با سلام
جوانی را از اطرافیان می شناسم که با این که در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ولی مدتی پس از ورود به دانشگاه منکر دین و مسلمان بودنش شد.
دلیل این بی ایمانی را نیز این چنین بیان می کرد که از نماز و روزه بدم می آید پس اسلام را نیز قبول ندارم. خدا نیز وجود ندارد و وقتی از توجیه عدم وجود خدا بر نمی آمد می گفت:" شاید خدا باشد ولی به احتمال بیشتر نیست." خودش اعتراف می کرد که من از نظر شما نجس هستم و آخرین جمله ای که از او در این مورد شنیده ام این بود که در اعتراض به مخالفت اطرافیان با بر گزاری مراسم ازدواج به صورت مختلط گفت :" آتش جهنم را خودتان برای خودتان ساخته اید. من تا بحال به عقاید شما با وجود عدم اعتقاد احترام گذاشته ام ولی شما این آتش را بهانه کرده اید که به خواسته من توجه نکنید. من هم اگر بخواهم می توانم از این آتش ها برای خودم بسازم."
عده ای از اطرافیان مذهبی این جوان اعتقاد دارند که باید به او محبت کرد و دعا کنیم تا به دین برگردد. عده ای می گویند باید او را به خانه خود دعوت کنیم و رفت و آمد داشته باشیم تا ما را ببیند و به خود بیاید. عده ای نیز می گویند نباید با چنین فردی رفت و آمد داشت تا تنبیه شود و متوجه اشتباهش بشود.
پدرش هم می گوید: تابحال جلوی من انکار نکرده چون به او اجازه نداده ام در خانه من دین را انکار کند. شما هم اگر چیزی شنیده اید به من نگویید.
واقعاً رفتار درست در ارتباط با اینگونه افراد چیست؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
چگونگی رویارویی با چنین افرادی کاملا به ریشه یابی مشکل بستگی دارد. نمی توان یک رویکرد یکجانبه و یا مشخص را بدون در نظر گرفتن علت و سبب و زمینه های به وجود آمدن آن بیان نمود . همچنین اطلاعات موجود در کلام شما در مورد وضعیت این فرد در گذشته ، شیوه تربیتی خانواده او و حتی نوع گرایشات مذهبی و شیوه ابراز آن ، نحوه برخورد اطرافیان با او در دوران نوجوانی و ... برای تشخیص مشکل اصلی و شیوه مواجه شدن مناسب و فعال و تاثیرگذار بر او کافی نمی باشد حتی به جنسیت او اشاره صریح نکردید. در عین حال در طی نکات بعدی چند احتمال رایج بررسی می شود و سپس پیشنهادات متناسب با آن ارائه می گردد:
1.رایج ترین موارد که در جوانان منجر به پشت کردن و انکار بسیاری از اعتقادات دینی می شود ،این است که معمولا در دوران نوجوانی ،فرد با اعتقادات دینی به صورت کاملا تقلیدی و بدون فکر و تلاش مواجه می شود .خانواده و اطرافیان همه باورهای خود را به صورت مسلم تلقی نموده و به فرزندان خویش بدون اندیشه و بدون توجیه و دلیل مناسب منتقل می نمایند . فرد در این خانواده با اعتقاداتی کاملا تقلیدی و به تبع دیگران رشد می کند .در اولین مواجهه با عالم آزادی اندیشه و شنیدن دلائل و اعتقادات مخالف و انتقادات جدی به افکار و عقائد خانوادگی او دچار تزلزل شده و در تمام باورهای گذشته دچار تردید می شود . تا این جا خطر جدی نیست و روندی طبیعی است، لکن اطرافیان( که دلیل عملی و عقلی مناسبی برای اعتقادات دینی خود نداشته اند و خود نیز به صورت کاملا تقلیدی از گذشتگان خود یاد گرفته اند) به جای مواجهه فعال علمی و توصیه خود و دیگران به مطالعه و یا حتی مراجعه به عالمان دینی و کارشناسان دین شناس، به مقابله رفتاری و صرفا انکار فرد می پردازند . به صورت طبیعی فرد را در موضع تقابل و لجاجت قرار می دهند .در چنین اوضاعی حتی اگر فرد در شبهات دینی مردد باشد، به ناچار در موضع اطمینان و دفاع از حیثیت خود دفاع می کند ،نه از عقائد باطلش .طبیعی است که در چنین فضائی جائی برای شبهه زدائی باقی نمی ماند .در این صورت بهترین راه جهت اصلاح او ،باور این مطلب و فهماندن آن به سایر اطرافیان می باشد که هیچ گاه افراد به صرف داشتن شبهه و تردید در معارف دین و حتی در مورد اصل وجود خداوند، کافر و نجس محسوب نمی شوند . نباید از آن ها دوری نمود ،بلکه لازم است با احترام و جلب اعتماد و پرهیز از مواضع تند و انکار ، تردید و شک و حتی باورهای غلط را روندی طبیعی در مسیر کشف حقیقت تلقی نمائیم و تلقی خود را منتقل نمائیم . اگر خودمان اهل علم و مطالعه و استدلال نیستیم ،سعی کنیم فرد را به کارشناس دین شناس ارتباط دهیم و زمینه اصلاح او را فراهم نمائیم.
