سلام
روح و نفس انسان وجود است يا ماهيت ؟ آيا وجود است و داراي حركت جوهري بالاراده چون در غير اين صورت ميگويند و حدت تشكيكي ملا صدرا غلط ميشود؟؟؟
سوال دوم
طبق وحدت تشكيكي وجود ملا صدرا برداشت ميشود كه : خداوند مثل اصل خورشيد تشبيه شده كه انوار مختلفش( مخلوقات و انسانها) هستند و به واسطه دوري و نزديكي كه به خورشيد(خدا) دارند قوي و ضعيف مومن و كافر را بوجود آورده است.
وجود يك انسان از انسان ديگر قويتر و شديد است مثلا وجود رسول اكرم(ص) از انسانهاي ديگر قوي تر و شديد تر است. وجود فرشتگان از انسانها شديد ترند . شمر و يزيد خدايند ولي درجه ضعيف خدايند.يعني چه و چجوري تشخيص داده؟؟}
پرسشگر گرامی، با سلام و سپاس از ارتباط شما با این مرکز.
جواب در سه محور ارائه میشود:
الف) در باره این که روح وجود است یا ماهیت؟ باید گفت: انسان موجود مرکب از دو پدیده است که یکی مجرد و دیگر مادی است. ترکیب آن دو بدین معنا است که ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادى است . روح و بدن یک وجود موجود هستند. بر اثر این ترکیب است که حقیقتى به نام انسان شکل مىگیرد. روح بىبدن نمىتواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بىروح نمىتواند موجودیت خود را حفظ کند. از این رو مىگوییم ترکیب روح و بدن ترکیبى است که بدون آن نمىتوانند موجود باشند؛ بر اساس این ترکیب است که این دو موجود مىشوند و وجودى یگانه مىیابند. وچون انسان مرکب از وجود وماهیت است واز سوی هم روح وبدن باهم موجودی به نام انسان را بوجود آورده است پس روح مرکب از وجود وماهیت است . دیگر این که روح ممکن الوجود است وهر ممکن الوجود مرکب از دو چیز به نام ماهیت ووجود است پس از این لحاظ نیز روح مرکب از وجود وماهیت است. (1)
ب) در باره فراز دوم پرسش، یعنی وحدت تشکیکی وجود باید گفت:
در این باب جای بحث بسیار است؛ ولی باید اشاره شود که برخلاف آنچه در پرسش آمده آن گونه مثال ها برای تقریب مطلب به ذهن است و نه به آن صورتی که در پرسش مطرح شده است؛ لذا در تحلیل مسئله باید توجه داشت این وحدت عبارت است از این که حقیقت وجود واحد، صاحب مراتب است.
یک مرتبه از آن حقیقت، واجب است و مرتبه دیگر ممکن. این وحدت وجود در آرای اولیه صدر المتالهین شیرازی وجود دارد که مبتنی بر فهم اصالت وجود است.
در مواجهه با اشیای خارجی دو مفهوم به دست می آوریم :
یکی وجود و هستی که در میان همه موجودات مشترک است (اشتراک معنوی وجود).
دیگری چیستی و ماهیت که تنها به بخش خاصی از اشیا اختصاص دارد مانند انسان , آب و اسب و درخت.
از یک سو همه اشیا موجودند. از طرفی این اشیا اموری گوناگونند؛ یعنی ذهن ما دو حیثیت اشتراک وجود و هستی و تفاوت و اختلاف را تشخیص می دهد. در این جا این مساله مطرح می شود که کدام یک از این دو مفهوم ذهنی اصالت دارد و کدام یک اعتباری است.
