با سلام خدمت شما.
مدتی است که در جامعه مجازی ایرانیان افرادی قصد ایجاد شبهه برای اسلام و پیامبر(ص)و قران را دارند.لذا سوالاتی را مطرح میکنند که اگر فردی آگاهی نداشته باشد فکر میکند که آنان راست میگویند.در زیر نمونه ای از مطلب این فرد را میگذارم.بنده تقاضا دارم که شما به این مطالب پاسخ داده و من هم جوابتان را برای افرادی که این مطلب را میخوانند بگذارم.
مطالب زیر مربوط به آن فرد است.واقعا از شما انتظار کمک هرچه سریعتر داریم.لطفا مطالب را در صورت امکان به ایمیل من بفرستید.با تشکر.
شاید تیتر مطلب براتون عجیب باشه اما اجازه بدین مطلبی رو با شما در میون بذارم در انتها خودتون قضاوت کنین :
احتمالا تا به حال بسیار شنیده اید که میگویند دروغ بسیار بد است و من از دروغ بیزارم ، حال از شما میپرسم ،
اگر بالا سر فردی باشید که ناراحتی قلبی داشته و این ناراحتی در اون لحظه عود کرده و از شما سوالی میپرسه که اگه شما پاسخ درست بدین اون فرد خواهد مرد اما اگه دروغ بگین با خوشحالی که بهش میدین میدونین که میشه چند روز دیگه راست قضیه رو بهش بگین...
یا تصور کنین که به عنوان اسیر جنگی گرفته میشین از شما در مورد اسرار نظامی کشور سوال میشه که اگه راست بگین با حمله دشمن جون هزاران هموطن رو به خطر می اندازید...
حال اگر شما از یکی از اعضای فامیل یا استاتید دانشگاه به شدت بیزار باشین اگه از شما نظرخواهی کنه ...
و یا بچه ای در مورد صداهایی که از اتاق شما و همسرتون شب گذشته ازتون سوال کنه...
در تمام این موارد اولویت با دروغ گفتنه یا راست گفتن؟
حال در مورد یک عمل دیگه مثل « کشتن انسانها » صحبت کنیم ، این عمل « خوبه » یا « بد » ؟ اگر خوبه چرا ما کشتن آدمها رو محکوم میکنیم و ازش فراری هستیم ، اگرم هم بده چرا وقتی برای دفاع از خود انسانی رو میکشیم کسی خرده نمیگیره؟
و هزاران مثال دیگه ...
حال غرض از این جملات چه بود؟ اینکه به شما ثابت کنم تمام اعمال انسانها صرفا تعریف خودشون بوده و در مقاطع مختلف زمانی و مکانی اومدن بین خودشون تصمیم گرفتن هر عملی رو براش تعریفی بیارن و خوبی یا بدیش رو تعریف کنند.
به عنوان مثال آب دهان پرت کردن در زمین فوتبال رایجه ، در کشور ما یک بی کلاسی یا بی فرهنگیست در یکسری کشورها ( مثلا انگلیس) معنای بی احترامی بسیار بد هست و یا ( با پوزش ) نشان دادن انگشت شصت در کشور ما نشان بدی و بی احترامیست اما در کشورهای اروپایی مثلا ، نشان دهنده پیروزی و معنای خوبی رو به همراه داره
پس میتونیم نتیجه بگیریم هیچ عملی مطلق خوب و یا مطلق بد نیست و اصولا این انسانها اونم به تشخیص خودشون هست که میان و تعریف میکنند چه عملی رو اسمش رو بذاریم خوب و چه عملی رو بذاریم بد
در نتیجه ما نمیتونیم ادعا کنیم انسانی وجود داره که مطلق کار بد نمیکنه و همه کاراش « خوبه » در نتیجه این آدم « مقدسه » . چون اصلا خوبی و بدی رو نمیتونیم مطلق تعریف کنیم که یک عمل همیشه و در هر زمان و مکان خوبه و یه عمل برعکس ، پس اصولا پیامبر مقدس یا هر چیز مقدس از اساس بی معنیه...
این مبحث در قالب علم یا بحث اخلاقیات مطرح میشه که اصولا اخلاق یه امر نسبی است و شما نمیتونین بگین که چه کاری همیشه خوبه و چه کاری همیشه بد، در هر مقطع زمانی و مکانی انسانهایی که دور هم جمع میشن خودشون تعریف میکنند که از این به بعد مثلا به چند تا زن گرفتن یه مرد بگین کار خوب یه جا دیگه میگن نه فقط یه مرد و یک زن و یه جای دیگه هم ممکنه بگن اصلا ازدواج یعنی چی هر موقع حال کردی با هر کی خواستی رابطه عاطفی و جسمی داشته باش از هر کدوم از اینا بپرسی کار خودشون رو خوب پسندیده میدونن و کار دیگری رو بد
پس اخلاق یه امر نسبی و منوط به زمان و مکان جوامع انسانی داره
اما ممکنه بگین چه ربطی به دین داشت؟ پاسخ اینجاست که هر یک از ادیان در سراسر جهان اومدن بخشی از این مبحث اخلاق رو که در زمان خودشون ( و مردمان سرزمینهای مجاور و همچنین داستانهایی از گذشتگان ) اتفاق افتاده ، به عنوان مبنای خوبی و بدی مطلق قرار دادن همین ثابت میکنه اصولا از بنیادی ترین خاصیت انسانها که نسبی بودنشون هست و اینکه در هر زمان و مکانی یه تفکر خاصی رو دنبال میکنند ، بی خبرن ...
خب حالا مثالهایی میزنم که ببینید ادیان هم کارهایی رو خوب میدانند که امروزه کاملا ضد اخلاقی و ضد بشری محسوب میشه :
میدانید که در ۲۵۰۰ سال پیش وقتی برده داری یک امر معمول بود کوروش میاد و با توجه به شخصیتی که داشت برده داری رو زشت
میشماره و دستور به توقف اون میده ، خب این عمل در کشورهای دیگه حتی نزد بردگان یه امر طبیعی ( نه درست ) بود که اگه برده به دنیا
بیان پس باید برده هم بمونند ، اما در کنارش به عنوان پادشاهی مقتدر شروع به کشورگشایی میکنه که این هم در اون زمان کاری معمول بود اما امروزه کاری نادرست از دید خیلی از مردم...
برده داری نیز به مرور زمان توسط خود انسانها در مقاطع مختلف ناپسند شمرده شد و برچیده شد، اما شاهد هستیم که هزار سال بعد در زمان ظهور اسلام نه تنها برده داری رواج دارد بلکه کسی که خود را فرستاده پروردگار قادر و عادل میداند ( پیامبر اسلام محمد) خود کنیز داری و برده داری میکرد و این امر توسط همه اعراب هم عملی خوب و کاملا عادی محسوب میشد، درصورتی که اگر دین از طرف خدا آمده بود طبیعتا یکی از اصلی ترین قوانینی که باید برچیده میشد به بردگی و بندگی گرفتن یه انسان توسط یه انسان دیگه میبود...
و یا کتک خوردن زن که در قرآن آمده اما امروزه هیچ کس این قضیه رو انسانی قلمداد نمیکنه ، و یا چند زوجه بودن مرد که در زمان محمد خوب محسوب میشد اما امروزه کمتر زنی را شاهد هستید که رضایت بدهد مردش با زن دیگری همبستر بشود...
این قضیه در تمام ادیان مشاهده میشود مثلا در مسیح ، پدر خواندن خدا و خیلی قوانین عجیب دیگه که امروزه حذف شده و به همین ترتیب در بقیه ادیان نیز شاهد این موارد هستید
و به همین دلیل ثابت میشه که ادیان از آینده خبری ندارن یا بهتر بگم رابطه ای با خدایی که از هر زمان و مکانی با خبره ندارند و صرفا ساخته دست بشری در زمان خود هستند..جفت بودن همه جهان از جمله جانداران :
سوره ۵۱: الذاریات آیه ۴۹- جزء ۲۶, ۲۷
وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿۴۹﴾
و از هر چیزى دو گونه [یعنى نر و ماده] آفریدیم امید كه شما عبرت گیرید (۴۹)
بقیه اشارات قرآنی :
زوجیت به معنای دو تا بودن، نر و ماده بودن میآید و قرآن كریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلكه همه اشیاء اشاراتی كرده است. این آیات عبارتند از : « و من كل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی اللیل النهاران فی ذلك لایات لقوم یتفكرون»[1] « و از هر گونه میوهای در آن [زمین] جفت جفت قرار داد. روز را به شب پوشاند قطعا در این [امور] برای مردمی كه تفكر میكنند نشانههایی وجود دارد»و همین مضمون در آیه 52 سوره رحمن و 53/ طه آمده است.
«اولم یروا الی الارض كم انبتنا فیها من كل زوج كریم ان فی ذلك لأیة»[2] «مگر در زمین ننگریستهاند كه چقدر در آن از هر گونه جفتهای زیبا رویانیدهایم، قطعا در این [هنرنمایی] عبرتی است.» و همین مضمون در سوره حج /5 ـ لقمان /10 ـ ق/7 ـ طه /53.
