یک نفر شبهاتی در موضوع تناقضات و اشتباههای علمی و غیر علمی قرآن مطرح می کرد و بدین بهانه پیامبر (ص) را تکذیب. اگر کمک کنید ممنون میشم:
1- سجده/5 می گوید روز نزد خدا 1000 سال است ولی معارج/4 می گوید 50000 سال
2- نازعات/28 می گوید اول آسمان خلق شد بعدا زمین ولی بقره/29 و فصلت/9 می گوید اول زمین بعدا آسمان
3- فصلت/9 می گوید خلقت جهان 8 روز (6 روز زمین و 2 روز آسمان) طول کشید ولی اعراف/54 می گوید 6 روز
4- اعراف/120 می گوید جادوگران به موسی ایمان آوردند ولی یونس/83 می گوید ایمان نیاوردند
5- نقش کوه در جلوگیری از زلزله که بر خلاف یافته های علمی است
6- وجود هفت آسمان که علم امروز می گوید نه

پرسش 1:
شبهه
شرح : يک نفر شبهاتي در موضوع تناقضات و اشتباههاي علمي و غير علمي قرآن مطرح مي کرد و بدين بهانه پيامبر (ص) را تکذيب. اگر کمک کنيد ممنون ميشم:
1- سجده/5 مي گويد روز نزد خدا 1000 سال است ولي معارج/4 مي گويد 50000 سال

