اما به صورت غیر مستقیم بی تأثیر نبوده است. تجربه آشنایی و ارتباط پنهانی با شما حتی بعد از ازدواج آن پسر باعث گردیده که پسر مورد نظر همسرش را دائماً با شما مقایسه کند و احیاناً آرزوی ازدواج با شما را در سر بپروراند و نتواند از عهده مشکلات زندگی خود بر بیاید، به همین خاطر بعد از ازدواج پسر مورد نظر دیگر لازم نبوده که شما با هم ارتباط داشته باشید و از وضع زندگی هم کسب اطلاع کنید.
5. بر اساس متون دینی همه دعاها مستجاب است حال اگر شرایط استجابت دعا رعایت شود و نوع درخواست به صلاح فرد دعا کننده باشد، خداوند همان دعای درخواست شده را به هدف اجابت می رساند و اگر مانعی بر سر اجابت دعا باشد، خداوند یا شری را از دعا کننده بر طرف می کند و یا این که درجه و رتبه ای به فرد عطا می کند. اما باید توجه داشت که دعا تنها بخشی از کار و نه همه کار است، شما باید در کنار دعا به دیگر مسائلی که زمینه ساز خواستگاری و باعث جذب خواستگار می شود ملزم باشید و آنها را رعایت کنید، مثل: پاکیزگی و نظافت، شادابی، خوش اخلاقی، خوش سخن بودن، شوخی های به جا میان همجنس، رعایت کردن فرهنگ صحیح جامعه، پرهیز از گرفتگی چهره و عبوس بودن، ابتذال اخلاقی و گناه، ژولیدگی و اظهارات دلسرد کننده، حالات افسردگی و... و در کنار آن به افراد مورد وثوق و مورد اطمینان بسپارید که اگر پسر خوب و مجردی را سراغ دارند که با شما همخوانی و تناسب دارد به خانواده شما معرفی کنند تا زمینه خواستگاری از شما به وجود آید.
6. این که می فرمایید: «تنها راه دل کندنم از مصطفی ازدواج با کسی دیگریست» از اشتباهات فکری و شناختی شماست و خود می تواند زمینه امتحان الهی و مانع استجابت دعای شما باشد، بنابراین باید بتوانید ارتباط خود را با او به کلی قطع کنید و به نحوی او را فراموش کنید تا زمینه جذب موهبت های الهی را فراهم آورید.
7. در مورد فراموش كردن رابطه هاي احساسي و عاشقانه هم توجه داشته باشيد كه اين مسايل مانند شماره تلفن و برخي اطلاعات غير ضروري ديگر نيستند كه در آينده با تغيير منزل و مانند آن از بين بروند. اين دسته از اطلاعات شامل محتواهاي احساسي هستند و معمولاً ماندگارتر هستند. بنابراين به اين مسأله بستگي دارند كه ديدگاه ابتدايي شما نسبت به آنها چگونه باشد. كسي كه معتقد است نميتواند آن را فراموش كند، يعني این كه نميخواهد این گونه اطلاعات را كنار بگذارد و همچنان علاقمند به حفظ آن است. حال اگر همين فرد واقعاً باور کند كه ميتواند آن را به كمك روانشناس يا مشاور كنار بگذارد در اين صورت احتمال كنار آمدن با اين تعارض به زودي به وجود خواهد آمد. به اين نكته توجه كنيد كه نرسيدن به يك عشق، بدتر از از دست والدين و یا یکی دیگر از عزیزان نيست كه هزاران بار در جهان اتفاق می افتد و افراد با آن كنار می آیند. به هر حال همه چيز به انديشه خودتان بستگی دارد كه بخواهيد يا نخواهيد؛ راه سومي وجود ندارد. بله؛ اگر خواستيد ممكن است به تنهايي نتوانيد كه در اين صورت از یک روانشناس كمك بگيريد و با او گفتگو کنید. یادتان باشد که خداوند در قرآن سوره بقره آیه216می فرماید: « چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه، خيرِ شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است و خدا مىداند و شما نمىدانيد.»
به هر حال انسان ها باید فرا بگيرند كه دنيا محل به دست آوردن و از دست دادن است؛ يعني همان طور که ياد مي گيريم چيزهايي را به دست آوريم، بايد ظرفيت تحمل از دست دادن برخي چيزها را هم داشته باشیم. همواره همه چیز در معرض تهديد هستند و ممكن است هر آن داشته های خود را از دست بدهيم. به همين دليل باید واقعیت را پذیرفت و ظرفیت سازگاری با واقعیت های زندگی را در خود ایجاد و تقویت نمود.