« سبحان الذی خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلمون»[3] «پاك [خدایی] كه از آنچه زمین میرویاند و [نیز ] از خودشان و از آنچه نمیدانند ، همه را نر و ماده گردانیده است.» « و من كل شیء خلقنا الزوجین لعلكم تذكرون»[4] « و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده ] آفریدیم،امید كه شما عبرت گیرید.» برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم (الكترون و پرتون) استناد كردهاند[5]. « و هوالذی خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسكن الیها»[6] « اوست آن كسی كه شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد».
اما چیزی که علم امروزی بهش دست پیدا کرده اینه که تمام جانداران جفت نیستند بلکه گیاهان و جانورانی وجود دارن که یا خودالقا و تک هستند یا بیش از یک جفت جنسیت دارند :
مثل کدو یا تمام گیاهانی که مانند درخت مو رشد میکنند ، به این دسته از گیاهان Hermaphroditic گفته میشود که اینها جفت نیستند بلکه عمل لقاح رو خودشون انجام میدن و تکثیر میشن. بسیاری از سایر گیاهان همچون هویج، سیب زمینی، گندم، ذرت و... نیز از همین دسته از گیاهان محسوب میشوند
در گونه های مختلف جانوری (بویژه بی مهرگان) نیز گونه های جانوری هم نر هم ماده (Hermaphroditic) بسیاری وجود دارد. از جانوران پر سلولی همچون حلزونها و کرمها گرفته تا جانوران تک سلولی همچون ویروسها و باکتریها، بسیاری از جانوران در واقع گونه های نر و ماده جدا از یکدیگری ندارند، در برخی موجودات مانند گروه هایی از خانواده قارچها (Fungi) حدود 16 نوع جنسیت مختلف وجود دارد که همگی نمیتوانند باهم تولید مثل از طریق تماس جنسی کنند.
در جایی هم اشاره شده اصلا جایی نگفته گیاهان و جانوران جفت هستند!!!! ( که دیدید گفته ) بلکه منظور وجود الکترون و پروتون هست که دو بار نا همگون مثبت و منفی دارند و منظور از جفت همان هست
از آیه اول که گفته کل هستی رو زوج آفریدیم گرفته شده که اگه منظور اجزای تشکیل دهنده هستی باشه که خب از الکترون و پروتون ریزتر هم کشف شده پس خداوند به اینجاش دقت نکرده ظاهرا و دیگه ریزتر از الکترون که دیگه جفت نیست نه؟
در ضمن وقتی میگه همه چیز را جفت آفریدیم یعنی خود الکترون به تنهایی باید جفت باشد ( یعنی الکترون نر و الکترون ماده داشته باشیم ) یا نوترون یا پروتن هم باید جفت باشند که نیستند یا یک مولکول باید جفت باشد و...
--------------------------------------------------------------------------------------------
مورد دوم : ما ابتدا زمین را آفریدیم و سپس آسمان را : ( که علم ثابت کرده اصولا زمین میلیاردها سال بعد از پیدایش کائنات و فضا ( آسمان) پدید آمده )
سوره بقره آیه ۲۹
هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۲۹﴾
اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار كرد و او به هر چیزى داناست (۲۹)
آیات 9 تا 11 سوره فصلت :
قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ
بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و براى او همانندهایى قرارمىدهید؟! او پروردگار جهانیان است!
وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ
او در زمین کوههاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود،درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان!
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ
سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اکراه!» آنها گفتند: «ما
از روى طاعت مىآییم (و شکل مىگیریم)!»
همانطور که در این آیات و آیاتی دیگر نظیر اینها مشاهده میشه به آفرینش زمین قبل از آسمان اشاره شده که این از نظر علمی رد شده است ،
البته عده ای معتقدند که در این آیات اشاره نشده که آسمان بعد از زمین خلق شده بلکه آسمان بوده و فقط هفت طبقه نبوده که خداوند بعد از خلق زمین به طبقاتی کردن آسمان پرداخته !!!! که باز هم در تعریفی که از بیگ بنگ و پیدایش کائنات داریم این تعریف کاملا بی معنی به نظر میاید...
--------------------------------------------------------------------------------------------
آفرینش در شش روز :
در ادامه باید پرسید این خلقت در شش روز چه معنی دارد؟ میدانید که روز و شب بر اساس زمان گردش زمین به دور ستاره اش ( خورشید ) محاسبه میشه ، حالا چطوریه که خلقت زمین بر اساس معیاری گفته میشه که بعد از ایجاد زمین تازه مفهوم پیدا میکنه؟؟؟؟
بعدم اینکه اولا چرا انقدر برای خلقت زمان برده شده در صورتی که قاعدتا خداوند باید در یه اشاره همه دنیا رو خلق کرده باشه ، در صورتی که ما میخوانیم پیدایش زمین و کائنات کاملا در طول میلیاردها سال اتفاق افتاده ، دوم اینکه جالب نیست که در مقابل وجود این همه سیاره و ستاره خداوند معیارش برای خلقت زمان زمینی بوده؟ کمی کودکانه به نظر نمیرسد این داستان؟
----------------------------------------------------------------------------------------------
مورد سوم : داستان آدم و حوا
میدانید که بر اساس مبحث تکامل کره زمین و موجوداتش به مرور زمان شکل گرفته و برای سازگاری با محیط تغییرات متعددی داشتند
در سوره های متعددی نظیر : بقره ، نسا ، اعراف ، مائده و ... به داستانی اشاره شده که انسان به همین شکل به یکباره خلق شده و این انسانها زندگی جمعی با توانایی صحبت و داشتن رابطه با هم رو داشتن ، که این داستان با دستاوردهای علمی امروزه کاملا رد شده اند...
عده ای میگویند که تکامل همون نظریه داروین بوده که رد شده ، اما این قضیه درست نیست ، تکامل با نظریه داروین آغاز شد و به مرور زمان و با کشفیات قسمتهایی از این نظریه اصلاح شد و چیزی که امروزه وجود دارد این است که تکامل وجود داشته و نه تنها برای انسان بلکه برای تمام موجودات تکامل به نحوی وجود داشته در حیوانات مختلف بر اساس شرایط زمین در سالهای مختلف یک سازگاری با محیط ایجاد شد که بتونن به بقای نسل ادامه دهند ، موجوداتی که توانستند به اندازه کافی سازگار شوند زندگیشون ادامه پیدا کرد و آنان که نتوانستند منقرض شدند ( البته دلایل انقراض فقط در عدم سازگاری نبود که جای بحثش اینجا نیست )
از میان حیوانات گونه از میمون سانان شروع به تکامل میکند و اون قسمتی از بدن که تکامل پیدا میکنه مغزش هست و اون همین انسان هست.
در نتیجه اولا انسان اصولا از ابتدا قدرت تفکر امروزی رو نداشته و این قدرت کاملا تدریجی شکل گرفته ، دوما انسان از ابتدا انسانی به شکل امروز نبوده به عنوان مثال فک و دهن انسان به مرور سالهای زیاد به خاطر ساخت ابزار و توانایی در تکه تکه کردن شکار کوچک شده تا به اندازه امروزی رسیده ( برعکس میمونهای امروزی) و در حدی کوچک شد که نیاز انسان رو برای خوردن برآورده کنه
یا موهای بدن انسان به واسطه اختراع پوشاک یا پوشش به مرور زمان کم و کمتر شد که امروزه مشاهده میکنید
دوستانی که سریال مستند تکامل رو دیده باشند ( که دوبله شده آن از شبکه من و تو ۲ پخش شده ) با جزییات بسیار زیاد میتوانند به اصول تکامل در میان جانداران پی ببرند
.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ضمن عرض پوزش به جهت طولاني شدن فرايند پاسخگوئي ؛ هرچند پاسخ کامل به شبهات مذکور نیازمند پاسخ های مبسوط تر است. اما به طور مختصر به این سوالات پاسخ هایی ارائه می شود:
1. در منظر ديني در حوزه اخلاق رفتار ها به سه گروه تقسيم و ارزش گذاري مي شوند: (1)
الف) قطعي:
به رفتاري گفته مي شود كه ارزش آن ها ذاتي بوده و خوب بودن و بد بودن آن ها قطعي است و تحت هيچ شرايطي تغيير نمي كند و لذا عقل و دين در مورد آن ها همواره در طول تاريخ حكم ثابتي داشته است، مثلا خوب و نيكو بودن عدالت و بد و زشت بودن ظلم هميشه ثابت بوده و تحت هيچ شرايطي از گذشته تا حال و تا روز قيامت تغییر نخواهد کرد.