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
ابتدا لازم است به عنوان مقدمه بگوييم که چنانكه در تفسير نمونه در ذيل تفسير آيه 82 سوره نساء آمده عدم اختلاف و تضاد بين آيات قرآن سند زنده اي بر اعجاز قرآن كريم است و يكى از دلائل حقانيت قرآن و اينكه از طرف خدا نازل شده اين است كه در سراسر آن تضاد و اختلاف نيست.
براى روشن شدن اين حقيقت بايد بگوييم كه روحيات هر انسانى دائما در حال تغيير است و همانطور كه از بُعد جسمي، انسان به مرور زمان تغيير و تكامل مي يابد روحيات و افكار انسان هم به مروز زمان تعيير و تكامل مي يابد و با گذشت روز و ماه و سال، زبان و فكر و سخنان انسانها دگرگون مي گردد، اگر با دقت نگاه كنيم هرگز نوشته‏هاى يك نويسنده يكسان نيست و حتي آغاز و انجام يك كتاب نيز تفاوت دارد، مخصوصا اگر كسى در كوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد حوادثى كه پايه يك انقلاب فكرى و اجتماعى و عقيده‏اى همه جانبه را پى‏ريزى كند او هر قدر بخواهد سخنان خود را يكسان و يك نواخت تحويل دهد قادر نيست، بخصوص اگر او درس نخوانده و پرورش يافته يك محيط كاملا عقب افتاده‏اى باشد.
اما قرآن كه در مدت 23 سال بر طبق احتياجات و نيازمندي هاى تربيتى مردم و در شرائط كاملا مختلفي نازل شده، كتابى است كه درباره موضوعات كاملا متنوع سخن مى‏گويد و مانند كتاب هاى معمولى كه تنها يك بحث اجتماعى يا سياسى يا فلسفى يا حقوقى يا تاريخى را تعقيب مى‏كند نيست، بلكه گاهى درباره توحيد و اسرار آفرينش، و زمانى درباره احكام و قوانين و آداب و سنن، وقت ديگر درباره امت هاى پيشين و سرگذشت تكان دهنده آنان، و زمانى درباره مواعظ و نصايح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن مى‏گويد.
چنين كتاب با اين مشخصات عادتا ممكن نيست خالى از تضاد و تناقض و مختلف گويى زياد باشد، اما با تمام اين جهات مي بينيم همه آيات قرآن هماهنگ و خالى از هر گونه تضاد و اختلاف و ناموزونى است لذا بخوبى مى‏توانيم حدس بزنيم كه اين كتاب زائيده افكار انسان ها نيست؛ بلكه از ناحيه خداوند است چنان كه خود قرآن اين حقيقت را در آيه مذكور بيان كرده است‏.(1)
اما نکته اي که لازم به ذکر است اين است كه ممكن است كسي بگويد من آيات قرآن را خواندم و تناقضات زيادي در آن يافتم!
در پاسخ به اين شخص بايد بگوييم كه تناقضاتي كه ايشان يافته به دليل سوء برداشت خود وي بوده نه اينكه آيات الهي با يك ديگر تناقض داشته باشند. چنانكه نقل مي كنند شخصي به حضرت علي(ع) گفت من آياتي از قرآن را پيدا كرده ام كه آيات ديگر قرآن را نقض مي كند و اين مسئله نشان مي دهد كه آيات قرآن متناقض است.
حضرت فرمود: «كِتَابُ اللَّهِ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا يَنْقُضُ بَعْضُهُ بَعْضا ً فَسَلْ عَمَّا بَدَا لَك‏؛(2) ويژگي آيات قرآن اين است كه بعضي از آن، بعض ديگر را تصديق مي كند نه اينكه نقض كند مواردي را كه تو متناقض پنداشته اي بيان كن تا پاسخ اين پندار تو را بدهم».