چون بر اساس نظر فلسفی اشیای خارجی تنها یک واقعیت دارند. فقط یکی از دو مفهوم وجود و ماهیت در ازای آن واقعیت خارجی قرار می گیرند. مدعای حکمت متعالیه و صدر المتألهین آن است که وجود اصل است؛ یعنی واقعیت خارجی ما به ازای مفهوم وجود است و ماهیت تنها نمایانگر حدود و قالب های وجود عینی است که در ذهن منعکس می شود, (2)
آیا حقیقت وجود که طارد عدم و تشکیل دهنده خارج است، واحد است یا کثیر؟
اگر واحد است ، چگونه امر واحد (که از تمام جهات واحد است) منشا انتزاع ماهیات کثیر و گوناگون شده ، یعنی چرا ذهن ما انواع کثیر و افراد مختلف دریافت می کند؟
اگر کثیر است , وجود به چه نحو است و چرا تنها مفهوم واحد در ذهن ما دارد؟
در پاسخ , سه نظریه مطرح شده است که مجال برای طرح همه آن ها نیست وتفصیل آن را در منبع ذیل ملاحظه نماید.(3)
یک پاسخ،همین وحدت تشکیکی وجود است. ملا صدرا پس از طرح اصالت وجود به این بحث می پردازد که آیا وجود خارجی همانند مفهوم وجود امری واحد است یا وجودات متباینی در خارج داریم.
وی پس از اثبات این نکات که وجود خارجی نیز امر واحدی است، به چگونگی تحلیل این وحدت می پردازد.
به اعتقاد وی از آن جا که در خارج چیزی جز وجود محض نیست و ماهیت اعتباری است , وحدت موجودات را باید براساس وجود تفسیر کرد، نه بر اساس ماهیت .
از سوی دیگر, کثرت و تمایزات موجودات امری بدیهی و مشهود است ؛ بنابراین کثرت نیز نیازمند توجیه و تفسیر است .
به نظر ایشان چون ماهیت امری اعتباری است ، نمی توان کثرت خارجی را به کثرت ماهوی باز گرداند ؛ بلکه کثرت را نیز باید بر اساس وجود تفسیر کرد. به این ترتیب , وحدت و کثرت هر دو به وجود باز می گردند ؛یعنی وجود هم بیانگر وحدت موجود است و هم توجیه کننده کثرت آن ها.
اشتراک موجودات وجود است و امتیاز آن ها نیز وجود است، مانند مراتب اعداد که کثرت غیرمتناهی را تشکیل می دهند. امتیازشان از گونه اشتراک است . زیرا, اعداد اشتراک شان همان عددیت است و عدد یعنی مجموعه ای از وحدات.
پس هر عددی با عدد دیگر در این جهت شریک است که هر دو مجموعه ای از وحدت ها هستند . البته هر عددی از عدد دیگر متمایز است ،زیرا واضح است که عدد چهار غیر از عدد پنج , شش و هفت است. اما امتیاز هر عددی از عدد دیگر با اشتراک آن ها مغایر نیست؛ یعنی از دو سنخ و از دو جنس نیست، زیرا امتیاز هر عددی از عدد دیگر، به اضافه شدن واحد یا واحدهایی است؛ یعنی همان چیزی که مناط عددیت و مناط اشتراک اعداد است ،مناط اختلاف , کثرت و امتیاز آن ها واقع شده است یا مثلا" نور ضعیف و قوی در اصل حقیقت نوریت ،با هم شریکند . در عین حال نور قوی و نور ضعیف با هم فرق دارند و از یکدیگر متمایزند. این تمایز به شدت و ضعف است ،ولی شدت و ضعف نور خارج از حقیقت نور نیست ؛یعنی نه این است که نور در اثر اختلاط غیر نور به نور دارای شدت یا ضعف شده ؛ نور شدید مرکب است از نور و غیر نور ؛ نور ضعیف مرکب است از نور و غیر نور. پس اشتراک نور قوی و ضعیف همان خود نوریت است . امتیاز آن ها نیز تراکم و عدم تراکم نور است. تراکم نور امری خارج از نور نیست که با نور مختلط شده باشد. (4) موجودات نیز چنین هستنند؛ یعنی اشتراک شان همان وجود است و امتیازشان نیز باز وجود است .