ب)اقتضائي:
رفتارهائي هستند كه اقتضاء خوب بودن و يا بد بودن در آن ها هست مگر مانعي نظير احكام قطعي دسته اول ارزش آن ها را تغيير دهد؛ مثلا راست گوئي و صداقت هميشه زمينه خوب بودن را دارد ولي نه براي هميشه. لذا زماني كه مصلحت بزرگ تري مثل حفظ آبروي مؤمن و يا جلو گيري از ايجاد اختلاف و دعوا و يا حفظ اسرار نظام بين دو نفر و يا دو گروه، با صداقت و راستگوئي منافات پيدا كند، ديگر خوب بودن اوليه صداقت موقتا تحت الشعاع مصلحت بزرگ تري تغيير مي كند و در مورد دروغ هم به همين صورت مي باشد كه اقتضاء زشت بودن را دارد، ولي زماني كه گفتن دروغ باعث حفظ مصلحت بزرگ تري مثل حفظ جان و آبروي ديگران مي شود زشتي خود را موقتا از دست مي دهد.
ج)برخي افعال نيز خودشان في نفسه حكمي ندارند نه خوب و نه بد بلكه بسته به اينكه زير مجموعه كدام يك از رفتارهاي گروه اول قرار گيرند، ارزش گذاري مي شوند؛ مثلا قتل ديگري اگر مصداق ظلم باشد حرام و زشت و پليد است و اگر مصداق عدل باشد نظير قصاص فرد جاني و متجاوز و قاتل ارزش مند مي شود.
در مورد رفتارهائي نظير آداب رسوم هاي اجتماعي و فرهنگي و مليتي مثل نحوه احترام گذاشتن به يك ديگر نيز همين مطلب مطرح مي گردد ، يعني اصل ثابتي وجود دارد به عنوان لزوم احترام گذاشتن به ديگران ،و زشت بودن و لزوم پرهيز از بي حرمتي به سايرين ،كه هر رفتاري در هر مكان و هر زبان و هر قوميتي مصداق احترام شد نيكو محسوب مي گردد و اگر در جائي ديگر مصداق بي احترامي محسوب مي گردد زشت مي باشد، اين تغيير ضابطه مند است و فرايند ثابتي دارد.
2. با توجه به اين تقسيم بندي، مشخص مي گردد كه تغيير برخي احكام به تبع تغيير شرايط و موارد نه تنها ضابطه مند و قانونمند مي باشد؛ بلكه اتفاقا فرايندي عقلي و درون ديني و ثابت مي باشد كه خود حاكي از مطلق بودن و ثابت بودن اصل ارزش ها و اخلاقيات در منظر دين مي باشد و هرگز دلالت بر نسبي بود اخلاق نمي كند .(2)
3. به دليل پيروي نمودن قوانين اخلاقي در نگرش ديني از اصول ثابت و نامتغير در عالم هستي و وجود و فطرت ثابت انسان، مشاهده مي شود كه در طول تاريخ همه اديان آسماني قوانيني كليشان ثابت و نامتغير بوده است، و هميشه انبياء الهي به عنوان شعاري ثابت آن ها را مطرح مي نموده اند، مثلا عدالت محوري ، ظلم ستيزي، احترام به هم نوع ، كمك به مستضعفان و مبارزه با ظالمان و مستكبران ، ايجاد صلح و دوستي و آرامش حقيقي بين افراد و ... و هميشه اين اصول ثابت ساير رفتارها را جهت دهي و ارزش گذاري مي نموده است.
4. همانطور كه بيان شد اين نگرش ثابت به اخلاق ناشي از يك قرار داد اجتماعي و يا اعتباري نيست كه بتوان آن را با يك نظر سنجي و يا توافق گروهي و يا ميل افراد تغيير داد؛ زيرا ، ضوابط اخلاقي با همه فاكتورهاي متغير خود از يك سري حقائق ثابت و نامتغير در عالم هستي تبعيت مي كنند كه توجه به آن ها به انسان نگرش توحيدي مي دهد ،حقائقي مثل وجود خداوند و مخلوق بودن انسان و عالم هستي و هدف از خلقت انسان و سعادت نهائي او و ... اگر كسي به اين حقائق به هر دليلي توجه نكند و مثلا به جاي محور دانستن خالق هستي در عالم ، انسان را محور همه چيز بداند، يعني ملاك ارزش گذاري بر رفتارها را ميل و لذت بيشتر انسان بداند طبيعي است كه چنين تفكري نسبي به اخلاق پيدا نمايند. (3)
اين نگرش كه هم اكنون در جهان غرب حاكم مي باشد نگرش انسان محور و يا همان امانيسم مي باشد كه در مورد مردود بودن آن دلائل گوناگوني بيان شده است كه در صورت نياز مي توانيد از همين طريق مطرح فرمائيد تا ان شاء الله برخلاف اين سؤال پاسخ در اسرع وقت خدمتتان ارسال گردد.
پي نوشت ها:
1. مجتبی مصباح، فلسفه اخلاق، ص 171.بي جا بي تا.
2. محمد تقی مصباح، فلسفه اخلاق، ص 184 - 194. بي جا، بي تا.
3. استاد مطهری ،تعلیم و تربیت در اسلام، ص 151 - 160، با تلخیص. نشر صدرا ،1374ش.
در اين زمينه به نكات زير بايد توجه شود :
1. درمورد کورش و عملکرد وی لازم به ذکر است که اگر چه اسناد موجود مثل کتیبه های کشف شده از آن دوران حاکی از وجود بسیاری از اصلاحات نظیر بحث برده داری و ... توسط او می باشد ، و البته برخی از دانشمندان و محققان پیامبری به نام ذوالقرنین را نام دیگر کوروش می دانند و صفات این پیامبر الهی را بر او تطبیق می دهند (1) ولی به هر حال لازم است در مورد نحوه و انگیزه و شیوه رفتاری او تامل بیشتری صورت بگیرد ، اما به هر حال همانطور كه در بخش قبل اشاره شد مواردي نظير جنگ و كشور گشائي و حمله به كشوري ديگر از رفتارهائي است كه ارزش بودن و يا ضد ارزش بودن آن ها تابع اين است كه زيرمجموعه كدام اصل ذاتي قرار گيرند ،لذا اگر در شرايطي مصداق عدالت بود چنين عملي در منظر ديني ارزش مند مي باشد ولي اگر مصداق ظلم و زير مجموعه تجاوز به حقوق ديگران باشد ضد ارزش و منفي خواهد بود ، و اتفاقا امروزه نيز چون كشور گشائي و تجاوز به ساير كشور ها ظلم تلقي مي شود منفور و ناپسند مي باشد .
2. برده داري نيز از همين قبيل رفتارها مي باشد كه در طول تاريخ وجود داشته و به عنوان يك سنت ديرينه به صورت طبيعي به دنبال جنگ ها و اسير شدن عده اي از طرف مقابل و برده شدن آنها اتفاق مي افتاده است، اما نكته قابل توجه اين است كه هيچ يك از اديان الهي رواج دهنده برده داري نبوده و جهت گيري قوانين در اديان الهي بويژه دين اسلام به سمت ريشه كن نمودن آن بوده به همين دليل پس از گذشت مدتي از ظهور اسلام خود به خود برده داري از صحنه جامعه رخت بر مي بندد. (2)
و اتفاقا طبق این قول که کورش کبیر را از انبیاء الهی می دانند، عملکرد او در مورد بردگان مؤید همین مطلب خواهد بود. (3)
دين اسلام در بستري ظهور مي كند كه برده داري به عنوان يك سنت ديرينه بخش عظيمي از اقتصاد جامعه را در بر دارد و ريشه كن نمودن آن به يكباره نه به صلاح جامعه مي باشد و نه حتي به صلاح خود بردگان و اسرائي كه نسل ها به برده بودن عادت كرده و خو گرفته بودند، لذا دين اسلام به صورت مشروط و با وضع مقرراتي نظير لزوم خوش رفتاري با اسيران و رعايت اخلاق اسلامي با آن ها (4) اين واقعيت موجود و ريشه دار را مي پذيرد؛ لذا پذیرش واقعیت و سنت حاکم بر جوامع بشری آن زمان و بیان احکام و آداب فقهی آن، جای اشکال و خرده گیری بر اسلام ندارد.
3. پيامبر اسلام و ساير اهل بيت (ع) وجود بردگان كه غالبا افرادي از ساير ملت ها و قوميت هاي دور مي بودند در ميان مسلمانان را با مديريتي صحيح تبديل به يك فرصت ويژه جهت نشر اخلاق و ديانت در دنيا نمودند؛ زيرا با تربيت و آموزش بردگان موجود با فرهنگ اسلام و سپس آزاد نمودن آن ها به بهانه هاي مختلف باعث برچيده شدن تدريجي فرهنگ برده داري از يك سو و نشر و تبليغ دين از سوئي ديگر شدند. (5)
دين اسلام با وضع قوانين اخلاقي در مورد لزوم خوش رفتاري و رعايت آداب اسلامي و رعايت حقوق انساني با بردگان به تدريج فرهنگ برده داري را به فرهنگ خدمتكاري و مزد دهي تبديل نمود، كه در هيچ زماني كسي آن را بد نمي دانسته است،لذا نمي توان چنين مواردي را به معناي تغيير ارزش هاي ذاتي رفتار ها در طول زمان محسوب نمود و از آن نسبيت اخلاق را نتيجه گرفت.