2.گاهی مواقع در اثر کج سلیقگی والدین در نحوه تربیت دینی فرزندان و آموزش عبادات نظیر نماز و روزه و ... بدون زمینه سازی مناسب از طریق تشویق و ترغیب از دوران کودکی ، فرد را در سنین کودکی رها می کنند . یک باره در نوجوانی او را مجبور به انجام نماز و روزه و ... سایر تکالیف الهی می کنند . تنفر قلبی نسبت به نماز و ... در او ایجاد می شود .فرد برای فرار از اصل نماز و عباداتی نظیر آن به جهت تنفری که دارد ،در یک فرایند روحی و روانی قداست زدائی می کند . در مراتب اولیه منکر اصل نماز و بعد قیامت و در نهایت منکر اصل خدا می شود . این اهمیت دقت در تربیت دینی را می رساند که تا کجا اثر گذار است .
3.در برخی مواقع در کنار نکته اول، کوتاهی اطرافیان در توجه نمودن به فرد و توانائی ها و یا استعدادهای او و برجسته کردن نواقص و اشکالات او حتی گاهی ایجاد نوعی عقده حقارت مخفی در او باعث می شود که فرد ناخواسته جهت جلب توجه اطرافیان از مبارزه منفی استفاده نماید . در زمان مواجه شدن با اعتقادات و باورهای جدید که بر خلاف باورهای رایج خانوادگی او می باشد، پذیرش و ابراز آن را راهی قرار می دهد جهت جلب توجه ویژه دیگران . هر چه دیگران با او مخالفت و یا مقابله بیش تری می کنند، لذت بیش تری می برد.
در چنین شرایطی بهترین راه حل در برخورد و مواجه با او توجه غیر مستقیم از طریق فردی مناسب و مورد اعتماد فرد مورد نظر می باشد. در جمع های خانوادگی و دست جمعی اگر بنا باشد به او توجهی صورت گیرد،باید از طریق برجسته کردن نقاط قوت او مثل قبولی در دانشگاه و یا معدل بالا و ... و یا حتی از توانائی های فردی ،مثل آشپزی خوب و صدای دلنشین و ... بهره برد . اصلا مسائل اعتقادی را در جمع نباید مطرح نمود . در صورت مطرح شدن فضا از وارد شدن جدی پرهیز گردد . از طرف دیگر سعی شود با توجه به نکته گذشته غیر مستقیم زمینه ارتباط فرد با فردی دین شناس فراهم گردد.
4. نسبت افراد با فرد مورد نظر نیز در اتخاذ موضع مناسب نباید نادیده گرفته شود .اگر فرد هنوز در فضای خانواده و در مقابل والدین خود ، چنین افکاری را ابراز نمی کند، نباید او را نزد آن ها مجبور به موضع گیری کنید ،بلکه با شناسائی نقاط ضعف والدین در برخورد و نحوه توجیه تکالیف و وظائف دینی، مثل پرهیز از اختلاط زن و مرد در مجالس و عواقب آن و راهنمائی آن ها در شیوه صحیح بیان آن به فرزند خود ، راه ایجاد ارتباط صمیمی تر والدین و تاثیر گذاری آن ها بر او را فراهم نمائید.