این موضوع همان وحدت تشکیکی وجود است. (5)
از این رو صدق وجود بر واجب ،اولی و اشد است بر صدق وجود بر ممکن . هم واجب و هم ممکن هر دو اشتراک شان در وجود است و امتیازشان نیز وجود است، ولی صدق وجود بر علت العلل که واجب است، اولی و اقدم است بر صدق وجود بر ممکن که معلول است .
تفسیر دیگر از وحدت وجود که صدر المتالهین به تدریج آن را در جلدهای دیگر کتاب گرانسنگ خود اسفار بر می گزیند, (6) تحلیل خاص عرفا است که توسط ابن عربی و پیروانش تبیین شد. بر اساس این نظریه وجود از جمیع جهات بسیط و واحد است . کثرت طولی و عرضی در او راه ندارد. این حقیقت واحد ،خداست و غیر او وجود نیست، بلکه وجود نما است.
به عبارت دیگر کثرت ها نمود است، نه بود.
وجود خلق و کثرت در نمود است، نه هر چه آن نماید، عین بود است.
نظریه تجلی که در صدر تبیین کثرت های ظاهری و رابطه آن ها با حق تعالی است, همچنین تحلیل مراحل و مراتب تجلی ذات الهی , بر اساس همین نگرش است. (7)
بر اساس این دیدگاه نسبت کثرات به وجود خداوند، نسبت سایه به صاحب سایه و یا آیینه به صاحب تصویر است. همه عالم هستی سایه آن وجود واحد است و همه موجودات تجلی آن ذات یگانه.
این بدان معنا نیست که وجود کثرات و وجود ممکنات همان وجود خداست و یا خدا در این موجودات حلول کرده است . این ها ادعاهایی بی پایه بوده و به هیچ وجه در ذهن عرفای بزرگ اسلامی و حکیمان متاله نبوده و نیست و نخواهد بود. بنابر این تحلیل مسله وحودت وجود تشکیکی ملا صدرا این گونه است ونه آن طور که در پرسش اشاره شده است .
ج_با توجه به آنچه بیان شد روشن گردید که نه شمر ویزید خدایند ونه مخلوقات دیگر همه مخلوقات جلوه های از نور وجود خالق خود هستند که عین فقر و نیاز ووابستگی به حق اند . برای روشن شدن مسله
لازم است مفهوم وجود ربطی روشن شود تا معنای عین الربط بودن عالم و آدم نسبت به مبدأ هستی (حق تعالی) معلوم گردد.
موجود به دو قسم است:
موجودی که وجودش "فی نفسه میباشد و آن را اصطلاحاً وجود مستقل یا محمولی یا وجود نفسی میگویند.
دیگر موجودی است که وجودش "فی غیره" است و آن را وجود رابط مینامند.
مثلاً در قضیة "حسن ایستاده است" علاوه بر وجود حسن و وجود ایستادن، چیزی دیگر نیز وجود دارد و آن عبارت از چیزی میباشد که لفظ "است" بر آن دلالت میکند، که ربط ایستادن به حسن است. این ربط به گونهای است که متکی به دو طرف یعنی موضوع (حسن) و محمول (ایستاده) است. اگر آن دو طرف نباشد، وجود رابط به تنهایی تحقق پیدا نمیکند، بنابر این معلوم میشود وجود رابطی به وجودی اطلاق میشود که بدون وجود مستقل وجود ندارد.(8)
نیازمندی و وابستگی معلول به علت، ذاتی معلول است و لازمة این امر آن است که معلول عین نیاز و وابستگی به وجودعلت بوده، هیچگونه استقلالی از آن نداشته باشد. پیآمد و نتیجه مطلب یاد شده آن است که وجود معلول نسبت به علت رابط باشند، اگرچه وجودهای معلولی با نظر به خودشان و در مقایسه با یکدیگر جوهر یا عرض باشند.