پی نوشت ها:
1. آيت الله مكارم ، تفسیر نمونه، ج 12، ص 542 . دار الکتب الاسلامیه،1374ش.
2. ماهنامه پاسدار اسلام، ش 22، ص 13.
3. تفسیر نمونه،همان ،ص 543.
4. مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 141 و 142.الوفاء بيروت ،1404ق.
5. تفسیر نمونه ، همان ، ج 21، ص 420.
در اين خصوص لازم است دقت كنيد كه:
1. مراد قرآن از زدن و ضرب در مورد همسر چيزي متفاوت از كتك كاري رايج در بين افراد مي باشد، بلكه با توجه به معنا و مراد قرآن و شيوه و روشي كه براي انجام آن ذكر مي شود كاملا آشكار است كه معناي اين زدن خاص نوعي ابراز بي مهري و قهر مرد از همسر متخلف خود و ايجاد زمينه و انگيزه در زن براي برگشت به حالت محبت و مهرباني است؛ زيرا اين دستور فقط مربوط به موردي است كه زن بي دليل از ارتباط جنسي با همسر خود ممانعت مي كند. لذا پس از درخواست صميمانه مرد در مرحله اول و جدا نمودن بستر خواب در مرحله دوم به مرد گفته مي شود كه با زدن معنا دار چيزي شبيه چوب مسواك (1) ، به صورتي كه آزار جسمي به وي نرساند و حتي اثر مثل سرخ شدن بر جاي نگذارد جهت اعلان فاصله گرفتن عاطفي از او به كار گيرد كه هرگز ظلم محسوب نمي شود و كسي چنين كاري را ظلم تلقي نمي كند. اين معناي از زدن كاملا با آنچه كه در ذهن پرسشگر مي باشد متفاوت مي باشد ،و الا اسلام حتي اجازه بي احترامي زباني به همسر را نمي دهد تا چه رسد به ضرب و شتم به معناي رايج آن را تاييد كند.
2. در مورد تعدد زوجات نيز با اندكي توجه مشخص مي شود كه در طول تاريخ هيچ تغييري مشاهده نمي شود، يعني از ابتداي خلقت انسان اين حس انحصار طلبي در زن وجود داشته و اگر وضع چنين اجازه اي به دست همسران افراد داده مي شد هيچ زني راضي به چند همسري شوهرش نمي شد، و اگر مي بينيد كه در بستري از تاريخ و يا در مكاني بيشتر اجرا شده و زنان اعتراضي نكرده اند ناشي از رضايت قلبي آنها نبوده، بلكه صرفا سكوت در برابر يك رفتار رايج در زمانشان بوده، چنين قانون و مجوزي به خاطر تفاوت در نوع احتياج جنسي مردان به همسر ايجاد شده است و هم اكنون نيز در بسياري از مناطق اجرا مي شود و چيزي تغيير نكرده است.
3. انحرافاتي نظير پدر خواندن خدا و فرزند خواندن حضرت عيسي در دين مسيح جزء اديان الهي نمي باشد،علارغم غير واقعي بودن و غير عقلاني بودن آن چند قرن پس از عروج ملكوتي حضرت عيسي وارد در دين مسيح شد(2) ، اما از ابتدا قضاوت عقل و همچنين دين اسلام در مورد چنين انحرافي روشن و ثابت بوده است ،و از طرف ديگر كساني كه به غلط به چنين اعتقادي رسيدند هم اكنون نيز معتقدند و تغييري نكرده اند ،اما نكته قابل توجه در اينجا اين است كه همانطور كه در بخش هاي گذشته در مورد خطاي افراد در نگرش به جهان بيان شد، خطاي افراد در شناخت حقائق عالم و اعتقاد غلط داشتن و خوب دانستن آن به معناي تغيير واقعيت نيست ، بلكه واقعيت خوب بودن و درست بودن رفتارها و اعتقادات در اين موارد ثابت است. ولي در برخي مواقع برداشت و تلقي افراد به خطا تغيير مي كند و اين واقعيت را تغيير نمي دهد.
4. در هيچ يك از اديان گذشته الهي مادام كه دستخوش انحراف قرار نگرفته بودند و همچنين در دين اسلام از ابتدا تاكنون هيچ خبري خلاف واقع مشاهده نمي شود و اتفاقا هر آنچه كه علم پيشرفت مي كند و به نتائج قطعي در مورد عالم هستي دست پيدا مي كند نه تنها آموزه هاي دين اسلام را تاييد مي كند. بلكه اتفاقا حقانيت و الهي بودن اين دين را با توجه به بيان موارد بسياري از اخبار علمي در 1400 سال قبل كه هم اكنون با رشد علم صحت آن ثابت شده را نشان می دهد. (3)
5. اما اين قابل قبول است كه در كنار دين اسلام ،امروزه اديان و فرقه هاي ساختگي و جعلي متعددي وجود دارد كه به جهت عدم ارتباط حقيقي آن ها با خداوند عالم و وجود اهداف و اغراض سياسي و اقتصادي و ... در جهت تشكيل و راه اندازي آن ها مطالب خلاف واقع زيادي در آن ها به چشم مي خورد اما ،وجود اين انحرافات و شيادي ها، حقيقت را تغيير نمي دهد و ارزش هاي ذاتي عالم را دگرگون نمي كند.
پي نوشت ها:
1. علامه مجلسى ، بحار الانوار، ج 104، ص 58،الوفاء بيروت ،1404ق.
2. رك: محمد رضا زیبایی نژاد، درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، انتشارات اشراق، چاپ اول 1375ش.
3. رك: رضائى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، كتاب مبين، 1381ش.
قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیا اشاراتی کرده است. این آیات عبارتند از :
« و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین؛ (1) از هر گونه میوهای در آن [زمین] جفت جفت قرار داد». همین مضمون در آیه 52 سوره رحمن و 53 طه آمده است.
« اولم یروا الی الارض کم انبتنا فیها من کل زوج کریم؛ (2) مگر در زمین ننگریستهاند که چقدر در آن از هر گونه جفتهای زیبا رویانیدهایم؟!».
همین مضمون در سوره حج /5 ـ لقمان /10 ـ ق/7 ـ طه /53 نیز آمده است:
«سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلمون؛ (3) پاک [خدایی] که از آنچه زمین میرویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمیدانند ، همه را نر و ماده گردانیده است».
« و من کل شیء خلقنا الزوجین لعلکم تذکرون؛ (4)
از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده ] آفریدیم ، امید که عبرت گیرید».
برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پرتون) استناد کردهاند.(5)
آیات فوق را میتوان بدین صورت دستهبندی کرد:
گاهی قرآن سخن از زوجیت میوهها میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت گیاهان میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت چیزهایی میگوید که انسانها نمیدانند.
در مرتبه بعدی از زوجیت همه اشیای جهان میگوید.
کلمه زوج در لغت به معانی زیر میآید:
الف) در حیوانات به هر کدام از نر و مادهای که قرینه یکدیگرند زوج میگویند.
ب) در غیر حیوانات به هر کدام از دو چیز قرینه همدیگر (مثل یک لنگه کفش) زوج گویند.
ج) به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه آن باشد، زوج گویند.
د ) به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد، زوج گویند. (6)
انسان تا قرنها گمان میکرد که زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی روییدنی ها مثل خرما صادق است، اما کارل لینه (1707 ـ 1787م) گیاهشناس معروف سوئدی نظریه خود را مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه گیاهان در سال 1731 م ارائه کرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. (7)
سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بینهایت ریزی که اتم نامیده میشود، تشکیل یافته است . پس از گذشت مدتی زوجیت به همه اشیا سرایت داده شد؛ چرا که دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات یعنی اتم از الکترون ها (با بار منفی) و پروتونها (با بار مثبت) تشکیل شده است.
ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم گفته:
«هر جسم مادی مرکب است از الکترونها و پروتونها». (8)
هر الکترون با سرعت سرسامآوری (000/50) دور در ثانیه) به دور مرکز اتم یعنی پروتونها میچرخد، البته در اتم ذرات سومی نیز یافت میشود که نوترون خوانده میشود و از لحاظ بار الکتریکی خنثی است. (9)
فیزیکدانان اخیر در درون اتم ذرات بنیادی دیگری به نام « کوارک» (Quark) کشف کردهاند که ذرات تشکیل دهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به وجود آمدن بار الکتریکی مثبت ،منفی و خنثی در آن ها میشود.
تاکنون شش نوع کوارک شناسائی شده است که دو نوع (D - U) در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند. کوارک U دارای بار الکتریکی مثبت و کوارک D دارای بار الکتریکی منفی است. پروتون که دارای بار مثبت است از دو کوارک U و یک کوارک D تشکیل شده است و از این طریق حاصل بار آن مثبت میشود.
