من باخیلی سوال مواجم اونقدرکه الان شدن شک وتردیدکم کم بیخیال!من اصلاخداحس نمیکنم حتی باحضورقلب درنماز
خیلی حس پوچی میکنم فکرمیکنم همه چی خواب,دروغ
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
قبل از اینکه سؤال شما تبدیل به شک و تردید شود، دنبال جواب آن ها باشید می توانید از این مرکز یا مراکز دینی دیگر سؤالات خود را بپرسید تا به مشکل بر نخورید.
بايد توجه كنيم كه ما اگر خدا را نمي بينيم بدانيم كه خدا ما را مي بيند،
شخصي از پيامبر پرسيد:
«يَا رَسُولَ اللَّهِ حَدِّثْنِي مَا الْإِحْسَانُ قَالَ الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَل لِلَّهِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك؛ (1)يا رسول اللَّه به من بگو از احسان؟ فرمود: كه براى خدا چنان كار كنى كه گويا او را مىبينى، و اگر نبينى ،او تو را مي بيند».
قرآن مي فرمايد:
«هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم؛ (2) هر جا كه باشيد، خدا همراه شماست».
در آیۀ دیگر می فرماید:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد؛ (3)ما آدمى را آفريدهايم و از وسوسههاى نفس او آگاه هستيم، زيرا از رگ گردنش (رگ دل) به او نزديكتريم».
پس بايد ايمان و اعتقاد به خدا داشت و نيازي نيست كه خدا را حس كنيم؛ چون خدا حس كردني نيست، اما اگر خوب بنگريم و مقداري فكر كنيم مي بينيم خدا به ما خيلي نزديك است طوري كه ممكن است فكر كنيم نكنه خدا در دل ما پنهان است؟!
یار نزدیک تر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم
اگر مقداري به آسمان و زمين و موجودات اطراف بنگريد مي يابيد كه اينها خود بخود بوجود نيامده اند و حتماً بوجود آورنده اي دارند.
در حالات خود تفكر كنيد ببينيد خودتان چه هستيد؟چه كسي هستيد؟اگر خودتان را بشناسيد خدا راهم شناخته ايد زيرا در حديث آمده:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ (2) هر کس خود را بشناسد، خدا را شناخته است». علما فرمودند:خودشناسى بهترين راه براى خدا شناسى است. (4)
قرآن می فرماید:«وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون؛ (5) و در خود شما ،پس مگر نمىبينيد».
اگر به نداهاي دروني و صداي فطرت خود ،كه شما را به سوي كمال مي خواند توجه کنید،كم كم خدا را با تمام وجود احساس خواهيد كرد.
اگر به تفكر بنشيني خواهي ديد كه:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.
اگر اين افكار (حس پوچی) سراغت آمد ابتدا به آن ها توجه نكن و فكرت را منصرف كن و در جواب بگو اگر همه چيز خواب و خيال و دروغ است آيا خود من هم دروغم و نيستم ؟ اين افكار هم ،دروغ و خواب و خيال است يا نه واقعيت دارد؟
اگر من واقعيت دارم پس بايد خدا هم باشد زيرا من كه قبلا نبودم حتماً كسي مرا بوجود آورد حال او كيست؟
سعی کنید به خودتان سخت نگیرید و آرام باشید و با مسائل پیرامون خود و سوالات خود عاقلانه برخورد نمائید و بگرید راه حل و جواب برای آنها پیدا کنید.
اگر مشکلی داشتید برایمان بنویسید در خدمتتان هستیم.
موفق باشید
پي نوشت ها:
1. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 56، ص 216، اسلاميه، تهران، مکرر.
2. حدید (57) آیه 4.
3. ق (50) آیه 16.
4. عبد الواحد تميمى آمدى،تصنيف غرر الحكم و درر الكلم،ص232، دفتر تبليغات اسلامی، قم.
5. ذاريات (51) آيه 21.






