بسم الله الرحمن الرحيم
علامه مجلسي رحمه الله در آغاز جلد 53 تتمه كتاب الغيبه در اولين حديث از امام صادق عليه السلام چنين نقل مي كنند :
يا مفضل كل بيعه قبل ظهور القائم فبيعته كفر و نفاق و خديعه لعن الله المبايع لها و المبايع له
بر اين اساس چگونه جايز است در عصر غيبت به عنوان حكومت با فقيه بيعت شود ؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی و مذهبی
اولاً: آنچه در عصر غیبت مطرح و متداول است، به عنوان بیعیت به مفهوم دقیق کلمه، نظیر آنچه در باب بیعیت به امام معصوم مطرح است، نمی باشد؛ بلکه از باب اطاعت از فقیه جامع شرایط در عرصه های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی و مانند آن است که این کار نه تنها با آموزه های دینی منافات ندارد؛ بلکه بر اساس روایات جزء تکالیف شرعی مؤمنان در عصر غیبت است که دلایل عقلی و نقلی متعددی بر این مسئله وجود دارد؛ از جمله در روایات به صراحت به آن دستور داده است؛ مثلاً امام فرموده:
«و امَا الْحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها الى رُواةِ احادیثِنا فَانَّهُم حُجَّتى عَلَیْکُم و انَا حُجَّةاللَّهِ عَلَیْهِم؛ (1)
در پیشامدهایى که رخ مى‏دهد، به راویان احادیث ما (فقها) مراجعه کنید که آن ها حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر ایشان».
در روایتی که مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج از امام حسن عسکری - علیه السلام - نقل می کند، با صراحت پیروی از فقها را برای مردم بیان می کند.
«فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ؛ (2)
اگر فقیهی خویشتن دار از گناه باشد، حافظ دین و مخالف هواهای نفسانی باشد و امر خدا را اطاعت کند، پس بر عوام است که (در مسائل دین) از او پیروی نمایند».
این روایات، مسئله اطاعت از ولی فقیه را که مجتهد جامع شرایط است، با صراحت بیان کرده است. با این روایات، هیچ شبهه ای در مسئله باقی نمی ماند. اگر در مورد خاصی بین روایات مختلف کسی نتوانست جمع کند و منظور اصلی از روایات را نفهمد، باید به متخصصان فن رجوع کند.
ثانیاً: گاهی در روایات اسلامی در موضوعات مختلف به روایاتی برخورد می کنیم که نه تنها ظاهر آن ها با روایات دیگر در تضاد است، بلکه اگر بخواهیم طبق ظاهر و آن هم به صورت مطلق حکم کنیم، با آیات قرآن نیز مخالف و در تضاد هستند.
در مورد قیام و تشکیل حکومت و اطاعت از ولی فقیه نیز روایات دو دسته اند؛ از جمله، روایاتی است که ظاهرشان از قیام و تشکیل حکومت نهی می کند که با ظاهر آیات و روایات بسیار دیگری در تضادند؛ زیرا هم در روایات دینی از برپایی عدالت و رفع ظلم و ستم سخن گفته و برآن تأکید شده و هم در آیات الهی بر امر به معروف، قیام در مقابل طاغوت، اجرای احکام الهی و ... تأکید و دستور داده شده است.
اجرای بسیاری از احکام الهی نیاز به برپایی حکومت عدل و اسلامی دارد. لزوم تشکیل حکومت اسلامی، امری مهم و آشکار است؛ زیرا که بخش عظیمی از قوانین اسلامی، برنامه هایی سیاسی اجتماعی است که جز در سایه تشکیلات و حکومت قابل اجرا نیست؛ چون این احکام دائمی است و در زمان غیبت هم لازم الاجرا است. هر گاه تشکیل حکومت امکان داشته باشد، به عنوان مقدمه اجرای احکام الهی، واجب است به آن اقدام گردد. (3)
بر اساس این قاعده کلی که روایات مخالف با آیات را باید به کنار نهاد، آن دسته از روایات نیز باید کنار نهاده شوند.
اما حدیث شناسان و عالمان دین غالباً در چنین مواردی آن روایات را کنار نمی گذارند؛ به خصوص آن که روایات متعدد و متکثر در آن زمینه باشد؛ بلکه سعی می کنند مقصود دقیق روایات را درک کرده و مصادیق آن را بشناساند.