بر عکس نوترون دارای دو کوارک D و یک کوارک U بوده و بار آن خنثی است. (10)
البته زوجیت عمومی همه اشیا از آیه 49 سوره ذاریات به خوبی استفاده میشود، ولی تطبیق آن بر الکترون و پروتون قطعی نیست، زیرا همان طور که گذشت امروزه ذرات بنیادین دیگری به نام کوراکها شناخته شده که دارای بار مثبت و منفی هستند. باز هم نمیتوان به طور قطعی ادعا کرد که «زوجین» مذکور در آیه همان کوارک U و D باشد بلکه احتمالاً میتوانند این مطالب (الکترون ـ پروتون ـکوارکها و ....) از مصادیق « زوجین» محسوب شود. همان گونه که ممکن است اصناف موجودات (شب و روز و ...) نیز از مصادیق آن محسوب شود.
هر چند که مصداق دقیق « زوجین » در آیه 49سوره ذاریات مشخص نیست، ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء یکی از اشارات علمی قرآن و رازگوییها و اعجاز علمی آن است که در صدر اسلام کسی از آن اطلاعی نداشته است.
ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسأله ی بکرزایی (تولید مثل برخی تک سلولیها بدون نیاز به جنس مخالف) منافات دارد.
اما :
1- «زوج» در لغت به هر یک از دو چیزی گفته میشود که قرینه همدیگر باشند و یا مقارن، مشابه و یا متضاد باشند.
پس نمیتوان گفت که معنای لغت زوج منحصر در «نر و ماده » است.
2ـ زوجیت عمومی همه اشیا، همزمان بودن یا هم مکان بودن هر دو زوج ملاک نیست. ممکن است دو زوج در دو مکان (مثل الکترون و پروتون که در هسته اتم و مدار اطراف آن هستند ) و یا در دو زمان باشند.
3ـ اشکال اساسی که باعث پیدایش پندار تعارض بین قانون زوجیت عمومی موجودات قرآن با بکرزائی شد، این است که گمان کردهاند همیشه لغت زوج به معنای نر و ماده اصطلاحی است، در حالی که معنای کلمه زوج اعم است و هر دو چیز مقارن مشابه یا متضاد را شامل میشود. پس تعارضی بین آیات قرآن در مورد قانون عمومی زوجیت و مسأله ی بکرزائی نیست.
هنوز علم به بسیاری از زوایای خلقت پی نبرده و علم کافی نداریم . مهم آن است که علم تا آن حد که کشف کرده ، پرده از زوایایی از این حقیقت علمی که قرآن بدان اشاره کرده ،برداشته است.
هنوز زوایایی کشف نشده و به همین دلیل ممکن است زوایایی برای ما مبهم یا در تعارض با بیان قرآن باشد، اما به خواست خدا در آینده با کشف بیشتر این زوایا هم روشن شده؛بشر به این حقیقت علمی دیگری که قرآن در عصر جاهلیت بدان اشاره کرده ،پی خواهد برد.
کتابی با عنوان "قانون زوجیت عام در قرآن" توسط آقای سید عبدالمجید حسینی زاده نوشته شده که مطالعه آن مناسب است.
پی نوشت ها:
1. رعد (13) آیه 3.
2. شعراء (26) آیه 7.
3.یس (36) آیه 36.
4. ذاریات (51) آیه49.
5. عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث،تهران ، احسان ، بيتا، ص 156 ـ 157 استدلال ایشان در ادامه میآید.
6. ابوالفرج راغب اصفهاني ،المفردات في غريب القرآن ، بيروت ،دارالعلم ، 1412هـ.ق ، ماده زوج.
7. پییرروسو، تاریخ علوم، تهران ، اميركبير، 1358هـ.ش ، ص 354 و 408 به بعد، ترجمه حسن صفاری، و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 57 و نیز ناصر مكارم شيرازي ، تفسیر نمونه، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1374هـ.ش ، ج 18، ص 377 ـ 378.
8. ماکس پلانک ، تصویر جهان در فیزیک جدید، ترجمه مرتضی صابر، تهران ، شركت سهامي كتابهاي جيبي ،بيتا ، ص 95.
9. مهندس محمد علی سادات،زنده جاوید و اعجاز قرآن، تهران ، هدي ، 1360هـ.ش ، ص 40/42.
10. اوبلاکر ، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی ، موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران ،1383 هـ.ش ،ص 34 ـ 35.
قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیا اشاراتی کرده است. این آیات عبارتند از :
« و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین؛ (1) از هر گونه میوهای در آن [زمین] جفت جفت قرار داد». همین مضمون در آیه 52 سوره رحمن و 53 طه آمده است.
« اولم یروا الی الارض کم انبتنا فیها من کل زوج کریم؛ (2) مگر در زمین ننگریستهاند که چقدر در آن از هر گونه جفتهای زیبا رویانیدهایم؟!».
همین مضمون در سوره حج /5 ـ لقمان /10 ـ ق/7 ـ طه /53 نیز آمده است:
«سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلمون؛ (3) پاک [خدایی] که از آنچه زمین میرویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمیدانند ، همه را نر و ماده گردانیده است».
« و من کل شیء خلقنا الزوجین لعلکم تذکرون؛ (4)
از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده ] آفریدیم ، امید که عبرت گیرید».
برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پرتون) استناد کردهاند.(5)
آیات فوق را میتوان بدین صورت دستهبندی کرد:
گاهی قرآن سخن از زوجیت میوهها میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت گیاهان میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت چیزهایی میگوید که انسانها نمیدانند.
در مرتبه بعدی از زوجیت همه اشیای جهان میگوید.
کلمه زوج در لغت به معانی زیر میآید:
الف) در حیوانات به هر کدام از نر و مادهای که قرینه یکدیگرند زوج میگویند.
ب) در غیر حیوانات به هر کدام از دو چیز قرینه همدیگر (مثل یک لنگه کفش) زوج گویند.
ج) به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه آن باشد، زوج گویند.
د ) به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد، زوج گویند. (6)
انسان تا قرنها گمان میکرد که زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی روییدنی ها مثل خرما صادق است، اما کارل لینه (1707 ـ 1787م) گیاهشناس معروف سوئدی نظریه خود را مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه گیاهان در سال 1731 م ارائه کرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. (7)
سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بینهایت ریزی که اتم نامیده میشود، تشکیل یافته است . پس از گذشت مدتی زوجیت به همه اشیا سرایت داده شد؛ چرا که دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات یعنی اتم از الکترون ها (با بار منفی) و پروتونها (با بار مثبت) تشکیل شده است.
ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم گفته:
«هر جسم مادی مرکب است از الکترونها و پروتونها». (8)
هر الکترون با سرعت سرسامآوری (000/50) دور در ثانیه) به دور مرکز اتم یعنی پروتونها میچرخد، البته در اتم ذرات سومی نیز یافت میشود که نوترون خوانده میشود و از لحاظ بار الکتریکی خنثی است. (9)
فیزیکدانان اخیر در درون اتم ذرات بنیادی دیگری به نام « کوارک» (Quark) کشف کردهاند که ذرات تشکیل دهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به وجود آمدن بار الکتریکی مثبت ،منفی و خنثی در آن ها میشود.
تاکنون شش نوع کوارک شناسائی شده است که دو نوع (D - U) در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند. کوارک U دارای بار الکتریکی مثبت و کوارک D دارای بار الکتریکی منفی است. پروتون که دارای بار مثبت است از دو کوارک U و یک کوارک D تشکیل شده است و از این طریق حاصل بار آن مثبت میشود.
بر عکس نوترون دارای دو کوارک D و یک کوارک U بوده و بار آن خنثی است. (10)
البته زوجیت عمومی همه اشیا از آیه 49 سوره ذاریات به خوبی استفاده میشود، ولی تطبیق آن بر الکترون و پروتون قطعی نیست، زیرا همان طور که گذشت امروزه ذرات بنیادین دیگری به نام کوراکها شناخته شده که دارای بار مثبت و منفی هستند. باز هم نمیتوان به طور قطعی ادعا کرد که «زوجین» مذکور در آیه همان کوارک U و D باشد بلکه احتمالاً میتوانند این مطالب (الکترون ـ پروتون ـکوارکها و ....) از مصادیق « زوجین» محسوب شود. همان گونه که ممکن است اصناف موجودات (شب و روز و ...) نیز از مصادیق آن محسوب شود.
هر چند که مصداق دقیق « زوجین » در آیه 49سوره ذاریات مشخص نیست، ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء یکی از اشارات علمی قرآن و رازگوییها و اعجاز علمی آن است که در صدر اسلام کسی از آن اطلاعی نداشته است.
ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسأله ی بکرزایی (تولید مثل برخی تک سلولیها بدون نیاز به جنس مخالف) منافات دارد.
اما :
1- «زوج» در لغت به هر یک از دو چیزی گفته میشود که قرینه همدیگر باشند و یا مقارن، مشابه و یا متضاد باشند.
پس نمیتوان گفت که معنای لغت زوج منحصر در «نر و ماده » است.