به مقتضای فقر و نیاز ذاتی معلول به علت، وجود معلول نسبت به علتش یک وجود رابط است.
از طرف دیگر تمام موجودات خارجی، معلول مکرر هستند، پس همة آنها رابطهاند، زیرا در هستی تنها یک وجود مستقل یافت میشود، که واجب تعالی است . دیگر موجودات همه روابط، نسبت و اضافه هستند، زیرا همه معلول او هستند.
وجود معلول یک وجود رابط و غیر مستقل میباشد. شهید مطهری در این باره گفته است:
این که گفته شده همة وجودات وجود رابطاند و وجود مستقل فقط ذات باری تعالی است، مربوط به حقیقت وجود عینی و خارجی است . مراد از آن این است که هر معلول نسبت به علت هستی بخش خود (باری تعالی) وجود شیء است، و ایجاد شیء عین اضافه و نسبت و ارتباط است، زیرا هر معلول وجودش عین تعلق و وابستگی به علتش است، نه این که ذاتی دارد و تعلقی که تعلقش به علت غیر از ذاتش باشد، بلکه ذاتش عین تعلقش به علت است.(9)
بنابر این نه تنها وجود آدمیان بلکه وجود عالم و آدم (تمام غیر الله) وجودشان نسبت به حضرت حق تعالی، عین ربط، فقر، نیاز و وابستگی است. اگر لحظهای عنایت حق از آن سلب شود، از هستی ساقط میشوند.
وقتی آفتاب طلوع میکند، تمام نیم کره زمین روشن میشود. این روشنی با این که تحقق یافته و موجود است اما عین ربط و وابستگی به سپهر گردون است و هیچ استقلالی از خود ندارد. اگر لحظهای خورشید چهره در نقاب کند، دیگر روشنایی در عالم وجود ندارد.
وقتی منظرة زیبایی را در ذهن و قوة خیال خود میسازید و تصور میکنید، آن منظره چنان به توجه نفس شما وابسته است که اگر لحظهای توجه نفس از آن گرفته شود، آن منظرة زیبا محو و نابود میشود و دیگر وجود و تحقق در ذهن شما ندارد.
عالم و آدم نیز وجودشان نسبت به خداوند شبیه این مثال است، گرچه وابستگی جهان به حق تعالی فراتر از این مثالها است.
پینوشتها:
1. ر،ک : محمد امین صادقی، نتایج کلامی حکمت صدرا، نشر بوستان کتاب ،قم 1388 ش، ص216.
2. علامه طباطبایی , بدایه الحکمه , دفتر انتشارات اسلامی , قم , بی تا, ص 12 - 13؛ مصباح یزدی , آموزش فلسفه , تهران , سازمان تبلیغات اسلامی , چاپ اول , 136, ج اول , ص 306 - 308.
3. اصول فلسفه و روش رئالیزم , قم , دفتر انتشارات اسلامی , بی تا, ج 1 - 5, ص 387 - 390.
4. همان , قسمت پاورقی , ص 390 - 394.
5. اسفار, ج 1, ص 36.
6. همان, ج 2, ص 286 - 347.
7. سید جلال الدین آشتیانی شرح رساله المشاعر به تصحیح سید جلال الدین آشتیانی , تهران , امیر کبیر, 1376 ش , ص 35 - 41, و نیز : سید جلال الدین آشتیانی شرح مقدمه قیصری, قم , مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی , 1365 ش , ص 139 - 141؛ سید محمدحسین حسینی طهرانی مهر تابان , تهران , انتشارات باقر العلوم , بی تا, ص 121 - 148.
8. علی شیروانی، ترجمه و شرح نهایة الحکمة، انتشارات الزهرا، تهران 1377ش.ج 1، ص 110.
9. مطهری، مجموعه آثار،نشر صدرا، 1325ش. ج 10، ص 74.