از سوي ديگر بايد توجه داشته باشيم که قرآن کريم طبق ترتيب موضوعي تأليف نشده تا مطالب مربوط به يک موضوع به صورت يکجا ذکر شده باشد و لذا آيات متعددي وجود دارد که در يک جا به صورت عام و مطلق ذکر شده و شرايط و قيود آن در آيات ديگر يا بيانات معصومين (عليهم السلام) بيان شده يا اينکه آيه اي در يک جا در ظاهر به صورتي دائمي بيان شده، ولي در واقع به صورت موقت بوده و لذا در سوره اي ديگر بوسيله نسخ آن آيه، موقت بودن آن روشن شده است.
با توجه به مقدمه مذکور در پاسخ به اين سوال شما بايد بگوييم که در آية 4 سورة معراج آمده: « تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ » « فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است» چنانکه مفسران گفته اند مراد از روز در اين آيه همان روز موعود يعني روز قيامت است و درباره تعبير « پنجاه هزار سال» دو إحتمال عمده وجود دارد:
إحتمال اول اين است كه اين عدد يك عدد واقعى است، يعنى هر چند نظام منظومه‏ى شمسى در رستاخيز درهم مى‏ريزد و سال‏هاى معمولى كه معادل گردش زمين به دور خورشيد است وجود ندارد، ولى زمان رستاخيز به اندازه‏ى پنجاه هزار سال فعلى ماست يعني آن روز بر حسب مقياس سال هاي دنيا تا اين حد طولاني است و ادامه دارد كه اگر فرضاً زمين قيامت حركت داشته باشد و بخواهد يك بار دور خود بچرخد، به اندازة پنجاه هزار سال دنيا طول خواهد كشيد.
إحتمال ديگر اين است كه مقصود از اين عدد، تكثير است، يعنى مقدار واقعي منظور نيست. بلكه كنايه از طولاني بودن رستاخيز است.(3)
اما نكته اي كه در اينجا لازم به ذكر است اين است كه در برخى آيات قرآن مانند آيه 5 سوره سجده (4) آمده است كه زمان رستاخيز يك هزار سال است. ولى در اين جا پنجاه هزار سال گفته شده است و بين اين دو تعبير منافاتي نيست. زيرا چنانكه در روايات آمده، رستاخيز پنجاه ايستگاه و موقف دارد كه هر موقف به اندازه‏ى يك هزار سال است. در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم كه :« ان فى القيامة خمسين موقفا، كل موقف مثل الف سنة مما تعدون، ثم تلا هذه الاية فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» (3) «در قيامت پنجاه موقف (محل توقف براى رسيدگى به اعمال و حساب) است كه هر موقفى به اندازه يك هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شمريد، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است»
بنابراين مي توان گفت آنجا که سخن از هزار سال مطرح است مراد از آن هر يک از مواقف روز قيامت و آنجا که سخن از پنجاه هزار مطرح است مراد مجموع مواقف قيامت است.
پي نوشت ها:
1. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏4، ص27.
2. طبرسي، احمد بن علي، احتجاج ، مشهد، مرتضي،1403ق، ج1، ص259.
3. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏25، ص 16.
4. « يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ » سجده (32) آيه 5 « امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كند سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شمريد بسوى او بالا مى‏رود (و دنيا پايان مى‏يابد)».
5. عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، نور الثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ق، ج‏4، ص 222.