2ـ زوجیت عمومی همه اشیا، همزمان بودن یا هم مکان بودن هر دو زوج ملاک نیست. ممکن است دو زوج در دو مکان (مثل الکترون و پروتون که در هسته اتم و مدار اطراف آن هستند ) و یا در دو زمان باشند.
3ـ اشکال اساسی که باعث پیدایش پندار تعارض بین قانون زوجیت عمومی موجودات قرآن با بکرزائی شد، این است که گمان کردهاند همیشه لغت زوج به معنای نر و ماده اصطلاحی است، در حالی که معنای کلمه زوج اعم است و هر دو چیز مقارن مشابه یا متضاد را شامل میشود. پس تعارضی بین آیات قرآن در مورد قانون عمومی زوجیت و مسأله ی بکرزائی نیست.
هنوز علم به بسیاری از زوایای خلقت پی نبرده و علم کافی نداریم . مهم آن است که علم تا آن حد که کشف کرده ، پرده از زوایایی از این حقیقت علمی که قرآن بدان اشاره کرده ،برداشته است.
هنوز زوایایی کشف نشده و به همین دلیل ممکن است زوایایی برای ما مبهم یا در تعارض با بیان قرآن باشد، اما به خواست خدا در آینده با کشف بیشتر این زوایا هم روشن شده؛بشر به این حقیقت علمی دیگری که قرآن در عصر جاهلیت بدان اشاره کرده ،پی خواهد برد.
کتابی با عنوان "قانون زوجیت عام در قرآن" توسط آقای سید عبدالمجید حسینی زاده نوشته شده که مطالعه آن مناسب است.
پی نوشت ها:
1. رعد (13) آیه 3.
2. شعراء (26) آیه 7.
3.یس (36) آیه 36.
4. ذاریات (51) آیه49.
5. عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث،تهران ، احسان ، بيتا، ص 156 ـ 157 استدلال ایشان در ادامه میآید.
6. ابوالفرج راغب اصفهاني ،المفردات في غريب القرآن ، بيروت ،دارالعلم ، 1412هـ.ق ، ماده زوج.
7. پییرروسو، تاریخ علوم، تهران ، اميركبير، 1358هـ.ش ، ص 354 و 408 به بعد، ترجمه حسن صفاری، و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 57 و نیز ناصر مكارم شيرازي ، تفسیر نمونه، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1374هـ.ش ، ج 18، ص 377 ـ 378.
8. ماکس پلانک ، تصویر جهان در فیزیک جدید، ترجمه مرتضی صابر، تهران ، شركت سهامي كتابهاي جيبي ،بيتا ، ص 95.
9. مهندس محمد علی سادات،زنده جاوید و اعجاز قرآن، تهران ، هدي ، 1360هـ.ش ، ص 40/42.
10. اوبلاکر ، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی ، موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران ،1383 هـ.ش ،ص 34 ـ 35.
نویسنده محترم با استناد به آیاتی مدعی شده که خدا در قرآن گفته اول زمین را خلق کردیم بعد آسمان ها را در حالی که علم ثابت کرده زمین میلیاردها سال بعد از پیدایش کاینات و فضا پدید آمده است. نویسنده دلیلش عبارات : " ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ " ، "ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ" و امثال آن است در حالی که در بیان اجزای تاریخ و خلقت کلمه "ثم " و حرف "فاء" به معنای بعد و سپس زمانی نیست .
طبیعی است که اصل آفرینش زمین و جدا شدنش از بقیه منظومه شمسی در ابتدا بوده و بعد در مراحل بعد که مدت آنها را فقط خدا می داند هم توده گازی شکلی که بعدا به زمین تبدیل شده و همه بقیه منظومه شمسی که به خورشید و سیارات این منظومه بدل شدند در حال تطور و تحول بوده اند. این گونه نبوده که خدا همه آن توده گازی را به کناری نهاده و زمین را خلق کرده و برای زندگی آمادهخ ساخته و ... بعد به آسمان ها پرداخته و خورشید و سیارات دیگر را سامان داده است. همه اینها در عرض هم شکل گرفته اند پی "ثم" به معنای بعدیت زمانی نیست بلکه در صدد بیان دوره های خلقت است بدون این که به تقدم و تأخر نظر داشته باشد.
پس کلمه «ثم» نه به معناي «ترتيب واقعي» بلکه به معناي «ترتيب ذکري» می باشد. (1) به اين معنا که در مقام گزارش از آفرينش آسمان و زمين، ابتدا به خلقت زمين اشاره کرده، سپس به خلقت (پرداختِ) آسمان، پس آيه سوره بقره اصولاً در مقام گزارش به حسب وجود واقعي و تحقق خارجي نيست، بلکه در جهت بيان گزارش از واقعياتي است که صورت گرفته، در مقام گزارش ابتدا آن را بيان کرده که براي مردم اهميت دارد، که خلقت زمين است، يعني اگر چه به حسب آيات سوره نازعات، خلقت آسمانها پيش از زمين است اما چون روي زمين، روزي انسانها و منابع آن وجود دارد که مورد توجه و نياز مردم است، خداوند آن را در ابتدا ذکر کرده، سپس به گزارش خلقت آسمانها (که پيش از آن آفريده شده بود) پرداخته است.
در سوره مبارکه نازعات به صراحت می فرماید زمین را بعد از آسمان گسترش داد ( والارض بعد ذلک دحاها ). (2)
پي نوشت ها
1. آيه الله جوادي آملي ،تفسير تسنيم ، ج2، ص 606 ؛ تفسير الميزان ، ج 20، ص 308.
2. سوره نازعات (79) آیه 30 .
اشکال کننده توجه ندارد که "یوم" فقط به معنای از طلوع آفتاب تا غروب آن نیست. "یوم"به معنای مدت زمان طلوع تا غروب آفتاب یا به معنای شبانه روز مربوط به بعد از خلقت زمین و آسمان و خورشید و ماه است و قبل از خلقت و در حین خلقت قبل از سامان گرفتن کل مجموعه ، هنوز این معناها وجود نداشت تا معنای یوم "شبانه روز" باشد.
"واژه" یوم معناهای مختلفی دارد. به آیات زیر توجه کنید:
«يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّور». (1)
َ«يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَميعاً ». (2)
َ«آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ». (3)
«يَوْمَ يَأْتي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْل». (4)
«هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْويلَهُ يَوْمَ يَأْتي تَأْويلُهُ». (5)
«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ». (6)
در آیات فوق "یوم" به معنای مقطع زمانی و دوره است. روزی و زمانی که در صور برای حشر دمیده می شود؛ زمانی که وقت درو و برداشت محصول است، زمانی که بعض آیات خدا می آید (مثل زمان احتضار) ، و ...
در آیه خلقت هم "یوم" به معنای دوره است نه به معنای از طلوع تا غروب آفتاب یا از این طلوع آفتاب تا طلوع بعدی.
این دوره ها خدا می داند که چه زمانی طول کشیده و خداوند به اجمال فرموده که خلقت در شش دوره بوده است.
خداوند در قرآن در صدد بیان مدت زمانی این دوره ها نیست تا بگوییم با علم روز همخوانی دارد یا ندارد. اصولا قرآن زمین شناسی یا کیهان شناسی و ... نیست تا در صدد بیان ریز مسائل این مباحث باشد و ما بحث کنیم که درست بیان کرده یا نه. همچنان که در زمین شناسی عمر زمین به چندین دوره تقسیم شده که مدت هر دوره را بشر به تخمین می گوید، در قرآن هم از این حقایق به اجمال سخن رفته و زمان شکل گیری خلقت زمین و آسمان ها (که ظاهرا علاوه بر آسمان مادی آسمان های دیگر را هم شامل می شود) به شش دوره تقسیم شده است ولی این دوره ها و کیفیت دقیق و طول هر کدام را فقط خدا می داند و قرآن هم در صدد بیان آنها نیست. زیرا در راستای هدف قرآن که هدایت است، قرار نمی گیرد.
خلاصه آن که :
بسيار مىشود كه" يوم" به معنى" يك دوران" به كار مىرود، خواه اين دوران يك سال باشد يا صد سال يا يك ميليون سال و يا ميلياردها سال، شواهدى كه اين حقيقت را ثابت مىكند و نشان مىدهد يكى از معانى" يوم" همان" دوران" است فراوان مىباشد:
1- در قرآن صدها بار كلمه" يوم" و" ايام" به كار رفته است، و در بسيارى از موارد به معنى شبانه روزى معمول نيست، مثلا تعبير از عالم رستاخيز به" يَوْمَ الْقِيامَةِ" نشان مىدهد كه مجموعه رستاخيز كه دورانى است بسيار طولانى به عنوان" روز قيامت" شمرده شده است، از پارهاى از آيات قرآن استفاده مىشود كه روزرستاخيز و محاسبه اعمال مردم پنجاه هزار سال طول مىكشد. (7)
2. در روايات و سخنان پيشوايان دينى نيز كلمه" يوم" به معنى دوران بسيار آمده است، چنان كه امير مؤمنان على (ع) در نهج البلاغه مىفرمايد: "الدهر يومان يوم لك و يوم عليك: دنيا براى تو دو روز است، روزى به سود تو است و روزى به زيان تو".
