بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
در ماجراي ليلة المبيت، آيا حضرت امير سلام الله عليه و از ايشان بالاتر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از سالم ماندن حضرت آگاهي داشتند؟
اگر بلي؛ در اين صورت چگونه اقدام حضرت تا اين حد درخور ستايش است؟ و اساسا اگر خود حضرت امير سلام الله عليه به اين امر آگاهي داشتند، به نظرم ارزش علم حضرت از فداكاري‌شان بالاتر است.
اگر نه؛ چطور مي‌توانيم علم حضرت رسول و حضرت امير سلام الله عليهما و آلهما را تا اين حد محدود بدانيم؟ در صورتي كه معتقديم حضرت سيدالشهداء سلام الله عليه از انجام نهضت خود آگاهي داشتند يا حتي بسياري از علما و عرفا و شهدا از سرانجام خود مطلع بودند. اساسا آيا ممكن است حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم حوادث پس از خود و نقش حضرت اميرالمؤمنين را در آن‌ها بدانند؛ اما، احتمال بدهند كه حضرت امير سلام الله عليه در اين ماجرا شهيد مي‌شوند؟
متشكرم

پرسشگر گرامی باسلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
ريشه اين پرسش سخنى از احمد بن عبد الحليم حرانى (ابن تيميه‏) است كه ما از كتاب فروغ ابديت آيه الله سبحاني گزارش مي كنيم .
ابن تيميه مى‏گويد:
خوابيدن على در بستر پيامبر فضيلت نيست، زيرا على از دو طريق فهميده بود كه آن شب آسيبى به وى نخواهد رسيد:
الف) از گفتار خود پيامبر كه صادق و مصدق است، آن‏جا كه در همان شب به او فرمود: «در بستر من بخواب و آسيبى به تو نخواهد رسيد».
ب) پيامبر امانات و اداى قرض‏ها را بر عهده وى گذاشت و طبعا مى‏دانست كه جانشين او كشته نمى‏شود و گرنه اين تكليف را متوجه ديگران مى‏كرد و خود على از توصيه فهميد كه در اين صحنه گزندى نخواهد ديد و با انجام وظايفى كه رسول خدا معين كرده است، موفق خواهد گرديد.
پاسخ: پيش از آن‏كه به طور تفصيل به پاسخ هر دو سخن بپردازيم؛ اجمالا بايد گفت:
ابن تيميه، با انكار فضيلتى، فضيلت بالاترى را ثابت كرده است، (همان گونه كه شما به آن اشاره داشتيد )زيرا يا ايمان على به صدق گفتار پيامبر ايمانى عادى بود، يا اين‏كه او به گفتار وى ايمانى قوى و فوق العاده داشت و كليه گفتارهاى پيامبر در نظرش در پرتو ايمان قوى مانند روز روشن بوده است.
بنا به فرض اول، هرگز على علم به بقاى سلامتى خود نداشته است، زيرا هرگز براى چنين طبقه‏اى (و على مسلما از آن طبقه نبوده است) از گفتار پيامبر، علم قطعى پيدا نمى‏شود و اگر به ظاهر بپذيرند، در خاطر تشويش خواهند داشت. و اگر در لحظه‏هاى خطر در جاى گاه آن‏ها بخوابند، تشويش و اضطراب و احتمالات زيادى جوانب قلب آنان را فرا مى‏گيرد و هر دم هيولاى مرگ در نظرشان مجسم مى‏شود.
بنابراين فرض، على با احتمال كشته شدن دست به چنين كارى زده است، نه با علم به سلامتى.
بنا به فرض دوم فضيلت بالاترى براى على اثبات كرده است، زيرا اگر ايمان مرد به پايه‏اى برسد كه آن‏ چه را از پيامبرى بشنود، با روز روشن فرقى نداشته باشد، هيچ چيز با فضيلت چنين ايمانى برابرى نمى‏كند. نتيجه آن اين است كه هنگامى كه پيامبر به او بگويد: در بستر من بخواب و در حمله تروريست‏ها آسيبى نخواهى ديد، با كمال ثبات قلب مى‏رود و در بسترش مى‏آرمد و يك سر سوزن احتمال خطر در دلش راه پيدا نمى‏كند و اگر نظر ابن تيميه از گفتار خود- كه على عليه السّلام از سلامت خود آگاه بود، زيرا صادق مصدق بدو گفته بود؛- اثبات عالى‏ترين درجه ايمان باشد، بايد بداند كه بدون توجه، بزرگ‏ترين فضيلت را براى على ثابت كرده است.