پرسش 2:
نازعات/28 مي گويد اول آسمان خلق شد بعدا زمين، ولي بقره/29 و فصلت/9 مي گويد اول زمين بعدا آسمان

پاسخ:

منشأ اين شبهه اشتباهي است كه در فهم معناي «ثم» صورت گرفته است. يعني اگر كلمه «ثم» را كه در آيه 11 سوره فصلت (1) آمده به معناي ترتيب زماني بگيريم اينگونه برداشت مي شود كه خلقت زمين بر آسمان مقدم بوده و در اين صورت با آنچه در سوره نازعات آمده (2) در تناقض است زيرا از ظاهر آيات سوره نازعات بر مي آيد كه خلقت آسمان بر زمين مقدم بوده است.
اما لزومي ندارد كه «ثم» در آيه 11 سوره فصلت به معناي ترتيب زماني باشد و چنانكه برخي از مفسران نوشته اند «ثم » در اين آيه (همانند برخي از آيات ديگر مانند آيه 17 سوره بلد (2) به معناي ترتيب رُتبي وإخباري بكار برده شده است و ترتيب زماني منظور نيست(3) و لذا خداوند متعال در سوره فصلت در مقام بيان اين نيست كه ترتيب زماني آفرينش آسمان و زمين خبر دهد. بلکه از اصل آفرينش آنها خبر مي دهد و در اين خبر دادن، تقديم و تاخر زماني لحاظ نشده است.

پي نوشت ها:
1. «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ» «او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چيز آگاه است».
2. « أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها (*) رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها (*) وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها (*) وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها» « آيا آفرينش شما (بعد از مرگ) مشكل‏تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟! (*) سقف آن را برافراشت و آن را منظّم ساخت، (*) و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود! (*) و زمين را بعد از آن گسترش داد».
3. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج 17، ص365.

پرسش 3:
فصلت/9 مي گويد خلقت جهان 8 روز (6 روز زمين و 2 روز آسمان) طول کشيد ولي اعراف/54 مي گويد 6 روز ؟

پاسخ:

