بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
در قرآن كريم گناهان «صغيره» و «كبيره» با الفاظ جداگانه‌اي به كار رفته‌اند؟ ممكن است نمونه‌هايي از گناهان صغيره را معرفي كنيد؛ چون ظاهرا گناهان كبيره به طور دقيق احصاء نشده‌اند.
متشكرم

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خداوند متعال در آیه 31 سوره نساء می فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً »؛ «اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى‏شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى‏پوشانيم و شما را در جايگاه خوبى وارد مى‏سازيم».
اين آيه به كسانى كه از گناهان كبيره پرهيز مى‏كنند، بشارت مى‏دهد كه خداوند گناهان صغيره آنان را مى‏بخشد و اين پاداشى است كه به اين گونه افراد داده شده است.
از تعبير «كبائر» و «سيئات» استفاده مى‏شود: گناهان بر دو دسته‏اند: دسته‏اى كه قرآن نام آنها را «كبيره» و دسته‏اى كه نام آنها را «سيئة» گذاشته است.
در آيه 32 سوره «نجم» به جاى «سيئة» تعبير به «لَمَمْ» آمده و فرموده:« الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ ...» «همانها كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى‏كنند، جز گناهان صغيره (كه گاه آلوده آن مى‏شوند)» و در آيه 49 سوره «كهف» در برابر كبيره، «صغيره» را ذكر فرموده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «لا يُغادِرُ صَغِيْرَةً وَ لا كَبِيْرَةً الَّا أَحْصاها» «اين نامه عمل، هيچ گناه‏كوچك و بزرگى را فروگذار نكرده، مگر اين كه به شماره در آورده است».
چنانکه در تفسیر نمونه آمده(1) از تعبيرات فوق، به روشنى ثابت مى‏شود که گناهان بر دو دسته مشخص تقسيم مى‏شوند كه گاهى از آن دو به «كبيره» و «صغيره»، گاهى «كبيره» و «سيئه» و گاهى «كبيره» و «لمم» تعبير مى‏شود.
اكنون بايد ديد ضابطه و معیار در تعيين صغيره و كبيره چيست؟
بعضى مى‏گويند: اين دو از امور نسبى هستند، يعنى به هنگام مقايسه كردن دو گناه با يكديگر آن يك كه اهميتش بيشتر است كبيره و آن كه كمتر است صغيره مى‏باشد، و بنابراين، هر گناهى نسبت به گناه بزرگ‏تر، صغيره، و نسبت به گناه كوچك‏تر، كبيره است.(2)
ولى روشن است: اين معنا به هيچ وجه با آيه فوق نمى‏سازد؛ زيرا آيه فوق اين دو دسته را از يكديگر جدا كرده، در برابر هم قرار داده است و پرهيز از يكى را موجب بخشودگى ديگرى مى‏شمارد .
ولى اگر به معناى لغوى «كبيره» بازگرديم، كبيره هر گناهى است كه از نظر اسلام بزرگ و پر اهميت است، و نشانه اهميت آن مى‏تواند اين باشد كه در قرآن مجيد، تنها به نهى از آن قناعت نشده، بلكه به دنبال آن تهديد به عذاب دوزخ گرديده است، مانند: قتل نفس، زنا، رباخوارى و امثال آنها، و لذا در روايات اهل بيت (عليهم السلام) مى‏خوانيم: «الْكَبائِرُ الَّتِى أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهَا النَّارَ»(3) «گناهان كبيره، گناهانى است كه خداوند مجازات آتش براى آنها مقرر داشته است».
مضمون اين حديث از امام باقر ، امام صادق و امام على بن موسى‏الرضا (عليهم السلام) نقل شده است.
در روايات اسلامى تعداد كبائر مختلف ذكر شده، در بعضى تعداد آنها هفت گناه (قتل نفس، عقوق والدين، رباخوارى، بازگشت به دارالكفر بعد از هجرت، نسبت زنا به زنان پاكدامن دادن، خوردن مال يتيم و فرار از جهاد). (4)
و در بعضى ديگر تعداد آن هفت گناه شمرده شده با اين تفاوت كه بجاى عقوق والدين «كلما اوجب اللَّه عليه النار» (آنچه خداوند دوزخ را براى آن واجب كرده) ذكر شده است. (5)
در بعضى ديگر تعداد آنها ده گناه، و در بعضى نوزده گناه، و در بعضى تعداد بسيار بيشترى ديده مى‏شود. (6)
اين تفاوت در شمارش تعداد كبائر به خاطر آن است كه همه گناهان كبيره نيز يكسان نيست، بلكه بعضى از اهميت بيشترى برخوردارند است، و به تعبير ديگر «اكبر الكبائر» است، بنابراين تضادى در ميان آنها وجود ندارد و بعضى از اين روايات به گناهان كبيره درجه اول، بعضى به گناهان كبيره درجه دوم و بعضى به همه گناهان كبيره اشاره مى‏كند.
بنا بر این گناهان صغیره گناهانی هستند که در زمره گناهان کبیره که وعده آتش جهنم درباره آنها داده شده نیستند؛ البته ناگفته نماند که در برخی از حالات گناه صغیره نیز به گناه کبیره تبدیل می شود مانند آنجایی که اصرار بر انجام گناه صغیره صورت بگیرد و یا آنجایی که به سبب سبک شمردن و تحقیر گناه، گناه صغیره انجام شود.
پی نوشت ها:
1. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏3، ص 453.
2. طبرسى، فضل بن حسن ، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش، ج‏3، ص 61.
3. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، تهران، دار الكتب الإسلامية‌، 1407 ه‍ ق‌، ج‏2، ص 276.
4. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت، سال 1409 هـ.ق، ج‏15، ص 318.
5. همان، ص 322.
6. برای مطالعه تفصیلی روایات ر.ک: همان، ص 318 (باب 46 از ابواب جهاد النفس).