3. در گفتگوهاى روزمره و اشعار شعرا در زبان هاى مختلف كلمه يوم و معادل آن نيز به معنى دوران زياد ديده مىشود، مثلا مىگوئيم:
يك روز بنى اميه خلافت اسلام را غصب كردند، و روز ديگر بنى عباس، در حالى كه دوران خلافت هر يك به ده ها يا صدها سال بالغ مىگردد.
شعر ظريف و پر معنايى از " كليم" كاشانى داريم كه شاهد روشنى براى بحث ما است آنجا كه مىگويد:
بد نامى حيات دو روزى نبود بيش
آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت
از مجموع بحث فوق چنين " نتيجه" مىگيريم كه خداوند مجموعه زمين و آسمان را در شش دوران متوالى آفريده است، هر چند اين دورانها گاهى به ميليونها يا ميلياردها سال بالغ شده است و علم امروز هيچ گونه مطلبى را كه مخالف اين موضوع باشد بيان نكرده است. (8)
نکته دیگر در مورد تدریج فعل و تدریج در امر خداست که اشکال کننده چون آنها را از هم نتوانسته جدا کند ، دچار اشکال شده است. خداوند قادر و عالم و دانای مطلق است. نه به یاور احتیاج دارد و نه برای اراده اش مانعی است و نه برای امر، احتیاج به فکر و تامل دارد زیرا همه چیز در محضر او حاضر است و بر همه چیز احاطه دارد، با توجه به این مقدمات، هر گاه اراده کند ، به محض اراده و امر بر ایجاد، موجود می شود حتی اینکه فرموده :" إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ" ، از باب تنگنای لفظ است و گر نه خدا وقتی وجود چیزی را اراده کند ،به صرف اراده ، ایجاد می شود و دیگر احتایج به گفتن لفظ "کن" هم نیست.
این از جهت اراده خدا، اما عوالم وجود هر کدام اقتضاءات و ظرفیت هایی دارند ،از جمله عالم ماده که ظرفیت آنی و دفعی در آن نیست . وجود یافتن موجود به تدریج و زمان نیازمند است. این نیاز به تدریج، در امر ایجادی خدا نیست ،بلکه در وجود یافتن موجود است، زیرا اگر وجود یافتن آن در ظرف زمان و مکان و تدریج نباشد، دیگر مادی و مربوط به این جهان نیست،بلکه غیر مادی و مربوط به جهان های دیگر است. بنا بر این هر موجودی از جهت ارتباطش با خدا محتاج ایجاد است که آنی است.حتی گفتن آنی غلط است، زیرا "آن" یک مدت بسیار کوتاه است ، در حالی که در اراده ایجادی خدا زمان حتی بسیار کوتاه و لحظه هم دخیل نیست .
اراده خدا همان و ایجاد شدن همان، اما وجه دوم مربوط به وجود یافتن و قبول وجود توسط او است که متناسب با ظرفیتش می باشد. موجودات این جهان ظرفیت وجود یافتن دفعی ندارند. باید در ظرف تدریج وجود یابند. اگر ظرف زمان و مکان را از آنان بگیریم، دیگر دنیایی نیستند.
در دنیا اراده خدا بر این قرار گرفته که موجود شدن از طریق اسباب و مسببات و آماده شدن شرایط و لوازم باشد. تدریج یعنی سامان یافتن این شرایط و لوازم در ظرف زمان تا وجود پیدا شود . به همین جهت فرموده اند: خدا ابا دارد از این که اشیا را جز بر مدار اسباب جاری کند. (9)
بنا بر این سنت خدا در دنیا این است که هر چیزی از مجرای طبیعی و از طریق سبب خود ایجاد شود و خلقت خارج از این نظام نباشد. (مگر در موارد محدود برای نشان دادن قدرت خود و پیامبران و ...).
برای اطلاع بیش تر به ترجمه المیزان، ج1، ص 394 وج17، ص: 173-170 مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. انعام (6) آیه 73.
2. همان، 128.
3. همان، 141.
4. همان، 158.
5. اعراف (7) آیه 53.
6. توبه (9) آیه 36.
7. سوره معارج (70) آیه 4.
8. آیت الله مکارم، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران 1374ش ، ج 6 ص 200 تا 202.
9. کلینی، کافی، پنجم ، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1363ش، ج1،ص183. (ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب).
تئوری تکامل یا فرگشت به رغم همه دگرگونی های تئوریکی که از زمان مطرح شدنش تاکنون پیدا کرده و به رغم مدعیان و طرفداران بسیاری که دارد، همواره مخالفان و منکرانی از طیف اندیشمندان و زیست شناسان و فسیل شناسان نیز داشته است. نمی توان به طور قطع به درستی آن اذعان نمود.
به هر حال هنوز حلقه های واسطه بین انسان و موجودات قبل از او به درستی پیدا نشده، در فرض صحت فرضیه تکامل لااقل صدها نمونه واسطه بین انسان و شامپانزه نیاز است تا صحت این فرضیه را منطقی و قابل قبول کند؛ در سال گذشته فسیلی پیدا شد که گفته شد نمونه ای از موجود واسطه بین انسان و حیوانات قبلی است. آن قدر طرفداران فرگشت از این کشف خوشحال شدند که تا مدتی نقاشی این فسیل به عنوان لوگوی سایت گوگل قرار داشت.
این امر نشان می دهد که هنوز فرضیه فرگشت در حد یک ترم تئوریک است که نیاز شدیدی به شواهد اثباتی دارد . هر آنچه در وضعیت موجود به عنوان دلایل اثبات این فرضیه ارائه می شود، در واقع شواهد امکان و عدم استحاله این فرضیه است، نه دلایل ثبوت و وقوع حتمی این فرضیه و عدم امکان فرضیه های مشابه.
در هر صورت حتی اگر بنا را بر صحت صد در صد این فرضیه بگذاریم، باز از نگاه آموزه های اسلامی صحت این فرضیه هیچ منافاتی با مبانی کلی فکری و اعتقادی ما نخواهد داشت؛ هر چند کلیسای کاتولیک از گذشته تا حال به شدت با این فرضیه به مقابله برخاست. پذیرش آن را عین مخالفت با انجیل و مبانی خداشناسی دانست، اما ما مسلمانان هیچ گاه چنین دیدگاهی نداشته و نداریم.
این نظریه ممکن است از چند جهت با مبانی فکری ما در چالش باشد ،مانند خدشه بر برهان نظم ، وجود خداوند و خالق و ... اما یکی از مهم ترین چالش های این فرضیه داستان خلقت انسان از حضرت آدم و حواست که تقریبا در همه ادیان ابراهیمی به عنوان اصلی مسلم پذیرفته شده است .
ادعا این است که این نظریه با اعتقاد مشترک همه ادیان آسمانی مبنی بر خلقت نسل بشر از حضرت آدم و حوا منافات دارد، زیرا بر اساس این نظریه انسان ،نه فرزند آدم، بلکه نوع تکامل یافته موجوداتی دیگر نظیر انسان نئاندرتال و مانند آن است که در نهایت به موجودات تک سلولی می رسد. در نتیجه داستان خلقت آدم و حوا و رانده شده آن ها از بهشت و ... هیچ کدام واقعیت نخواهد داشت.
در اينجا نكته دقيقي مطرح مي شود و آن اين كه اين فرضيه ناقض نقل هاي ديني است يا اين نقل ها ناقض فرضيه ديني و در حقيقت كدام يك ديگري را باطل مي كند ؟
در پاسخ بايد گفت كه اين امر بسته به نوع نگاه و عقيده قبلي ما دارد؛ اگر ما معتقد به حقانيت اديان و باورهاي درون ديني يك دين خاص باشيم و مثلا به طور قطع معتقد به شكل گيري نسل بشر از طريق توالد و تناسل دو انسان معين يعني آدم و حوا كه آن دو هم به طور اعجاز خلق شده اند باشيم ، به يقين مي گوييم كه تئوري تكامل داروين لااقل به شكل كلي و مطلق قابل قبول نيست و باطل است.
در طرف مقابل هم اگر فردي اعتقادي ديني نداشته باشد و به يقين بر درستي فرضيه تكامل معتقد شود مي گويد كه نقل اديان گوناگون غير قابل قبول و برخلاف شواهد تاريخي و تجربي است؛ در نتيجه داوري صحيح در اين مقام ان است كه بدون هر نوع اعتقاد قبلي و پيش داوري در مورد درستي و صحت دو نظر متقابل ، به بررسي هر كدام و دقت در وجوه تعارض و اختلاف آن ها بپردازيم و بعد در مورد حقانيت هركدام به داوري بنشينيم.