در اکثر آيات قرآن مراحل خلقت جهان شش دوره (يوم) گفته شده است. امّا در آيات 9 تا 12 سوره فصلت در ظاهر به نظر مى‏رسد كه هشت دوره بيان شده است چنانکه خداوند متعال فرموده:
«...خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ...(*) ...وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ...(*) ...(*) .. فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ...»
خلقت زمين در دو مرحله و خلقت كوهها و ارزاق در چهار مرحله و خلقت آسمانها در دو مرحله كه جمعا هشت مرحله (دوران) مى‏شود.
مفسران قرآن در اين زمينه چند نظر ابراز كرده‏اند كه هر كدام مى‏تواند معانى آيات را با هم سازگار و جمع كند و تعارض ظاهرى را برطرف كند.
1. راه مشهور و معروف آن است كه بگوييم در آيه 10 سوره فصلت كه قرآن مى‏فرمايد: چهار دوران منظور تتمه چهار دوره است. بدين ترتيب كه در دو دوره اول از اين چهار دوره، زمين آفريده شد و در دو دوره بعد از همان چهار دوره ساير خصوصيات زمين بوجود آمد. و دو دوره هم كه خلقت آسمانها بود مجموعا شش دوره (يوم) مى‏شود كه در ساير آيات بدان اشاره شده است. يعنى آياتي که دلالت بر شش دوره (ستة ايام) دارند قرينه اين تفسير و تقدير مى‏شود.
نظير اين تعبير در زبان عرب و تعبيرات فارسى نيز وجود دارد كه فى المثل گفته مى‏شود: از اينجا تا مكه ده روز طول مى‏كشد، و تا مدينه پانزده روز، يعنى پنج روز فاصله مكه و مدينه است و ده روز فاصله اينجا تا مكه.
اين تفسير مورد قبول صاحبان تفسير نمونه نيز هست.(1)
2. علامه طباطبائى در الميزان مى‏نويسد: مقصود از «اربعة ايام» با توجه به قرائن همان فصول چهارگانه است كه بر اساس ميل شمالى و جنوبى زمين بوجود مى‏آيد. و تقدير ارزاق در اين چهار فصل است پس جمله (فى اربعة ايام) فقط قيد جمله اخير (قدر فيها اقواتها) است . بنابراين تفسير آيه 10 سوره فصلت مربوط به اصل خلقت زمين و آسمانها نيست و از دو آيه قبل و بعد مستقل است.(2)
3. ممكن است گفته شود كه آيه 10 سوره فصلت «وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ» يك آيه مستقل است كه مربوط به حالات و تغييرات خاص زمين در چهار مرحله است. (نه خلقت اصل زمين كه در دو مرحله بوده است) كه در اين چهار دوره زمين‏شناسى، پيدايش كوهها، معادن و ارزاق موجودات پديد آمد. (3)
پي نوشت ها:
1. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏20، ص 224.
2. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج‏17، ص 364.
3. براي مطالعه تفصيلي اين مسئله و نقد و بررسي اين نظريات ر.ک: رضائى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، رشت، كتاب مبين، 1381ش، ص 122.

پرسش 4:
اعراف/120 مي گويد جادوگران به موسي ايمان آوردند ولي يونس/83 مي گويد ايمان نياوردند ؟

پاسخ:

در آيه 83 سوره يونس مي خوانيم: «‌ فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِه»؛ « هيچ كس به موسى ايمان نياورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او».
حرف «فاء» كه در آغاز اين آيه آورده شده چنانكه برخي از مفسران گفته اند (1) «فاء تفريع» است به اين معنا كه عبارت بعد از آن، فرع و نتيجه مطلب قبل است يعني پس از آنچه در آيات قبل گذشت كه همان معجزه حضرت موسي بود هيچ كس به حضرت موسى ايمان نياورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او.
با توجه به اين نكته اين سؤال پيش مي آيد كه چرا از ايمان ساحران در اين آيه، سخني به ميان نيامده است در حاليکه در ساير آيات مانند آيه 120 و 121 سوره اعراف (2) استفاده مي شود که ساحران نيز ايمان آوردند!
در پاسخ به اين سؤال، پاسخ هاي متعددي مي توان ارائه داد كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1. برخي از مفسرين (3) احتمال داده اند كه ضمير «هاء» در كلمه «قومه» به فرعون بر مي گردد يعني بعضي از ذريه فرعون ايمان آوردند و آن ذريه‏اى از قوم‏ فرعون كه ايمان آوردند مادرانشان از بنى اسرائيل و پدرانشان از نژاد قبطى بودند، و ذريه نامبرده، راه مادران را پيش گرفته و به موسى ايمان آوردند. و لذا ممكن است آن ساحران هم جزئي از همين افراد بوده اند لذا در اينجا به طور خصوصي ذكر نشده اند.
2. بعضى ديگر از مفسرين (4) گفته‏اند: ضمير مذكور به حضرت موسى برمى‏گردد، و منظور از « ذريه‏اى از قوم موسى» جماعتى از بنى اسرائيل است كه سحر آموخته بودند و در زمره ساحران در آن صحنه شركت داشتند و از هواداران فرعون بودند و با ديدن معجزه موسى، به وى ايمان آوردند.
3. برخي از مفسران فرموده اند كه آنچه از ظاهر عبارت و سياق بر مي آيد اين است كه ضمير مذكور به حضرت موسي بر مي گردد اما مراد از ذريه، بعضى از افراد ضعيف و طبقه ناتوان بنى اسرائيل است، و اشراف و توانگران بنى اسرائيل ايمان نياوردند.(5)
با توجه به اين تفسير در پاسخ به سؤال شما مي توان گفت كه حصر ايمان به ذريه در اين آيه، حصر اضافي و نسبي است نه حصر حقيقي يعني انحصار ايمان در ذريه به معناي اين نيست كه احدي از انسان هاي ديگر و اقوام ديگر ايمان نياورند بلكه منظور اين است كه به نسبت قوم موسي، صرفا ضعفاي آن ها ايمان آوردند و اشراف همچنان در استكبار خود باقي ماندند.