بنابراین، آنچه در روایات به عنوان نهی از قیام پیش از قیام حضرت مهدی (عج) آمده، معنا و مفهوم خاصی دارد که نیاز به تحقیق جامع دارد. روشن است که احادیث در هر موضوعی، هم از حیث سند و راویان باید مورد بررسی قرار گیرند و هم از جهت محتوا و مضمون. در بحث قیام پیش از ظهور نیز چنین است. برخی از روایات این بخش غیر قابل اعتمادند. آن ها که معتبرند، هنگامی با دقت مورد بررسی قرار می گیرند، تنها قیام هایی را مردود می شمارد که رهبر آن مدعی مهدویت باشد و به عنوان قائم آل محمد (ص) قیام کند. (4)
ممکن است منظور قیام هایی باشند که هدف غیر الهی داشته باشد یا بدون تهیه مقدمات و اسباب لازم و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب اقدام شود. اما اگر رهبر قیام، نه به عنوان مهدویت و نه به منظور تأسیس حکومتی در برابر حاکمیت الله، بلکه به منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استکبار و به قصد تأسیس حکومت اسلامی و اجرای کامل قوانین آسمانی قیام کرد و مقدمات نهضت را نیز پیش بینی نمود و مردم را به یاری طلبید، این اقدام او مطابق با آیات قرآن، و نیز همسو با بسیاری از روایات دینی است.
روایات مذکور چنین نهضت و انقلابی را مردود نمی شمارد. پرچم چنین نهضتی را پرچم طاغوت نمی شمارد. تأسیس چنین حکومتی به منظور حاکمیت الله و در مسیر حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) و زمینه ساز آن می باشد. بنابراین، احادیث مذکور مخالف چنین قیام و نهضتی نخواهد بود. (5)
احادیث مخالف قیام، در اوضاعی صادر شده است که عده ای از علویان و یا حتی از عباسیان، برای مقابله با حکومت اموی و با استفاده از جهل مردم، خود را به عنوان مهدی موعود که پیامبر (ص) وعده ظهور او را بشارت داده بود، قلمداد می کردند. از مردم برای خود به عنوان مهدی منتظر بیعت می گرفتند. در چنین وضعی، ائمه (ع) با موضع گیری به جا جلوی سوء استفاده آنان را گرفتند.
این روایت، دلیل بر این است که از نظر ائمه، هر قیامی محکوم نبوده است؛ بلکه امام (ع) برای شرکت در قیامی که برای امر به معروف و نهی از منکر باشد، اعلام همکاری نموده است. این گونه قیام و انقلاب را امضا نموده و مشروع اعلام کرده است.
غالب روایات نهی از قیام که برخی به آن استناد نموده اند، از این نوع روایات و در چنین فضایی صادر شده است. منع از قیام، مشروط و ناظر به افراد خاص است، نه مطلق.
بنابراین، روایات نهی، مربوط به جریانات ویژه ای است. در دوره غیبت مانند دوره حضور، وظیفه داریم امر به معروف و نهی از منکر نموده و در راه حاكميت الله تلاش كنيم.
با توجه به این دو تحلیل، معلوم می شود آن رو ایت که در پرسش آمده که فارغ از آن که به لحاظ سند جای تأمل و دقت بیش تر دارد، با روایات دیگر در تعارض است؛ چه این که ممکن است ناظر به شرایط خاصی باشد که بدان اشاره شد.
پی نوشت ها:
1. شيخ صدوق‏، كمال الدين و تمام النعمة، ناشر اسلاميه‏، چاپ تهران‏، چاپ 1395 ق‏، نوبت دوم، ج ‏2، ص 485؛ سید محسن حکیم، مستمسک العروه الوثقی، نشر مطبعه الادب، 1391 ق، نجف، ج 9، ص 591 تا 607.
2. حر عاملی، وسائل ‏الشیعة، نشر دار الحیا التراث العربی، بیروت، 1412 ق، ج 27، ص 131، باب 10.
3. امام خميني، سيد روح الله، ولايت فقيه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)، تهران، 1388ش، ص 26.
4. طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب. انتشارات زائر، قم، 1387ش، ص 138.
5. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، انتشارات شفق، قم، 1378ش، ص ۲۸۴.