بر اين اساس اگر ما ديدگاه خلقت آدم و حوا را بر اسسا منابع ديني خود مطرح نماييم دليلي بر باطل بودن نظريه تكامل از نظر يك انسان غير مسلمان نخواهد بود و ابطال نظريه او نيازمند ارائه شواهد خاص تجربي است نه روايات و ايات درون ديني.
اما فارغ از اين مساله چنان كه ذكر شد وقتي ما به منابع ديني اسلام رجوع مي كنيم مي بينيم كه تعارض مطلق و كاملي بين اين دو نظريه وجود ندارد و به نوعي مي توان اين دو را با هم جمع نمود كه به طور مختصر به اين مساله خواهيم پرداخت:
اصولا عقل مي گويد كه تکامل و پذیرش اجداد حیوانى براى انسان هیچ گونه مخالفتى با اینکه انسانهاى موجود همه داراى پدر و مادر واحدى به نام آدم و حوا باشند ندارد، يعني هیچ اشکالی ندارد که همه انسان های موجود فرزندان دو انسان به نام آدم و حوا باشند و همه ما نسلی معین از انسان ها باشیم که منشا آن مربوط به چند هزار سال قبل و والدینی مشخص است.
البته در این صورت این سوال پدید مىآید که خود آدم و حوا چگونه خلق شده اند و آیا خلقت آن ها از گل بوده و از هیچ حیوان دیگری نبوده یا از حیواناتی انسان نما به وجود آمده اند؟
ظاهر آیات قرآن موید نظریه اول است ، ولى در عین حال این آیات نفى کلى نظریه ترانسفورمیسم را در مورد انسانهاى قبل از این نسل بشر (مانند انسانهاى نئاندرتال) نمىکند. ممکن است آیات قرآن در مورد آفرینش انسان از خاک چنین تفسیر شود که خاک پس از طی مراحل تکاملی بعد از میلیون ها سال به صورت خلقت کامل انسان در آمده است. همان گونه که برخی نویسندگان آیات قرآن را با نظریه تکامل تطبیق داده اند.
باید به شکلی دقیق تر به بررسی آیات مربوط به خلقت انسان بپردازیم :
بحث آفرینش انسان در قرآن کریم به صورت های مختلفی بیان شده است. برخی آیات بیانگر کیفیت و منشأ آفرینش حضرت آدم است.
دسته دوم، در مورد آفرینش نوع انسانی بحث می کند. دسته سوم: آفرینش حضرت آدم و نسل او را به صورت جداگانه مورد بحث قرار داده است. اما در خصوص کیفیت خلقت حضرت آدم علیه السلام باید گفت : آیاتی که در مورد حضرت آدم بحث کرده، دو گونه است:
یک قسم به صراحت کیفیت خلقت حضرت آدم را توضیح داده است. مثل "انّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب؛ (1) همانا مثال عیسی در نزد خدا همانند آدم است که او را از خاک خلق نمود" .
در قسم دیگر، از سیاق آیات میتوان فهمید که منشأ آفرینش آدم چه بوده است. نظیر داستان شیطان (2) که به خدا میگوید: "آیا به کسی که از خاک آفریدی، سجده کنم؟!". (3)
در سوره الرحمن می فرماید: "خلق الانسان من صلصالٍ کالفخار ؛ (4) او انسان را از گل خشکیده اى که همچون سفال بود آفرید".
این آیه اختصاص به حضرت آدم دارد، زیرا ما انسان ها، اگر از خاک خلق شده باشیم، از "صلصال کالفخّار" خلق نشدیم، چون مواد خاکی که تبدیل به غذا و سپس تبدیل به نطفه می شود، صلصال نبوده است، چون اگر چنان خشک باشد، گیاه در آن نمی روید. بنابراین آفرینش از صلصال کالفخار ویژه حضرت آدم است و اگر به دیگران نسبت داده می شود، به اعتبار حضرت آدم است. (5)
در سوره سجده آیات 7 و 8 کیفیت و ماده اولیه آفرینش نخستین انسان را از سایر انسان ها به تفکیک بیان کرده : "و بدأ خلق الانسان من طین ثمّ جعل نسله من سلالة من ماءٍ مهین؛ انسان اولیه یا آدم را از "طین" ولی نسل او را از "ماء مهین" یا نطفه آفریده است".
اگر حضرت آدم نیز از نطفه بود، یعنی از انسان تکامل نیافته ای مانند انسان های "نئاندرتال" یا میمون خلق شده بود، ذکر کردن نسل بعد از خود انسان، وجهی نداشت. پس کاملاً روشن است که آیه در مقام تفصیل است. بین خلق انسان اولیه و دیگر انسان ها تفاوت وجود دارد (6) ؛ در هر حال مسلم است و از آیات گوناگون قرآن به دست می آید که حضرت آدم از نوعی خاک آفریده شده است.
تعابیر آیات و روایات در خصوص خلقت ایشان متفاوت و مختلف است . جمع بندی در خصوص آن ها قدری دشوار است ؛ اما در میان آیات قرآن، آیه ای که به روشنی دلالت دارد حضرت آدم(ع) بدون واسطه و به طور مستقیم از خاک آفریده شده، آیه ای است که برخی افراد جهت رد نظریه داروین و ترانسفورمیسم به آن تمسک جسته اند، یعنی آیه 59 از سورة آل عمران:
"انّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب".
این آیه نشان می دهد که اگر فرض کنیم حضرت آدم از چیزهایی آفریده شده که منتهی به خاک می شود، این استدلال نمی تواند استدلال کاملی باشد، زیرا اگر بپذیریم آدم از نسل میانی و واسطه ای بین خاک و خود، مثلاً از انسان های نئاندرتال به وجود آمده، حضرت آدم از نطفه حیوانی به وجود آمده است، بنابراین چگونه می توان آفرینش بدون پدر عیسی را به آفرینش آدم تشبیه نمود؟! چه بسا اگر ما این استدلال را تمام بدانیم، ناچار باید بپذیریم که حضرت آدم از نسل موجود دیگری به وجود نیامده است.
در مجموع می توان گفت تئوری خلقت دفعی حضرت آدم از خاک بیش تر مورد تایید و توافق آیات و روایات است. اما کیفیت این تبدیل و تغییر ماهیتی برای ما روشن نیست.
اتفاقا داستان فسیل های انسانی کشف شده که قدمت آن ها در بعضی موارد به چند صد هزار سال می رسد، هم منافاتی با این جریان ندارد ؛ زیرا یقینا نمی توان گفت این فسیل ها فسیل های انسانی است ،بلکه فسیل هایی مربوط به موجوداتی انسان نماست که انطباق کامل ساختاری با انسان کنونی ندارد ، بر همین اساس گفته می شود این ها مربوط به انسان های اولیه و نسل اجداد ماست .
در هر حال هیچ منعی وجود ندارد که قبل از نسل کنونی بشر که به حضرت آدم و حوا علیهما السلام منتهی می گردد ،نسل هایی از موجوداتی شبیه انسان های کنونی هم وجود داشته اند که آثار به جای مانده از آن ها هر از گاهی به دست می آید. اما نسل آن ها قبل از آغاز نسل کنونی بشر منقرض شده باشد ؛
آنچه می توان به یقین گفت آن است که نسل کنونی بشر ناشی از خلقت اعجازگونه یک زن و مرد و توالد و تناسل آن دو است ، اما قبل از این نسل موجودات دیگری همچون انسان روی زمین می زیستند که از کیفیت خلقت و زندگی آن ها اطلاع چندانی نداریم . چه بسا خلقت آن ها نتیجه تطور انواع و تکامل و فرگشت موجودات باشد . در نتیجه با این فرض هم می توان نظریه فرگشت را درست دانست و هم خلقت دفعی آدم و حوا(فیکسیسم) را .
اتفاقا ممکن است از بعضى آیات قرآن هم استفاده کرد که قبل از آفرینش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسانهایى دیگر در زمین زندگى مىکردهاند؛ مانند آیه « و اذ قال ربک للملئکة انى جاعل فى الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... (7)؛ زمانى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مىخواهم در زمین جانشینى بگذارم، گفتند [باز] در زمین کسانى مىگذارى که در آن فساد کنند و خونها بریزند» که از آن برمىآید قبل از آفرینش بنى آدم، دوره دیگرى بر انسانیت گذشته است که فرشتگان از نتیجه اعمال و رفتار آن ها ناراحت بودند . همچنین در بعضى از روایات وارده از ائمه (ع) مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مىکند.
امام صادق به راوى فرمود : شاید گمان مىکنید که خدا غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آن ها هستید. (8)
پی نوشت ها :
1. آل عمران (3) ، آیه 59.
2. آیات 76 ص (48) و 12 اعراف (7) و 26 و 28 و 33 حجر(15).
3. اسراء (17)، آیه61.
4. الرحمن (55)، آیه14.
5. معارف قرآن، ج 3 - 1، محمد تقی مصباح یزدی ، انتشارات موسسه امام خميني ، قم .
6. همان، ص 237.
7. بقره (2) ، آیه 30 .
8 . شيخ صدوق ، توحید ، ج 1، ص 277 ، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق.