پي نوشت ها:
1. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسه التاريخ، 14020ق، ج‏11، ص 156.
2. « وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ (*) قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمينَ » « و ساحران (بى‏اختيار) به سجده افتادند. (*) و گفتند: «ما به پروردگار جهانيان ايمان آورديم».
3. طبرسى، فضل بن حسن ، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش، ج‏5، ص 192.
4. همان.
5. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج‏10، ص 112.

پرسش 5:
نقش کوه در جلوگيري از زلزله که بر خلاف يافته هاي علمي است؟

پاسخ:

خداوند متعال در آيات متعدد قرآن کريم از نقش کوهها در کاهش اضطراب زمين سخن به ميان آورده، چنانکه در يکي از آيات فرموده:« وَ الْجِبالَ أَوْتاداً » (1) « [آيا قرار نداديم] كوه‏ها را ميخهاى زمين» همچنين در آيه اي ديگر مي خوانيم:« وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِهِم...» (2) « ما در زمين كوه‏هاى ثابت و مستقرى ايجاد كرديم تا انسانها را نلرزاند».
در خطبه اول نهج البلاغه نيز به نقل از حضرت علي (ع) و در ضمن حمد و ستايش الهي آمده که:« وتّد بالصّخور ميدان أرضه» «[ حمد خدايي را که] لرزش و اضطراب زمين را به وسيله كوهها آرام ساخت».
چنانکه ملاحظه مي نمائيد از اين تعابير استفاده مي شود که کوه يکي از عوامل مهم در کاهش اضطراب زمين است و اضطراب زمين ممکن است نشأت گرفته از دو عامل بيروني و دروني باشد.
درباره اينكه چگونه كوه ها و صخره‏ها از لرزش و اضطراب زمين جلوگيرى مى‏كنند، دانشمندان پيشين با اعتقاد به سكون زمين، تفسيرهايى براى آن داشته‏اند كه امروز قابل قبول نيست. اما در عصر حاضر تفسيرهاى روشنترى در دست داريم كه هم با حقايق مسلّم علمى سازگار است و هم با آيات قرآنى و روايات هماهنگ، زيرا:
1- وجود كوه ها بر سطح زمين سبب مى‏شود كه اثر جزر و مدّ كه نتيجه جاذبه ماه و خورشيد است در خشكي ها به حد اقل برسد. اگر سطح زمين را خاك هاى نرم فرا گرفته بود، جزر و مدّى همچون درياها در آن به وجود مى‏آمد و قابل سكونت نبود.
2- ريشه‏هاى كوه ها در زير خاكها به هم پيوسته است و همچون زرهى گرداگرد زمين را گرفته و اگر آنها نبودند، فشارهاى داخلى ناشى از گازهاى درونى و موادّ مذاب دائما مناطق مختلف را به حركت در مى‏آورد و آرامشى وجود نداشت. هم اكنون گهگاه فشارها كه زياد از حدّ مى‏شود، زلزله‏هاى ويرانگرى به وجود مى‏آيد و اگر كوهها نبودند اين زلزله‏ها دائمى بود.
3- كوه ها همچون دندانه‏هاى يك چرخ، پنجه در قشر هواى اطراف زمين افكنده و آن را با خود حركت مى‏دهند. اگر سطح زمين صاف بود، حركت سريع دورانى زمين به دور خود سبب برخورد دائمى با قشر هوا مى‏شد، از يك سو دائما طوفانهاى شديد همه جا را در هم مى‏كوبيد و از سوى ديگر حرارت فوق العاده‏اى بر اثر اين تماس پيدا مى‏شد كه زندگى براى انسان مشكل بود.
اضافه بر همه اينها كوه ها مهم ترين منبع ذخيره آب براى انسان ها هستند و تمام چشمه‏ها و نهرها از ذخاير زيرزمينى و روى زمينى كوه هاست. (3)

