خاصیت درمانی الله برمیگرده به مسلمانانی که به این کلمه اعتقاد قلبی دارند ، طبق مکانیک کوانتومی ، وحتی شفای کوانتومی (دیپاک چوپرا) هر وازه ی مقدسی مثل مسیح ، گاد ، الله ، یهوه ، و حتی کلمات خوب وامید بخش مثل : سپاسگزارم ، سلام ، درود و…در هر زبانی شفابخشه …

در مورد قبله و قطب نما ی چرخان ! چیزی نشنیدم ولی در مورد خم وراست شدن ، مثل اعمالی که یهودیان در کنار دیوار ندبه انجام میدهند (جلو عقب رفتن) و حتی سر تکان دادن دراویش و برخی عرفا به نظرم باعث افزایش ترشحات آندروفین و دوپامین در مغز می شه و خصوصا بخش قدامی هیپوتالاموس با این حرکات تحریک می شه و یک حالت عرفانی و روحانی برای فرد به وجود می آید …

تو خدا جواب منو بدهید ایا خدا همان تلقین است از نظر علمی توضیع بدهید من به کمک شما احتیاج دارم

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
وقتی عنوان خدا را به کار می بریم، از موجودی خیالی و ذهنی یاد نمی کنیم، بلکه خداوند را نام و عنوانی می دانیم برای برترین موجود عالم که خلقت همه موجودات به دست اوست. هیچ نقص و قصوری در ذات او راه ندارد. در نهایت کمال است، چنان که می توان او را "کامل مطلق" خواند .البته وجود چنین موجودی ثمرات و اثرات گوناگونی می تواند داشته باشد. ارتباط با او حتی توهم وجودش و توجه بیش از پیش با او و تداوم و تکرار نامش می تواند اثرات واقعی یا وهمی و روانی را به دنبال داشته باشد ، اما همه این امور با حقیقت اصلی وجود خداوند (که لازمه استدلالات عمیق و دقیق فلسفی در مورد ضرورت وجود چنین موجود برتری در راس هرم هستی است )تفاوت بسیار دارد .
گیرم همه باورهای خداباوران و آثار پیدا و پنهانی که از ارتباطات معنوی و دینی و عبادی در رابطه با خداوند برای خود تصور می کنند ، توهماتی کودکانه یا نتایجی طبیعی و پزشکی یا روانی باشد و در نهایت و با همه این باورها و نتایج و فوائد باز نتوان برای عالم خدایی را ثابت نمود ، اما مگر ضرورت وجود خداوند در نظر ادیان تنها به آثار و نتایج منحصر می شود ؟ مگر خداباوران صاحب اندیشه و فکر چون با ذکر نام خدا حال خوشی به دست می آوردند، به خدا معتقد شدند ؟
ماهیت گرایش به خداوند در حقیقت ریشه در ضرورت وجود موجودی برتر در نظام عالم دارد. بشر از هزاران سال پیش با این موضوع سر در گریبان بوده و در مورد چگونگی آن به تلاش های بی مثالی در حوزه فکر و اندیشه دست زده است . در نهایت به این جمع بندی رسیده که در عالم نمی توان جایگاهی برای یک موجود بی نهایت و کامل مطلق در نظر نگرفت . بدون وجود او ،وجود هر موجود دیگری بی معنا است .
اتفاقا بعدها با آمدن انبیا بشر دید که آنچه ادیان آسمانی از خداوند تصویر می کنند، همخوان بر همان موجود برتر کامل است . در نتیجه بسیاری از فلاسفه بزرگ در طول تاریخ یکتاپرست بوده و به ادیان آسمانی ایمان داشتند . بسیاری از مومنان به ادیان نیز در طول زمان بر تلاش های فکری اندیشمندان و فلاسفه عالم صحه گذارده اند .
البته انکار نمی کنیم که ممکن است برخی از رفتارهای سنتی دینی در باورمندی توده جامعه به برخی از باورهای اعتقادی موثر باشد ، اما جایگاه خداوند در مجموعه فکر بشری و آنچه تحت عنوان خداوند در عالم تصور می شود، ارتباطی با امور روانی یا پزشکی ندارد . نمی توان از اثبات و یا انکار یکی به اثبات و انکار دیگری پرداخت ، مثلا دیده نمی شود که اگر فردی بعد از سال ها درخواست شفای بیماری خود از خداوند و نرسیدن به مقصود، اصل وجود خدا را انکار کند ، بلکه حداکثر از حکمت نتیجه نگرفتن می پرسد ،نه از تردید در اصل وجود خدا .