پاسخ تفصيلى: درباره دليل اول بايد گفت كه جمله: «آسيبى به تو نخواهد رسيد» برخى از استوانه‏هاى فن تاريخ كه از هر نظر اصالت و سابقه دارند، آن را نقل نكرده‏اند.
آرى، ابن اثير، «2» (م 630) و طبرى «3» (م 310)، جمله مزبور را نقل كرده و گويا مدرك آن‏ها، سيره ابن هشام است «4» كه مطلب را به همان صورت نقل كرده است. خصوصا كه عبارت‏هاى اين دو مورخ با ابن هشام در اين مورد كاملا يكى است.
علاوه بر اين تا آن‏جا كه ما اطلاع داريم، جريان مزبور به آن صورت، در نوشته‏هاى دانشمندان شيعه نيست.
شيخ شيعه، محمد بن حسن طوسى (م 460) در امالى خود جريان هجرت را به طور گسترده‏تر نقل كرده و جمله مزبور را با مختصر تغييرى آورده است. اما صورت جريان با آن ‏چه در كتاب‏هاى اهل تسنن است فرق دارد، زيرا او صريحا نقل مى‏كند كه پس از سپرى شدن شب هجرت، در دو شب بعد، على همراه «هند بن ابى هاله» فرزند خديجه و ربيب پيامبر در نيمه‏هاى شب به محضر رسول خدا شرف ياب شدند. در يكى از آن شب‏ها پيامبر به على فرمود: «إنّهم لن يصلوا من الآن إليك يا علي بأمر تكرهه.»
اين جمله تقريبا همان جمله‏اى است كه ابن هشام و طبرى و ابن اثير نقل كرده‏اند، ولى بنا به نقل مرحوم شيخ طوسى، رسول گرامى چنين اطمينان خاطر را در شب دوم يا سوم به او داده است، نه شب اول. گذشته از همه اين‏ها، كلام خود على عليه السّلام بهترين گواه ما است.
على عليه السّلام آشكارا اين عمل را يك نوع فداكارى و جانبازى در طريق حقيقت شمرده است. چنان‏كه در اشعارى كه نقل مى‏گردد، اين حقيقت منعكس است. اين اشعار در الفصول المهمه و غيره وارد شده است.
خلاصه معناى اشعار اين است:
من با جانم، بهترين كسى را كه به روى زمين قدم گذاشته، نيكوترين مردى كه خانه خدا و حجر اسماعيل را طواف كرده است، حفظ كردم. آن شخص عالى قدر محمد بن عبد اللّه است و من هنگامى دست به اين امر زدم كه كافران بر ضد وى نقشه مى‏كشيدند.
در اين موقع خداى بزرگ او را از مكر آن‏ها حفظ كرد، من در بستر وى شب را به صبح آورده و در انتظار دشمن بودم و خود را آماده مرگ و اسارت كرده بودم.
با اين جمله‏هاى رسا و تعبيرهاى صريح، هرگز جا ندارد به گفته ابن هشام- كه قراين زيادى بر اشتباه او هست- اعتماد كنيم و احتمال قوى مى‏رود كه منشأ اين اشتباه، اين باشد كه وى سيره «ابن اسحاق» را تلخيص كرده است.
از آن‏جا كه نظر وى اين بوده كه مطالب را فشرده نقل كند، تنها به نقل اصل جمله اكتفا كرده و چون ظرف گفتن اين جمله كه همان شب دوم يا سوم بوده، در نظرش اهميت نداشته است؛ از اين رو، از نقل آن صرف نظر نموده و مطلب را به گونه‏اى ادا كرده كه گويا تمام اين جريان‏ها در همان شب هجرت اتفاق افتاده است.
مؤيد ديگر، حديث معروفى است كه بسيارى از دانشمندان سنى و شيعه نقل كرده‏اند كه در آن شب، خداوند به جبرئيل و ميكائيل خطاب كرد كه اگر من براى يكى از شما مرگ و براى ديگرى زندگى را مقدر سازم؛ كدام يك حاضريد، مرگ را بپذيريد و زندگى را به ديگرى واگذار كنيد؟ هيچ كدام تن به اين كار ندادند. در اين هنگام فرمود: اكنون على مرگ را براى خود خريده و جان خود را فداى زندگى پيامبر كرده است. سپس دستور داد كه بر روى زمين فرود آيند و حراست و حفاظت على را به عهده بگيرند. (1)
پي نوشت :
1. آيت الله جعفر سبحانى‏، فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم( ص)،ناشر: بوستان كتاب‏،مكان نشر: قم‏،سال چاپ: 1385 ش‏،نوبت چاپ: بيست و يكم‏، ص414.