پي نوشت ها:
1. نبأ (78) آيه 7.
2. أنبياء (21) آيه 31.
3. آيت الله مکارم شيرازي، پيام امام اميرالمؤمنين (ع)، قم ، مدرسه امام علي بن ابيطالب، ج‏1، ص 79.

پرسش 6:
وجود هفت آسمان که علم امروز مي گويد نه؟

پاسخ:

قرآن کريم، در چند آيه از قرآن کريم بحث سموات سبع «آسمان هاي هفت گانه » را مطرح نموده است. براي فهم اين مسئله بايد با کاربرد واژه سماء «آسمان » و « سبع» «هفت» در زبان عربي و قرآن آشنا شويم.
«سماء» در لغت از ريشه «سمو» به معناي بلندي است و برخي لغويين گفته اند هر بالايي نسبت به پايين آن «سماء» و هر پايين نسبت به بالاي آن «ارض» است.(1)
کلمه «سماء» و مشتقات آن در قرآن کريم در دو مفهوم بکار رفته است:
الف. آسمان مادي:
قرآن کريم دربرخي از موارد واژه سما (آسمان) را در معناي مادي آن بکار برده است چنانکه در يکي از آيات آمده:« وَ هُوَ الَّذي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ...»(2) « او كسى است كه از آسمان، آبى نازل كرد، و به وسيله آن، گياهان گوناگون رويانديم..»
ب. آسمان به معناي معنوي:
در برخي ديگر از آيات ، واژه سما (آسمان) به معناي معنوي آن بکار برده شده که از جمله آنها اين آيه است که خداوند متعال مي فرمايد:« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ » (3) « امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كند » در اين آيه پيداست که مراد از «سماء» همين آسمان مادي نيست چون خدا که در اين آسمان مادي نيست بلکه در همه جا حضور دارد.
کلمه «سبع» (هفت) نيز در زبان عربي به دو صورت به کار مي رود:
الف. هفت به معناي عدد مشخص و معين که در رياضيات به کار مي رود.
ب. هفت به معناي نماد کثرت؛ چرا که گاهي در عرب کلمه «هفت» به کار مي?رود و معناي کنائي آن (تعداد زياد و کثير) مراد است.
با توجه به نکات مذکور درباره مقصود قرآن از واژه «هفت آسمان» بايد بگوييم که مفسرين چندين احتمال داده اند:
الف: هفت به معناي عدد حقيقي باشد که در اين صورت اين احتمالات متصور است.
1. هفت آسمان پر از ستاره و سياره که هر يک مثل آسمان کره خاکي زمين مي باشند.بنابراين احتمال وجود هفت جهان مشابه که هنوز کشف نشده است، وجود دارد.
2. هفت مقام قرب و حضور و موجود عالي معنوي (هفت آسمان) در مقابل هفت مرتبه پست وجودي طبيعت.
ب. هفت، به معناي کثرت باشد که در اين صورت احتمالات زير متصور است:
1. آسمان هاي زيادي (مجموعه کرات و سيارات و…) خلق کرد. و زمين هاي زيادي (کره هاي خاکي مشابه زمين) خلق کرد. که همه آن ها در فضا شناور و معلق هستند.
2. تعداد زيادي از طبقات جوّ آسمان را خلق کرد و تعداد زيادي از طبقات داخلي زمين يا قطعات زمين و اقليم ها را خلق کرد.
3. مراتب معنوي و مقامات قرب و حضور و موجودات عالي بسياري خلق کرد.
آنچه در تفسير نمونه صحيح تر دانسته شده اين است كه مقصود از «سماوات سبع» همان معناى واقعى آسمانهاى هفتگانه است، تكرار اين عبارت در آيات مختلف قرآن، نشان مى‏دهد كه عدد سبع در اينجا نمادي براي تكثير نيست، بلكه اشاره به همان عدد مخصوص است.
منتها از آيات قرآن چنين استفاده مى‏شود كه تمام كرات و ثوابت و سياراتى را كه ما مى‏بينيم همه جزء آسمان اول است، و شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس ديد ما و ابزارهاى علمى امروز ما بيرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسمان تشكيل مى‏دهند.
شاهد اين سخن اينكه قرآن مى‏فرمايد: «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ» (4) « ما آسمان پائين را با چراغهاى ستارگان زينت داديم»
در جاى ديگر مى‏خوانيم: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ» (5) «ما آسمان پائين را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم»
از اين آيات بخوبى استفاده مى‏شود كه همه آنچه را ما مى‏بينيم و جهان ستارگان را تشكيل مى‏دهد همه جزء آسمان اول است، و در ما وراى آن شش آسمان ديگر وجود دارد كه ما در حال حاضر اطلاع دقيقى از جزئيات آن نداريم.(6)
نتيجه اين که اگر نظر تفسير نمونه را بپذيريم روشن است که تعارضي با يافته هاي علوم تجربي ندارد زيرا هر آنچه علوم تجربي با تجربه يافته اند مربوط به همين آسمان اول است و آسمان هاي ديگر را هم به دليل اينکه تجربه نکرده اند نمي توانند نفي کنند. زيرا بسياري از موجودات وجود دارند که قابل تجربه حسي نيستند.
اما اگر ساير إحتمالات را بپذيريم باي بگوييم که با توجه به عدم شناخت و اطلاع کافي ما از معناي هفت آسمان در قرآن و با توجه به ابهاماتي که در مورد آسمان و کهکشان ها از نظر علمي وجود دارد؛ نمي توان درباره آن نظر قطعي داد و همه نظريات به صورت احتمال و گمان مطرح مي شود. و لذا در اين باره به صورت قطعي نمي توان مطلبي را به قرآن نسبت داد و آنرا با نتايج علوم تجربي در تضاد دانست گذشته از اينکه يافته هاي علوم تجربي هم قطعي نيستند زيرا تجربه به اندازه اي که تجربه نموده را مشخص مي کند و نمي تواند امکان وجود ساير آسمان هايي که تجربه نکرده را نفي يا اثبات کند. (7)
پي نوشت ها:
1. راغب اصفهانى، حسين بن محمد ‌، مفردات ألفاظ القرآن، لبنان، دار العلم، 1412ق، ‌ص 427.
2. أنعام (6) آيه 99.
3. سجده (32) آيه 5.
4. فصلت (41) 12.
5. صافات (37) 6.
6. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏1، ص 167.
7. براي مطالعه تفصيلي بحث آسمان در قرآن ر.ک: رضائى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، رشت، كتاب مبين، 1381ش،، ص 126.